👍4
تغییر واقعی معمولاً بیسر و صداست.
نه کسی براش دست میزنه،
نه کسی میفهمه.
یههو میبینی چیزایی که یه روز قلبتو میلرزوند،
حالا فقط خاطرهان
یه چیزی مثل راه رفتن
مثل یاد گرفتن مهارت
مثل رانندگی، تا یه جایی به روندن و خطاهات و شک داشتن به رانندگیت فکر میکنی اما یهو، به خودت میای و میبینی ساعت ها داری رانندگی میکنی اما تو افکارت بودی و حتی حواست نبوده کی به مقصد رسیدی ...
🩶
» پِرپِر تیوی
نه کسی براش دست میزنه،
نه کسی میفهمه.
یههو میبینی چیزایی که یه روز قلبتو میلرزوند،
حالا فقط خاطرهان
یه چیزی مثل راه رفتن
مثل یاد گرفتن مهارت
مثل رانندگی، تا یه جایی به روندن و خطاهات و شک داشتن به رانندگیت فکر میکنی اما یهو، به خودت میای و میبینی ساعت ها داری رانندگی میکنی اما تو افکارت بودی و حتی حواست نبوده کی به مقصد رسیدی ...
🩶
» پِرپِر تیوی
❤3👍1
بعضی آدمها فقط برای یه فصل میان.
نه قرار بوده بمونن،
نه قرار بوده نجاتت بدن.
قرار بوده یه چیزی رو بهت نشون بدن…
و برن.
خودتو زیاد درگیر چیزی جز خودت نکن
» پِرپِر تیوی
نه قرار بوده بمونن،
نه قرار بوده نجاتت بدن.
قرار بوده یه چیزی رو بهت نشون بدن…
و برن.
خودتو زیاد درگیر چیزی جز خودت نکن
» پِرپِر تیوی
❤5👍2
یه شماره ملی و شمارتون رو میگیره ۵۰ هزارتومن هدیه میده بهتون میتونید سریع برداشت کنیدش🥸
کلا ۱ دقیقه طول میکشه:
https://saraf.app/?ref=5DPCW
قرعهکشی ۱۳ اتریوم هم گذاشتن، با ثبتنام توش ۱ شانس بهتون میده 🥸
کلا ۱ دقیقه طول میکشه:
https://saraf.app/?ref=5DPCW
قرعهکشی ۱۳ اتریوم هم گذاشتن، با ثبتنام توش ۱ شانس بهتون میده 🥸
❤2
آدم یهجایی از زندگی میفهمه همهی درها با زور باز نمیشن.
هرچی بیشتر فشار بیاری، بیشتر خسته میشی.
اونجاست که یا باید بشکنی،
یا یاد بگیری یه قدم عقب بری و بسپریش به خدایی که مسیر رو بهتر از تو بلده.
اعتماد کردن آسون نیست،
ولی آرامشی که بعدش میاد، ارزششو داره.
» پِرپِر تیوی
هرچی بیشتر فشار بیاری، بیشتر خسته میشی.
اونجاست که یا باید بشکنی،
یا یاد بگیری یه قدم عقب بری و بسپریش به خدایی که مسیر رو بهتر از تو بلده.
اعتماد کردن آسون نیست،
ولی آرامشی که بعدش میاد، ارزششو داره.
» پِرپِر تیوی
یکی از معروفترین روایتها، قصهی چلهی بزرگ و چلهی کوچکه.
میگفتند زمستان دو خواهر دارد:
چلهی بزرگ (چلهی کَلان) و چلهی کوچک (چلهی خُرد).
چلهی بزرگ زنی است سختگیر، سرد و جدی که چهل روز تمام میآید و زمین را میفشارد. سرما سنگین است، نفسها یخ میزند، و آدمها باید صبور باشند. این همان دورهای است که از شب چله شروع میشود.
بعد از او، چلهی کوچک میآید؛ کوتاهتر، تندخوتر، ولی ناپایدار. سرمایش گاهی شدیدتر حس میشود، اما میدانند که ماندگار نیست. برای همین مردم میگفتند:
«چلهی کوچک هرچه دارد، زود خرج میکند.»
این قصه فقط دربارهی هوا نیست.
دربارهی این است که فشارِ طولانی، آدم را میسازد، و فشارِ ناگهانی، آدم را میترساند ولی دوام ندارد.
