تا سر به دربـارش زدم، دردا که بربـادم نمود
طردم نمود از درگهش، دلگیر و ناشادم نمود
من بسته بودم با غمی آینده و دیروز و حال
تا اینکه او با عشق خود زین دهر آزادم نمود
فارغ ز درد و ماتمی، دنیا و «ما فیها» شدم
عاقل ز عشق و آنچه در، دام او افتادم نمود
در بـند او بـودن ز هر، آزاد بـودن بـهتر است
زندان و زخم و ماتمش، آهسته استادم نمود
دنیا به این دل دادگی، معنای دیگر داد چون:
با شوخو شیرین بودنش مجنونو فرهادم نمود
#معنوی
https://www.instagram.com/p/CqU-9cLowfU/?igshid=YmMyMTA2M2Y=
📚 @please_study 📚
طردم نمود از درگهش، دلگیر و ناشادم نمود
من بسته بودم با غمی آینده و دیروز و حال
تا اینکه او با عشق خود زین دهر آزادم نمود
فارغ ز درد و ماتمی، دنیا و «ما فیها» شدم
عاقل ز عشق و آنچه در، دام او افتادم نمود
در بـند او بـودن ز هر، آزاد بـودن بـهتر است
زندان و زخم و ماتمش، آهسته استادم نمود
دنیا به این دل دادگی، معنای دیگر داد چون:
با شوخو شیرین بودنش مجنونو فرهادم نمود
#معنوی
https://www.instagram.com/p/CqU-9cLowfU/?igshid=YmMyMTA2M2Y=
📚 @please_study 📚
❤9👍5
📖 از متن کتاب:
اگر دو برادر همسان را به مدت سه سال هر روز به بدترین شکل مورد شکنجه قرار دهید
و به اولی بگویید شکنجه اش جزئی از یک تمرین ورزشی است و به دومی هیچ دلیلی برای شکنجه کردنش ارائه ندهید،
برادر اول بعد از سه سال به ورزشکاری قوی و با اعتماد به نفس بالا، و برادر دوم به انسانی حقیر و سرشار از عقده ها و کینه ها تبدیل می شود...
شکنجه و رنج برای هر دو یکسان است، اما تفاوت در معنایی است که به رنج کشیدن شان می بخشید ، یکی به امید روزهای بهتر رنج می کشد و دیگری با هر ضربه خردتر و حقیرتر می شود.
اینکه چگونه با سختی ها و مشقت های زندگی کنار بیاییم و به آن ها واکنش نشان دهیم، نهایتاً محصول یک "تصمیم شخصی" است...
میتوانیم تصمیم بگیریم به سختی ها و مصائب اجتناب ناپذیر زندگی از منظر «معنا و حکمت» نگاه کنیم تا در پس هر ضربه روحی و هر لطمه جسمی تنومندتر، مقاوم تر و آگاه تر بیرون بیاییم یا اینکه تصمیم بگیریم در بهترین حالت یک «قربانی_منفعل» با حیاتی پر از غم باشیم.
📓 انسان در جستجوی معنا
✍🏻 #ویکتور_فرانكل
📚 @please_study 📚
اگر دو برادر همسان را به مدت سه سال هر روز به بدترین شکل مورد شکنجه قرار دهید
و به اولی بگویید شکنجه اش جزئی از یک تمرین ورزشی است و به دومی هیچ دلیلی برای شکنجه کردنش ارائه ندهید،
برادر اول بعد از سه سال به ورزشکاری قوی و با اعتماد به نفس بالا، و برادر دوم به انسانی حقیر و سرشار از عقده ها و کینه ها تبدیل می شود...
شکنجه و رنج برای هر دو یکسان است، اما تفاوت در معنایی است که به رنج کشیدن شان می بخشید ، یکی به امید روزهای بهتر رنج می کشد و دیگری با هر ضربه خردتر و حقیرتر می شود.
اینکه چگونه با سختی ها و مشقت های زندگی کنار بیاییم و به آن ها واکنش نشان دهیم، نهایتاً محصول یک "تصمیم شخصی" است...
میتوانیم تصمیم بگیریم به سختی ها و مصائب اجتناب ناپذیر زندگی از منظر «معنا و حکمت» نگاه کنیم تا در پس هر ضربه روحی و هر لطمه جسمی تنومندتر، مقاوم تر و آگاه تر بیرون بیاییم یا اینکه تصمیم بگیریم در بهترین حالت یک «قربانی_منفعل» با حیاتی پر از غم باشیم.
📓 انسان در جستجوی معنا
✍🏻 #ویکتور_فرانكل
📚 @please_study 📚
👍9❤6
چه کتابی، کتاب خوب است؟
شاید کتاب خوب، وابسته به رشتهٔ تحصیلی، حوزهٔ پژوهشی و سلیقهٔ فردی شما باشد.
کتابی که برای یکی، کتاب خوب است، به خیال و پندار دیگری، ممکن است، کتابی بسیار بد و مضری باشد.
