جملات زیبا و ماندگار
3 subscribers
342 photos
16 videos
2 files
2 links
جملات و دیالوگ های مثبت اندیشی و ماندگار
Download Telegram
روانشناسان معتقدند ما انسانها کودک درون داریم
ولی من کشف کردم ما باغ وحش درون داریم میگین نه؟!؟! خودتون قضاوت کنید ...

- با اذیت کردن دوربریهامون تفریح میکنیم (کرم درون)

- زحمات پدرمادرمونو نمیبینیم (گربه درون)

- اعصابمون خورده، میخوایم پاچه یکی رو بگیریم (سگ درون)

- به عزیزانمون زخم زبون میزنیم (ماردرون)

- الکی کلی آت و آشغال جمع میکنیم (کلاغ درون)

- تا لنگ ظهر میخوابیم (خرس درون)

- میریم اتاق یادمون میره چی میخواستیم (اسکل درون)

- مگسو رو هوا میزنیم (قورباغه درون)

- چمن میبینیم رم میکنیم (بزدرون)

- یک عمر گرفتار روز مره گی هستیم (شتردرون)

- وقتی قیافمون تابلوعه! اما فکرمیکنیم خیلی خوشگلیم (سوسک درون)

- رو اعصااااااب دیگران وزوز میکنیم (زنبور درون)

- و بدتر اینکه طرف میگذاره میره هنوز عاشقش میمونیم (خر درون) 😂😂‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌
بچه که بودم ، یکی از اسباب بازی هایم زیر چرخ های ماشین ، آسیب دید و بعد از آن ، دیگر برای بازی مناسب نبود ، اما من هنوز هم دوستش داشتم .
همه می گفتند که بهترش را می خریم و این را دور بینداز ، من اما گوشم به این حرف ها بدهکار نبود و محکم بغلش می گرفتم و می بردمش گوشه ای و با آن بازی می کردم ، تازه هرچه منعم می کردند ، اسباب بازی ام عزیز تر می شد !
تا اینکه یک روز ، لبه های تیزش ، دستم را بدجور برید ، خون را که دیدم ؛ زدم زیر گریه و طلبکارانه به اسباب بازیِ شکسته ام نگاه کردم و تازه فهمیدم که چقدر دوستش ندارم !
مامان دستانم را پانسمان و اشک های مرا پاک کرد و من بدون هیچ حرف و اشاره ای دویدم و اسباب بازیِ شکسته را برداشتم و انداختمش دور ...
انگار لازم بود حتما زخمی ام کند تا دست از خواستنش بردارم !
گاهی هزاران نفر هم جمع شوند و از بدیِ انتخاب های ما بگویند ، فایده ای ندارد ؛
ما عادت کرده ایم حتما زخمی شویم و آسیب ببینیم ، تا رها کنیم ،
شاید باید لابه لای درس هایی که می خواندیم ؛ رها کردن را هم یادمان می دادند .

👤نرگس صرافیان طوفان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
زندگی بصورت خیلی خلاصه
یک عمر در پی چی هستی؟
خطرناک ترین خوردنی دنیا

