ویلیام شکسپیر:
تردیدها به ما خيانت میکنند.
ما را از تلاش راستین باز میدارند
و از پیروزیهایی که به احتمال بسی زیاد
نصیب ما خواهد شد دور میسازند
👤| #William_Shakespeare
🌀| @Perspective_7
تردیدها به ما خيانت میکنند.
ما را از تلاش راستین باز میدارند
و از پیروزیهایی که به احتمال بسی زیاد
نصیب ما خواهد شد دور میسازند
👤| #William_Shakespeare
🌀| @Perspective_7
👍2❤1
بهتر است بگوییم کشورها بصورت زندان در آیند و به دست یک عده یغماگر به بدترین صورت غارت گردند و ساکنین بدبخت این کشورها تنها به گناه این که به اندازه کافی مسلح نیستند، به اسارت در آیند و بیرحمانه استثمار گردند.
- خاطرات خانه اموات
- فئودور داستایفسکی
- ترجمه: مهرداد مهرین
💬| #Quote
👤| #Dostoevsky
🌀| @Perspective_7
- خاطرات خانه اموات
- فئودور داستایفسکی
- ترجمه: مهرداد مهرین
💬| #Quote
👤| #Dostoevsky
🌀| @Perspective_7
👍2❤1
رزا لوکزامبورگ:
• کتاب اصلاح یا انقلاب
« آنان که هیچ حرکتی نمیکنند
متوجه زنجیرهایشان نمیگردند »
➖ #Basics
🌀| @Perspective_7
• کتاب اصلاح یا انقلاب
« آنان که هیچ حرکتی نمیکنند
متوجه زنجیرهایشان نمیگردند »
➖ #Basics
🌀| @Perspective_7
👍2❤1
▪︎ "همه ما مردگان در حال مرخصی هستیم"
▪︎ تفاوت آرای لنین و لوکزامبورگ
کارل لیبکنشت و رزا لوکزامبورگ، دو رهبر قیام در بازداشتگاه پلیس به قتل رسیدند، اما مرگ لوکزامبورگ چندان موجب تأسف لنین نشد. لوکزامبورگ از اینکه لنین چنین بیمحابا از ارعاب سود میبرد، و به خاطر شدت عمل او که هرگز کوچکترین مخالفتی با خواستههای خود را تحمل نمیکرد، بر وی تاخته بود.
او زندگانی در حکومت لنین را «شبهزندگانی خوانده بود» با مردم چنان با خشونت رفتار میشود که دیگر قادر نیستند خودشان فکر کنند، و نیروی خود را در اختیار يك دوجين فعالين حزبی خستگیناپذیر و تجربهگرا گذاردهاند. رزا لوکزامبورگ هم همچون کاوتسکی مرتد، معتقد بود که انقلاب روس از عیوبی مهلك در رنج است. در یکی از نامههای مطلوبی که از رزا لوکزامبورگ باقی مانده در نامهای که آن را در زندان و قبل از آنکه به قیام اسپارتاکوس كمك كند، نوشته می گوید « Wir sind alle Toedten auf Urlaub - همه ما مردگان در حال مرخصی هستیم. »
او در دوران طولانی فعالیت انقلابیاش همواره پایبند این اعتقاد ماند که خشونت و فشار جزئی از انقلاب نیست. تردید نیست که در هر انقلاب کسانی باید بمیرند و هر انقلابیای باید انتظار کشته شدن را داشته باشد، اما آنچه مهم است انسانیت انقلابی است، ادراك انقلابی از ضوابط انسانیت است. يك انقلابی باید با رنج بردن بیاموزد که به خاطر دیگران رنج ببرد.
لنين ـ و ـ رزا لوکزامبورگ در دو قطب مخالف قرار داشتند: یکی (لنین) تا بدان حد از شفقت دور افتاده، تا بدان حد اشرافی تا بدان حد بَردهی نظریههای خود، و آن دیگری تا بدان حد خونگرم و مهربان که صرف دیدن مردمی که در خیابان گردش میکردند ممکن بود از خوشحالی اشکش را جاری سازد.
📚 « زندگی و مرگ لنین »
✍️ نویسنده: رابرت پاین
▫️| #Basics
🌀| @Perspective_7
▪︎ تفاوت آرای لنین و لوکزامبورگ
کارل لیبکنشت و رزا لوکزامبورگ، دو رهبر قیام در بازداشتگاه پلیس به قتل رسیدند، اما مرگ لوکزامبورگ چندان موجب تأسف لنین نشد. لوکزامبورگ از اینکه لنین چنین بیمحابا از ارعاب سود میبرد، و به خاطر شدت عمل او که هرگز کوچکترین مخالفتی با خواستههای خود را تحمل نمیکرد، بر وی تاخته بود.
او زندگانی در حکومت لنین را «شبهزندگانی خوانده بود» با مردم چنان با خشونت رفتار میشود که دیگر قادر نیستند خودشان فکر کنند، و نیروی خود را در اختیار يك دوجين فعالين حزبی خستگیناپذیر و تجربهگرا گذاردهاند. رزا لوکزامبورگ هم همچون کاوتسکی مرتد، معتقد بود که انقلاب روس از عیوبی مهلك در رنج است. در یکی از نامههای مطلوبی که از رزا لوکزامبورگ باقی مانده در نامهای که آن را در زندان و قبل از آنکه به قیام اسپارتاکوس كمك كند، نوشته می گوید « Wir sind alle Toedten auf Urlaub - همه ما مردگان در حال مرخصی هستیم. »
او در دوران طولانی فعالیت انقلابیاش همواره پایبند این اعتقاد ماند که خشونت و فشار جزئی از انقلاب نیست. تردید نیست که در هر انقلاب کسانی باید بمیرند و هر انقلابیای باید انتظار کشته شدن را داشته باشد، اما آنچه مهم است انسانیت انقلابی است، ادراك انقلابی از ضوابط انسانیت است. يك انقلابی باید با رنج بردن بیاموزد که به خاطر دیگران رنج ببرد.
لنين ـ و ـ رزا لوکزامبورگ در دو قطب مخالف قرار داشتند: یکی (لنین) تا بدان حد از شفقت دور افتاده، تا بدان حد اشرافی تا بدان حد بَردهی نظریههای خود، و آن دیگری تا بدان حد خونگرم و مهربان که صرف دیدن مردمی که در خیابان گردش میکردند ممکن بود از خوشحالی اشکش را جاری سازد.
📚 « زندگی و مرگ لنین »
✍️ نویسنده: رابرت پاین
▫️| #Basics
🌀| @Perspective_7
❤1👍1
▪️ساختار استاندارد نویسی متن
▪️راهنمای عملی برای نمایشنامهنویسی (۱)
دیالوگ کنش است و کاراکتر را آشکار میکند. مخاطب میخواهد بداند که کاراکترها چگونه جهان را میبینند و تجربه میکنند و این نکته باید در آنچه کاراکتر میگوید و چگونگی گفتن آن بازتاب پیدا کند. درست همانطور که رفتار یک کاراکتر برای ما آشکار می کند که او کیست، نحوه صحبت کردن او هم چنین تأثیری دارد.
صدا یکی از نیرومندترین ابزارهای کاراکترسازی در میان ابزارهای دیگر است. هر کاراکتر با شیوۀ استفادهاش از زبان چیزی از روحیه، عادات، تواناییها و پیشداوریهای خود را آشکار میکند. انتخاب کلمات، تصاویر (ایماژها) و ساختار جملات شما میتواند به خلق کاراکتر کمک کند. ریتم زبان باید در کاراکتر جا بیفتد. نشانهگذاری عنصری کلیدی برای سرنخ دادن دربارۀ ریتم گفتار یک کاراکتر است.