از نظر من، کتاب خوب، همان کتابی است که انسان را نسبت به نادانیها و بیخبریهایش، بیشتر واقف بسازد. وقتی کتابی میخوانیم و متوجه میشویم که وای، ما چهقدر بیخبر و نادان و کم اطلاع بودهایم. چنین کتابی، کتاب خوب است. کتاب خوب، همان کتابی است که ما را تکان بدهد و متواضعتر و مشتاقتر بسازد. کتابی که ما را به تفکر بیشتر وادارد و کتابی که عقاید و باورهای قبلی و جزمی ما را فرو بریزد.
#نبی_ساقی
📚 @please_study 📚
شاید کتاب خوب، وابسته به رشتهٔ تحصیلی، حوزهٔ پژوهشی و سلیقهٔ فردی شما باشد.
کتابی که برای یکی، کتاب خوب است، به خیال و پندار دیگری، ممکن است، کتابی بسیار بد و مضری باشد.
از نظر من، کتاب خوب، همان کتابی است که انسان را نسبت به نادانیها و بیخبریهایش، بیشتر واقف بسازد. وقتی کتابی میخوانیم و متوجه میشویم که وای، ما چهقدر بیخبر و نادان و کم اطلاع بودهایم. چنین کتابی، کتاب خوب است. کتاب خوب، همان کتابی است که ما را تکان بدهد و متواضعتر و مشتاقتر بسازد. کتابی که ما را به تفکر بیشتر وادارد و کتابی که عقاید و باورهای قبلی و جزمی ما را فرو بریزد.
#نبی_ساقی
📚 @please_study 📚
👍10❤5
ﮔﻔﺘﻪ میﺷﺪ: «ﻫﺮ ﻛﻪ ﺑﺎ ﻣﺎ ﻧﻴﺴﺖ، ﺑﺎ ﻣﺎ ﺩﺷﻤﻦ ﺍﺳﺖ!»
ﮔﻔﺘﻢ: ﺁﺭی، ﺍﻳﻦ ﺳﺨﻦ ﻓﺮﻣﻮﺩﻩ ﺍﻫﺮﻳﻤﻦ ﺍﺳﺖ!
ﺍﻫﻞ ﻣﻌﻨﺎ، ﺍﻫﻞ ﺩﻝ، ﺑﺎ ﺩﺷﻤﻨﺎﻥ ﻫﻢ ﺩﻭﺳﺘﻨﺪ،
ﺍی ﺷﻤﺎ، ﺑﺎ ﺧﻠﻖ، ﺩﺷﻤﻦ! ﻗﻠﺐﺗﺎﻥ ﺍﺯ ﺁﻫﻦ ﺍﺳﺖ
#ﻓﺮﯾﺪﻭﻥ_ﻣﺸﯿﺮﯼ
📚 @please_study 📚
ﮔﻔﺘﻢ: ﺁﺭی، ﺍﻳﻦ ﺳﺨﻦ ﻓﺮﻣﻮﺩﻩ ﺍﻫﺮﻳﻤﻦ ﺍﺳﺖ!
ﺍﻫﻞ ﻣﻌﻨﺎ، ﺍﻫﻞ ﺩﻝ، ﺑﺎ ﺩﺷﻤﻨﺎﻥ ﻫﻢ ﺩﻭﺳﺘﻨﺪ،
ﺍی ﺷﻤﺎ، ﺑﺎ ﺧﻠﻖ، ﺩﺷﻤﻦ! ﻗﻠﺐﺗﺎﻥ ﺍﺯ ﺁﻫﻦ ﺍﺳﺖ
#ﻓﺮﯾﺪﻭﻥ_ﻣﺸﯿﺮﯼ
📚 @please_study 📚
👍10❤1
بدون شک آرامش واقعی در انتهای سختی ها و تلاش هاییست که بخاطر موفقیت کشیده شده است حتا اگر همان مرتبه به موفقیت نینجامد!
گاهی وقفهی در زندگی ایجاد میشود که نه دنبالهی آرامش و رهایی است و نه مقدمهی تلاش و زحمت! آن تنبلی است. و دقیقاً زمانی ایجاد میشود که ما نفهمیم برای چی به دنیا آمدیم و چه چیزی را باید به دست آوریم؟ یا چه چیزی ما را صبح ها زود تر از بقیه بیدار میکند؟
و اما راه گریز از این حس که حالا میتوان نامش را تنبلی گذاشت، جواب دادن به سوالات فوق است. ما باید اول از زندگی چیزی بخواهیم تا زندگی به ما تقدیم کند و قطعاً زمانی زندگی آماده ارائه خواسته های ماست که ما از ته دل آنها را خواسته باشیم.
میخواهم حاصل زندگی و تلاش های من موقف و جایگاهی باشد که بتوانم زمانی به دیگران بگویم: «من هم انسانی هستم مانند شما! فقط بیوقفه تلاش کردم و برای رسیدن به این موقعیت از خیلی چیز ها دست کشیدم و از خیلی لذت ها گذشتم». و این خودداری است نه خودخواهی!
