مکان | تجربه
طراحی مکانهای تجربهمحور
بعضی مکانها فقط ساخته میشوند؛ بعضی دیگر داستان دارند، آدمها را دور هم جمع میکنند و تجربهای میسازند که در ذهن میماند.
اینجا قرار است با یک حوزه تازه، میانرشتهای و آیندهساز آشنا شویم؛ جایی میان استوریتلینگ، طراحی تماتیک، هنر، بازی، فناوری، سرگرمی و اقتصاد.
در کنار منتورهای حرفهای و کاربلد، یاد میگیریم چگونه با تکیه بر دانش روز جهان، مکانهایی متمایز، زنده و قابل توسعه طراحی کنیم؛ مکانهایی که معاشرت، مشارکت، ماندگاری مخاطب و اقتصادی پویا را شکل میدهند.
شرکتکنندگان در قالب تیمهای خلاق، یک پروژه را از ایده و روایت تا کانسپت، طراحی تجربه و هویت تماتیک پیش میبرند. خروجی پروژهها با حمایت «مرکز آفرینش و توسعه فضاهای هنری سراج» ساخته و در یک نمایشگاه جمعی ارائه میشود.
Thematic Design, Storytelling & Experience Making
@placexperience
طراحی مکانهای تجربهمحور
بعضی مکانها فقط ساخته میشوند؛ بعضی دیگر داستان دارند، آدمها را دور هم جمع میکنند و تجربهای میسازند که در ذهن میماند.
اینجا قرار است با یک حوزه تازه، میانرشتهای و آیندهساز آشنا شویم؛ جایی میان استوریتلینگ، طراحی تماتیک، هنر، بازی، فناوری، سرگرمی و اقتصاد.
در کنار منتورهای حرفهای و کاربلد، یاد میگیریم چگونه با تکیه بر دانش روز جهان، مکانهایی متمایز، زنده و قابل توسعه طراحی کنیم؛ مکانهایی که معاشرت، مشارکت، ماندگاری مخاطب و اقتصادی پویا را شکل میدهند.
شرکتکنندگان در قالب تیمهای خلاق، یک پروژه را از ایده و روایت تا کانسپت، طراحی تجربه و هویت تماتیک پیش میبرند. خروجی پروژهها با حمایت «مرکز آفرینش و توسعه فضاهای هنری سراج» ساخته و در یک نمایشگاه جمعی ارائه میشود.
Thematic Design, Storytelling & Experience Making
@placexperience
از اینجا شروع کن!
بعضی مسیرها با یک ایده آغاز میشوند؛
با پیدا کردن آدمهای همفکر، ساختن یک تیم و تبدیل یک داستان به تجربهای واقعی.
در «طراحی مکانهای تجربهمحور» با استوریتلینگ، طراحی تماتیک و دانش روز جهان، یک پروژه را از روایت و کانسپت تا طراحی، ساخت ماکت و نمایشگاه پیش میبریم.
در این مسیر، دستکم ده چهره ویژه از تخصصهای متنوع به جمع ما اضافه میشوند؛ برای یادگیری، گفتوگو، شبکهسازی و ساختن تجربهای تازه در کنار دوستهای جدید.
شروع: ۷ مردادماه
چهارشنبهها و پنجشنبهها | ۹ تا ۱۳
عصر برخی سهشنبهها | ۱۸ تا ۲۰
مرداد و شهریور | کارخانه نوآوری مشهد
ظرفیت محدود
ثبتنام و اطلاعات بیشتر: @Saraajco
@placexperience
بعضی مسیرها با یک ایده آغاز میشوند؛
با پیدا کردن آدمهای همفکر، ساختن یک تیم و تبدیل یک داستان به تجربهای واقعی.
در «طراحی مکانهای تجربهمحور» با استوریتلینگ، طراحی تماتیک و دانش روز جهان، یک پروژه را از روایت و کانسپت تا طراحی، ساخت ماکت و نمایشگاه پیش میبریم.
