𓂃🪶 ققنوسِ نویسندگی
✦قدرت نویسندهها در توصیف لباس: 😂✨ *.·:·. 🦉🤎 .·:·.*
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
✦یه مرد واقعی برای پارتنرش اینجوریه✨
*.·:·. 🦉🤎 .·:·.*
*.·:·. 🦉🤎 .·:·.*
✦تمرین روایت؛ جمله زیر رو ادامه بده...
🤎میتونی این رو تا هرجا تونستی ادامه بدی و برام داخل بات بفرستی. یا حتی داخل چنلت فور بدی تا اونجا نوشته خلاقانهات رو بخونم.
☕️نویسندهها، آدمهای .... هستند.
🤎میتونی این رو تا هرجا تونستی ادامه بدی و برام داخل بات بفرستی. یا حتی داخل چنلت فور بدی تا اونجا نوشته خلاقانهات رو بخونم.
✦خیلی وقتها وقتی میخوایم ژانر داستانمون رو مشخص کنیم که بین فانتزی و علمیتخیلی گیر میکنیم. مثلاً با خودمون میگیم «خب اگه توی داستان ربات باشه میشه علمیتخیلی و اگه اژدها باشه میشه فانتزی؟» ولی قضیه یه کم عمیقتر از این حرفهاست.
فرق اصلی فانتزی و علمیتخیلی بیشتر به منطق دنیای داستان برمیگرده.
🧌اینجا اتفاقات عجیب داستان معمولاً به علم، فناوری یا یک فرض علمی مربوط میشن.
حالا یک مثال سادهتر: فرض کن شخصیتت میتونه پرواز کنه. اگر دلیلش این باشه که از یک خاندان جادوگره و قدرت جادویی داره، احتمالاً با فانتزی طرفیم. اما اگر لباس مخصوصی پوشیده که با یک فناوری پیشرفته باعث میشه بدنش از زمین بلند بشه، داریم وارد قلمرو علمیتخیلی میشیم.
👨🎤پس فقط خودِ اتفاق مهم نیست؛ دلیل اتفاق مهمه.
حتی اگر داستانت در آینده اتفاق بیفته، لزوماً علمیتخیلی نیست. مثلاً میتونی داستانی در سال ۲۵۰۰ داشته باشی که مردمش با اژدها زندگی میکنن و از جادو استفاده میکنن. آینده بودن داستان، بهتنهایی اون رو علمیتخیلی نمیکنه.
برعکسش هم ممکنه؛ یک داستان علمیتخیلی میتونه در زمان حال اتفاق بیفته. مثلاً دانشمندی دستگاهی اختراع کنه که بتونه خاطرات انسانها رو ذخیره و منتقل کنه. زمان داستان معاصره، ولی ایده اصلی داستان از علم و فناوری میاد.
البته این دو ژانر همیشه هم از هم جدا نیستن. گاهی نویسنده هر دو رو با هم ترکیب میکنه. مثلاً تصور کن انسانها در سیارهای دور زندگی میکنن، سفینه و تکنولوژی فوقپیشرفته دارن، اما بعضی از آدمها هم قدرتهای جادویی دارن. اینجا دیگه با یک داستان ترکیبی، چیزی شبیه علمیتخیلی-فانتزی (Science Fantasy) روبهرو هستیم.
اگر بخوام خیلی ساده بگم، فانتزی میگه: «اگه جادو واقعاً وجود داشت، دنیا چه شکلی میشد؟» و علمیتخیلی میگه «اگه علم و فناوری به اینجا برسن، دنیا چه شکلی میشد؟»
مثلاً اگر در دنیای تو جادو وجود داره، خواننده باید کمکم بفهمه این جادو چه محدودیتهایی داره. هر کسی میتونه ازش استفاده کنه یا فقط بعضیها؟ هزینهای داره؟ میشه جلویش رو گرفت؟ اگر جواب همه مشکلات داستان «جادو» باشه، خیلی زود داستان بیمزه میشه.