خوردن گـــول ظاهـــرِ آدماست

کم حجم و خوش هضم با 

تاوان سنگین.
خدا عمري به من بدهد
پير شدنت را نظاره كنم
غر زدنت را
موهاي كم پشت سپيدت را
نگاه مهربانِ از پشتِ عينكت را
چالِ گم شده زيرِ چين و چروكِ صورتت را
ميبيني...؟
من تا كجا خودم را با تو تصور ميكنم...؟
من كنارت ميمانم
تا ثابت كنم كه با تمامِ اينها هم زيبايي...
خفته ای خوش چو بخت من همه شب
تو چه دانی ز رنج بیداری ...؟!
Booye Mahe Mehr
Ejraye Goroohi
‏با اینکه نزدیک بیست سال از آخرین باری که مدرسه رفتم میگذره اما بازم ترانه باز آمد بوی ماه مدرسه رو که میشنوم از شدت استرس تشنج میکنم
گروهی ﺍﺯ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﺩﺭ ﻧﺰﺩﯾﮑﯽ ﺩﻭ ﺭﯾﻞ ﺭﺍﻩ ﺁﻫﻦ، ﻣﺸﻐﻮﻝ ﺑﻪ ﺑﺎﺯﯼ ﺑﻮﺩﻧﺪ، ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺩﻭ ﺭﯾﻞ ﻗﺎﺑﻞ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩ،
ﻭﻟﯽ ﺁﻥ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻏﯿﺮ ﻗﺎﺑﻞ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ، ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﺭﻭﯼ ﺭﯾﻞ ﺧﺮﺍﺏ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﺮﺩ، ﻭ ﭘﺲ ﺍﺯ ﻣﺪﺗﯽ ﺭﻭﯼ ﻫﻤﺎﻥ ﺭﯾﻞ ﻏﯿﺮ ﻗﺎﺑﻞ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺧﻮﺍﺑﺶ ﺑﺮﺩ...
ﺳﻪ ﺑﭽﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﻫﻢ ﭘﺲ ﺍﺯ ﮐﻤﯽﺑﺎﺯﯼ ﺭﻭﯼ ﺭﯾﻞ ﺳﺎﻟﻢ، ﻫﻤﺎﻥﺟﺎ ﺧﻮﺍﺑﺸﺎﻥ ﺑﺮﺩ.

ﻗﻄﺎﺭ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺁﻣﺪﻥ ﺑﻮﺩ، ﻭ ﺳﻮﺯﻧﺒﺎﻥ ﻣﯽ ﺑﺎﯾﺴﺖ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﺻﺤﯿﺤﯽ ﺑﮕﯿﺮﺩ...
ﺳﻮﺯﻧﺒﺎﻥ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﻣﺴﯿﺮ ﻗﻄﺎﺭ ﺭﺍ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﺩﺍﺩﻩ، ﻭ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﺭﯾﻞ ﻏﯿﺮﻗﺎﺑﻞ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻫﺪﺍﯾﺖ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻃﺮﯾﻖ ﺟﺎﻥ ﺳﻪ ﮐﻮﺩﮎ ﺭﺍ ﻧﺠﺎﺕ ﺩﻫﺪ ﻭ ﺗﻨﻬﺎ ﯾﮏ ﮐﻮﺩﮎ ﻗﺮﺑﺎﻧﯽ ﺍﯾﻦ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﺷﻮﺩ،
ﯾﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻣﺴﯿﺮ ﻗﻄﺎﺭ ﺭﺍ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﻧﺪﻫﺪ، ﻭ ﻗﻄﺎﺭ ﺑﻪ ﺭﺍﻩ ﺧﻮﺩ ﺑﺮﻭﺩ!!

ﺳﻮﺍﻝ:
ﺍﮔﺮ ﺷﻤﺎ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﺳﻮﺯﻧﺒﺎﻥ ﺑﻮﺩﯾﺪ،
ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻓﺮﺻﺖ ﮐﻢ ﻭ ﺣﺴﺎﺱ، ﭼﻪ ﺗﺼﻤﯿﻤﯽ ﻣﯽ ﮔﺮﻓﺘﯿﺪ؟

ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻣﺮﺩﻡ ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳﺖ ﻣﻨﺤﺮﻑ ﮐﺮﺩﻥ ﻣﺴﯿﺮ ﻗﻄﺎﺭ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﻧﺠﺎﺕ ﺳﻪ ﮐﻮﺩﮎ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﮐﻨﻨﺪ ﻭ ﯾﮏ ﮐﻮﺩﮎ ﺭﺍ ﻗﺮﺑﺎﻧﯽ ﻣﺎﺟﺮﺍ ﺑﺪﺍﻧﻨﺪ ﮐﻪ ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺍﺯ ﻧﻈﺮ ﺍﺧﻼﻗﯽ ﻭ ﻋﺎﻃﻔﯽ، ﺷﺎﯾﺪ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﺻﺤﯿﺤﯽ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﺑﺮﺳﺪ، ﺍﻣﺎ ﺍﺯ ﺩﯾﺪﮔﺎﻩ ﻣﺪﯾﺮﯾﺘﯽ ﭼﻄﻮﺭ...؟

ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺗﺼﻤﯿﻢ، ﺁﻥ ﮐﻮﺩﮎ ﻋﺎﻗﻞ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﻧﺎﺩﺍﻥ ﺧﻮﺩ ﮐﻪ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﻣﺴﯿﺮ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﻭ ﺧﻄﺮﻧﺎﮎ ‏(ﺭﯾﻞ ﺳﺎﻟﻢ) ﺑﺎﺯﯼ ﮐﻨﻨﺪ، ﻗﺮﺑﺎﻧﯽ ﻣﯽﺷﻮﺩ!!

ﺍﯾﻦ ﻧﻮﻉ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﮔﯿﺮﯼ، ﻣﻌﻀﻠﯽ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺩﺭ ﺍﻃﺮﺍﻑ ﻣﺎ ﺩﺭ ﺍﺩﺍﺭﻩ، ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻭ بخصوصﮐﺸﻮﺭﻫﺎﯼ ﻏﯿﺮ ﺩﻣﻮﮐﺮﺍﺗﯿﮏ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﻣﯽ ﺍﻓﺘﺪ؛ ﺩﺍﻧﺎﯾﺎﻥ ﻭ ﻣﺮﺩﻡ ﻋﺎﺩﯼ ﻗﺮﺑﺎﻧﯽ
ﺗﺼﻤﯿﻤﺎﺕ ﻣﺪﯾﺮﺍﻥ ﺍﺣﻤﻖ ﻣﯿﺸﻮﻧﺪ!!

ﮐﻮﺩﮐﯽ ﮐﻪ ﻣﻮﺍﻓﻖ ﺑﺎ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﺑﻘﯿﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺴﯿﺮ ﺑﺎﺯﯼ ﻧﺒﻮﺩ، ﻃﺮﺩ ﺷﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺁﺧﺮ ﻫﻢ ﺍﻭ ﻗﺮﺑﺎﻧﯽ ﺍﯾﻦ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﮔﺮﺩﯾﺪ..!

ﻭ ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻭ ﺍﺷﮏ ﻧﺮﯾﺨﺖ...
ﺍﻭ ﺭﯾﻞ ﺍﺯ ﮐﺎﺭ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺎﺯﯼ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻫﺮﮔﺰ ﻓﮑﺮ ﻧﻤﯽﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﺭﻭﺯﯼ ﻣﺮﮔﺶ ﺍﯾﻦ ﮔﻮﻧﻪ ﺭﻗﻢ ﺑﺨﻮﺭﺩ.

ﺍﮔﺮ ﭼﻪ ﻫﺮ ﭼﻬﺎﺭ ﮐﻮﺩﮎ ﻣﮑﺎﻥ ﻣﻨﺎﺳﺒﯽ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺎﺯﯼ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻧﮑﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ، ﻭﻟﯽ ﺁﻥ ﮐﻮﺩﮎ، ﻗﺮﺑﺎﻧﯽ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﮐﻮﺩﮐﺎﻥ ﺩﯾﮕﺮ ﺷﺪ، ﮐﻪ ﺁﮔﺎﻫﺎﻧﻪ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﺑﻪ ﺁﻥ ﮐﺎﺭ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩند!