ویرگول(،) یعنی مکثِ کوتاه، نقطه ویرگول(؛) مکثی طولانیتر است. نقطه (.) اندکی طولانیتر است. سه نقطهها (...) به مکثی اشاره دارد که کاراکتر در حال فکر کردن است یا صدایش خاموش میشود. خط تیره (-) یعنی آنچه در ادامه میآید عطف بیان است - یعنی معنایش همان معنای عبارت قبل است - یا نشان اختلال است.
در هر کدام از این موارد کلماتی که پس از نشانهگذاری میآیند سریعتر گفته میشوند. فهم نشانهگذاری برای خلق ریتم دلخواه برای حرف زدن هر کاراکتر ضروری است. هرچه جزئیات دقیقتر باشند، گفتار شخص واضحتر است. نحوه صحبت از جزئیات یا به خاطر آوردن جزئیات سرنخهایی از نوع ادراک کاراکتر را به مخاطب میرساند.
شاکلههای گفتاری را میتوان خصوصاً برای خلق کاراکترهای کمیک استفاده کرد. زبان از لحاظ سن، حرفه، سواد، وضع اجتماعی و مذهب نیز به کاراکتر هویت میبخشد.
📚 کتاب « نوشتن برای صحنه »
✍️ نویسنده: لیروی کلارک / بیدگل
📇¦ #ScreenWriting
🌀¦ @Perspective_7
▪️راهنمای عملی برای نمایشنامهنویسی (۱)
دیالوگ کنش است و کاراکتر را آشکار میکند. مخاطب میخواهد بداند که کاراکترها چگونه جهان را میبینند و تجربه میکنند و این نکته باید در آنچه کاراکتر میگوید و چگونگی گفتن آن بازتاب پیدا کند. درست همانطور که رفتار یک کاراکتر برای ما آشکار می کند که او کیست، نحوه صحبت کردن او هم چنین تأثیری دارد.
صدا یکی از نیرومندترین ابزارهای کاراکترسازی در میان ابزارهای دیگر است. هر کاراکتر با شیوۀ استفادهاش از زبان چیزی از روحیه، عادات، تواناییها و پیشداوریهای خود را آشکار میکند. انتخاب کلمات، تصاویر (ایماژها) و ساختار جملات شما میتواند به خلق کاراکتر کمک کند. ریتم زبان باید در کاراکتر جا بیفتد. نشانهگذاری عنصری کلیدی برای سرنخ دادن دربارۀ ریتم گفتار یک کاراکتر است.
ویرگول(،) یعنی مکثِ کوتاه، نقطه ویرگول(؛) مکثی طولانیتر است. نقطه (.) اندکی طولانیتر است. سه نقطهها (...) به مکثی اشاره دارد که کاراکتر در حال فکر کردن است یا صدایش خاموش میشود. خط تیره (-) یعنی آنچه در ادامه میآید عطف بیان است - یعنی معنایش همان معنای عبارت قبل است - یا نشان اختلال است.
در هر کدام از این موارد کلماتی که پس از نشانهگذاری میآیند سریعتر گفته میشوند. فهم نشانهگذاری برای خلق ریتم دلخواه برای حرف زدن هر کاراکتر ضروری است. هرچه جزئیات دقیقتر باشند، گفتار شخص واضحتر است. نحوه صحبت از جزئیات یا به خاطر آوردن جزئیات سرنخهایی از نوع ادراک کاراکتر را به مخاطب میرساند.
شاکلههای گفتاری را میتوان خصوصاً برای خلق کاراکترهای کمیک استفاده کرد. زبان از لحاظ سن، حرفه، سواد، وضع اجتماعی و مذهب نیز به کاراکتر هویت میبخشد.
📚 کتاب « نوشتن برای صحنه »
✍️ نویسنده: لیروی کلارک / بیدگل
📇¦ #ScreenWriting
🌀¦ @Perspective_7
👍1
آلبر کامو:
• از مجموعه یادداشتهای کامو
• برگرفته کتاب از انتقام، عشق، عدالت
« این هـنـرمـنـد است
که در دل تاریخ میایستد،
نه یک مبلّغ مذهبی؛
او، جدا از رنج انسان نیست
بلکه شاهدی وفادار به حقیقت انسانی است »
📚| #Basics
👤| #Albert_Camus
🌀| @Perspective_7
• از مجموعه یادداشتهای کامو
• برگرفته کتاب از انتقام، عشق، عدالت
« این هـنـرمـنـد است
که در دل تاریخ میایستد،
نه یک مبلّغ مذهبی؛
او، جدا از رنج انسان نیست
بلکه شاهدی وفادار به حقیقت انسانی است »
📚| #Basics
👤| #Albert_Camus
🌀| @Perspective_7
❤2👍2
فرانتس کافکا:
• درباب نیاز ما به ادبیات
« ما به کتابهایی نیاز داریم که مثل یک فاجعه ما را تحت تأثیر قرار دهند، ما را عمیقاً غمگین کنند، مثل مرگ کسی که بیشتر از خودمان دوستش داشتیم، مثل تبعید شدن به جنگلهایی دور از همه، مثل یک خودکشی. اگر ادبیاتی که میخوانیم ما را بیدار نمیکند، پس چرا آن را میخوانیم؟ یک اثر ادبی باید تبر یخی باشد که دریای یخزدهی درون ما را بشکند. »
👤 | #Franz_Kafka
🌀 | @Perspective_7
• درباب نیاز ما به ادبیات
« ما به کتابهایی نیاز داریم که مثل یک فاجعه ما را تحت تأثیر قرار دهند، ما را عمیقاً غمگین کنند، مثل مرگ کسی که بیشتر از خودمان دوستش داشتیم، مثل تبعید شدن به جنگلهایی دور از همه، مثل یک خودکشی. اگر ادبیاتی که میخوانیم ما را بیدار نمیکند، پس چرا آن را میخوانیم؟ یک اثر ادبی باید تبر یخی باشد که دریای یخزدهی درون ما را بشکند. »
👤 | #Franz_Kafka
🌀 | @Perspective_7
❤3
پل گوگن:
• به بهانه زادروز او
• درباره طبیعت و انتزاع
« زیاد از طبیعت نقاشی نکن. هنر یک انتزاع است. این انتزاع را از طبیعت استخراج کن، در حالی که قبل از آن رویاپردازی میکنی، و بیشتر به آفرینشی که حاصل خواهد شد فکر کن. من نیز چشمانم را میبندم تا ببینم. پس اگر درختی را آبی میبینی، آن را آبی کن. چرا که رنگ، زبان عمیق و مرموزی است. رنگ، زبان رویاهاست. به همین خاطر این چشم جهل است که به هر چیزی رنگی ثابت و تغییرناپذیر میدهد؛ از این مانع برحذر باشید. »
• 𝑮𝒂𝒓𝒅𝒆𝒏 𝒖𝒏𝒅𝒆𝒓 𝑺𝒏𝒐𝒘 (𝟏𝟖𝟒𝟖)
• 𝑷𝒂𝒊𝒏𝒕𝒆𝒓: 𝑷𝒂𝒖𝒍 𝑮𝒂𝒖𝒈𝒖𝒊𝒏
• پل گوگن؛ نقاش مؤلف فرانسوی، خلاق در سبک پست-امپرسیونیست، به خاطر آثارش شهرت فراوانی دارد. او فلسفههایی در باب هنر، رنگ و تخیل دارد و نقل قولهای او اغلب نشاندهندهی تمایل او به جدایی از واقعگرایی سنتی و جستجویش برای حقایق عمیقتر و نمادین است. باور او مبنی بر اینکه هنر واقعی از تخیل و حافظه ناشی میشود، نه کپی کردن صرف واقعیت، تأکید دارد.
