Vaghti To Gerye Mikoni
Ebi
برای سهشنبه، «احتمالا» آخرین روز کاری تو این مجموعه.
زندگی پر از پایانهاست و اینبار نوبتِ خداحافظی با جاییست که فقط محل کارم نبود، بخشی از روزها و خاطراتم بود، کتابفروشیِ مورد علاقهام.
روزهایی که گاهی تلخ بودند و گاهی شیرین، اما از هرکدام تجربههای گرانبها برایم به یادگار ماند؛ به امید آغازهای تازه و روزهای نو...
روزهایی که گاهی تلخ بودند و گاهی شیرین، اما از هرکدام تجربههای گرانبها برایم به یادگار ماند؛ به امید آغازهای تازه و روزهای نو...
پـرتـو
Photo
بدرود روزهای؛ <<یه چایی از کافه بگیریم؟ نه بابا خسروی دم کرده.>>، بایکیت تلخ، کتاب چی پیشنهاد میدی؟، حرفای یواشکی تو تراس، پیتزای آشغال، احمدی باز دیر اومد؟، از بخش کودک متنفرم، یه پاستا بخریم بعد غصه میخوریم، بریم دستشویی گریه کنیم بیایم ادامه کار، بذار یه عکس بگیرم این لحظه رو ثبت کنم، چایی بخوریم؟، اول دانشگاه بعد سرکار٫ آدرس مغازه رو هم بنویس هم بکش بده، کتابخوندنهای یواشکی٫ تخفیف ۲۰درصدی، داستایفسکی، دلقک بازی های بیپایان، عکس تو آینهی سرویس، عکاسی از کتابا.
سی تیر هزار چهارصدو پنج.
سی تیر هزار چهارصدو پنج.
Sher Yadom Raft
Siriya
همه عمر برندارم سر از این خمار مستی
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی ...
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی ...
❤1