#معنوی
📚 @please_study 📚
گاهی وقفهی در زندگی ایجاد میشود که نه دنبالهی آرامش و رهایی است و نه مقدمهی تلاش و زحمت! آن تنبلی است. و دقیقاً زمانی ایجاد میشود که ما نفهمیم برای چی به دنیا آمدیم و چه چیزی را باید به دست آوریم؟ یا چه چیزی ما را صبح ها زود تر از بقیه بیدار میکند؟
و اما راه گریز از این حس که حالا میتوان نامش را تنبلی گذاشت، جواب دادن به سوالات فوق است. ما باید اول از زندگی چیزی بخواهیم تا زندگی به ما تقدیم کند و قطعاً زمانی زندگی آماده ارائه خواسته های ماست که ما از ته دل آنها را خواسته باشیم.
میخواهم حاصل زندگی و تلاش های من موقف و جایگاهی باشد که بتوانم زمانی به دیگران بگویم: «من هم انسانی هستم مانند شما! فقط بیوقفه تلاش کردم و برای رسیدن به این موقعیت از خیلی چیز ها دست کشیدم و از خیلی لذت ها گذشتم». و این خودداری است نه خودخواهی!
#معنوی
📚 @please_study 📚
❤12👍2
Take that first step, no matter how small, can be the beginning of a great journey.
برداشتن اولین قدم، هر چقدر هم که کوچک باشد، می تواند آغاز یک سفر بزرگ باشد.
📚 @please_study 📚
برداشتن اولین قدم، هر چقدر هم که کوچک باشد، می تواند آغاز یک سفر بزرگ باشد.
📚 @please_study 📚
❤8👍6🕊1
عشق کو زندگی و منزلت و ایمان است؛
پس چرا آخر این عشق به من زندان است؟
همه در حسرت آغـاز همین بیماری ،
لیک زینغم همهی حسرت من پایان است
گفتم ای دل رمق دیدن و نالیدن نیست
گفت تا ماتم عشق است چنین جریان است
گفتمش کین همهغم حاصل عشق است مگر؟
گفت: گفتن ز چنین غم مگرش امکان است؟
چون نباشد خبر از دیدن تو ای دلبر
«زندگی درد قشنگیست که در جریان است»
دگر از عشق مگو، لاف رسیدن هرگز!
عشق خود باختن و سوختن و تاوان است
#معنوی
پس چرا آخر این عشق به من زندان است؟
همه در حسرت آغـاز همین بیماری ،
لیک زینغم همهی حسرت من پایان است
گفتم ای دل رمق دیدن و نالیدن نیست
گفت تا ماتم عشق است چنین جریان است
گفتمش کین همهغم حاصل عشق است مگر؟
گفت: گفتن ز چنین غم مگرش امکان است؟
چون نباشد خبر از دیدن تو ای دلبر
«زندگی درد قشنگیست که در جریان است»
دگر از عشق مگو، لاف رسیدن هرگز!
عشق خود باختن و سوختن و تاوان است
#معنوی
❤9👍3
📖 از متن کتاب:
سقراط گمان میکرد که دانایی براي بشر کافی است ، اما من می پندارم که این نظر درست نباشد و متأسفانه «داناي» شیطان صفت و شریر زیاد سراغ دارم ، ولی معتقدم که اگر دانش براي انسان شدن کافی نباشد ، حتماً لازمۀ آن است.
📗 معنویت و تمدن
✍️ برتراند راسل
📚 @please_study 📚
سقراط گمان میکرد که دانایی براي بشر کافی است ، اما من می پندارم که این نظر درست نباشد و متأسفانه «داناي» شیطان صفت و شریر زیاد سراغ دارم ، ولی معتقدم که اگر دانش براي انسان شدن کافی نباشد ، حتماً لازمۀ آن است.
📗 معنویت و تمدن
✍️ برتراند راسل
📚 @please_study 📚
👍7🕊2❤1
این کوچه صدای ساربان کم دارد
بیت و غزلـی ز شـاعران کم دارد
در کوچه ما درگه دانش بند است
سقراط دیـارم شوکـران کم دارد!
#معنوی
📚 @please_study 📚
بیت و غزلـی ز شـاعران کم دارد
در کوچه ما درگه دانش بند است
سقراط دیـارم شوکـران کم دارد!
#معنوی
📚 @please_study 📚
👍8😢6❤1🕊1
آزادگی و انسان معنوی
🔹انسان معنوی فقط در برابر حق تسلیم است و در برابر هیچ چیز جز حق سر فرو نمی آورد. و این حق، از نظر یک انسان معنوی ، چه خدای متشخص انسانوار باشد ، چه خدای متشخص ناانسانوار، چه خدای نامتشخص و هر چیز دیگری، به هر تقدیر، دو ویژگی دارد:
اولا : به یک معنا ، امری است که با درون و شخص آدمی پیوندی ناگسستنی دارد و یکسره بیرونی و بیهوده نیست.