ﺍﻣﺎ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﺳﻮﺯﻧﺒﺎﻥ، ﻧﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﺁﻥ ﮐﻮﺩﮎ ﺑﯽﮔﻨﺎﻩ ﻭ ﻋﺎﻗﻞ، ﺟﺎﻧﺶ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩ، ﺑﻠﮑﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻫﻤﻪ ﻣﺴﺎﻓﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﻧﯿﺰ ﺑﻪ ﺧﻄﺮ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ، ﺯﯾﺮﺍ ﺭﯾﻞ ﺍﺯ ﮐﺎﺭ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﻣﻨﺠﺮ ﺑﻪ ﻭﺍﮊﮔﻮﻥ ﺷﺪﻥ ﻗﻄﺎﺭ ﮔﺮﺩﯾﺪ ﻭ ﺗﻤﺎﻣﯽ ﻣﺴﺎﻓﺮﺍﻥ ﻗﺮﺑﺎﻧﯽ ﺍﯾﻦ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﺷﺪﻧﺪ،

ﻧﺘﯿﺠﻪ ﺍﯾﻦ ﺗﺼﻤﯿﻢ، ﭼﯿﺰﯼ ﺟﺰ
ﺯﻧﺪﻩ ﻣﺎﻧﺪﻥ ﺳﻪ ﮐﻮﺩﮎ ﺍﺣﻤﻖ ﻧﺒﻮد...

ﻣﺴﺎﻓﺮﺍﻥ ﻗﻄﺎﺭ ﺭﺍ ﻣﯽﺗﻮﺍﻥ ﺑﻪ ﯾﮏ ﻣﻠﺖ ﺗﺸﺒﯿﻪ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﺮﻭﻩ ﻣﺪﯾﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﻫﻤﺎﻥ ﮐﻮﺩﮐﺎﻥ ﻧﺎﺩﺍﻥ ﮐﻪ ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ ﺳﺮﻧﺸﯿﻨﺎﻥ ﻗﻄﺎﺭ ﺭﺍ ﺗﻌﯿﯿﻦ ﮐﻨﻨﺩ.

ﮔﺎﻫﯽ ﺩﺭﻧﻈﺮﮔﺮﻓﺘﻦ ﻣﻨﺎﻓﻊ ﭼﻨﺪ ﺗﻦ ﺍﺯ ﻣﺪﯾﺮﺍﻥ، ﮐﻪ ﺗﺼﻤﯿﻤﺎﺕ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﻣﯿﮕﯿﺮﻧﺪ، ﻣﻨﺠﺮ ﺑﻪ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺭﻓﺘﻦ ﻣﻨﺎﻓﻊ ﻫﻤﻪ ﻣﻠﺖ ﻣﯿﺸﻮﺩ ﻭ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﺎﻥ ﻗﺮﺑﺎﻧﯽ ﮐﺮﺩﻥ ﺻﺪﻫﺎ ﻧﻔﺮ ﺑﺮﺍﯼ ﻧﺠﺎﺕ ﺳﻪ ﮐﻮﺩﮎ ﺍﺳﺖ...

ﺑﻪ ﯾﺎﺩ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯿﺪ،
ﺁﻧﭽﻪ ﺩﺭﺳﺖ ﺍﺳﺖ،
ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻣﺤﺒﻮﺏ ﻧﯿﺴﺖ ﻭ ﺁﻧﭽﻪ ﻣﺤﺒﻮﺏ ﺍﺳﺖ،ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺩﺭﺳﺖ ﻧﯿﺴﺖ!!

ﺩﺭ ﺍﻣﻮﺭ ﺟﻤﻌﯽ ﻭ ﻣﻠﯽ، ﺍﺯ ﺁﺭﺍﺀ ﺟﻤﻌﯽ ﻭ ﻣﻠﯽ ﻭ ﺍﺯ ﺩﺍﻧﺶ ﺩﺍﻧﺸﻤﻨﺪﺍﻥ ﺑﻬﺮﻩ ﮔﯿﺮﯾﻢ...

ﺑﺮﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﺯ ﮐﺘﺎﺏ
"ﻋﻤﺮ ﮐﻮﺗﺎﻩ ﻧﯿﺴﺖ، ﻣﺎ ﮐﻮﺗﺎﻫﯽ ﻣﯽﮐﻨﯿﻢ"
#حکایت 📖

به مختارالسلطنه گفتند که ماست در تهران خیلی گران شده است. فرمان داد تا ارزان کنند. پس از چندی ناشناس به یکی از دکان‌های شهر سر زد و ماست خواست.
ماست فروش که او را نشناخته بود پرسید : چه جور ماستی می‌خواهی ؟ ماست خوب یا ماست مختارالسلطنه !
وی شگفت‌زده از این دو گونه ماست پرسید.
ماست فروش گفت: ماست خوب همان است که از شیر می‌گیرند و بدون آب است و با بهای دلخواه می‌فروشیم. ماست مختارالسلطنه همین تغار دوغ است که در جلوی دکان می‌بینی که یک سوم آن ماست و دو سوم دیگر آن آب است و به بهایی که مختارالسلطنه گفته می‌فروشیم. تو از کدام می‌خواهی؟!
مختارالسلطنه دستور داد ماست فروش را جلوی دکانش وارونه از درختی آویزان کرده و بند تنبانش را دور کمر سفت ببندند. سپس تغار دوغ را از بالا در لنگه‌های تنبانش بریزند و آنقدر آویزان نگهش دارند تا همه آب‌هایی که به ماست افزوده از تنبان بیرون بچکد!
چون دیگر فروشنده‌ها از این داستان آگاه شدند، همگی ماست‌ها را کیسه کردند!
وقتى ميگن فلانى ماستشو كيسه كرده يعنى اين!!
ولی حیف که دیگر مختارالسلطنه ای نیست
🔻پرورش مردان و زنانِ هزار چهره ‎‌ی هزار رنگ !

🔹در تلگرام پیام داد که از کدام در ورودی مصلی به نماز جمعه می‌روند؟
گفتم: چطور؟
گفت: برای دوستم می‌‎خواهم. فردا مصاحبه دارد و قبلا این سوال را از دیگران هم پرسیده بودند و حالا می‌ترسد فردا هم از او بپرسند و نتواند جواب درست بدهد.

🔸گفتم: قطعا دری که از مترو بهشتی باز می‌شود، دری که هم در نمایشگاه‌ها همیشه باز است و هم احتمالا در نماز جمعه.

🔹نمی‌دانم چرا هنوز برخی برای جذب نیرو و یا دانشجو در مقطع دکترا، به دنبال این هستند که ببینند طرف‌شان نماز جمعه می‌رود یا نه؟

🔸چه اصراری است به تشویق مردم به دروغ گویی؟ چرا دوست داریم مردم تظاهر کنند و با اینکه تا به حال پای‌شان را در نماز جمعه نگذاشته‌اند، بگویند ما هر هفته با تمام اعضای خانواده به نماز جمعه می‌رویم، تازه شعارها را هم قایم‌تر از همه می‌دهیم.

🔹همین رفتار باعث می‌شود مردم وقتی در خانه جلوی آیینه می‌ایستند متناسب با جایی که می‌خواهند برود به سراغ کدام ماسک‌هایشان می‌روند و ماسک مناسب روزشان را انتخاب می‌کنند. در اداره یک چهره، در جمع دوستان یک چهره، هنگام گرفتن وام یک چهره و به همین سادگی مردم تبدیل به مردان و زنان هزار چهره می‌شوند.

🔸آنها می‌بینند که رو راست بودن کارشان پیش نمی‌رود. اگر در صف اول نماز جماعت اداره‌شان نباشند و صدای سلام نمازشان را مدیر نشود، وام‌شان به جریان نمی‌افتد.

🔹مردم یاد گرفته‌اند، برای کوتاه شدن مسیر کارهای‌شان از در ریا وارد شوند. حتما صحنه مشهور برخی از سریال‌های ایرانی را به یاد دارید که بازیگر اصلی فیلم در زمان که می‌خواهد از صندوق‌های قرض الحسنه وام بگیرد در اولین گام در حالی که هنوز افتتاح حساب نکرده است، به سراع «یقه» خود می‌رود و دکمه آن را می‌بندد. این صحنه قشنگ بیانگر واقعیت ناپسند جامعه ایرانی است.