📚| #Art_History
🌀| @Perspective_7
• به بهانه زادروز او
• درباره طبیعت و انتزاع
« زیاد از طبیعت نقاشی نکن. هنر یک انتزاع است. این انتزاع را از طبیعت استخراج کن، در حالی که قبل از آن رویاپردازی میکنی، و بیشتر به آفرینشی که حاصل خواهد شد فکر کن. من نیز چشمانم را میبندم تا ببینم. پس اگر درختی را آبی میبینی، آن را آبی کن. چرا که رنگ، زبان عمیق و مرموزی است. رنگ، زبان رویاهاست. به همین خاطر این چشم جهل است که به هر چیزی رنگی ثابت و تغییرناپذیر میدهد؛ از این مانع برحذر باشید. »
• 𝑮𝒂𝒓𝒅𝒆𝒏 𝒖𝒏𝒅𝒆𝒓 𝑺𝒏𝒐𝒘 (𝟏𝟖𝟒𝟖)
• 𝑷𝒂𝒊𝒏𝒕𝒆𝒓: 𝑷𝒂𝒖𝒍 𝑮𝒂𝒖𝒈𝒖𝒊𝒏
• پل گوگن؛ نقاش مؤلف فرانسوی، خلاق در سبک پست-امپرسیونیست، به خاطر آثارش شهرت فراوانی دارد. او فلسفههایی در باب هنر، رنگ و تخیل دارد و نقل قولهای او اغلب نشاندهندهی تمایل او به جدایی از واقعگرایی سنتی و جستجویش برای حقایق عمیقتر و نمادین است. باور او مبنی بر اینکه هنر واقعی از تخیل و حافظه ناشی میشود، نه کپی کردن صرف واقعیت، تأکید دارد.
📚| #Art_History
🌀| @Perspective_7
❤1👍1
جانی دپ:
• درباره ادوارد دست قیچی
« یادم میآید وقتی ادوارد دستقیچی را تمام کردم، در آینه نگاه میکردم و آن دختر داشت برای آخرین بار من را گریم میکرد. انگار نودمین یا هشتاد و نهمین روز فیلمبرداری بود و یادم هست که نگاه کردم و گفتم: "وای، این خودشه. دارم با این یارو خداحافظی میکنم، دارم با ادوارد دستقیچی خداحافظی میکنم". میدانید، کمی غمانگیز بود. اما در واقع، فکر میکنم همه آنها هنوز به نحوی در وجودم هستند. من عاشق بازی در نقش ادوارد دست قیچی بودم چون هیچ چیز بدبینانه، ناامیدکننده یا ناپاکی در مورد او وجود نداشت. نگاه کردن به آینه و فهمیدن اینکه من ادوارد نیستم، تقریباً ناامیدکننده است. »
● به بهانه زادروز ۶۲ سالگی "جانی دپ"
👤| #Tim_Burton
👤| #Johnny_Depp
🌀| @Perspective_7
• درباره ادوارد دست قیچی
« یادم میآید وقتی ادوارد دستقیچی را تمام کردم، در آینه نگاه میکردم و آن دختر داشت برای آخرین بار من را گریم میکرد. انگار نودمین یا هشتاد و نهمین روز فیلمبرداری بود و یادم هست که نگاه کردم و گفتم: "وای، این خودشه. دارم با این یارو خداحافظی میکنم، دارم با ادوارد دستقیچی خداحافظی میکنم". میدانید، کمی غمانگیز بود. اما در واقع، فکر میکنم همه آنها هنوز به نحوی در وجودم هستند. من عاشق بازی در نقش ادوارد دست قیچی بودم چون هیچ چیز بدبینانه، ناامیدکننده یا ناپاکی در مورد او وجود نداشت. نگاه کردن به آینه و فهمیدن اینکه من ادوارد نیستم، تقریباً ناامیدکننده است. »
● به بهانه زادروز ۶۲ سالگی "جانی دپ"
👤| #Tim_Burton
👤| #Johnny_Depp
🌀| @Perspective_7
👍3❤2
اینگمار برگمان:
• سه فرمان فیلمسازیِ او
« میدانم اگر از نظر اخلاقی ضعیف عمل کنم یا از نکتهسنجی ذهنیام دست بردارم، شکست خواهم خورد. بنابراین به باوری رسیدهام که بر سه فرمان قدرتمند و مؤثر استوار است: همیشه سرگرمکننده باش. همیشه از وجدان هنری خود اطاعت کن. هر فیلم را طوری بساز که انگار آخرین فیلم توست. »
👤¦ #Ingmar_bergman
🌀¦ @Perspective_7
• سه فرمان فیلمسازیِ او
« میدانم اگر از نظر اخلاقی ضعیف عمل کنم یا از نکتهسنجی ذهنیام دست بردارم، شکست خواهم خورد. بنابراین به باوری رسیدهام که بر سه فرمان قدرتمند و مؤثر استوار است: همیشه سرگرمکننده باش. همیشه از وجدان هنری خود اطاعت کن. هر فیلم را طوری بساز که انگار آخرین فیلم توست. »
👤¦ #Ingmar_bergman
🌀¦ @Perspective_7
❤4👍1
اسپنسر تریسی:
• درباب بازیگری
« تنها چیزی که یک بازیگر میتواند به کارگردان و در نهایت به مخاطب ارائه دهد، غریزهاش است. همین. چون بازیگری هیچوقت خیلی سخت نبوده و به کار فکری زیادی نیاز ندارد. قطعا بازیگری شریفترین حرفه دنیا نیست، اما چیزهای پایینتر از بازیگری هم وجود دارد. البته زیاد نیستند - مثلا سیاستمداران هر از گاهی به شما چیزی میدهند که میتوانید از بالا به آن نگاه کنید. »
• دهم ژوئن؛ سالمرگ جناب «اسپنسر تریسی» بازیگر آمریکایی است. تریسی به خاطر سبک بازیگری طبیعی و تطبیقپذیریاش شناخته میشد. تریسی، یکی از ستارگان اصلی عصر طلایی هالیوود، اولین بازیگری بود که دو جایزه اسکار بهترین بازیگر مرد را از ۹ نامزدی متوالی دریافت کرد. در طول دوران حرفهای خود، در ۷۵ فیلم بازی کرد و در میان همکارانش بعنوان یکی از بزرگترین بازیگران سینما شهرت یافت. در سال ۱۹۹۹، موسسه فیلم آمریکا، تریسی را به عنوان نهمین ستاره مرد برتر سینمای کلاسیک هالیوود رتبهبندی کرد.