ثانیاً امری جدا از انسان و انسانیت نیست. انسان معنوی با تسلیم شدن به حق تسلیم چیزی شده است که هم در حاق هستی و ژرفترین لایه ی وجود خود با آن یگانگی دارد و هم از "خودِ" محدود ِانسانی ِ او فراتر است.
🔹تسلیم مطلق به چنین چیزی لازمه اش این است که آدمی تسلیم هر موجودی که به کلی بیرون از او و نهایتاً در حد خود اوست نشود . خواه آن موجود نیروهای طبیعت باشد؛ خواه عقاید یا احساسات و عواطف یا نیاز ها و خواسته های هوسکارانه خود، خواه القائات و تلقینات جامعه یا افکار عمومی و خواه ابلیس و یا شیطان یا هر چیز دیگر. در واقع تسلیم مطلق به حق چیزی نیست جز عصیان و سرکشی نسبت به هر چیز دیگر.
انسان معنوی فقط در یک مورد از آزادی خود دست می شوید، آن هم در برابر حق است. اگر چه در اینجا نیز فقط به ظاهر از آزادی خود دست شسته است زیرا حق در واقع امری یکسره مغایر و بیگانه با خود واقعی او نیست. اگر بتوان گفت که انسان معنوی اصلا آزادی خود را قربانی می کند ، باید گفت که قربانگاه آزادی او فقط پیشگاه حق است و بس و این است معنای "آزادگی".
🔹 آزادگی معنوی انسان دقیقا به این معنا است که چنین انسانی به وجود و حیات نگرشی دارد مستقل از نیروهایی که بناچار بر او اعمال بشوند؛ خواه آن نیروها از ناحیه ی فرا طبیعی باشد ، خواه از جانب ابتلائات و حوادث زندگی، خواه از سوی جامعه و افکار عمومی ای که همیشه هم بر حق نیستند و خواه از طرف هوی و هوس های نفسانی خودِ او. در واقع آزادگی تعبیر دیگری از آزادی شخصی ، درونی ، و روحی و معنوی است.
➖معنویت و آزادی، کتاب در رهگذر باد و نگهبان لاله
#مصطفی_ملکیان
📚 @please_study 📚
🔹انسان معنوی فقط در برابر حق تسلیم است و در برابر هیچ چیز جز حق سر فرو نمی آورد. و این حق، از نظر یک انسان معنوی ، چه خدای متشخص انسانوار باشد ، چه خدای متشخص ناانسانوار، چه خدای نامتشخص و هر چیز دیگری، به هر تقدیر، دو ویژگی دارد:
اولا : به یک معنا ، امری است که با درون و شخص آدمی پیوندی ناگسستنی دارد و یکسره بیرونی و بیهوده نیست.
ثانیاً امری جدا از انسان و انسانیت نیست. انسان معنوی با تسلیم شدن به حق تسلیم چیزی شده است که هم در حاق هستی و ژرفترین لایه ی وجود خود با آن یگانگی دارد و هم از "خودِ" محدود ِانسانی ِ او فراتر است.
🔹تسلیم مطلق به چنین چیزی لازمه اش این است که آدمی تسلیم هر موجودی که به کلی بیرون از او و نهایتاً در حد خود اوست نشود . خواه آن موجود نیروهای طبیعت باشد؛ خواه عقاید یا احساسات و عواطف یا نیاز ها و خواسته های هوسکارانه خود، خواه القائات و تلقینات جامعه یا افکار عمومی و خواه ابلیس و یا شیطان یا هر چیز دیگر. در واقع تسلیم مطلق به حق چیزی نیست جز عصیان و سرکشی نسبت به هر چیز دیگر.
انسان معنوی فقط در یک مورد از آزادی خود دست می شوید، آن هم در برابر حق است. اگر چه در اینجا نیز فقط به ظاهر از آزادی خود دست شسته است زیرا حق در واقع امری یکسره مغایر و بیگانه با خود واقعی او نیست. اگر بتوان گفت که انسان معنوی اصلا آزادی خود را قربانی می کند ، باید گفت که قربانگاه آزادی او فقط پیشگاه حق است و بس و این است معنای "آزادگی".
🔹 آزادگی معنوی انسان دقیقا به این معنا است که چنین انسانی به وجود و حیات نگرشی دارد مستقل از نیروهایی که بناچار بر او اعمال بشوند؛ خواه آن نیروها از ناحیه ی فرا طبیعی باشد ، خواه از جانب ابتلائات و حوادث زندگی، خواه از سوی جامعه و افکار عمومی ای که همیشه هم بر حق نیستند و خواه از طرف هوی و هوس های نفسانی خودِ او. در واقع آزادگی تعبیر دیگری از آزادی شخصی ، درونی ، و روحی و معنوی است.