در این مسیر، دستکم ده چهره ویژه از تخصصهای متنوع به جمع ما اضافه میشوند؛ برای یادگیری، گفتوگو، شبکهسازی و ساختن تجربهای تازه در کنار دوستهای جدید.
شروع: ۷ مردادماه
چهارشنبهها و پنجشنبهها | ۹ تا ۱۳
عصر برخی سهشنبهها | ۱۸ تا ۲۰
مرداد و شهریور | کارخانه نوآوری مشهد
ظرفیت محدود
ثبتنام و اطلاعات بیشتر: @Saraajco
@placexperience
قصههای ساختهنشده | ۰۱
جایی برای شروع
همهچیز از یک میز ساده شروع شد؛
چند صندلی، چند آدم که هنوز همدیگر را نمیشناختند و ایدهای که هیچکس نمیدانست آخرش به کجا میرسد.
یکی از بازی گفت،
یکی از موسیقی،
یکی چیزی روی کاغذ کشید
و دیگری پرسید:
«اگر این ایده واقعاً یک مکان بود، چه حسی داشت؟»
کمکم گفتوگوها به هم وصل شدند.
آدمهای غریبه تبدیل به یک تیم شدند و آن ایده کوچک، شروع کرد به جانگرفتن.
بعضی مکانها اول روی زمین ساخته نمیشوند؛
اول، میان چند نفر شکل میگیرند.
@placexperience
جایی برای شروع
همهچیز از یک میز ساده شروع شد؛
چند صندلی، چند آدم که هنوز همدیگر را نمیشناختند و ایدهای که هیچکس نمیدانست آخرش به کجا میرسد.
یکی از بازی گفت،
یکی از موسیقی،
یکی چیزی روی کاغذ کشید
و دیگری پرسید:
«اگر این ایده واقعاً یک مکان بود، چه حسی داشت؟»
کمکم گفتوگوها به هم وصل شدند.
آدمهای غریبه تبدیل به یک تیم شدند و آن ایده کوچک، شروع کرد به جانگرفتن.
بعضی مکانها اول روی زمین ساخته نمیشوند؛
اول، میان چند نفر شکل میگیرند.
@placexperience
❤1
اینجا خبری هست !
جمع ما کمکم شکل گرفته؛
چند آدم کنجکاو، چند نگاه متفاوت و ایدههایی که قرار است کنار هم جان بگیرند.
حالا فقط شش نفر دیگر لازم است تا جمع کامل شود؛
شش نفر که دوست دارند یاد بگیرند، تجربه کنند، دوستهای تازه پیدا کنند و همراه یک تیم، چیزی را بسازند که پیش از این وجود نداشته است.
شاید یکی از آن شش نفر تو باشی.
برای پیوستن به جمع، به @saraajco پیام بده.
@placexperience
جمع ما کمکم شکل گرفته؛
چند آدم کنجکاو، چند نگاه متفاوت و ایدههایی که قرار است کنار هم جان بگیرند.
حالا فقط شش نفر دیگر لازم است تا جمع کامل شود؛
شش نفر که دوست دارند یاد بگیرند، تجربه کنند، دوستهای تازه پیدا کنند و همراه یک تیم، چیزی را بسازند که پیش از این وجود نداشته است.
شاید یکی از آن شش نفر تو باشی.
برای پیوستن به جمع، به @saraajco پیام بده.
@placexperience
❤1
How can I do
Anwar
از صدا تا خیال | ۰۱
خانهای که شنیده میشد…
گفت:
«میخواهم این موسیقی را گوش کنی
و برایم یک خانه بسازی.»
نه از تعداد اتاقها گفت،
نه از رنگ دیوارها،
نه حتی از اینکه پنجرهها رو به کدام سمت باز شوند.
فقط موسیقی را پخش کرد.
باید از میان صداها میفهمیدم خانهاش چقدر روشن است،
کجا آرام میگیرد،
کدام راهرو طولانیتر میشود
و آدمها در کدام گوشه، کمی بیشتر کنار هم میمانند.
شاید طراحی همیشه با یک نقشه آغاز نشود؛
گاهی باید چیزی را بشنوی،
احساسش کنی
و بعد، برای آن یک مکان بسازی.