• RIP:
• 𝑺𝒑𝒆𝒏𝒄𝒆𝒓 𝑻𝒓𝒂𝒄𝒚 (𝟏𝟗𝟎𝟎-𝟏𝟗𝟔𝟕)
📚| #Cinematicterms
🌀| @Perspective_7
• درباب بازیگری
« تنها چیزی که یک بازیگر میتواند به کارگردان و در نهایت به مخاطب ارائه دهد، غریزهاش است. همین. چون بازیگری هیچوقت خیلی سخت نبوده و به کار فکری زیادی نیاز ندارد. قطعا بازیگری شریفترین حرفه دنیا نیست، اما چیزهای پایینتر از بازیگری هم وجود دارد. البته زیاد نیستند - مثلا سیاستمداران هر از گاهی به شما چیزی میدهند که میتوانید از بالا به آن نگاه کنید. »
• دهم ژوئن؛ سالمرگ جناب «اسپنسر تریسی» بازیگر آمریکایی است. تریسی به خاطر سبک بازیگری طبیعی و تطبیقپذیریاش شناخته میشد. تریسی، یکی از ستارگان اصلی عصر طلایی هالیوود، اولین بازیگری بود که دو جایزه اسکار بهترین بازیگر مرد را از ۹ نامزدی متوالی دریافت کرد. در طول دوران حرفهای خود، در ۷۵ فیلم بازی کرد و در میان همکارانش بعنوان یکی از بزرگترین بازیگران سینما شهرت یافت. در سال ۱۹۹۹، موسسه فیلم آمریکا، تریسی را به عنوان نهمین ستاره مرد برتر سینمای کلاسیک هالیوود رتبهبندی کرد.
• RIP:
• 𝑺𝒑𝒆𝒏𝒄𝒆𝒓 𝑻𝒓𝒂𝒄𝒚 (𝟏𝟗𝟎𝟎-𝟏𝟗𝟔𝟕)
📚| #Cinematicterms
🌀| @Perspective_7
❤2
● سبک بازیگری اسپنسر تریسی
● گفتهها و شنیدهها
تریسی در میان همسالان خود از شهرت و اعتبار بالایی برخوردار بود و مورد تحسین قابل توجهی از صنعت فیلم قرار گرفت. پس از مرگ او، دور شری، رئیس MGM، گفت که "شکی نیست که تریسی بهترین و متنوعترین بازیگر پرده سینما بود". کلارک گیبل، جیمز کاگنی، هامفری بوگارت، جان فورد، گارسون کنین و کاترین هپبورن از او بعنوان بزرگترین بازیگر نسل خود یاد کردند. ریچارد ویدمارک، بازیگر، که تریسی را میپرستید، او را "بزرگترین بازیگر سینما تا به حال" نامید و گفت که "از تماشای تریسی بیشتر از هر راه دیگری در مورد بازیگری آموخته است".
تریسی به ویژه به خاطر طبیعتگراییاش روی پرده سینما مورد احترام بود. هیوم کرونین، که با تریسی در فیلم «صلیب هفتم» همکاری داشت، حضور او روی پرده سینما را تحسین کرد: «روش او به همان اندازه که ساده به نظر میرسید، دستیابی به آن دشوار بود. به نظر میرسید که او هیچ کاری نمیکند. او گوش میداد، احساس میکرد، کلمات را بدون تحمیل چیزی بیان میکرد.»
جوآن کرافورد نیز تحسین خود را از اجراهای به ظاهر بیدردسر تریسی ابراز کرد و اظهار داشت که بازی در کنار او «الهامبخش» بوده و «او به سادگی اجرا، طبیعی بودن و شوخطبعی فوقالعادهای دارد. او در صحنهای قدم میزند و کاری میکند که صحنه بسیار آسان به نظر برسد.» جوآن بنت، همبازی چهار کار با او، گفت که «هرگز این احساس را نداشته که او در صحنهای «بازیگری» میکند، اما حقیقت موقعیت در واقع، خود به خود، در لحظهای که دیالوگهایش را میگوید، اتفاق میافتاد.» جیمز کاگنی خاطر نشان کرد که تریسی به ندرت هدف امپرسیونیستها قرار میگرفت زیرا «شما نمیتوانید خویشتنداری و کنترل را به خوبی تقلید کنید. چیزی برای تقلید وجود ندارد جز نبوغ او و این چیزی نیست که بتوان از آن تقلید کرد. »
تریسی به خاطر مهارتهای گوش دادن و واکنش نشان دادنش مورد ستایش قرار گرفت. بری نلسون گفت که او «هنر واکنش نشان دادن را به اوج جدیدی رساند»، در حالی که استنلی کرامر اعلام کرد که او «بهتر از هر کسی در تاریخ سینما فکر میکرد و گوش میداد». میلارد کافمن خاطرنشان کرد که تریسی «با تمام وجودش گوش میداد». برت رینولدز در خاطرات خود به تأکید تریسی بر ناتورالیسم اشاره کرد، زمانی که به عنوان یک بازیگر تازه کار، تریسی را در صحنه فیلم «به ارث بردن باد» مشاهده نمود. رینولدز بعداً خود را به عنوان یک بازیگر به تریسی معرفی کرد و تریسی پاسخ داد: «یک بازیگر، ها؟ فقط یادت باشد که هرگز نگذاری کسی تو را در این حال ببیند.»
با وجود این تصور که او میتوانست بدون زحمت سر صحنه فیلمبرداری حاضر شود و بازی کند، آشنایان تریسی میگفتند که او برای هر نقش به طور خصوصی و با دقت آماده میشد. جوزف ال. منکیویچ در طول تولید فیلم "خلبان آزمایشی" با او زندگی میکرد و تعریف میکرد که تریسی هر شب خود را در اتاق خوابش حبس میکرد و "بسیار سخت کار میکرد".
بسیاری از همکارانش در مورد اخلاق کاری قوی و حرفهای بودن او اظهار نظر میکردند. با این حال، او دوست نداشت تمرین کند و پس از فیلمبرداری و پس از دو یا سه برداشت از یک صحنه، به سرعت "اثربخشی" خود را از دست میداد. کانین او را "بازیگری غریزی که به لحظه خلق اثر اعتماد داشت" توصیف کرد. چستر ارسکین، دوست نزدیک تریسی، سبک بازیگری او را "انتخاب" توصیف کرد و اظهار داشت که او تلاش میکرد تا حد امکان کمترین تلاش لازم را برای تأثیرگذاری داشته باشد و "به حداقل ممکن برای رسیدن به حداکثر" دست مییافت.
اسپنسر تریسی از اینکه در مورد تکنیکش یا توصیههایی که به دیگران میکرد، سوال شود، خوشش نمیآمد. او اغلب حرفه بازیگری را کوچک میشمرد. یک بار به کانین گفت: "چرا بازیگران فکر میکنند خیلی مهم هستند؟ اینطور نیست. بازیگری در طرح کلی چیزها شغل مهمی نیست. لولهکشی مهمتر است." او همچنین در مورد تواناییهایش فروتن بود و یکبار به یک روزنامهنگار گفت: "فقط اینکه من هیچ حقهای را امتحان نمیکنم. هیچ پروفایلی ندارم. هیچ نقش "عاشق بزرگ" بازی نمیکنم. من فقط خودم را همانطور که هستم نشان میدهم - به عبارت ساده، سعی میکنم صادق باشم." او به خاطر لذت بردن از کنایهای که زمانی توسط آلفرد لانت مطرح شده بود ، شناخته شده بود: "هنر بازیگری این است: دیالوگهایت را یاد بگیر و به مبلمان برخورد نکن!" هپبورن، شش سال پس از مرگ تریسی، در مصاحبهای اظهار داشت که تریسی آرزو میکرد که کاش حرفه دیگری داشت.