🔸ما به خوبی یاد گرفته‌ایم که از مذهب به عنوان راه میانبر استفاده کنیم. متاسفانه در این راه مسئولان کشور نیز در تحقق این معنا کمک فراوانی کرده‎‌اند. آنها برای اینکه نشان دهند جامعه ما کاملا دینی است، از این رفتار غیرصادقانه مردم راضی هستند و هیچ اعتراضی به این رفتار نمی‌کنند یا به بیان بهتر باید گفت که خود آنها مسبب بوجود آمدن این رفتار شدند.

🔹مذهب و دین داری به خاطر این رفتار، دست مایه منافع شخصی افراد شده است و بزرگ ترین ضربه را به جامعه اسلامی ایران می‌زند. این روش باعث شده بسیاری بیشتر از آنکه سعی کنند دین‌داری باطنی داشته باشند در تلاش‌اند تا اسلامی ظاهری داشته باشند.

🔸دادگاه‌های فساد مالی را ببیند تا متوجه اسلام ظاهری برخی از افراد شوید. با چهره‌ای کاملا موجه و تسبیحی به دست، مال مردم را خورده‌اند، یک آب هم رویش.

🔹نسل جدید به رفتار ما نگاه می‌کنند و نباید با دستان خودمان «ریاکاری» را به فرزندانمان آموزش دهیم و بگوییم با گفتن «سلام علیکم» و یا بستن یک «یقه» بسیاری از مشکلات حل می‌شود!

✍️مصطفی داننده
خوابم می‌ آید، اما نمی‌ خواهم بخوابم. در جدول زمانی من فرصتی برای خوابیدن در نظر نگرفته شده است...
نمی‌ خواهم. نه! هیچ توضیحی برای این مسئله ندارم. اغما برای آدم‌ های زنده است. زنده‌ها. همیشه تحمل زنده‌ها خارج از حد توانم بوده است. البته همه‌ی آنها نه...
در درونم تلااو آن شوریدگی دیرین را احساس می‌کنم. اما می‌دانم که این احساس دیگر وجودم را به آتش نخواهد کشید. زندگی کن و ابداع کن. من سعی کرده‌ام. باید سعی می‌کردم...
ابداع کلمه‌ی مناسبی نیست. زندگی کردن هم نیست. اهمیتی ندارد. من سعی‌ام را کرده‌ام. زندگی کرده‌ام بی‌آنکه مفهومش را بدانم. سعی کرده‌ام بی‌آنکه بدانم برای چه سعی می‌کنم...
نمی‌دانم چرا در مورد این مسائل حرف می‌زنم. بله! تسکین ملال و دلزدگی و ایجاد انگیزه برای زندگی کردن. متهم کردن واژه‌ها فایده‌ای ندارد و من هر روز تبدیل می‌شوم به کسی دیگر در وجود خودم، در وجود دیگری...

👤 ساموئل بکت
📝📝📝وقتی عکس همسرم را زیر سینی چای پنهان کردم

✍🏻فردین علیخواه

یک روز در کلاس آسیب‌شناسی اجتماعی و در بحث از "خانواده و طلاق"، از دانشجویانم درباره تعداد فرزندان و خانواده برخی از سیاستمداران کشورهای غربی پرسیدم. برایم بسیار جالب بود که بیشترِ دانشجویان، برای مثال می‌دانستند که اوباما دو دختر دارد و حتی دختران او چند سال دارند! در این خصوص بیشتر بحث کردیم. برخی از دانشجویان معتقد بودند که این سیاستمداران با انتشار عکس‌های خانوادگی‌شان و البته "در عمل" و نه فقط با حرف، به جامعه می‌گویند که اهلِ خانواده‌اند و خانواده برایشان مهم است.

