𓂃🪶 ققنوسِ نویسندگی
216 subscribers
25 photos
3 videos
54 links
جایی برای تولد دوباره نویسنده‌ها.

@Revayettsbot

✍️ نویسنده «آخرین قطره قلم»
🎓 شرکت‌کننده در دوره‌های نویسندگی اساتید ایرانی و بین‌المللی
👥 همراه بیش از ۵۰ هنرجو در مسیر نویسندگی

https://t.me/+1Ib0yhgtPARiZTg0

📚 آموزش، تمرین و رشد.
Download Telegram
🥟چرا توضیح دادن زیاد، داستان رو خراب می‌کنه؟

یکی از اشتباه‌هایی که خیلی از نویسنده‌های تازه‌کار انجام می‌دن اینه که فکر می‌کنن باید همه‌چیز رو برای خواننده توضیح بدن. اینکه شخصیت چه حسی داره، چرا این کار رو کرد، چه اتفاقی قبلاً افتاده و حتی خواننده باید از هر صحنه دقیقاً چه برداشتی داشته باشه.

مشکل اینجاست که وقتی همه‌چیز رو توضیح می‌دی، دیگه چیزی برای کشف کردن باقی نمی‌مونه.

✖️«سارا خیلی عصبانی بود. از حرف علی ناراحت شده بود و احساس می‌کرد علی بهش بی‌احترامی کرده.»

✔️«سارا چند ثانیه ساکت موند. بعد لیوان رو روی میز گذاشت و گفت:
ـ دوباره بگو ببینم چی گفتی.»

اینجا به خواننده نگفتی سارا عصبانیه؛ ولی از رفتارش می‌تونه بفهمه.

این همون چیزیه که باعث می‌شه داستان طبیعی‌تر به نظر برسه. وقتی همه‌چیز رو مستقیم توضیح می‌دیم، در واقع داریم جای خواننده فکر می‌کنیم. اما وقتی بخشی از اطلاعات رو از طریق رفتار شخصیت، دیالوگ، جزئیات محیط و اتفاقات نشون می‌دیم، خواننده خودش بین این نشونه‌ها ارتباط برقرار می‌کنه.


و این حس کشف کردن، یکی از چیزهاییه که خواننده رو درگیر داستان می‌کنه.


✖️«علی از وقتی پدرش مرده بود، از بیمارستان متنفر بود.»

اطلاعات رو مستقیم تحویل خواننده دادی.

✔️«وقتی بوی الکل بیمارستان به مشامش رسید، قدم‌هاش کند شد. به تابلوی بالای در نگاه کرد و بدون اینکه چیزی بگه، برگشت.»

اینجا هنوز دقیقاً نمی‌دونیم چه اتفاقی افتاده، اما می‌فهمیم بیمارستان برای علی خاطره‌ی خوبی نیست.


حالا خواننده خودش کنجکاو می‌شه که بفهمه چرا. البته این به این معنی نیست که هر چیزی رو باید مخفی کنیم یا هیچ‌وقت توضیح ندیم. توضیح دادن هم لازمه؛ مخصوصاً وقتی بدون اون، خواننده چیزی رو نمی‌فهمه. مشکل زمانی شروع می‌شه که چیزی رو که خواننده می‌تونه از صحنه بفهمه، دوباره براش توضیح بدیم.

پس قبل از اینکه یه جمله‌ی توضیحی بنویسی، از خودت بپرس: «آیا می‌تونم اینو به جای گفتن، نشون بدم؟» اگر می‌تونی، امتحانش کن. چون داستان قرار نیست همه‌چیز رو حاضر و آماده تحویل خواننده بده.


گاهی بذار خواننده خودش بفهمه، خودش حدس بزنه و خودش کشف کنه. همین چیزهای کوچیکه که باعث می‌شن خواننده فقط داستانت رو نخونه؛ بلکه واقعاً داخلش زندگی کنه. ✍️
‌‌*.·:·. 🦉🤎 .·:·.*
✦زیرمتن یا Subtext
𓂃🪶 ققنوسِ نویسندگی
✦زیرمتن یا Subtext
🎭 زیرمتن (Subtext)؛ چیزی که گفته نمی‌شه، ولی فهمیده می‌شه

تا حالا شده دو نفر توی یه داستان با هم حرف بزنن، ولی حس کنی چیزی پشت حرف‌هاشون هست که مستقیم به زبون نمیارن؟

ـ هنوز ازم ناراحتی؟
ـ نه، چرا باید ناراحت باشم؟
ـ مطمئنی؟
ـ آره. فقط دیگه حوصله ندارم باهات حرف بزنم.