📚| #Cinematicterms
🌀| @Perspective_7
● گفتهها و شنیدهها
تریسی در میان همسالان خود از شهرت و اعتبار بالایی برخوردار بود و مورد تحسین قابل توجهی از صنعت فیلم قرار گرفت. پس از مرگ او، دور شری، رئیس MGM، گفت که "شکی نیست که تریسی بهترین و متنوعترین بازیگر پرده سینما بود". کلارک گیبل، جیمز کاگنی، هامفری بوگارت، جان فورد، گارسون کنین و کاترین هپبورن از او بعنوان بزرگترین بازیگر نسل خود یاد کردند. ریچارد ویدمارک، بازیگر، که تریسی را میپرستید، او را "بزرگترین بازیگر سینما تا به حال" نامید و گفت که "از تماشای تریسی بیشتر از هر راه دیگری در مورد بازیگری آموخته است".
تریسی به ویژه به خاطر طبیعتگراییاش روی پرده سینما مورد احترام بود. هیوم کرونین، که با تریسی در فیلم «صلیب هفتم» همکاری داشت، حضور او روی پرده سینما را تحسین کرد: «روش او به همان اندازه که ساده به نظر میرسید، دستیابی به آن دشوار بود. به نظر میرسید که او هیچ کاری نمیکند. او گوش میداد، احساس میکرد، کلمات را بدون تحمیل چیزی بیان میکرد.»
جوآن کرافورد نیز تحسین خود را از اجراهای به ظاهر بیدردسر تریسی ابراز کرد و اظهار داشت که بازی در کنار او «الهامبخش» بوده و «او به سادگی اجرا، طبیعی بودن و شوخطبعی فوقالعادهای دارد. او در صحنهای قدم میزند و کاری میکند که صحنه بسیار آسان به نظر برسد.» جوآن بنت، همبازی چهار کار با او، گفت که «هرگز این احساس را نداشته که او در صحنهای «بازیگری» میکند، اما حقیقت موقعیت در واقع، خود به خود، در لحظهای که دیالوگهایش را میگوید، اتفاق میافتاد.» جیمز کاگنی خاطر نشان کرد که تریسی به ندرت هدف امپرسیونیستها قرار میگرفت زیرا «شما نمیتوانید خویشتنداری و کنترل را به خوبی تقلید کنید. چیزی برای تقلید وجود ندارد جز نبوغ او و این چیزی نیست که بتوان از آن تقلید کرد. »
تریسی به خاطر مهارتهای گوش دادن و واکنش نشان دادنش مورد ستایش قرار گرفت. بری نلسون گفت که او «هنر واکنش نشان دادن را به اوج جدیدی رساند»، در حالی که استنلی کرامر اعلام کرد که او «بهتر از هر کسی در تاریخ سینما فکر میکرد و گوش میداد». میلارد کافمن خاطرنشان کرد که تریسی «با تمام وجودش گوش میداد». برت رینولدز در خاطرات خود به تأکید تریسی بر ناتورالیسم اشاره کرد، زمانی که به عنوان یک بازیگر تازه کار، تریسی را در صحنه فیلم «به ارث بردن باد» مشاهده نمود. رینولدز بعداً خود را به عنوان یک بازیگر به تریسی معرفی کرد و تریسی پاسخ داد: «یک بازیگر، ها؟ فقط یادت باشد که هرگز نگذاری کسی تو را در این حال ببیند.»
با وجود این تصور که او میتوانست بدون زحمت سر صحنه فیلمبرداری حاضر شود و بازی کند، آشنایان تریسی میگفتند که او برای هر نقش به طور خصوصی و با دقت آماده میشد. جوزف ال. منکیویچ در طول تولید فیلم "خلبان آزمایشی" با او زندگی میکرد و تعریف میکرد که تریسی هر شب خود را در اتاق خوابش حبس میکرد و "بسیار سخت کار میکرد".
بسیاری از همکارانش در مورد اخلاق کاری قوی و حرفهای بودن او اظهار نظر میکردند. با این حال، او دوست نداشت تمرین کند و پس از فیلمبرداری و پس از دو یا سه برداشت از یک صحنه، به سرعت "اثربخشی" خود را از دست میداد. کانین او را "بازیگری غریزی که به لحظه خلق اثر اعتماد داشت" توصیف کرد. چستر ارسکین، دوست نزدیک تریسی، سبک بازیگری او را "انتخاب" توصیف کرد و اظهار داشت که او تلاش میکرد تا حد امکان کمترین تلاش لازم را برای تأثیرگذاری داشته باشد و "به حداقل ممکن برای رسیدن به حداکثر" دست مییافت.
اسپنسر تریسی از اینکه در مورد تکنیکش یا توصیههایی که به دیگران میکرد، سوال شود، خوشش نمیآمد. او اغلب حرفه بازیگری را کوچک میشمرد. یک بار به کانین گفت: "چرا بازیگران فکر میکنند خیلی مهم هستند؟ اینطور نیست. بازیگری در طرح کلی چیزها شغل مهمی نیست. لولهکشی مهمتر است." او همچنین در مورد تواناییهایش فروتن بود و یکبار به یک روزنامهنگار گفت: "فقط اینکه من هیچ حقهای را امتحان نمیکنم. هیچ پروفایلی ندارم. هیچ نقش "عاشق بزرگ" بازی نمیکنم. من فقط خودم را همانطور که هستم نشان میدهم - به عبارت ساده، سعی میکنم صادق باشم." او به خاطر لذت بردن از کنایهای که زمانی توسط آلفرد لانت مطرح شده بود ، شناخته شده بود: "هنر بازیگری این است: دیالوگهایت را یاد بگیر و به مبلمان برخورد نکن!" هپبورن، شش سال پس از مرگ تریسی، در مصاحبهای اظهار داشت که تریسی آرزو میکرد که کاش حرفه دیگری داشت.