در کلاس به این موضوع بیشتر کنجکاو شدم. در قسمت عکس سایت گوگل به فارسی(و نه به انگلیسی) تایپ کردم "خانواده اوباما" و هزاران عکس از زندگی خانوادگی اوباما و گذران اوقات فراغتش با کودکان و همسرش ظاهر شد. بیشتر این عکس‌ها را سایت‌های فارسی، و نه سایت های خودشان، منتشر کرده بودند. در همان کلاس از خانواده و تعداد فرزندان مسئولان مختلف کشورمان پرسیدم. حتماً می‌توانید میزان اطلاعات دانشجویانم را حدس بزنید. تقریباً اکثر دانشجویان اطلاعات درستی از خانواده مسئولان نداشتند. دقیقاً مانند استادشان! جالب آنکه آنان حتی می‌دانستند که مثلاً جان کری (وزیر امور خارجه دولت اوباما) چند فرزند دارد ولی در خصوص دکتر ظریف یک یا دو نفر حدس‌هایی می‌زدند! باز نکته جالبی که در کلاس آسیب‌شناسی اجتماعی مطرح شد آن بود که بیشتر دانشجویان می‌گفتند که نام اعضای خانواده مسئولان کشورمان فقط زمانی در رسانه‌های جمعی منعکس می‌شود که یا یکی از آن‌ها از مقامش سوءاستفاده کرده و به همسرش پستی داده، یا یکی از اعضای خانواده آن‌ها اختلاس کرده و یا موقع انتخابات است و چیزی پیدا کرده‌اند تا زیرآب همدیگر را بزنند!! در مواقع عادی تقریباً هیچ مطلبی در این خصوص منتشر نمی‌شود.

توجهم به یک رفتار اجتماعی غربی‌ها جلب شد. من در برخی از پروژه‌های عمرانیِ داخل کشور با آن‌ها کار کرده‌ام. وقتی به آن‌ها میز یا اتاقی می‌دهید یکی از وسایلی که روی میز می‌گذارند یا روی دیوار اتاقشان نصب می‌کنند عکس‌های خانوادگی است. این را حتماً در سریالهای خارجی هم دیده‌اید. نکته جالب آنکه این رفتار تابع سن فرد یا مدت ازدواج او نیست.

رفتار ما ایرانیان (بیشتر مردان) در این خصوص بسیار جالب است. وقتی به تازگی ازدواج کرده‌ایم عکس همسرمان در کیف پولمان قرار دارد. البته یادآوری کنم که این عکس در دوره نامزدی روی صفحه تلفن همراهمان بوده است. پس از ازدواج از صفحه تلفن همراه حذف می‌شود. کم‌کم عکس همسرمان از کیف پولمان هم برداشته می‌شود و جای عکس را کارت‌های اعتباری رنگارنگ، کارت شناسائی و قبض‌های پرداخت‌نشده‌ی لوله شده می‌گیرند. معمولاً خانم‌ها مانند آقایان نیستند. ولی وقتی این رفتارها را می‌بینند آرام آرام دلسرد می‌شوند. ابتدا عکس مادر یا پدرشان را در کنار عکس همسرشان می‌گذارند. آن‌ها باز دلسرد می‌شوند و عکس همسر را برداشته و عکس خودشان و فرزندشان را به‌جای عکس همسر می‌گذارند.

زمانی در جایی مشغول به کار شدم. در روزهای نخست، عکس کوچکی از همسرم (با مانتو و روسری) را به شکل عمودی در گوشه میز به لیوان تکیه داده بودم. همکاری آمد و گفت: "ببین پشت سرت حرف درمیارن! به نظرم اینو برداری بهتره!!". همکار بعدی هم آمد و همین جمله را تکرار کرد. عکس را برداشتم و مثل برخی از بنگاه‌های املاک، آنرا به شکل افقی زیر شیشه‌ی روی میزم گذاشتم. آن همکاران باز آمدند: "خب اینا اینجا جواب نمی‌ده دیگه! همکارا که می دونی جنبه ندارن! تازه خانمت مانتوییه! یه ذره موهاش هم بیرونه! این می‌تونه بعداً تو گزینش دردسر بشه...!" کنار میز یک سینی چای داشتم. آنرا برداشتم و روی عکس همسرم گذاشتم. به آن‌ها گفتم " حالا خوبه؟ " گفتند: "هی. بد نیست!" ولی...