@placexperience
خانهای که شنیده میشد…
گفت:
«میخواهم این موسیقی را گوش کنی
و برایم یک خانه بسازی.»
نه از تعداد اتاقها گفت،
نه از رنگ دیوارها،
نه حتی از اینکه پنجرهها رو به کدام سمت باز شوند.
فقط موسیقی را پخش کرد.
باید از میان صداها میفهمیدم خانهاش چقدر روشن است،
کجا آرام میگیرد،
کدام راهرو طولانیتر میشود
و آدمها در کدام گوشه، کمی بیشتر کنار هم میمانند.
شاید طراحی همیشه با یک نقشه آغاز نشود؛
گاهی باید چیزی را بشنوی،
احساسش کنی
و بعد، برای آن یک مکان بسازی.
@placexperience
چه میشد اگر… | ۰۱
…کودکان و سالمندان، همسایههای یکدیگر بودند؟
در یک سوی مجموعه، خانههایی مستقل برای سالمندانی قرار داشت که هنوز سفر میکردند، مهارت میآموختند، کسبوکارهای کوچک خود را داشتند و میخواستند بخشی فعال از جهان باقی بمانند.
در سوی دیگر، کودکانی زندگی میکردند که به امنیت، همراهی و تجربه حضور در یک خانواده بزرگ نیاز داشتند.
میان این دو، فقط یک حیاط مشترک نبود؛
میدانی زنده قرار داشت که هر روز اتفاق تازهای در آن رخ میداد: آشپزی، بازی، باغبانی، ساختن، نمایش، جشن تولد، بازارچه و مهمانیهای بزرگی که خانوادهها، دوستان و مردم شهر را نیز وارد این زندگی مشترک میکرد.
آشپزخانه مرکزی میتوانست هم محل آموزش باشد، هم رستورانی عمومی.کارگاهها، مهارت و تجربه سالمندان را به محصول، کلاس و کسبوکار تبدیل میکردند.
استودیوی دیجیتال، امکان ضبط خاطرات، برگزاری کلاسهای آنلاین و ارتباط روزانه با کودکان، خانوادهها و دوستانی در شهرها و کشورهای دیگر را فراهم میساخت.
برنامه سفر هم بخشی از عملکرد مجموعه بود؛
سفرهای کوتاهی که در آن کودکان و سالمندان، همراه هم شهر را کشف میکردند، تجربههای تازه میساختند و آموختههایشان را پس از بازگشت با دیگران به اشتراک میگذاشتند.
فضاهای خصوصی برای آرامش و استقلال باقی میماندند؛اما مسیرها، ایوانها، باغ، کتابخانه، کافه و فضاهای جمعی طوری طراحی میشدند که دیدارها بهصورت طبیعی اتفاق بیفتند، نه از روی اجبار.
فناوری نیز آرام و نامرئی در پسزمینه حضور داشت؛برای مراقبت از سلامت، ارتباط آنلاین، برنامهریزی سفرها، ثبت مهارتها و تبدیل خاطرات به کتاب، فیلم یا پادکست.
اقتصاد مجموعه فقط بر هزینه اقامت تکیه نمیکرد.درآمد کافه و رستوران، رویدادها، بازارچه، کلاسها، محصولات مشترک، اقامتهای کوتاهمدت و تجربههای عمومی میتوانست به پایداری آن کمک کند.
حتی هر سالمند میتوانست بخشی از درآمد، دانش یا دارایی خود را در صندوقی برای آینده کودکان قرار دهد؛ صندوقی برای تحصیل، سفر، شروع یک حرفه یا ساختن زندگی مستقل.
در چنین مکانی، سالمندان فقط مراقبت دریافت نمیکردند و کودکان فقط حمایت نمیشدند؛
هر دو نسل در ساختن آینده یکدیگر سهم داشتند.
شاید مهمترین عملکرد این مجموعه، همان چیزی بود که در نقشهها دیده نمیشد:
امکان پیدا کردن یک خانواده، در میان آدمهایی که پیش از آن غریبه بودند.