هیچ‌کدوم مستقیم نمی‌گه «من ازت ناراحتم» یا «از کاری که کردی دلخورم»، ولی از حرف‌هاشون کاملاً می‌شه فهمید که یه چیزی سر جاش نیست که این می‌شه زیرمتن (Subtext).

زیرمتن یعنی معنایی که پشت حرف‌ها، رفتارها یا حتی سکوت یک شخصیت وجود داره؛ چیزی که شخصیت لزوماً مستقیم بیانش نمی‌کنه، اما خواننده می‌تونه از موقعیت و نحوه‌ی رفتار شخصیت متوجهش بشه. فرض کن یه دختر و پسر بعد از یه دعوای جدی دوباره همدیگه رو می‌بینن.

پسر می‌پرسه: شام خوردی؟

دختر جواب می‌ده: نه.

پسر می‌گه: می‌خوای بریم یه چیزی بخوریم؟

دختر می‌گه: هر جا تو بگی.


در ظاهر، دارن درباره‌ی شام حرف می‌زنن. اما اگر خواننده بدونه این دو نفر چند ساعت قبل با هم دعوا کردن، احتمالاً متوجه می‌شه که موضوع اصلی شام نیست.

شاید پسر داره سعی می‌کنه یخ بینشون رو بشکنه، دختر هنوز ناراحته و جواب‌های کوتاهش نشون می‌ده که دلش نمی‌خواد دعوا رو ادامه بده، ولی هنوز هم ازش نگذشته.


این یعنی دیالوگ یه معنای ظاهری داره و یه معنای پنهان. و دقیقاً همین معنای پنهانه که بهش می‌گیم زیرمتن.

چرا زیرمتن مهمه؟ چون آدم‌ها توی دنیای واقعی هم همیشه چیزی که توی ذهنشونه رو مستقیم نمی‌گن. وقتی از کسی ناراحتیم، همیشه نمی‌گیم «من ازت ناراحتم.» گاهی می‌گیم «نه بابا، هر کاری دوست داری بکن.» وقتی دلمون می‌خواد کسی بمونه، شاید نگیم «نرو.» ممکنه فقط بگیم «امشب که دیگه جایی نداری بری، نه؟»


پس اگر همه‌ی شخصیت‌ها همیشه دقیقاً چیزی رو که فکر می‌کنن به زبون بیارن، دیالوگ‌ها خیلی مصنوعی می‌شن.

زیرمتن کمک می‌کنه شخصیت‌ها مثل آدم‌های واقعی‌تر حرف بزنن. اما یه نکته مهم وجود داره و اینه که زیرمتن به معنی پیچیده و نامفهوم حرف زدن نیست. قرار نیست خواننده هیچ‌چیز نفهمه و مجبور بشه برای فهمیدن هر دیالوگ معما حل کنه.


باید نشونه‌هایی داخل دیالوگ، رفتار شخصیت، موقعیت و فضای صحنه وجود داشته باشه تا خواننده بتونه معنای پشت حرف‌ها رو حدس بزنه.

ـ خوش گذشت؟
ـ آره، خیلی.
ـ معلومه. ساعت سه صبح برگشتی.


اینجا لازم نیست شخصیت بگه «من عصبانی‌ام که تا سه صبح بیرون بودی.» همین جمله آخر به اندازه کافی نشون می‌ده که مشکل کجاست.
‌‌*.·:·. 🦉🤎 .·:·.*
💘6
🎯چرا بعضی صحنه‌ها کش‌دار به نظر می‌رسن؟

گاهی یک صحنه اتفاق خاصی نداره، اما نویسنده مدام توضیح می‌ده و همین باعث می‌شه خواننده خسته بشه. اگر یک جمله، اطلاعات جدیدی به داستان اضافه نمی‌کنه، احتمالاً لازم نیست وجود داشته باشه.