یک داستان دیگر از بعضی مناطق ایران هست دربارهی پیرزن چله.
میگفتند پیرزنی است که در چلهی زمستان بیرون میآید و هرکه را آماده نباشد، با سرما امتحان میکند. اما اگر کسی چراغ خانهاش روشن باشد، آتش داشته باشد، و تنها نماند، پیرزن کاری به او ندارد.
این دقیقاً توصیهی بقاست که شده قصه:
نور، گرما، جمع، و صبر.
حتی خودِ شب یلدا را بعضی جاها اینطور روایت میکردند:
شب زایش خورشید.
نه اینکه خورشید همان شب قوی شود؛
بلکه قولِ بازگشتش داده میشود. مردم بیدار میمانند تا تاریکی را تنها نگذارند، چون باور داشتند اگر انسان هوشیار بماند، تاریکی نمیتواند او را ببلعد.
و یک باور قدیمیِ خیلی ظریف هم هست:
میگفتند هرکس چله را آگاهانه بگذراند—نه با جنگیدن، بلکه با تحمل—تا بهار «سبکتر» میرسد.
اگر دقت کنی، همهی این داستانها یک پیام مشترک دارند:
چله دشمن نیست.
چله مربیِ سختگیر است.
نه میآید که نابود کند،
میآید که ظرفیت را زیاد کند.
و شاید برای همین است که حالاتی مثل ترس، مکث، یا حتی لرزش در این زمانها بیشتر دیده میشود؛ چون روان هم وارد چلهی خودش میشود.
این قصهها را قدیمیها نگه داشتند تا یادمان نرود:
هیچ تاریکیای بدون وعدهی نور آغاز نمیشود...
» پِرپِر تیوی
میگفتند زمستان دو خواهر دارد:
چلهی بزرگ (چلهی کَلان) و چلهی کوچک (چلهی خُرد).
چلهی بزرگ زنی است سختگیر، سرد و جدی که چهل روز تمام میآید و زمین را میفشارد. سرما سنگین است، نفسها یخ میزند، و آدمها باید صبور باشند. این همان دورهای است که از شب چله شروع میشود.
بعد از او، چلهی کوچک میآید؛ کوتاهتر، تندخوتر، ولی ناپایدار. سرمایش گاهی شدیدتر حس میشود، اما میدانند که ماندگار نیست. برای همین مردم میگفتند:
«چلهی کوچک هرچه دارد، زود خرج میکند.»
این قصه فقط دربارهی هوا نیست.
دربارهی این است که فشارِ طولانی، آدم را میسازد، و فشارِ ناگهانی، آدم را میترساند ولی دوام ندارد.
یک داستان دیگر از بعضی مناطق ایران هست دربارهی پیرزن چله.
میگفتند پیرزنی است که در چلهی زمستان بیرون میآید و هرکه را آماده نباشد، با سرما امتحان میکند. اما اگر کسی چراغ خانهاش روشن باشد، آتش داشته باشد، و تنها نماند، پیرزن کاری به او ندارد.
این دقیقاً توصیهی بقاست که شده قصه:
نور، گرما، جمع، و صبر.
حتی خودِ شب یلدا را بعضی جاها اینطور روایت میکردند:
شب زایش خورشید.
نه اینکه خورشید همان شب قوی شود؛
بلکه قولِ بازگشتش داده میشود. مردم بیدار میمانند تا تاریکی را تنها نگذارند، چون باور داشتند اگر انسان هوشیار بماند، تاریکی نمیتواند او را ببلعد.
و یک باور قدیمیِ خیلی ظریف هم هست:
میگفتند هرکس چله را آگاهانه بگذراند—نه با جنگیدن، بلکه با تحمل—تا بهار «سبکتر» میرسد.
اگر دقت کنی، همهی این داستانها یک پیام مشترک دارند:
چله دشمن نیست.
چله مربیِ سختگیر است.
نه میآید که نابود کند،
میآید که ظرفیت را زیاد کند.
و شاید برای همین است که حالاتی مثل ترس، مکث، یا حتی لرزش در این زمانها بیشتر دیده میشود؛ چون روان هم وارد چلهی خودش میشود.
این قصهها را قدیمیها نگه داشتند تا یادمان نرود:
هیچ تاریکیای بدون وعدهی نور آغاز نمیشود...