@placexperience
…کودکان و سالمندان، همسایههای یکدیگر بودند؟
در یک سوی مجموعه، خانههایی مستقل برای سالمندانی قرار داشت که هنوز سفر میکردند، مهارت میآموختند، کسبوکارهای کوچک خود را داشتند و میخواستند بخشی فعال از جهان باقی بمانند.
در سوی دیگر، کودکانی زندگی میکردند که به امنیت، همراهی و تجربه حضور در یک خانواده بزرگ نیاز داشتند.
میان این دو، فقط یک حیاط مشترک نبود؛
میدانی زنده قرار داشت که هر روز اتفاق تازهای در آن رخ میداد: آشپزی، بازی، باغبانی، ساختن، نمایش، جشن تولد، بازارچه و مهمانیهای بزرگی که خانوادهها، دوستان و مردم شهر را نیز وارد این زندگی مشترک میکرد.
آشپزخانه مرکزی میتوانست هم محل آموزش باشد، هم رستورانی عمومی.کارگاهها، مهارت و تجربه سالمندان را به محصول، کلاس و کسبوکار تبدیل میکردند.
استودیوی دیجیتال، امکان ضبط خاطرات، برگزاری کلاسهای آنلاین و ارتباط روزانه با کودکان، خانوادهها و دوستانی در شهرها و کشورهای دیگر را فراهم میساخت.
برنامه سفر هم بخشی از عملکرد مجموعه بود؛
سفرهای کوتاهی که در آن کودکان و سالمندان، همراه هم شهر را کشف میکردند، تجربههای تازه میساختند و آموختههایشان را پس از بازگشت با دیگران به اشتراک میگذاشتند.
فضاهای خصوصی برای آرامش و استقلال باقی میماندند؛اما مسیرها، ایوانها، باغ، کتابخانه، کافه و فضاهای جمعی طوری طراحی میشدند که دیدارها بهصورت طبیعی اتفاق بیفتند، نه از روی اجبار.
فناوری نیز آرام و نامرئی در پسزمینه حضور داشت؛برای مراقبت از سلامت، ارتباط آنلاین، برنامهریزی سفرها، ثبت مهارتها و تبدیل خاطرات به کتاب، فیلم یا پادکست.
اقتصاد مجموعه فقط بر هزینه اقامت تکیه نمیکرد.درآمد کافه و رستوران، رویدادها، بازارچه، کلاسها، محصولات مشترک، اقامتهای کوتاهمدت و تجربههای عمومی میتوانست به پایداری آن کمک کند.
حتی هر سالمند میتوانست بخشی از درآمد، دانش یا دارایی خود را در صندوقی برای آینده کودکان قرار دهد؛ صندوقی برای تحصیل، سفر، شروع یک حرفه یا ساختن زندگی مستقل.
در چنین مکانی، سالمندان فقط مراقبت دریافت نمیکردند و کودکان فقط حمایت نمیشدند؛
هر دو نسل در ساختن آینده یکدیگر سهم داشتند.
شاید مهمترین عملکرد این مجموعه، همان چیزی بود که در نقشهها دیده نمیشد:
امکان پیدا کردن یک خانواده، در میان آدمهایی که پیش از آن غریبه بودند.
@placexperience
❤3
چه کسانی اینجا را میسازند؟ | ۰۱
محسن سراجی
بعضیها مکانها را طراحی میکنند؛
او به چیزی فکر میکند که بعد از ترک مکان، در آدمها باقی میماند.
میان هنر، روایت، بازی و زندگی روزمره حرکت میکند و یک پرسش را دنبال میکند:
چطور میشود یک فضا فقط دیده نشود؛
بلکه زندگی شود؟
هر پروژه برای او ساختن یک مکان تازه نیست؛ ساختن امکانی تازه برای تجربهکردن است.
@placexperience
محسن سراجی
بعضیها مکانها را طراحی میکنند؛
او به چیزی فکر میکند که بعد از ترک مکان، در آدمها باقی میماند.