📚| #Cinematicterms
🌀| @Perspective_7
❤1👍1
جان وین:
• درباره شرمساری و بازیگری
« من هرگز نمیخواهم در فیلمی بازی کنم که باعث شرمساری بیننده شود. یک مرد میتواند همسر، مادر و دخترش را به یکی از فیلمهای من ببرد و هرگز از رفتن به آنجا شرمنده یا خجالتزده نشود. »
• یازدهم ژوئن سالمرگ جناب «جان وین» با نام مستعار «دوک» است که بواسطه نقشهای اصلی خود در فیلمهایی که در دوران طلایی هالیوود تولید میشدند، به ویژه در فیلمهای وسترن و جنگی، به یک نماد بزرگ و محبوب تبدیل شد. او در مجموع در ۱۷۹ فیلم سینمایی و تلویزیونی ظاهر شد و در سال ۱۹۹۹، موسسه فیلم آمریکا، او را بهعنوان یکی از بزرگترین ستارههای مرد سینمای کلاسیک آمریکا انتخاب کرد. او درخواست کرد که روی سنگ قبرش «Feo, Fuerte y Formal» نوشته شود، که او آن را به معنای «زشت، قوی و باوقار» توصیف کرد. قبر او به مدت ۲۰ سال بدون علامت ماند، اما از سال ۱۹۹۹ کتیبهای روی آن حک شده است:
« فردا مهمترین چیز در زندگی است. نیمه شب خیلی تمیز به سراغ ما میآید. وقتی میرسد و خودش را در دستان ما قرار میدهد، بینقص است. امیدوار است که ما از دیروز چیزی آموخته باشیم. »
👤| #John_Wayne
🌀| @Perspective_7
• درباره شرمساری و بازیگری
« من هرگز نمیخواهم در فیلمی بازی کنم که باعث شرمساری بیننده شود. یک مرد میتواند همسر، مادر و دخترش را به یکی از فیلمهای من ببرد و هرگز از رفتن به آنجا شرمنده یا خجالتزده نشود. »
• یازدهم ژوئن سالمرگ جناب «جان وین» با نام مستعار «دوک» است که بواسطه نقشهای اصلی خود در فیلمهایی که در دوران طلایی هالیوود تولید میشدند، به ویژه در فیلمهای وسترن و جنگی، به یک نماد بزرگ و محبوب تبدیل شد. او در مجموع در ۱۷۹ فیلم سینمایی و تلویزیونی ظاهر شد و در سال ۱۹۹۹، موسسه فیلم آمریکا، او را بهعنوان یکی از بزرگترین ستارههای مرد سینمای کلاسیک آمریکا انتخاب کرد. او درخواست کرد که روی سنگ قبرش «Feo, Fuerte y Formal» نوشته شود، که او آن را به معنای «زشت، قوی و باوقار» توصیف کرد. قبر او به مدت ۲۰ سال بدون علامت ماند، اما از سال ۱۹۹۹ کتیبهای روی آن حک شده است:
« فردا مهمترین چیز در زندگی است. نیمه شب خیلی تمیز به سراغ ما میآید. وقتی میرسد و خودش را در دستان ما قرار میدهد، بینقص است. امیدوار است که ما از دیروز چیزی آموخته باشیم. »
👤| #John_Wayne
🌀| @Perspective_7
❤2👍1
اندرو ساریس:
• درباره جان وین
• منتقد و مورخ سینما، در سال (۱۹۷۹)
« ماندگارترین تصویر وین، تصویر آوارهای تنهاست که از تمدنی که خود در ایجاد و حفظ آن نقش دارد، احساس ناراحتی میکند... در اولین حضورش، معمولاً فردی بسیار گوشهگیر با زخم، فقدان یا رنجی از گذشته را حس میکنیم. در بهترین حالت، او به تصویری تراژیک از زندگی بسیار نزدیکتر است... وین نوعی رمز و راز مرتبط با بازیگری عالی را به تصویر میکشد. »
• 𝑺𝒆𝒂𝒓𝒄𝒉𝒆𝒓𝒔 (𝟏𝟗𝟓𝟔)
• 𝑫𝒊𝒓: 𝑱𝒐𝒉𝒏 𝑭𝒐𝒓𝒅
👤| #John_Wayne
👤| #Andrew_Sarris
🌀| @Perspective_7
• درباره جان وین
• منتقد و مورخ سینما، در سال (۱۹۷۹)
« ماندگارترین تصویر وین، تصویر آوارهای تنهاست که از تمدنی که خود در ایجاد و حفظ آن نقش دارد، احساس ناراحتی میکند... در اولین حضورش، معمولاً فردی بسیار گوشهگیر با زخم، فقدان یا رنجی از گذشته را حس میکنیم. در بهترین حالت، او به تصویری تراژیک از زندگی بسیار نزدیکتر است... وین نوعی رمز و راز مرتبط با بازیگری عالی را به تصویر میکشد. »
• 𝑺𝒆𝒂𝒓𝒄𝒉𝒆𝒓𝒔 (𝟏𝟗𝟓𝟔)
• 𝑫𝒊𝒓: 𝑱𝒐𝒉𝒏 𝑭𝒐𝒓𝒅
👤| #John_Wayne
👤| #Andrew_Sarris
🌀| @Perspective_7
❤5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
● جعفر جکسون و نیا لانگ، در کنار آنتوان فوکوا، کارگردان فیلم در پشت صحنه فیلم مایکل (۲۰۲۶)
● ویدیویی از گریم جعفر جکسون برای موزیک ویدیوی تریلر مایکل جکسون
● Jaafar Jackson & Nia Long by
Antoine Fuqua Behind the Scene Of Michael (2026)
● Video of Jafar Jackson's makeup for Michael Jackson's Thriller music video
🎬| #Behind_The_Scene
🌀| @Perspective_7
● ویدیویی از گریم جعفر جکسون برای موزیک ویدیوی تریلر مایکل جکسون
● Jaafar Jackson & Nia Long by
Antoine Fuqua Behind the Scene Of Michael (2026)
● Video of Jafar Jackson's makeup for Michael Jackson's Thriller music video
🎬| #Behind_The_Scene
🌀| @Perspective_7
👍1
لئو تولستوی:
• درباب میهنپرستی
• از رمـان جـنـگ و صـلـح
هرچه دولت بزرگتر باشد،
میهنپرستی آن
نادرستتر و بیرحمانهتر است
👤| #Leo_Tolstoy
🌀| @Perspective_7
• درباب میهنپرستی
• از رمـان جـنـگ و صـلـح
هرچه دولت بزرگتر باشد،
میهنپرستی آن
نادرستتر و بیرحمانهتر است
👤| #Leo_Tolstoy
🌀| @Perspective_7
👍3
● هنر در زمانهای ماقبل تاریخ (۱)
● عصر حجر قدیم: جادو و طبیعتگرائی
افسانه عصر طلائی قصهای است بسیار قدیم. ما بدرستی نمیدانیم که از نظر جامعهشناسی علت چیست که این همه حرمت از برای گذشته قائل میشوند. شاید ریشه این امر در پیوند قبیلهای و خانوادگی یا کوششی باشد که طبقات ممتاز، مصروف میدارند تا امتیازات خویش را بر توارث استوار سازند.
هر چه باشد، احساس اینکه آنچه به گذشته مربوط است باید بهتر از حال باشد هنوز چنان نیرومند است که نویسندگان تواریخ هنر و باستانشناسان وقتی میخواهند ثابت کنند که چرا قدیمترین سبکهای هنری را بیشتر میپسندند، حتی از تحریف تاریخ بیمی به خود راه نمیدهند. بعضی از آنها هنر مبتنی بر اصول صوری، انتزاع و آرمانی کردن زندگی را نخستین نشان فعالیت هنر میدانند و برخی دیگر هنر مبتنی بر بازسازی و حفظ زندگی طبیعی اشیاء را.
اتخاذ چنین نظریاتی بسته به این است که هنر را افزار رام کردن و چیره شدن بر واقعیت تلقی کنیم یا آن را بهعنوان وسیلهای برای سپردن خود به طبیعت بکار بریم. به عبارت دیگر، موافق با نظریات خود کامه یا محافظهکارانه یا آزاداندیش یا مترقی «شکلهای» هندسی هنر تزئینی یا اشکال بیان هنر طبیعتگرا و تقلیدی را در مقام قدیمتر پاس میدارند. آثاری که از هنر اولیه برجای مانده است به هرحال به نحو روشنی حق تقدم را به طبیعت گرائی میدهند، و این مدعا پا به پای پیشرفت تحقیقات قوت بیشتری مییابد، چندان که اینك دفاع از نظریه تقدم هنر دور از زندگی و طبیعت، روز به روز دشوارتر می گردد.
اما نکته شایان توجه درباره طبیعتگرائیِ ماقبل تاریخ این نیست که آن قدیمتر از «اسلوب» هندسی است - که خود بیشتر به قیافه اولیه و ابتدائی جلوه میکند - بلکه این است که این طبیعتگرائی مبین کلیه مراحل خاصی است که هنر در زمانهای جدید در سیر تکامل خویش پیموده است، و به هیچ روی چیزی صرفاً غریزی و ساکن یا پدیدهای تاریخی، آنطور که صاحبنظران و کارشناسان هنر هندسی و بسیار صوری، با دلمشغولی اعلام میکنند، نیست.