«عصبانی بود. خیلی عصبانی بود. آن‌قدر عصبانی که نمی‌توانست خودش را کنترل کند.»

«فنجان را آن‌قدر محکم روی میز کوبید که ترک برداشت.»

نسخه‌ی دوم به‌جای اینکه احساس رو توضیح بده، اون رو نشون می‌ده.

پس موقع بازنویسی هر صحنه از خودت بپرس: «این جمله چیزی به داستان اضافه می‌کند یا فقط چیزی را که قبلاً فهمیده‌ایم دوباره توضیح می‌دهد؟»


گاهی حذف کردن یک جمله، از نوشتن سه جمله بهتره. ✍🏻🔥
‌‌*.·:·. 🦉🤎 .·:·.*
💘4
پیج اینستاگرام ققنوس نویسندگی فعال شد؛ حتما فالو کنید تا فعالیت پیج رو شروع کنیم.☕️🤎
شما هیچ وقت نمی‌توانید با راندن کسی موجب اصلاحش بشوید.

🤎جنایت و مکافات، داستایفسکی
یه اعتراف کوچیک از طرف یه نویسنده✍🏻

تا حالا شده یه شخصیت بسازی و بعد وسط داستان بفهمی اصلاً نمی‌دونی باهاش چیکار کنی؟

مثلاً اول گفتی:
«این دختر خیلی خجالتیه.»

بعد چند صفحه بعد:
دختره رفته وسط مهمونی، با همه دعوا کرده، سه نفر رو سر جاشون نشونده و آخرشم یه سخنرانی طولانی کرده.


اینجا مشکل این نیست که شخصیتت نباید تغییر کنه. مشکل اینه که تغییرش رو به خواننده نشون ندادی. اگر شخصیتت خجالتیه، لازم نیست هر بار بنویسی «سارا خجالت کشید.» بذار خودش رو نشون بده. «گوشی رو برداشت که جوابش رو بده؛ چند بار نوشت و پاک کرد. آخرش فقط فرستاد: "باشه."» همین یه رفتار، خیلی بیشتر از جمله‌ی «سارا خجالتی بود» شخصیت رو بهمون می‌شناسونه.

پس دفعه‌ی بعد که خواستی ویژگی‌ای برای شخصیتت بنویسی، یه لحظه مکث کن و از خودت بپرس: «اگه قرار بود اینو نبگم، چطوری می‌تونستم نشونش بدم؟» همین سؤال کوچیک، نوشته‌ت رو خیلی زنده‌تر می‌کنه.


حالا برو سراغ شخصیتت و ببین چند تا از ویژگی‌هاشو فقط داری می‌گی، به‌جای اینکه نشونشون بدی.👀
‌‌*.·:·. 🦉🤎 .·:·.*
💘2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
✦قدرت نویسنده‌ها در توصیف لباس: 😂
‌‌*.·:·. 🦉🤎 .·:·.*
5
توجه توجه🔊 مختص کنکوری‌های عزیز

🔥 وقتشه نویسندگی رو جدی‌تر شروع کنی!

اگه عاشق داستان نوشتنی، ولی نمی‌دونی از کجا شروع کنی، اینجا دقیقاً برای توئه.

و یه خبر خوب؟ 👀
ثبت‌نام دومین دوره باشگاه ققنوس نویسندگی هم شروع شده!🔥

کنکوری‌های عزیزی که به خاطر آزمون پیش‌رو نمیتونن فعلا فعالیتی در باشگاه داشته باشند، یه تخفیف ویژه براشون در نظر گرفتم که تا آخر مرداد میتونن با این تخفیف ثبت‌نام کنند و بعد کنکور کلاس‌هاشون استارت بخوره. البته نه فقط کنکوری‌ها بلکه همه میتونن ثبت‌نام کنن اما...

ظرفیت به شدت محدود و کمتر از ده نفر!

📌 لینک عضویت برای اطلاعات بیشتر: [ @phonixWriting ]
☕️نویسنده‌ها، یه چیزی رو جدی بگیریم!