میان هنر، روایت، بازی و زندگی روزمره حرکت میکند و یک پرسش را دنبال میکند:
چطور میشود یک فضا فقط دیده نشود؛
بلکه زندگی شود؟
هر پروژه برای او ساختن یک مکان تازه نیست؛ ساختن امکانی تازه برای تجربهکردن است.
@placexperience
🔥2🎉2❤1🏆1
چه میشد اگر… | ۰۲
…پارکها را از نگاه حیوانات خانگی طراحی میکردیم؟
نه فقط جایی برای قدم زدن،
بلکه جایی که انسان و حیوان، هر دو احساس کنند به آن تعلق دارند.
مسیرها فقط برای عبور نبودند؛ هر چند متر، اتفاقی تازه رخ میداد. تپههایی برای دویدن، حوضچههایی کمعمق برای بازی با آب، تونلهایی برای کشف کردن، سکوهایی برای استراحت، باغچههایی با گیاهان ایمن و فضاهایی که هر حیوان میتوانست با سرعت و روحیه خودش آن را تجربه کند.
در گوشهای از پارک، کافهای قرار داشت که میزهایش برای آدمها طراحی شده بود، اما کنار هر صندلی، جای مخصوص همراه چهارپایشان هم وجود داشت. کمی دورتر، زمین بازی کودکان به شکلی طراحی شده بود که از پشت حصاری سبز، بتوانند رفتار حیوانات را ببینند، درباره آنها یاد بگیرند و بدون ایجاد مزاحمت با دنیایشان آشنا شوند.
گردنبندهای هوشمند، ورود و خروج را ثبت میکردند، سلامت حیوان را پایش میکردند و حتی بر اساس سن، نژاد و میزان فعالیت، مسیرهای مناسبتری پیشنهاد میدادند. اگر حیوانی گم میشد، پارک خودش به پیدا شدنش کمک میکرد.
اقتصاد این پارک هم فقط از فروش بلیت شکل نمیگرفت. کلینیک، مدرسه آموزش، رویدادهای هفتگی، جشنوارههای فرزندخواندگی، فروشگاه محصولات، مسابقات، خدمات مراقبت روزانه و کافه، آن را به مقصدی تبدیل میکردند که هر بار دلیل تازهای برای بازگشت داشت.
اما شاید ارزشمندترین اتفاق، جای دیگری رخ میداد.
آدمهایی که تا دیروز غریبه بودند، کنار بازی سگهایشان با هم گفتوگو میکردند، دوستی شکل میگرفت، تجربهها رد و بدل میشد و یک پارک، آرامآرام به یک جامعه کوچک تبدیل میشد.
شاید طراحی یک پارک، فقط طراحی مسیرها و نیمکتها نباشد.
شاید طراحی بهانههایی باشد که آدمها و موجودات دیگر، دوباره کنار هم زندگی کردن را تمرین کنند.
@placexperience
…پارکها را از نگاه حیوانات خانگی طراحی میکردیم؟
نه فقط جایی برای قدم زدن،
بلکه جایی که انسان و حیوان، هر دو احساس کنند به آن تعلق دارند.
مسیرها فقط برای عبور نبودند؛ هر چند متر، اتفاقی تازه رخ میداد. تپههایی برای دویدن، حوضچههایی کمعمق برای بازی با آب، تونلهایی برای کشف کردن، سکوهایی برای استراحت، باغچههایی با گیاهان ایمن و فضاهایی که هر حیوان میتوانست با سرعت و روحیه خودش آن را تجربه کند.
در گوشهای از پارک، کافهای قرار داشت که میزهایش برای آدمها طراحی شده بود، اما کنار هر صندلی، جای مخصوص همراه چهارپایشان هم وجود داشت. کمی دورتر، زمین بازی کودکان به شکلی طراحی شده بود که از پشت حصاری سبز، بتوانند رفتار حیوانات را ببینند، درباره آنها یاد بگیرند و بدون ایجاد مزاحمت با دنیایشان آشنا شوند.