می‌دانید دوستان، خواستم بگویم مسئولان هم محصول همین جامعه‌اند. اساساً خانواده (و بیشتر، زنان) باید پنهان بمانند. به نظرم درباره زنان، یک چیز در این کشور بسیار عادلانه توزیع شده است: عکس آنان نه باید در «قاب زندگی» نصب شود و نه در «قابِ مرگ» (اعلامیه فوت و حتی سنگ مزار). برای همین در پاسخ به برخی از دوستانی که انتقاد می‌کنند چرا زنان و دختران ایرانی در شبکه‌های اجتماعی مجازی این‌قدر زودبه‌زود عکس پروفایلشان را عوض می‌کنند و گویی "ولع خودنمایی" دارند باید گفت که رفتار این زنان اعتراض به حذف تدریجی عکسشان از "قاب زندگی" است. این عکس‌ها می‌گویند: "شما نمی‌توانید مرا حذف کنید".
یه روش خودکشیم هست هم تضمینیه هم اینکه خیلی کشته داده،
بهش میگن «فکر و خیال» …:)
زُل زدن مایه ی آزار است.زُل نزنیم،

به زن چاق توی پراید، به النگوهای طلایی ردیف توی دستش.

به زن و شوهری که توی خیابان بحث میکنند،

به مرد دست و پا شکسته ی عصا به دست، به ویلچرنشینش حتی؛ با ماسک و بی ماسک.

به دختری که با علاقه به گربه های کثیف و لاغر مردنی توی خیابان غذا میدهد،

به زنی که روی نیمکت پارک تنها نشسته و آرام اشک میریزد.

به بچه ی مریض، به آدم علیل، به زیپ باز پیرمرد، به دست لرزان و چروکیده ی پیرزن، به دخترک ژنده پوش فال فروش، به جوان شیک روزنامه فروش.

زل نزنیم

به آدم های ِتا مغز ِ استخوان خیسِ بدون چتر.

به زن و شوهر با اختلاف سنی زیاد، که دست همدیگر را گرفته اند و راه میروند،
به دوست داشتنشان زل نزنیم.

به درز پاره ی لباس، به صورت سوخته و پوست جمع شده، به زن زیبا، به مرد زشت، به زنی که دوربین به دست از زمین و زمان عکس میگیرد، به تنهایی زنی که برای خودش گُل میخرد! به مردی که راه میرود و زیر لب با خودش حرف میزند. به گدا، به دیوانه. به دیوانه ها هم زل نزنیم، بگذاریم آرام برای خودشان لبخند بزنند، بخندند. بگذاریم آنکه دلش گرفته و اشک میریزد هم با خیال راحت گریه کند

زل نزنیم، زل زدن مایه ی آزار است.

کاش مجلس قانونی وضع میکرد و زُل زدن را جرم اعلام میکرد. کاش سر در هر مدرسه ایی مینوشتند وای بر زُل زنندگان...

✍🏻مریم سمیع زادگان
متنی بسیار زیبا
از مرحوم استاد محمد بهمن بیگی،
بنیانگذار آموزش عشایری ایران:

آری از پشت کوه آمده ام
چه می دانستم اینور کوه باید
برای ثروت، حرام خورد..
برای عشق، خیانت کرد..
برای خوب دیده شدن، دیگری را بد نشان داد
وبرای به عرش رسیدن، باید دیگری را به فرش کشاند.....

وقتی هم با تمام سادگی دلیلش را می پرسم ، می گویند:
"از پشت کوه آمده ای!"....

ترجیح می دهم به پشت کوه برگردم وتنها دغدغه ام سالم بازگرداندن گوسفندان از دست گرگها باشد تا اینکه اینور کوه باشم و گرگ وار انسانیت را بدرم !
زندگی یه ماهی فایتر با باله های پاره پاره اش توی لیوان یبار مصرف اون ته تهای مغازه ی ماهی فروشی، جایی که هیچکس بهش توجه نمیکنه
زندگی اون، بهتر از ماست