» پِرپِر تیوی
❤5🤯1
❤1
خوشتیپ گروه هم هستش دیگه روزانه میتونید کیر هاتون رو بزرگ کنید و مثل من درخت بسازید 🤣
برید توی لیگ و جزو نفرات اول بشید 🤣 و با کیراتون دوئل بکنید
لینک دعوتش تو گروه :
t.me/Khoshtip_Bot?startgroup=new
برید توی لیگ و جزو نفرات اول بشید 🤣 و با کیراتون دوئل بکنید
لینک دعوتش تو گروه :
t.me/Khoshtip_Bot?startgroup=new
🤣6😐6👎3
رها کن…
بگذار همهی آنچه از آنِ تو نیست، بیهیچ سوگی، بیهیچ فریادی، آرام محو شود و بدان که در دل این رها کردنهاست که جا باز میکنی برای آنچه حقیقتاً از آنِ توست
» پِرپِر تیوی
بگذار همهی آنچه از آنِ تو نیست، بیهیچ سوگی، بیهیچ فریادی، آرام محو شود و بدان که در دل این رها کردنهاست که جا باز میکنی برای آنچه حقیقتاً از آنِ توست
» پِرپِر تیوی
❤8
رنج نباید تو را غمگین کند.
این همان جایی است که اکثرا اشتباه میکنند.
رنج قرار است تو را هوشیارتر کند
به اینکه زندگیات نیاز به تغییر دارد.
رنجت را تحمل نکن،
رنجت را درک کن.
این فرصتی است برای بیداری.
وقتی آگاه شوی، بیچارگیات تمام میشود.
» پِرپِر تیوی
این همان جایی است که اکثرا اشتباه میکنند.
رنج قرار است تو را هوشیارتر کند
به اینکه زندگیات نیاز به تغییر دارد.
رنجت را تحمل نکن،
رنجت را درک کن.
این فرصتی است برای بیداری.
وقتی آگاه شوی، بیچارگیات تمام میشود.
» پِرپِر تیوی
👍6❤3🤝1
ده روز بیرون نمیری و حس بدی هم نداری، اما بهت بگن اجازه نداری ده روز بری بیرون همون ساعت اول دیوونه میشی.
احساس آزادی از خود آزادی مهمتره
» پِرپِر تیوی
احساس آزادی از خود آزادی مهمتره
» پِرپِر تیوی
👍34❤2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
باز گردد عاقبت این در؟ بلی
رو نماید یار سیمینبر؟ بلی
ساقی ما یاد این مستان کند
بار دیگر با می و ساغر؟ بلی
نوبهار حُسن آید سوی باغ
بشکفد آن شاخههای تر؟ بلی
دامن پُر خاک و خاشاکِ زمین
پُر شود از مشک و از عنبر؟ بلی
آن بر سیمین و این روی چو زر
اندرآمیزند سیم و زر؟ بلی
این سر مخمورِ اندیشهپرست
مست گردد زان میِ احمر؟ بلی
این دو چشم اشکبارِ نوحهگر
روشنی یابد از آن منظر؟ بلی
جملهٔ خلق جهان در یک کَس است
او بوَد از صد جهان بهتر؟ بلی
من خمش کردم و لیکن در دلم
تا ابد روید نی و شکّر؟ بلی
👤 مولانا
» پِرپِر تیوی
رو نماید یار سیمینبر؟ بلی
ساقی ما یاد این مستان کند
بار دیگر با می و ساغر؟ بلی
نوبهار حُسن آید سوی باغ
بشکفد آن شاخههای تر؟ بلی
دامن پُر خاک و خاشاکِ زمین
پُر شود از مشک و از عنبر؟ بلی
آن بر سیمین و این روی چو زر
اندرآمیزند سیم و زر؟ بلی
این سر مخمورِ اندیشهپرست
مست گردد زان میِ احمر؟ بلی
این دو چشم اشکبارِ نوحهگر
روشنی یابد از آن منظر؟ بلی
جملهٔ خلق جهان در یک کَس است
او بوَد از صد جهان بهتر؟ بلی
من خمش کردم و لیکن در دلم
تا ابد روید نی و شکّر؟ بلی
👤 مولانا
» پِرپِر تیوی
❤4