گردنبندهای هوشمند، ورود و خروج را ثبت میکردند، سلامت حیوان را پایش میکردند و حتی بر اساس سن، نژاد و میزان فعالیت، مسیرهای مناسبتری پیشنهاد میدادند. اگر حیوانی گم میشد، پارک خودش به پیدا شدنش کمک میکرد.
اقتصاد این پارک هم فقط از فروش بلیت شکل نمیگرفت. کلینیک، مدرسه آموزش، رویدادهای هفتگی، جشنوارههای فرزندخواندگی، فروشگاه محصولات، مسابقات، خدمات مراقبت روزانه و کافه، آن را به مقصدی تبدیل میکردند که هر بار دلیل تازهای برای بازگشت داشت.
اما شاید ارزشمندترین اتفاق، جای دیگری رخ میداد.
آدمهایی که تا دیروز غریبه بودند، کنار بازی سگهایشان با هم گفتوگو میکردند، دوستی شکل میگرفت، تجربهها رد و بدل میشد و یک پارک، آرامآرام به یک جامعه کوچک تبدیل میشد.
شاید طراحی یک پارک، فقط طراحی مسیرها و نیمکتها نباشد.
شاید طراحی بهانههایی باشد که آدمها و موجودات دیگر، دوباره کنار هم زندگی کردن را تمرین کنند.
@placexperience
قصههای ساختهنشده | ۰۲
همه چیز از یک سؤال شروع میشود.
نه از یک نقشه،
نه از یک بودجه،
نه حتی از یک زمین.
از کسی که جرئت میکند بپرسد:
«اگر جور دیگری بود، چه میشد؟»
بیشتر مکانهایی که هر روز از کنارشان عبور میکنیم، زمانی فقط یک سؤال بودهاند؛ سؤالی که شاید دیگران آن را جدی نگرفتهاند.
ما اینجا برای پیدا کردن پاسخها جمع نشدهایم.
برای پیدا کردن سؤالهایی آمدهایم که هنوز کسی نپرسیده است.
شاید هر قصه ساختهنشده، سالها منتظر یک نفر باشد؛کسی که آن را ببیند، روایتش کند و سرانجام به واقعیت تبدیلش کند.
شاید آن یک نفر، همین حالا در حال خواندن این متن باشد.
@placexperience
همه چیز از یک سؤال شروع میشود.
نه از یک نقشه،
نه از یک بودجه،
نه حتی از یک زمین.
از کسی که جرئت میکند بپرسد:
«اگر جور دیگری بود، چه میشد؟»
بیشتر مکانهایی که هر روز از کنارشان عبور میکنیم، زمانی فقط یک سؤال بودهاند؛ سؤالی که شاید دیگران آن را جدی نگرفتهاند.
ما اینجا برای پیدا کردن پاسخها جمع نشدهایم.
برای پیدا کردن سؤالهایی آمدهایم که هنوز کسی نپرسیده است.
شاید هر قصه ساختهنشده، سالها منتظر یک نفر باشد؛کسی که آن را ببیند، روایتش کند و سرانجام به واقعیت تبدیلش کند.
شاید آن یک نفر، همین حالا در حال خواندن این متن باشد.
@placexperience
✍1👏1
چه کسانی اینجا را میسازند؟ | ۰۲
مریم مهدوی
بعضیها هنر را برای خلق اثر میشناسند؛
او هنر را راهی برای شناخت انسان میبیند.
باور دارد هر رنگ، هر خط و هر تصویری، میتواند چیزی را آشکار کند که گاهی کلمات از گفتنش ناتواناند.
برای او، هنر فقط زیبا بودن نیست؛ فرصتی است برای دیدن، فهمیدن و دوباره کشف کردن خود و جهان اطراف.
در ماجرا، او کمک میکند آدمها قبل از ساختن هر چیز، خودشان را بهتر بشناسند.
هر تجربهای را مکانها نمیسازند؛ آدمها میسازند.
@placexperience
مریم مهدوی
بعضیها هنر را برای خلق اثر میشناسند؛
او هنر را راهی برای شناخت انسان میبیند.
باور دارد هر رنگ، هر خط و هر تصویری، میتواند چیزی را آشکار کند که گاهی کلمات از گفتنش ناتواناند.
