❤1💔1
بچه ها من فهمیدم از چشم افتادن چه جوریه؛ دوستش داریا، ولی دیگه هیچیش برات مهم نیست.
@Parallelworld5
@Parallelworld5
❤1🌚1
❤2
نبینم رفتنتو.
Tiem x Pidar x Sepehr Khalse x Cia x Sajad Shahi
توی اتوبان با سرعت بالا وقتی هوا خنکه گوشش بدید.
@Parallelworld5
@Parallelworld5
درست در برهه اى كه پر شورترين احساساتم را نثارتان میکردم جواب اشتياقم را با آزار داديد
و تا آخر عمر رنجيده خاطرم كرديد
حالا من مسلما حق دارم بين شما و خودم ديوار بكشم.
@Parallelworld5
و تا آخر عمر رنجيده خاطرم كرديد
حالا من مسلما حق دارم بين شما و خودم ديوار بكشم.
@Parallelworld5
❤2🌚1
به بقیه میگم حالم خوبه چون اگر نباشه میخوان چیکار کنن؟
@Parallelworld5
@Parallelworld5
وقتی خودتون سر یه موضوعی گند زدین به
همه چیز؛ دیگه سر واکنش طرف مقابل طلبکار نباشید، شما کار خودتون رو کردید؛ حالا بذارین اونم حس خودش رو داشته باشه؛
ناراحت شه، دور شه، طرد کنه.
شما میدونستید که دارید قلب طرف رو میشکونید.
@Parallelworld5
همه چیز؛ دیگه سر واکنش طرف مقابل طلبکار نباشید، شما کار خودتون رو کردید؛ حالا بذارین اونم حس خودش رو داشته باشه؛
ناراحت شه، دور شه، طرد کنه.
شما میدونستید که دارید قلب طرف رو میشکونید.
@Parallelworld5
اورا دوست داشتم؛
هنوز هم دوست دارم، اما با نگاهی از دور، در فاصله ای که رنجها و خاطرهها آن را حفظ کردهاند.
@Parallelworld5
هنوز هم دوست دارم، اما با نگاهی از دور، در فاصله ای که رنجها و خاطرهها آن را حفظ کردهاند.
@Parallelworld5
میخواستم برای غمی که از طرف تو بهم رسیده، گریه کنم. ولی همه ی اشکام رو قبلاً استفاده کرده بودی. خشک شدن.
میخواستم ببخشمت، بهانه هام برای قانع کردن مغزم که تورو ببخشه تهکشیده بودن. نشد.
میخواستم برای داشتنت تلاش کنم، همه ی امیدی که برای خودم و تو داشتم رو کشتی؛ نوری برای به سمتش دوییدن پیدا نکردم.
میخواستم بیام بغلت کنم، صورتتو بگیرم توی دستام، توی چشمات نگاه کنم و بهت بگم بیشتر از همه چی دوستت دارم و تا همیشه کنارت میمونم. احساسی برام باقی نذاشته بودی.
میخواستم بهت بگم منو داری، درست میشه. ولی تا کوچک ترین تصور خوب راجع به خودتو توی ذهنم خراب کرده بودی.
نپرس چرا بی هیچ حرفی رفتم. چاره ای به جز رها کردن چیزی که از بنیاد خورد و نابود شده نداشتم.
-دیاکو.
@Parallelworld5
میخواستم ببخشمت، بهانه هام برای قانع کردن مغزم که تورو ببخشه تهکشیده بودن. نشد.
میخواستم برای داشتنت تلاش کنم، همه ی امیدی که برای خودم و تو داشتم رو کشتی؛ نوری برای به سمتش دوییدن پیدا نکردم.
میخواستم بیام بغلت کنم، صورتتو بگیرم توی دستام، توی چشمات نگاه کنم و بهت بگم بیشتر از همه چی دوستت دارم و تا همیشه کنارت میمونم. احساسی برام باقی نذاشته بودی.
میخواستم بهت بگم منو داری، درست میشه. ولی تا کوچک ترین تصور خوب راجع به خودتو توی ذهنم خراب کرده بودی.
نپرس چرا بی هیچ حرفی رفتم. چاره ای به جز رها کردن چیزی که از بنیاد خورد و نابود شده نداشتم.
-دیاکو.
@Parallelworld5
❤2
زيبايى به داشتن چهره ای زيبا نيست؛ زيبايى واقعى در داشتن ذهنی زيبا، قلبی مهربان و روحى پاک است.
@Parallelworld5
@Parallelworld5
❤3🌚1
آنها از زن بيدار میترسند
از زنى كه مىخندد
مىرقصد
انتخاب میكند و اجازه نمیگیرد
چون زن آگاه فقط زندكى نمیكند
مرزهاى كهنه را مىشكند وجهان را از نو معنا مىكند.
@Parallelworld5
از زنى كه مىخندد
مىرقصد
انتخاب میكند و اجازه نمیگیرد
چون زن آگاه فقط زندكى نمیكند
مرزهاى كهنه را مىشكند وجهان را از نو معنا مىكند.
@Parallelworld5
❤1🌚1
کسی که واقعاً دوستت داره اسمت رو صدا نمیکنه برات یه اسم تازه میسازه، اسمی که قبل از اون وجود نداشته و فقط بین دوتاتونه.
@Parallelworld5
@Parallelworld5
❤2
we fell in love in october
girl in red
وارد اکتبر شدیم، ۳۰ روز وقت دارید عاشق بشید.
@Parallelworld5
@Parallelworld5
من رسما در سنی هستم که از سروصدای غیر ضروری و دوستان بی فایده متنفرم.
@Parallelworld5
@Parallelworld5
❤3
روحش به پاییز تعلق داشت؛
به خش خش برگ ها و هواى مه آلود، به نم نم باران، و بوى خاک هاى خيس، به قهوه هاى گرم در صبح هاى سرد، به قدم زدن روى برگ هاى زرد زير باران، آرامش را مديون سكوت و شب بود؛ غرق مى شد در آبی نيمه شب آسمان؛ دنياى آدم هارا رها كرده بود و در كنج ساكتی از جهان خودش، لا به لاى خيابان هاى بارانى و قهوه، لابه لاى آواز شجريان و شعر، ماه را تماشا مى كرد. در خیابان قدم میزد و عطر زندگی را، نفس مى كشيد.
@Parallelworld5
به خش خش برگ ها و هواى مه آلود، به نم نم باران، و بوى خاک هاى خيس، به قهوه هاى گرم در صبح هاى سرد، به قدم زدن روى برگ هاى زرد زير باران، آرامش را مديون سكوت و شب بود؛ غرق مى شد در آبی نيمه شب آسمان؛ دنياى آدم هارا رها كرده بود و در كنج ساكتی از جهان خودش، لا به لاى خيابان هاى بارانى و قهوه، لابه لاى آواز شجريان و شعر، ماه را تماشا مى كرد. در خیابان قدم میزد و عطر زندگی را، نفس مى كشيد.
@Parallelworld5
❤1🌚1