همین موضوع درباره فناوری هم صدق میکنه. اگر یک دستگاه فوقالعاده داری که میتونه هر کاری انجام بده، باید مشخص باشه چه محدودیتی داره و چرا شخصیتها نمیتونن هر مشکلی رو با همون دستگاه حل کنن.
*.·:·. 🦉🤎 .·:·.*
فرق اصلی فانتزی و علمیتخیلی بیشتر به منطق دنیای داستان برمیگرده.
در فانتزی، ما معمولاً با چیزهایی روبهرو هستیم که در دنیای واقعی وجود ندارن و با قوانین علمی فعلی هم نمیشه توضیحشون داد؛ چیزهایی مثل جادو، اژدها، طلسم، موجودات افسانهای، ارواح یا قدرتهای ماورایی. مثلاً فرض کن شخصیت داستانت میتونه با یک ورد دستش رو بلند کنه و آتش به وجود بیاره. لازم نیست نویسنده توضیح بده این آتش دقیقاً از نظر علمی چطور ایجاد شده، چون در دنیای داستان، جادو بخشی از قوانین طبیعیه.
اما علمیتخیلی معمولاً از یک ایده علمی یا تکنولوژیک شروع میشه و از خودش میپرسه: «اگه این اتفاق واقعاً ممکن بشه، چی میشه؟» مثلاً اگر انسانها بتونن به سیارههای دیگه مهاجرت کنن، زندگیشون چطور تغییر میکنه؟ اگر رباتها به هوش و احساس واقعی برسن، آیا باید مثل انسانها حق و حقوق داشته باشن؟ اگر دستگاهی ساخته بشه که بتونه خاطرات آدمها رو پاک یا منتقل کنه، چه اتفاقی برای هویت و زندگی انسان میافته؟
🧌اینجا اتفاقات عجیب داستان معمولاً به علم، فناوری یا یک فرض علمی مربوط میشن.
حالا یک مثال سادهتر: فرض کن شخصیتت میتونه پرواز کنه. اگر دلیلش این باشه که از یک خاندان جادوگره و قدرت جادویی داره، احتمالاً با فانتزی طرفیم. اما اگر لباس مخصوصی پوشیده که با یک فناوری پیشرفته باعث میشه بدنش از زمین بلند بشه، داریم وارد قلمرو علمیتخیلی میشیم.
👨🎤پس فقط خودِ اتفاق مهم نیست؛ دلیل اتفاق مهمه.
حتی اگر داستانت در آینده اتفاق بیفته، لزوماً علمیتخیلی نیست. مثلاً میتونی داستانی در سال ۲۵۰۰ داشته باشی که مردمش با اژدها زندگی میکنن و از جادو استفاده میکنن. آینده بودن داستان، بهتنهایی اون رو علمیتخیلی نمیکنه.
برعکسش هم ممکنه؛ یک داستان علمیتخیلی میتونه در زمان حال اتفاق بیفته. مثلاً دانشمندی دستگاهی اختراع کنه که بتونه خاطرات انسانها رو ذخیره و منتقل کنه. زمان داستان معاصره، ولی ایده اصلی داستان از علم و فناوری میاد.
البته این دو ژانر همیشه هم از هم جدا نیستن. گاهی نویسنده هر دو رو با هم ترکیب میکنه. مثلاً تصور کن انسانها در سیارهای دور زندگی میکنن، سفینه و تکنولوژی فوقپیشرفته دارن، اما بعضی از آدمها هم قدرتهای جادویی دارن. اینجا دیگه با یک داستان ترکیبی، چیزی شبیه علمیتخیلی-فانتزی (Science Fantasy) روبهرو هستیم.
اگر بخوام خیلی ساده بگم، فانتزی میگه: «اگه جادو واقعاً وجود داشت، دنیا چه شکلی میشد؟» و علمیتخیلی میگه «اگه علم و فناوری به اینجا برسن، دنیا چه شکلی میشد؟»
و نکته مهم اینه که هیچکدوم از این دو ژانر قرار نیست فقط به خاطر عجیب بودن جذاب باشن. چیزی که یک داستان فانتزی یا علمیتخیلی خوب رو جذاب میکنه، اینه که نویسنده برای دنیایی که ساخته قانون و منطق مشخصی داشته باشه.