➖معنویت و آزادی، کتاب در رهگذر باد و نگهبان لاله
#مصطفی_ملکیان
📚 @please_study 📚
👍8
زنی که کتاب میخواند، به آسانی عاشق نمیشود؛ او به دنبال همتای معنوی خود است که با جزئیات کوچکش تشابه داشته باشد.
#داستایوفسکی
📚 @please_study 📚
#داستایوفسکی
📚 @please_study 📚
❤17👍6💯4
وصف لیلی، تا کسی مجنون نباشد کی کند؟
حال مجنون را کسیداند که راهش طی کند
صحبت بینایی و منطق نباشد این وسط
عاشـق دیوانه را درمان، نگـاه وی کند
شاید آن درمان بیاید یا نیاید بی خیال
چاره اندوه من را پَیـک های مَی کند
توبه ها بشکسو باور بر نگاهش هیچ شد
کاش باور بر نگاه ما خدای «حَی» کند
آه آندم گر سکوتم بشکند از فرط درد
سر فرود آرد ربابو ناله ها را نَی کند
#معنوی
📚 @please_study 📚
حال مجنون را کسیداند که راهش طی کند
صحبت بینایی و منطق نباشد این وسط
عاشـق دیوانه را درمان، نگـاه وی کند
شاید آن درمان بیاید یا نیاید بی خیال
چاره اندوه من را پَیـک های مَی کند
توبه ها بشکسو باور بر نگاهش هیچ شد
کاش باور بر نگاه ما خدای «حَی» کند
آه آندم گر سکوتم بشکند از فرط درد
سر فرود آرد ربابو ناله ها را نَی کند
#معنوی
📚 @please_study 📚
❤12😢5👍1
📖 از متن کتاب:
آنچه از دست رفته است برنخواهد گشت. اینجا، درون این حقیقت، هیچچیزِ زیبایی وجود ندارد.
پذیرشْ مهمترین چیز است.
واقعیتِ اندوه با آنچه دیگران از بیرون میبینند بسیار متفاوت است. دردی در این دنیا وجود دارد که نمی توانید با شادی از تنتان بیرون کنید.
به راهحل نیاز ندارید. نیاز ندارید اندوهتان را پشت سر بگذارید. شما به کسی نیاز دارید که اندوهتان را بفهمد و بپذیرد. به کسی نیاز دارید که وقتی، درمیانِ وحشتِ سوسوزننده ایستادهاید و به حفرهای خیره میمانید که زمانی زندگیِ شما بوده است، دستهایتان را محکم بگیرد.
بعضی چیزها را نمی توان درمان کرد؛ فقط باید آنها را به دوش کشید.
📕 عیبی ندارد اگر حالت خوش نیست
✍ #مگان_دیواین
📚 @please_study 📚
آنچه از دست رفته است برنخواهد گشت. اینجا، درون این حقیقت، هیچچیزِ زیبایی وجود ندارد.
پذیرشْ مهمترین چیز است.
واقعیتِ اندوه با آنچه دیگران از بیرون میبینند بسیار متفاوت است. دردی در این دنیا وجود دارد که نمی توانید با شادی از تنتان بیرون کنید.
به راهحل نیاز ندارید. نیاز ندارید اندوهتان را پشت سر بگذارید. شما به کسی نیاز دارید که اندوهتان را بفهمد و بپذیرد. به کسی نیاز دارید که وقتی، درمیانِ وحشتِ سوسوزننده ایستادهاید و به حفرهای خیره میمانید که زمانی زندگیِ شما بوده است، دستهایتان را محکم بگیرد.
بعضی چیزها را نمی توان درمان کرد؛ فقط باید آنها را به دوش کشید.
📕 عیبی ندارد اگر حالت خوش نیست
✍ #مگان_دیواین
📚 @please_study 📚
💯5❤4👍2
می آید بِرون_05-01-24_00-28-08-367
Manavi
با نمایان گشتن زلفان رسمان گونه ات
شاعران را شعر های تازه میآید بِرون
با جفـا و دلبری هـا و خَطک هـای لبت،
عاشقان را اشک بیاندازه میآید بِرون
در هیاهـوی نفـاقی بین دل با دیـگری
عقل ها را عادت خمیازه میاید بِرون
زندگی همچون کتابی سبک آزادی بود
در ورق بیجا زدن شیرازه میاید بِرون
چشم ها با خنجر دل ترک تاریکی کنید
چون نگـارم از سرِ دروازه میاید بِرون
#معنوی
https://t.me/Hawayedeclama
شاعران را شعر های تازه میآید بِرون
با جفـا و دلبری هـا و خَطک هـای لبت،
عاشقان را اشک بیاندازه میآید بِرون
در هیاهـوی نفـاقی بین دل با دیـگری
عقل ها را عادت خمیازه میاید بِرون
زندگی همچون کتابی سبک آزادی بود
در ورق بیجا زدن شیرازه میاید بِرون
چشم ها با خنجر دل ترک تاریکی کنید
چون نگـارم از سرِ دروازه میاید بِرون
#معنوی
https://t.me/Hawayedeclama
❤8👍3🕊2
آدمها اولش درکت میکنند و با تو کنار میآیند و تمام خصوصیات و روحیات تو در ذهنشان تحملکردنیست و دوستداشتنی! به مرور اما، خسته میشوند و دلزده میشوند و تازه به حرف تو میرسند که میگفتی: به من نزدیک نشوید! مرا از نزدیک نمیشود دوست داشت، من از هرچه دور دوست داشتنیتر و خواستنیتر و بیآزار ترم.