هر دعوایی، داد و بیداد نیست؛ گاهی ما برای اینکه نشون بدیم دو تا شخصیت باهم مشکل دارن، سریع می‌ریم سراغ این مکالمات👇

«تو عوض شدی!»
«از اولم دوستت نداشتم!»
«خفه شو!»
«دیگه نمی‌خوام ببینمت!»


و شخصیت‌ها هم در عرض ۳۰ ثانیه از هم جدا می‌شن. ولی دعوای واقعی همیشه این شکلی نیست. گاهی یه نفر فقط می‌گه «نه، اشکالی نداره.» و دقیقاً همین جمله یعنی خیلی اشکال داره.

یا مثلاً به‌جای اینکه بگی «سارا از دست امیر ناراحت بود.» بنویس «امیر طبق معمول صندلی رو برایش عقب کشید. سارا نشست، اما تشکر نکرد.» همین. نه داد و فریاد، نه توضیح اضافه. خواننده خودش می‌فهمه یه چیزی بین این دوتا خراب شده.


📌 نکته‌ی طلایی:
برای نشان دادن تنش، همیشه لازم نیست شخصیت‌هات حرف بزنن. گاهی سکوت، نگاه، مکث و رفتارهای کوچیک خیلی بیشتر از یک دعوای بزرگ چیزی برای گفتن دارن.
‌‌*.·:·. 🦉🤎 .·:·.*
💋5
تمرین روایت؛ جمله زیر رو ادامه بده...

☕️نویسنده‌ها، آدم‌های .... هستند.


🤎می‌تونی این رو تا هرجا تونستی ادامه بدی و برام داخل بات بفرستی. یا حتی داخل چنلت فور بدی تا اونجا نوشته خلاقانه‌ات رو بخونم.
✦خیلی وقت‌ها وقتی می‌خوایم ژانر داستانمون رو مشخص کنیم که بین فانتزی و علمی‌تخیلی گیر می‌کنیم. مثلاً با خودمون می‌گیم «خب اگه توی داستان ربات باشه میشه علمی‌تخیلی و اگه اژدها باشه میشه فانتزی؟» ولی قضیه یه کم عمیق‌تر از این حرف‌هاست.

فرق اصلی فانتزی و علمی‌تخیلی بیشتر به منطق دنیای داستان برمی‌گرده.

در فانتزی، ما معمولاً با چیزهایی روبه‌رو هستیم که در دنیای واقعی وجود ندارن و با قوانین علمی فعلی هم نمی‌شه توضیحشون داد؛ چیزهایی مثل جادو، اژدها، طلسم، موجودات افسانه‌ای، ارواح یا قدرت‌های ماورایی. مثلاً فرض کن شخصیت داستانت می‌تونه با یک ورد دستش رو بلند کنه و آتش به وجود بیاره. لازم نیست نویسنده توضیح بده این آتش دقیقاً از نظر علمی چطور ایجاد شده، چون در دنیای داستان، جادو بخشی از قوانین طبیعیه.


اما علمی‌تخیلی معمولاً از یک ایده علمی یا تکنولوژیک شروع می‌شه و از خودش می‌پرسه: «اگه این اتفاق واقعاً ممکن بشه، چی میشه؟» مثلاً اگر انسان‌ها بتونن به سیاره‌های دیگه مهاجرت کنن، زندگی‌شون چطور تغییر می‌کنه؟ اگر ربات‌ها به هوش و احساس واقعی برسن، آیا باید مثل انسان‌ها حق و حقوق داشته باشن؟ اگر دستگاهی ساخته بشه که بتونه خاطرات آدم‌ها رو پاک یا منتقل کنه، چه اتفاقی برای هویت و زندگی انسان می‌افته؟


🧌اینجا اتفاقات عجیب داستان معمولاً به علم، فناوری یا یک فرض علمی مربوط می‌شن.

حالا یک مثال ساده‌تر: فرض کن شخصیتت می‌تونه پرواز کنه. اگر دلیلش این باشه که از یک خاندان جادوگره و قدرت جادویی داره، احتمالاً با فانتزی طرفیم. اما اگر لباس مخصوصی پوشیده که با یک فناوری پیشرفته باعث می‌شه بدنش از زمین بلند بشه، داریم وارد قلمرو علمی‌تخیلی می‌شیم.