مثلاً اگر در دنیای تو جادو وجود داره، خواننده باید کمکم بفهمه این جادو چه محدودیتهایی داره. هر کسی میتونه ازش استفاده کنه یا فقط بعضیها؟ هزینهای داره؟ میشه جلویش رو گرفت؟ اگر جواب همه مشکلات داستان «جادو» باشه، خیلی زود داستان بیمزه میشه.
همین موضوع درباره فناوری هم صدق میکنه. اگر یک دستگاه فوقالعاده داری که میتونه هر کاری انجام بده، باید مشخص باشه چه محدودیتی داره و چرا شخصیتها نمیتونن هر مشکلی رو با همون دستگاه حل کنن.
در نهایت، چیزی که دنیای داستانت رو باورپذیر میکنه، تعداد اژدها و سفینه و جادو و ربات نیست؛ منطقیه که پشت همه اینها ساختی.
*.·:·. 🦉🤎 .·:·.*
𓂃🪶 ققنوسِ نویسندگی
✦مافیایی/جنایی
🖤 مافیا فقط اسلحه و کتوشلوار نیست!
یکی از اشتباهات رایج در نوشتن داستان مافیایی اینه که فکر کنیم برای مافیایی شدن داستان، فقط به یک رئیس خشن، چند تا آدم مسلح و یک ماشین مشکی نیاز داریم!
اما چیزی که یک داستان مافیایی رو جذاب میکنه، سیستم قدرتشه.
از خودت بپرس:
وقتی بین شخصیتها قدرت، رقابت، ترس و منافع متفاوت وجود داشته باشه، تازه داستانت شروع میشه.
*.·:·. 🦉🤎 .·:·.*
یکی از اشتباهات رایج در نوشتن داستان مافیایی اینه که فکر کنیم برای مافیایی شدن داستان، فقط به یک رئیس خشن، چند تا آدم مسلح و یک ماشین مشکی نیاز داریم!
اما چیزی که یک داستان مافیایی رو جذاب میکنه، سیستم قدرتشه.
از خودت بپرس:
• چه کسی دستور میده؟
• چه کسی دستورها رو اجرا میکنه؟
• چه کسی از رئیس ناراضیه؟
• چه کسی اطلاعات بیشتری از بقیه داره؟
• اگر رئیس سقوط کنه، چه کسی جاش رو میگیره؟
وقتی بین شخصیتها قدرت، رقابت، ترس و منافع متفاوت وجود داشته باشه، تازه داستانت شروع میشه.
🖋️ نکته نویسندگی:
مافیا باید روی داستان اثر بذاره، نه اینکه فقط دکور داستانت باشه.
*.·:·. 🦉🤎 .·:·.*
💘1
𓂃🪶 ققنوسِ نویسندگی
🖤 مافیا فقط اسلحه و کتوشلوار نیست! یکی از اشتباهات رایج در نوشتن داستان مافیایی اینه که فکر کنیم برای مافیایی شدن داستان، فقط به یک رئیس خشن، چند تا آدم مسلح و یک ماشین مشکی نیاز داریم! اما چیزی که یک داستان مافیایی رو جذاب میکنه، سیستم قدرتشه. از خودت…
🖤 شخصیت مافیاییِ خوب نساز؛ شخصیت پیچیده بساز!
«اون رئیس مافیاست. خیلی خشنه. همه ازش میترسن.»
برای ساختنش این ۵ سؤال رو جواب بده:
حالا بهش یک تناقض هم اضافه کن. مثلا آدمی که به هیچکس اعتماد نمیکنه، اما برای یک نفر حاضر میشه همهچیزش رو به خطر بندازه. یا کسی که برای بقیه بیرحمه، اما یک خاطره خاص هنوز میتونه کنترلش رو ازش بگیره.
«اون رئیس مافیاست. خیلی خشنه. همه ازش میترسن.»
خب... شخصیتت همینجا تموم شد؟ یک شخصیت جنایی جذاب باید چیزی بیشتر از خشونت داشته باشه.