هنری است که بر خط وفاداری شدید به طبیعت پیش میرود: بدین معنی که قواره اشکال هنوز قدرى خشك و نابهنجارند و اجزائشان با صرف زحمت پرداخته شده است. این پیشرفت همچنان ادامه مییابد و به اسلوبی منتهی میشود که زنده و با روح و تقريباً امپرسیونیستی است: جریانی است که نسبت به پرداخت تأثر بصری در قالب تصویری و آنی و بظاهر طبیعی، به نظر موافق مینگرد. در این اسلوب دقت طرح به چنان حدی از ظرافت میرسد که میخواهد بر حالات و جنبههای بس دشوار و حرکات بس گذرا و قرار چیره شود و نسبتهای خطوط را به وجهی ارائه کند که تأثیری طبیعی در بیننده برجای گذارد.
این طبیعتگرائی به هیچ روی دارای فرمول ثابت و ساکنی نیست، بلکه شکلی است پر جنبش و زنده که میکوشد واقعیت را به یاری متنوعترین وسیله بیان ارائه کند، و وظیفه خویش را گاه بیش و کم با مهارت تمام به انجام میرساند. این وضع غریزی خالی از تمایز طبيعت، اينك مدتهاست سپری شده لیکن هنوز برای وصول به مرحلهای از فرهنگ که طی آن فرمولهای دقیق هنری خلق و ابداع شوند راهی دراز در پیش است که باید پیمود.
اما چیزی ـ که خود شاید شگفتترین پدیده تاریخ هنر باشد ـ مايه حیرت است، چرا که بین این هنر ماقبل تاریخ و هنر «کودکانه» یا هنر دورانهای اخیرتر اقوام اولیه، هیچ همانندگی وجود ندارد.
نقاشیهای کودکان و آثار هنری اقوام همزمان، چیزهای حسی نیستند بلکه موافق با موازین عقلی ساخته و پرداخته شدهاند: چیزهائی را نشان میدهند که کودک یا هنرمند اولیه میدانسته است، نه آن چیزهائی که در واقع میدیده، و تصویری که از شیئی ارائه میکنند نه تصویر بصری و کالبدی بلکه چیزی است ترکیبی که بر اساس قواعد نظری فراهم آمده است. هنرمند در این تصاویر دید از روبرو را با دید از پهلو یا دید از بالا ترکیب میکند و آنچه را که به گمان او دانستنش در شناخت شیء مورد نظر لازم است از نظر دور نمیدارد. مقیاس اجزائی را که از نظر عمل یا از لحاظ وظایف زیستی مهم میپندارد بزرگ میکند اما هر چیز دیگری را که نقش مستقیمی در وضع کلی شیء مورد نظر نداشته باشد نادیده میانگارد، هرچند بخودی خود از حیث تاثیر مهم باشد.
➖ پایان قسمت اول - ادامه دارد...
📚 کتاب « تاریخ اجتماعی هنر »
✍️ نویسنده: آرنولد هاوزر
📚| #Art_History
🌀| @Perspective_7
● عصر حجر قدیم: جادو و طبیعتگرائی
افسانه عصر طلائی قصهای است بسیار قدیم. ما بدرستی نمیدانیم که از نظر جامعهشناسی علت چیست که این همه حرمت از برای گذشته قائل میشوند. شاید ریشه این امر در پیوند قبیلهای و خانوادگی یا کوششی باشد که طبقات ممتاز، مصروف میدارند تا امتیازات خویش را بر توارث استوار سازند.
هر چه باشد، احساس اینکه آنچه به گذشته مربوط است باید بهتر از حال باشد هنوز چنان نیرومند است که نویسندگان تواریخ هنر و باستانشناسان وقتی میخواهند ثابت کنند که چرا قدیمترین سبکهای هنری را بیشتر میپسندند، حتی از تحریف تاریخ بیمی به خود راه نمیدهند. بعضی از آنها هنر مبتنی بر اصول صوری، انتزاع و آرمانی کردن زندگی را نخستین نشان فعالیت هنر میدانند و برخی دیگر هنر مبتنی بر بازسازی و حفظ زندگی طبیعی اشیاء را.
اتخاذ چنین نظریاتی بسته به این است که هنر را افزار رام کردن و چیره شدن بر واقعیت تلقی کنیم یا آن را بهعنوان وسیلهای برای سپردن خود به طبیعت بکار بریم. به عبارت دیگر، موافق با نظریات خود کامه یا محافظهکارانه یا آزاداندیش یا مترقی «شکلهای» هندسی هنر تزئینی یا اشکال بیان هنر طبیعتگرا و تقلیدی را در مقام قدیمتر پاس میدارند. آثاری که از هنر اولیه برجای مانده است به هرحال به نحو روشنی حق تقدم را به طبیعت گرائی میدهند، و این مدعا پا به پای پیشرفت تحقیقات قوت بیشتری مییابد، چندان که اینك دفاع از نظریه تقدم هنر دور از زندگی و طبیعت، روز به روز دشوارتر می گردد.
اما نکته شایان توجه درباره طبیعتگرائیِ ماقبل تاریخ این نیست که آن قدیمتر از «اسلوب» هندسی است - که خود بیشتر به قیافه اولیه و ابتدائی جلوه میکند - بلکه این است که این طبیعتگرائی مبین کلیه مراحل خاصی است که هنر در زمانهای جدید در سیر تکامل خویش پیموده است، و به هیچ روی چیزی صرفاً غریزی و ساکن یا پدیدهای تاریخی، آنطور که صاحبنظران و کارشناسان هنر هندسی و بسیار صوری، با دلمشغولی اعلام میکنند، نیست.
هنری است که بر خط وفاداری شدید به طبیعت پیش میرود: بدین معنی که قواره اشکال هنوز قدرى خشك و نابهنجارند و اجزائشان با صرف زحمت پرداخته شده است. این پیشرفت همچنان ادامه مییابد و به اسلوبی منتهی میشود که زنده و با روح و تقريباً امپرسیونیستی است: جریانی است که نسبت به پرداخت تأثر بصری در قالب تصویری و آنی و بظاهر طبیعی، به نظر موافق مینگرد. در این اسلوب دقت طرح به چنان حدی از ظرافت میرسد که میخواهد بر حالات و جنبههای بس دشوار و حرکات بس گذرا و قرار چیره شود و نسبتهای خطوط را به وجهی ارائه کند که تأثیری طبیعی در بیننده برجای گذارد.
این طبیعتگرائی به هیچ روی دارای فرمول ثابت و ساکنی نیست، بلکه شکلی است پر جنبش و زنده که میکوشد واقعیت را به یاری متنوعترین وسیله بیان ارائه کند، و وظیفه خویش را گاه بیش و کم با مهارت تمام به انجام میرساند. این وضع غریزی خالی از تمایز طبيعت، اينك مدتهاست سپری شده لیکن هنوز برای وصول به مرحلهای از فرهنگ که طی آن فرمولهای دقیق هنری خلق و ابداع شوند راهی دراز در پیش است که باید پیمود.
اما چیزی ـ که خود شاید شگفتترین پدیده تاریخ هنر باشد ـ مايه حیرت است، چرا که بین این هنر ماقبل تاریخ و هنر «کودکانه» یا هنر دورانهای اخیرتر اقوام اولیه، هیچ همانندگی وجود ندارد.
