از پلیدیهای استبداد، یکی هم این است که شریف زیستن را مدام دشوارتر میکند. استبداد، کارش این است که هر روز آدمهای بیشتری را مجبور به انتخاب بین «شرافت» و «آسایش» کند.
واتسلاف هاول
❤1
قیمتها، رفتار آدمها، ترندهای پوچ اینستاگرام، اوضاع جامعه، نبودنِ کار، فقر، فشارهای روحی، درس و آیندهای که هر روز مبهمتر از دیروزه، همهچیز انگار دست به دست هم داده تا آدم رو از زندگی خسته کنه، کاش میشد هرچه زودتر به نقطه پایان برسه همهچیز.
پـرتـو
غریبم.
نمیدانی آدمی خودش را وسط دوستان و اطرافیان و خانوادهاش غریب حس کند، تنها ببیند، چقدر وحشت میکند.
بزرگسالی اینطوریه که نشستی داری گریه میکنی یهو یادت میوفته گوشت از فریزر نذاشتی بیرون یخش باز بشه یادت میره که داشتی برای چی غصه میخوردی.
❤1
من اما به مامانجون فکر میکنم؛
به غمی که مغز استخونش رو میسوزونه،
به رنجی که تمام وجودش رو گرفته،
به اینکه هیچکس نمیتونه اندازهی مادری که جگرگوشهش رو از دست داده واقعی و عمیق سوگوار باشه.
چی میتونه تسلی بده بهت مامانجون؟
وقتی عزیزت رو سپردی به خاک،
چی میتونه ذرهای از این درد رو کم کنه؟
زمان؟گریه؟خاکِ سرد؟چی؟
شایدم هیچکدوم، وقتی که هر بار یه نشونه ازش میبینی، همهچی دوباره برمیگرده به همون روزهای اول پرسیدن این سوال بیخودیه.
به غمی که مغز استخونش رو میسوزونه،
به رنجی که تمام وجودش رو گرفته،
به اینکه هیچکس نمیتونه اندازهی مادری که جگرگوشهش رو از دست داده واقعی و عمیق سوگوار باشه.
چی میتونه تسلی بده بهت مامانجون؟
وقتی عزیزت رو سپردی به خاک،
چی میتونه ذرهای از این درد رو کم کنه؟
زمان؟گریه؟خاکِ سرد؟چی؟
شایدم هیچکدوم، وقتی که هر بار یه نشونه ازش میبینی، همهچی دوباره برمیگرده به همون روزهای اول پرسیدن این سوال بیخودیه.