باید پذیرفت که بعضی آدمها را برای رفاقت و صمیمیت نیافریدهاند و بعضی معماها همان بهتر که حل نشده باقی بمانند و بعضی آدمها همان بهتر که از دور عزیز باشند و به دل بنشینند و دوست داشتهشوند...
#نرگس_صرافیان
📚 @please_study 📚
باید پذیرفت که بعضی آدمها را برای رفاقت و صمیمیت نیافریدهاند و بعضی معماها همان بهتر که حل نشده باقی بمانند و بعضی آدمها همان بهتر که از دور عزیز باشند و به دل بنشینند و دوست داشتهشوند...
#نرگس_صرافیان
📚 @please_study 📚
❤7👍5
ما را کـبوترانه وفادار کـرده است
آزاد کرده است و گرفتار کرده است
بـامت بلند باد کـه دلتنگـی ات مرا
از هرچه هست غیر تو بیزار کرده است
خوشبخت آن دلی که گـناهِ نکرده را
در پیشگاه لطف تو اقرار کرده است
تنها گـناه ما طمع بخشـش تو بود
ما را کرامت تو گنه کار کرده است
چون سرو سرفرازم و نزد تو سر به زیر
قربان آن گـلی که مرا خار کـرده است
#فاضل_نظری
📚 @please_study 📚
آزاد کرده است و گرفتار کرده است
بـامت بلند باد کـه دلتنگـی ات مرا
از هرچه هست غیر تو بیزار کرده است
خوشبخت آن دلی که گـناهِ نکرده را
در پیشگاه لطف تو اقرار کرده است
تنها گـناه ما طمع بخشـش تو بود
ما را کرامت تو گنه کار کرده است
چون سرو سرفرازم و نزد تو سر به زیر
قربان آن گـلی که مرا خار کـرده است
#فاضل_نظری
📚 @please_study 📚
❤8
📖 از متن کتاب:
شخصیت سالم ،انسان ها را طبقه بندی ارزشی نمی کند بلکه تنها احساسات متفاوتی نسبت به آن ها دارد.
و به خود این حق را نمی دهد در جهت تغییر دادن دیگران تلاش کند.اندرز دادن کسی که از ما راهنمایی نخواسته است و تلاش برای تغییر دادن دیگران ،مغایر با روابط صمیمانه است.
"کارل راجرز"پایه گذار روانشناسی انسان گرا اعتقاد دارد که یک شخصیت سالم در روابطش با دیگران"عشق نا مشروط" به آن ها می دهد،یعنی بدون اینکه شرطی قائل باشد دیگری را دوست دارد،افراد را باتمام عیب و نقصی که دارند دوست دارد.چنین فرایندی بسیار نادر است.به این دلیل که ما در مورد خودمان هم نقش دادستان و قاضی را ایفا می کنیم،چگونه ممکن است در مورد دیگران نقش متفاوتی داشته باشیم؟!
📕 شخصیت سالم
✍ محمدرضا سرگلزایی
📚 @please_study 📚
شخصیت سالم ،انسان ها را طبقه بندی ارزشی نمی کند بلکه تنها احساسات متفاوتی نسبت به آن ها دارد.
و به خود این حق را نمی دهد در جهت تغییر دادن دیگران تلاش کند.اندرز دادن کسی که از ما راهنمایی نخواسته است و تلاش برای تغییر دادن دیگران ،مغایر با روابط صمیمانه است.
"کارل راجرز"پایه گذار روانشناسی انسان گرا اعتقاد دارد که یک شخصیت سالم در روابطش با دیگران"عشق نا مشروط" به آن ها می دهد،یعنی بدون اینکه شرطی قائل باشد دیگری را دوست دارد،افراد را باتمام عیب و نقصی که دارند دوست دارد.چنین فرایندی بسیار نادر است.به این دلیل که ما در مورد خودمان هم نقش دادستان و قاضی را ایفا می کنیم،چگونه ممکن است در مورد دیگران نقش متفاوتی داشته باشیم؟!
