پـرتـو
21 subscribers
30 photos
4 links
پرتو همان نوری‌ست که خودش را از لابه‌لای تاریکی‌ها می‌رساند‌ تا روح ما را نوازش کند.
Download Telegram
اول هفته‌ی خوبی نبود، هرچی تو مشتم داشتم رو استفاده کردم و آخرش هم با رخوت به شب رسید و گریه کردم‌.
3
نمی‌دونی چقدر ثبت لحظات رو دوست دارم.
1
Yavar Hamisheh Momen
Dariush
تو مرا از چنگ نومیدی که می‌رفت تا خرد را در من ببلعد، بیرون می‌کشی.
1
لذت چیدن میوه‌های حیاط.
1
از پلیدی‌های استبداد، یکی هم این است که شریف زیستن را مدام دشوارتر می‌کند. استبداد، کارش این است که هر روز آدم‌های بیشتری‌ را مجبور به انتخاب بین «شرافت» و «آسایش» کند.

واتسلاف هاول
1
ما؟ هرماه مسخره‌ی دست‌ هورمون‌ها هستیم و باید کلی خشم و کلافگی رو تحمل کنیم.
Nakhoda
Siavash Ghomayshi
برای غروب یک‌شنبه.
قیمت‌ها، رفتار آدم‌ها، ترندهای پوچ اینستاگرام، اوضاع جامعه، نبودنِ کار، فقر، فشارهای روحی، درس و آینده‌ای که هر روز مبهم‌تر از دیروزه، همه‌چیز انگار دست به دست هم داده تا آدم رو از زندگی خسته کنه، کاش می‌شد هرچه زودتر به نقطه پایان برسه همه‌چیز‌.
«تو دلم دارن رخت می‌شورن و سرم بازار مسگرهاست.»
پـرتـو
غریبم‌.
نمی‌دانی آدمی خودش را وسط دوستان و اطرافیان و خانواده‌اش غریب حس کند، تنها ببیند، چقدر وحشت می‌کند.
بزرگسالی اینطوریه که نشستی داری گریه می‌کنی یهو یادت میوفته گوشت از فریزر نذاشتی بیرون یخش باز بشه‌ یادت میره که داشتی برای چی غصه می‌خوردی‌.
1
من اما به مامان‌جون فکر می‌کنم؛
به غمی که مغز استخونش رو می‌سوزونه،
به رنجی که تمام وجودش رو گرفته،
به اینکه هیچ‌کس نمی‌تونه اندازه‌ی مادری که جگرگوشه‌ش رو از دست داده واقعی و عمیق سوگوار باشه.
چی می‌تونه تسلی بده بهت مامان‌جون؟
وقتی عزیزت رو سپردی به خاک،
چی می‌تونه ذره‌ای از این درد رو کم کنه؟
زمان؟گریه؟خاکِ سرد؟چی؟
شایدم هیچ‌کدوم، وقتی که هر بار یه نشونه ازش می‌بینی، همه‌چی دوباره برمی‌گرده به همون روزهای اول پرسیدن این سوال بی‌خودیه.