👨‍🎤پس فقط خودِ اتفاق مهم نیست؛ دلیل اتفاق مهمه.

حتی اگر داستانت در آینده اتفاق بیفته، لزوماً علمی‌تخیلی نیست. مثلاً می‌تونی داستانی در سال ۲۵۰۰ داشته باشی که مردمش با اژدها زندگی می‌کنن و از جادو استفاده می‌کنن. آینده بودن داستان، به‌تنهایی اون رو علمی‌تخیلی نمی‌کنه.

برعکسش هم ممکنه؛ یک داستان علمی‌تخیلی می‌تونه در زمان حال اتفاق بیفته. مثلاً دانشمندی دستگاهی اختراع کنه که بتونه خاطرات انسان‌ها رو ذخیره و منتقل کنه. زمان داستان معاصره، ولی ایده اصلی داستان از علم و فناوری میاد.

البته این دو ژانر همیشه هم از هم جدا نیستن. گاهی نویسنده هر دو رو با هم ترکیب می‌کنه. مثلاً تصور کن انسان‌ها در سیاره‌ای دور زندگی می‌کنن، سفینه و تکنولوژی فوق‌پیشرفته دارن، اما بعضی از آدم‌ها هم قدرت‌های جادویی دارن. اینجا دیگه با یک داستان ترکیبی، چیزی شبیه علمی‌تخیلی-فانتزی (Science Fantasy) روبه‌رو هستیم.

اگر بخوام خیلی ساده بگم، فانتزی می‌گه: «اگه جادو واقعاً وجود داشت، دنیا چه شکلی می‌شد؟» و علمی‌تخیلی می‌گه «اگه علم و فناوری به اینجا برسن، دنیا چه شکلی می‌شد؟»

و نکته مهم اینه که هیچ‌کدوم از این دو ژانر قرار نیست فقط به خاطر عجیب بودن جذاب باشن. چیزی که یک داستان فانتزی یا علمی‌تخیلی خوب رو جذاب می‌کنه، اینه که نویسنده برای دنیایی که ساخته قانون و منطق مشخصی داشته باشه.


مثلاً اگر در دنیای تو جادو وجود داره، خواننده باید کم‌کم بفهمه این جادو چه محدودیت‌هایی داره. هر کسی می‌تونه ازش استفاده کنه یا فقط بعضی‌ها؟ هزینه‌ای داره؟ می‌شه جلویش رو گرفت؟ اگر جواب همه مشکلات داستان «جادو» باشه، خیلی زود داستان بی‌مزه می‌شه.

همین موضوع درباره فناوری هم صدق می‌کنه. اگر یک دستگاه فوق‌العاده داری که می‌تونه هر کاری انجام بده، باید مشخص باشه چه محدودیتی داره و چرا شخصیت‌ها نمی‌تونن هر مشکلی رو با همون دستگاه حل کنن.

در نهایت، چیزی که دنیای داستانت رو باورپذیر می‌کنه، تعداد اژدها و سفینه و جادو و ربات نیست؛ منطقیه که پشت همه این‌ها ساختی.

‌‌‌*.·:·. 🦉🤎 .·:·.*
مدرس باشگاه نویسندگیتون درحال جمع‌آوری مفیدترین مطالب برای شما نوقلم‌ها و علاقمندان به نوشتن هست☕️
💋4
✦مافیایی/جنایی
𓂃🪶 ققنوسِ نویسندگی
✦مافیایی/جنایی
🖤 مافیا فقط اسلحه و کت‌وشلوار نیست!

یکی از اشتباهات رایج در نوشتن داستان مافیایی اینه که فکر کنیم برای مافیایی شدن داستان، فقط به یک رئیس خشن، چند تا آدم مسلح و یک ماشین مشکی نیاز داریم!

اما چیزی که یک داستان مافیایی رو جذاب می‌کنه، سیستم قدرتشه.

از خودت بپرس:

• چه کسی دستور می‌ده؟
• چه کسی دستورها رو اجرا می‌کنه؟
• چه کسی از رئیس ناراضیه؟
• چه کسی اطلاعات بیشتری از بقیه داره؟
• اگر رئیس سقوط کنه، چه کسی جاش رو می‌گیره؟


وقتی بین شخصیت‌ها قدرت، رقابت، ترس و منافع متفاوت وجود داشته باشه، تازه داستانت شروع می‌شه.