📕 شخصیت سالم
✍ محمدرضا سرگلزایی
📚 @please_study 📚
👍6💯2
تا به دیدارت تفاهم کرده بودم یار من
رفتی و ماندی مرا با این نگاه زار من
شب به امید لب خندان تو پر میزدم
بال و تاریکی تعامل کی کند؟ دلدار من
روز ها اما برایت شعر میخوانم کمـی
شب ولی من باشمو غم باشدو سیگار من
ساقیا اشعار من میل مخاطب کرده است
کی شود روزی بیاید محرم اسرار من
جام می با بودنت معنای دیگر میدهد
جام می با رفتنت هرگز نیاید کار من!
#معنوی
📚 @please_study 📚
رفتی و ماندی مرا با این نگاه زار من
شب به امید لب خندان تو پر میزدم
بال و تاریکی تعامل کی کند؟ دلدار من
روز ها اما برایت شعر میخوانم کمـی
شب ولی من باشمو غم باشدو سیگار من
ساقیا اشعار من میل مخاطب کرده است
کی شود روزی بیاید محرم اسرار من
جام می با بودنت معنای دیگر میدهد
جام می با رفتنت هرگز نیاید کار من!
#معنوی
📚 @please_study 📚
❤9😢7👍5🕊1
أن تَعرف مكانك في قَلب من تُحب مِثلما
تعرف الطريق للمنزل.
اینکه جایت را در قلب کسی که دوست داری بدانی، مثل این است که راه خانه را بلد باشی!
#لاادری
📚 @please_study 📚
تعرف الطريق للمنزل.
اینکه جایت را در قلب کسی که دوست داری بدانی، مثل این است که راه خانه را بلد باشی!
#لاادری
📚 @please_study 📚
❤10👍3
مولانا از بلخ تا بی نهایت جهان؛ ازدواج "مولانا" با "گوهر خاتون"
سالروز غروب خورشید منظومهی انسانیت و پرواز ملکوتی "خداوندگار بلخ"، حضرت "مولانا جلال الدین محمد بلخی" را گرامی می داریم.
در شصت و هشتمین بهار زندگانی ناگهان در بستر بیماری افتاد و به حکمت دریافت که هنگام سفر قریب است.
«در همان هنگام زلزلهای بر قونیه در پیچید و روزهای پیاپی زمین را همیلرزاند...» مردم از مولانا چاره بجستند، او با تبسم معنی دار گفت: «زمین گرسنه است، دیری نمیپاید كه لقمه چربی به دست می آورد و آنگاه آرام خواهد گرفت».
سرانجام در غروب روز یكشنبه ،پنجم ماه جمادیالآخر سال ۶۷۲ هجری ،مصادف با ۱۷ دسامبر۱۲۷۳ میلادی و مطابق بیست و ششم آذر ماه خورشیدی زمین لقمهی چربش را بلعید و آرام گرفت.
آورده اند که همسر "حضرت مولانا" در كنار بستر او میگریست و برایش عمر طولانی چند صد ساله می طلبید، "مولانا" با تبسم ملیح فرمود: «ما به عالم خاك پی اقامت دایم نیامدیم؛ ما در زندان دنیا محبوسیم، امید كه عنقریب به بزم حبیب رسیم. اگر برای مصلحت و ارشاد بیچارگان نبودی یكدم در نشیمن خاك اقامت نگزیدمی».
آنگاه رو به همسرش که از چندین شب سر بر بالین ننهاده بودند کرد و فرمود:«من خوشم، برو سری بنه و قدری بیاسا» و آخرین غزل زندگیاش را در آخرین لحظات عمر و تنهایی چنین سرود:
رو سر بنه به بالین، تنها مرا رها كن
ترك من خراب شبگرد مبتلا كن
ماییم و موج سودا، شب تا به روز تنها
خواهی بیا ببخشا، خواهی برو جفا كن
از من گریز! تا تو، هم در بلا نیفتی
بگزین ره سلامت، ترك ره بلا كن
ماییم و آب دیده، در كنج غم خزیده
بر آب دیده ما صد جای آسیا كن
خیرهكشی است، ما را، دارد دلی چو خارا
بكشد، كسش نگوید تدبیر خون بها كن
بر شاه خوبرویان واجب وفا نباشد
ای زرد روی عاشق تو صبر كن وفا كن
دردی است، غیر مردن، آن را دوا نباشد
پسمن چگونه گویم كاین درد را دوا كن؟
درخواب، دوش، پیری در كوی عشق دیدم
با دست اشارتم كرد: كه عزم سوی ما كن
گر اژدهاست بر ره، عشق است چون زمرد
از برق این زمرد، هین دفع اژدها كن
بس كن كه بیخودم من، ور تو هنر فزایی
تاریخ «بوعلی» گو، تنبیه «بوالعلا» كن
مولانا، برای اینکه در اقامه نماز جنازه اش اختلاف بین فقها و عرفا نیفتد، از قبل وصیت کرد که شیخ صدرالدین قونوی شارح نظرات ابن عربی، كه دوست نزدیک "مولانا" هم بود بر جنازهاش نماز بگذارد.