برای ساختنش این ۵ سؤال رو جواب بده:
۱. از چی میترسه؟
۲. چه چیزی براش مهمه؟
۳. چه رازی داره؟
۴. چه خط قرمزی داره؟
۵. برای رسیدن به هدفش تا کجا پیش میره؟
حالا بهش یک تناقض هم اضافه کن. مثلا آدمی که به هیچکس اعتماد نمیکنه، اما برای یک نفر حاضر میشه همهچیزش رو به خطر بندازه. یا کسی که برای بقیه بیرحمه، اما یک خاطره خاص هنوز میتونه کنترلش رو ازش بگیره.
🖋️ نکته:*.·:·. 🦉🤎 .·:·.*
شخصیتهای خاکستری معمولاً جذابتر از شخصیتهایی هستن که فقط «خوب» یا فقط «بد» هستن.
💘4
🔥 چرا بعضی داستانها با اینکه ایدهی خوبی دارن، جذاب نیستن؟
خیلی وقتها نویسنده یه ایده خوب داره، شخصیتهای جذابی هم ساخته اما وقتی داستان رو شروع میکنه، بعد از چند صفحه دیگه نمیدونه چه اتفاقی باید بیفته. دلیلش معمولاً اینه که داستان فقط «اتفاق» داره، ولی تعارض نداره.
مثلاً بهجای اینکه بگی «سارا میخواد از شهر بره.» بگو «سارا تصمیم گرفته از شهر بره، اما درست شب قبل از رفتنش، خواهرش ناپدید میشه.»
حالا سارا بین دو انتخاب گیر کرده؛ میتونه بره و زندگی جدیدش رو شروع کنه، یا بمونه و دنبال خواهرش بگرده. هر انتخابی هم که بکنه، یه چیزی رو از دست میده.
اگر جواب این سه سؤال رو بدونی، خیلی راحتتر میتونی داستانت رو جلو ببری. ✍🏻🔥
*.·:·. 🦉🤎 .·:·.*
خیلی وقتها نویسنده یه ایده خوب داره، شخصیتهای جذابی هم ساخته اما وقتی داستان رو شروع میکنه، بعد از چند صفحه دیگه نمیدونه چه اتفاقی باید بیفته. دلیلش معمولاً اینه که داستان فقط «اتفاق» داره، ولی تعارض نداره.
تعارض یعنی شخصیتت چیزی رو میخواد اما یه مانع جلوی رسیدن به اون خواسته قرار میگیره. حالا شخصیت مجبور میشه کاری انجام بده، تصمیم بگیره یا با یه مشکل جدید روبهرو بشه. همین تلاش برای رسیدن به خواسته، داستان رو جلو میبره.
مثلاً بهجای اینکه بگی «سارا میخواد از شهر بره.» بگو «سارا تصمیم گرفته از شهر بره، اما درست شب قبل از رفتنش، خواهرش ناپدید میشه.»
حالا سارا بین دو انتخاب گیر کرده؛ میتونه بره و زندگی جدیدش رو شروع کنه، یا بمونه و دنبال خواهرش بگرده. هر انتخابی هم که بکنه، یه چیزی رو از دست میده.
پس وقتی برای داستانت ایده داری، فقط نپرس: «چه اتفاقی قراره بیفته؟» از خودت بپرس «شخصیت من چی میخواد؟ چه چیزی جلوشو میگیره؟ و اگر نتونه به خواستهش برسه، چه چیزی رو از دست میده؟»
اگر جواب این سه سؤال رو بدونی، خیلی راحتتر میتونی داستانت رو جلو ببری. ✍🏻🔥
*.·:·. 🦉🤎 .·:·.*
🔥4
𓂃🪶 ققنوسِ نویسندگی
Voice message
سومین فراخوان ثبتنام در باشگاه ققنوس نویسندگی!
پنج هنرجو علاقمند به یادگیری میتونن ثبتنام کنن و از پایه تا انتشار آموزش ببینند. تنها در پنج ترم میتونید بترکونید🔥
پنج هنرجو علاقمند به یادگیری میتونن ثبتنام کنن و از پایه تا انتشار آموزش ببینند. تنها در پنج ترم میتونید بترکونید🔥