🖋️ نکته نویسندگی:
مافیا باید روی داستان اثر بذاره، نه اینکه فقط دکور داستانت باشه.

‌‌‌*.·:·. 🦉🤎 .·:·.*
💘1
𓂃🪶 ققنوسِ نویسندگی
🖤 مافیا فقط اسلحه و کت‌وشلوار نیست! یکی از اشتباهات رایج در نوشتن داستان مافیایی اینه که فکر کنیم برای مافیایی شدن داستان، فقط به یک رئیس خشن، چند تا آدم مسلح و یک ماشین مشکی نیاز داریم! اما چیزی که یک داستان مافیایی رو جذاب می‌کنه، سیستم قدرتشه. از خودت…
🖤 شخصیت مافیاییِ خوب نساز؛ شخصیت پیچیده بساز!

«اون رئیس مافیاست. خیلی خشنه. همه ازش می‌ترسن.»

خب... شخصیتت همین‌جا تموم شد؟ یک شخصیت جنایی جذاب باید چیزی بیشتر از خشونت داشته باشه.


برای ساختنش این ۵ سؤال رو جواب بده:

۱. از چی می‌ترسه؟
۲. چه چیزی براش مهمه؟
۳. چه رازی داره؟
۴. چه خط قرمزی داره؟
۵. برای رسیدن به هدفش تا کجا پیش می‌ره؟


حالا بهش یک تناقض هم اضافه کن. مثلا آدمی که به هیچ‌کس اعتماد نمی‌کنه، اما برای یک نفر حاضر می‌شه همه‌چیزش رو به خطر بندازه. یا کسی که برای بقیه بی‌رحمه، اما یک خاطره خاص هنوز می‌تونه کنترلش رو ازش بگیره.

🖋️ نکته:
شخصیت‌های خاکستری معمولاً جذاب‌تر از شخصیت‌هایی هستن که فقط «خوب» یا فقط «بد» هستن.
‌‌‌*.·:·. 🦉🤎 .·:·.*
💘4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔥 چرا بعضی داستان‌ها با اینکه ایده‌ی خوبی دارن، جذاب نیستن؟

خیلی وقت‌ها نویسنده یه ایده‌ خوب داره، شخصیت‌های جذابی هم ساخته اما وقتی داستان رو شروع می‌کنه، بعد از چند صفحه دیگه نمی‌دونه چه اتفاقی باید بیفته. دلیلش معمولاً اینه که داستان فقط «اتفاق» داره، ولی تعارض نداره.

تعارض یعنی شخصیتت چیزی رو می‌خواد اما یه مانع جلوی رسیدن به اون خواسته قرار می‌گیره. حالا شخصیت مجبور می‌شه کاری انجام بده، تصمیم بگیره یا با یه مشکل جدید روبه‌رو بشه. همین تلاش برای رسیدن به خواسته، داستان رو جلو می‌بره.


مثلاً به‌جای اینکه بگی «سارا می‌خواد از شهر بره.» بگو «سارا تصمیم گرفته از شهر بره، اما درست شب قبل از رفتنش، خواهرش ناپدید می‌شه.»

حالا سارا بین دو انتخاب گیر کرده؛ می‌تونه بره و زندگی جدیدش رو شروع کنه، یا بمونه و دنبال خواهرش بگرده. هر انتخابی هم که بکنه، یه چیزی رو از دست می‌ده.

پس وقتی برای داستانت ایده داری، فقط نپرس: «چه اتفاقی قراره بیفته؟» از خودت بپرس «شخصیت من چی می‌خواد؟ چه چیزی جلوشو می‌گیره؟ و اگر نتونه به خواسته‌ش برسه، چه چیزی رو از دست می‌ده؟»


اگر جواب این سه سؤال رو بدونی، خیلی راحت‌تر می‌تونی داستانت رو جلو ببری. ✍🏻🔥
‌‌‌*.·:·. 🦉🤎 .·:·.*
🔥4