آورده اند که چون "شیخ صدرالدین قونوی" در مسجد درآمد، مؤذن فرمود:«شیخ الاسلام» آمد..صدرالدین قونوی بگفت: «شیخ الاسلام در عالم یكی بود او نیز برفت.
"مولانا"، عشق وطن و سرزمین خراسان را هیچ گاه از یاد نبرد و همواره و همیشه در جای جای دیوان کبیر و مثنوی از خراسان و بلخ یاد می نمود، اما متأسفانه امروز آخرین خشت های ویرانه های خانقاه پدر و مدرسه و زادگاه مولانا در حال فروریختن است.
بلخيم من بلخيم من بلخيم
شوری دارد عالمی از تلخيم
هزاران درود بر روح و روان حضرت "مولانا" سترگ و یادش همیشه جاویدان باد.
📚 @please_study 📚
سالروز غروب خورشید منظومهی انسانیت و پرواز ملکوتی "خداوندگار بلخ"، حضرت "مولانا جلال الدین محمد بلخی" را گرامی می داریم.
در شصت و هشتمین بهار زندگانی ناگهان در بستر بیماری افتاد و به حکمت دریافت که هنگام سفر قریب است.
«در همان هنگام زلزلهای بر قونیه در پیچید و روزهای پیاپی زمین را همیلرزاند...» مردم از مولانا چاره بجستند، او با تبسم معنی دار گفت: «زمین گرسنه است، دیری نمیپاید كه لقمه چربی به دست می آورد و آنگاه آرام خواهد گرفت».
سرانجام در غروب روز یكشنبه ،پنجم ماه جمادیالآخر سال ۶۷۲ هجری ،مصادف با ۱۷ دسامبر۱۲۷۳ میلادی و مطابق بیست و ششم آذر ماه خورشیدی زمین لقمهی چربش را بلعید و آرام گرفت.
آورده اند که همسر "حضرت مولانا" در كنار بستر او میگریست و برایش عمر طولانی چند صد ساله می طلبید، "مولانا" با تبسم ملیح فرمود: «ما به عالم خاك پی اقامت دایم نیامدیم؛ ما در زندان دنیا محبوسیم، امید كه عنقریب به بزم حبیب رسیم. اگر برای مصلحت و ارشاد بیچارگان نبودی یكدم در نشیمن خاك اقامت نگزیدمی».
آنگاه رو به همسرش که از چندین شب سر بر بالین ننهاده بودند کرد و فرمود:«من خوشم، برو سری بنه و قدری بیاسا» و آخرین غزل زندگیاش را در آخرین لحظات عمر و تنهایی چنین سرود:
رو سر بنه به بالین، تنها مرا رها كن
ترك من خراب شبگرد مبتلا كن
ماییم و موج سودا، شب تا به روز تنها
خواهی بیا ببخشا، خواهی برو جفا كن
از من گریز! تا تو، هم در بلا نیفتی
بگزین ره سلامت، ترك ره بلا كن
ماییم و آب دیده، در كنج غم خزیده
بر آب دیده ما صد جای آسیا كن
خیرهكشی است، ما را، دارد دلی چو خارا
بكشد، كسش نگوید تدبیر خون بها كن
بر شاه خوبرویان واجب وفا نباشد
ای زرد روی عاشق تو صبر كن وفا كن
دردی است، غیر مردن، آن را دوا نباشد
پسمن چگونه گویم كاین درد را دوا كن؟
درخواب، دوش، پیری در كوی عشق دیدم
با دست اشارتم كرد: كه عزم سوی ما كن
گر اژدهاست بر ره، عشق است چون زمرد
از برق این زمرد، هین دفع اژدها كن
بس كن كه بیخودم من، ور تو هنر فزایی
تاریخ «بوعلی» گو، تنبیه «بوالعلا» كن
مولانا، برای اینکه در اقامه نماز جنازه اش اختلاف بین فقها و عرفا نیفتد، از قبل وصیت کرد که شیخ صدرالدین قونوی شارح نظرات ابن عربی، كه دوست نزدیک "مولانا" هم بود بر جنازهاش نماز بگذارد.
آورده اند که چون "شیخ صدرالدین قونوی" در مسجد درآمد، مؤذن فرمود:«شیخ الاسلام» آمد..صدرالدین قونوی بگفت: «شیخ الاسلام در عالم یكی بود او نیز برفت.
"مولانا"، عشق وطن و سرزمین خراسان را هیچ گاه از یاد نبرد و همواره و همیشه در جای جای دیوان کبیر و مثنوی از خراسان و بلخ یاد می نمود، اما متأسفانه امروز آخرین خشت های ویرانه های خانقاه پدر و مدرسه و زادگاه مولانا در حال فروریختن است.
بلخيم من بلخيم من بلخيم
شوری دارد عالمی از تلخيم
هزاران درود بر روح و روان حضرت "مولانا" سترگ و یادش همیشه جاویدان باد.
📚 @please_study 📚
❤18👍5