نقاشیهای کودکان و آثار هنری اقوام همزمان، چیزهای حسی نیستند بلکه موافق با موازین عقلی ساخته و پرداخته شدهاند: چیزهائی را نشان میدهند که کودک یا هنرمند اولیه میدانسته است، نه آن چیزهائی که در واقع میدیده، و تصویری که از شیئی ارائه میکنند نه تصویر بصری و کالبدی بلکه چیزی است ترکیبی که بر اساس قواعد نظری فراهم آمده است. هنرمند در این تصاویر دید از روبرو را با دید از پهلو یا دید از بالا ترکیب میکند و آنچه را که به گمان او دانستنش در شناخت شیء مورد نظر لازم است از نظر دور نمیدارد. مقیاس اجزائی را که از نظر عمل یا از لحاظ وظایف زیستی مهم میپندارد بزرگ میکند اما هر چیز دیگری را که نقش مستقیمی در وضع کلی شیء مورد نظر نداشته باشد نادیده میانگارد، هرچند بخودی خود از حیث تاثیر مهم باشد.
➖ پایان قسمت اول - ادامه دارد...
📚 کتاب « تاریخ اجتماعی هنر »
✍️ نویسنده: آرنولد هاوزر
📚| #Art_History
🌀| @Perspective_7
❤1👍1
● اگر با نظر به آرای دیوید هیوم، زیبایی را یک ویژگی مستقل درون خودِ اشیاء ندانیم بلکه زیبایی را یک صفت درونی وابسته به ذهنِ ناظر (Subjective) و برخاسته از ذوق و احساس (Taste) بدانیم؛ فیلم چشم شیطانِ برگمان را میتوان یکی از هیومیترین آثار اینگمار برگمان بدانیم. در فیلم شخصیتهای جهنمی متکی به چشم ناظر یعنی چشمِ شیطان آگاه به امر زیبا میشوند، اما از سویی ذوق و احساس از آنان گرفته شده است. شیطان نیز بواسطه زیبایی - نه بواسطه ذوق و احساس - قدرت خودرا نشان میدهد و دون ژوان را که محروم از این دو قوه شده، در مصاف با زیبایی - یعنی دختری عفیف و باکره - از جهنم بیرون میکشد. به همین خاطر آیینه پشتِ دون ژوانِ خالی از ذوق و احساس است. چون هیچ تصوری از امر زیبا ندارد. شیطان نیز به همین خاطر با وسوسه، ذوق و احساس اورا تحریک میکند. برگمان، چنان میزانسن میدهد که آیینه بعنوان چشم ناظر برای دون ژوان، خالی از ذوق و احساس دیده شود - در حالی که شیطان در آینه منعکس نمیشود اما چشم ناظرِ وسوسهگرش کنار دون ژوان دیده شود.
• 𝑻𝒉𝒆 𝑫𝒆𝒗𝒊𝒍'𝒔 𝑬𝒚𝒆 (𝟏𝟗𝟔𝟎)
• 𝑫𝒊𝒓𝒆𝒄𝒕𝒐𝒓: 𝑰𝒏𝒈𝒎𝒂𝒓 𝑩𝒆𝒓𝒈𝒎𝒂𝒏
➖ #Aesthetic
👤 #Ingmar_Bergman
🌀 @Perspective_7
• 𝑻𝒉𝒆 𝑫𝒆𝒗𝒊𝒍'𝒔 𝑬𝒚𝒆 (𝟏𝟗𝟔𝟎)
• 𝑫𝒊𝒓𝒆𝒄𝒕𝒐𝒓: 𝑰𝒏𝒈𝒎𝒂𝒓 𝑩𝒆𝒓𝒈𝒎𝒂𝒏
➖ #Aesthetic
👤 #Ingmar_Bergman
🌀 @Perspective_7
👍2
« با یک ایرانی...
بحث منطقی و استدلال سودمند نیست
ناگزیر باید احساساتش را به بازی گرفت
و خود-پسندی و غرورش را ارضا کرد. »
● برگرفته از خاطرات سر آرتور هاردینگ
● سفیر انگلستان در تهران (۱۹۰۴-۱۹۰۱)
📚| #Basics
🌀| @Perspective_7
بحث منطقی و استدلال سودمند نیست
ناگزیر باید احساساتش را به بازی گرفت
و خود-پسندی و غرورش را ارضا کرد. »
● برگرفته از خاطرات سر آرتور هاردینگ
● سفیر انگلستان در تهران (۱۹۰۴-۱۹۰۱)
📚| #Basics
🌀| @Perspective_7
👍3❤1👎1
بنیـتو پرز گالدوس:
• ترافالگار (Trafalgar)
« [...] حتماً افراد بسیار شروری هستند که برای منافع خود جنگ راه میاندازند، یا به این دلیل که جاهطلب هستند و میخواهند حکومت کنند، یا به این دلیل که حریص هستند و آرزوی ثروتمند شدن دارند. این افراد شرور کسانی هستند که دیگران را فریب میدهند، همه این افراد نگونبختی که به جنگ میروند؛ و برای کامل کردن این فریب، آنها را تحریک میکنند تا از ملتهای دیگر متنفر باشند؛ آنها اختلاف میاندازند، حسادت را برمیانگیزند... »
• «گـالـدوس» رماننویس، درامنویس و سیاستمدار اسپانیایی، یکی از نویسندگان تابناک ادبیات رئالیست جهان است. او از چهرههای ادبی برجسته در قرن نوزدهم اسپانیا بود و برخی از محققان اورا پس از «میگل دِ سروانتس»، دومین رماننویس برتر اسپانیایی میدانند. گالدوس حدود ۸۰ رمان در کارنامه خود دارد و همچنان در اسپانیا محبوب است. وی با دیکنز، بالزاک و تولستوی برابری میکند اما در کشورهای انگلیسی زبان کمتر شناخته شده است. متأسفانه تنها برخی از آثار او اکنون به انگلیسی ترجمه شدهاند. رمانهای او سند تابناک تاریخنگاری اسپانیا محسوب میشود.
👤| #Galdós
🌀| @Perspective_7
• ترافالگار (Trafalgar)
« [...] حتماً افراد بسیار شروری هستند که برای منافع خود جنگ راه میاندازند، یا به این دلیل که جاهطلب هستند و میخواهند حکومت کنند، یا به این دلیل که حریص هستند و آرزوی ثروتمند شدن دارند. این افراد شرور کسانی هستند که دیگران را فریب میدهند، همه این افراد نگونبختی که به جنگ میروند؛ و برای کامل کردن این فریب، آنها را تحریک میکنند تا از ملتهای دیگر متنفر باشند؛ آنها اختلاف میاندازند، حسادت را برمیانگیزند... »
• «گـالـدوس» رماننویس، درامنویس و سیاستمدار اسپانیایی، یکی از نویسندگان تابناک ادبیات رئالیست جهان است. او از چهرههای ادبی برجسته در قرن نوزدهم اسپانیا بود و برخی از محققان اورا پس از «میگل دِ سروانتس»، دومین رماننویس برتر اسپانیایی میدانند. گالدوس حدود ۸۰ رمان در کارنامه خود دارد و همچنان در اسپانیا محبوب است. وی با دیکنز، بالزاک و تولستوی برابری میکند اما در کشورهای انگلیسی زبان کمتر شناخته شده است. متأسفانه تنها برخی از آثار او اکنون به انگلیسی ترجمه شدهاند. رمانهای او سند تابناک تاریخنگاری اسپانیا محسوب میشود.
👤| #Galdós
🌀| @Perspective_7
👍2