برای او، هنر فقط زیبا بودن نیست؛ فرصتی است برای دیدن، فهمیدن و دوباره کشف کردن خود و جهان اطراف.
در ماجرا، او کمک میکند آدمها قبل از ساختن هر چیز، خودشان را بهتر بشناسند.
هر تجربهای را مکانها نمیسازند؛ آدمها میسازند.
@placexperience
❤3
چه میشد اگر… | ۰۳
…مدرسهای طراحی میکردیم که هیچ کلاس ثابتی نداشت؟
در ورودی مدرسه، خبری از راهروهای بلند و ردیف درهای یکشکل نبود.
به جای آن، میدان کوچکی قرار داشت؛ پر از میزهای چوبی، درخت، صدای آب و آدمهایی که دور یک مسئله جمع شده بودند.
کمی جلوتر، ساختمانی شیشهای دیده میشد که از بیرون شبیه آزمایشگاه بود، اما داخلش عدهای مشغول ساخت یک بازی رومیزی بودند. آنطرفتر، بوی نان تازه از آشپزخانهای میآمد که چند نفر در آن، هم آشپزی میکردند و هم درباره شیمی تخمیر یاد میگرفتند.
روی پشتبام، گلخانهای بود که زیستشناسی را میشد با دست لمس کرد. در حیاط، کارگاهی قرار داشت که صدای چوب، فلز و چاپگر سهبعدی با هم آمیخته بود. حتی بخشی از شهر، خودِ مدرسه بود؛ موزه، بازار، پارک و کارخانه، کلاسهایی بودند که سقف نداشتند.
اینجا هیچ زنگی برای پایان درس به صدا درنمیآمد.
هر پروژه، دانشآموز را از یک فضا به فضای دیگر میبرد؛ از گفتوگو به ساختن، از مشاهده به تجربه و از تجربه به خلق.
شاید هنوز کسانی بودند که راه را نشان میدادند، اما کمتر کسی پاسخ آماده داشت. مهمتر از پاسخها، طراحی موقعیتهایی بود که کنجکاوی را بیدار میکرد.
وقتی غروب از مدرسه بیرون میآمدی، چیزی را حفظ نکرده بودی.
چیزی را ساخته بودی.
شاید مدرسه آینده، ساختمانی پر از کلاس نباشد.
شاید شهری کوچک باشد که در آن، یادگیری بخشی از زندگی روزمره است.
@placexperience
…مدرسهای طراحی میکردیم که هیچ کلاس ثابتی نداشت؟
در ورودی مدرسه، خبری از راهروهای بلند و ردیف درهای یکشکل نبود.
به جای آن، میدان کوچکی قرار داشت؛ پر از میزهای چوبی، درخت، صدای آب و آدمهایی که دور یک مسئله جمع شده بودند.
کمی جلوتر، ساختمانی شیشهای دیده میشد که از بیرون شبیه آزمایشگاه بود، اما داخلش عدهای مشغول ساخت یک بازی رومیزی بودند. آنطرفتر، بوی نان تازه از آشپزخانهای میآمد که چند نفر در آن، هم آشپزی میکردند و هم درباره شیمی تخمیر یاد میگرفتند.
روی پشتبام، گلخانهای بود که زیستشناسی را میشد با دست لمس کرد. در حیاط، کارگاهی قرار داشت که صدای چوب، فلز و چاپگر سهبعدی با هم آمیخته بود. حتی بخشی از شهر، خودِ مدرسه بود؛ موزه، بازار، پارک و کارخانه، کلاسهایی بودند که سقف نداشتند.
اینجا هیچ زنگی برای پایان درس به صدا درنمیآمد.
هر پروژه، دانشآموز را از یک فضا به فضای دیگر میبرد؛ از گفتوگو به ساختن، از مشاهده به تجربه و از تجربه به خلق.
شاید هنوز کسانی بودند که راه را نشان میدادند، اما کمتر کسی پاسخ آماده داشت. مهمتر از پاسخها، طراحی موقعیتهایی بود که کنجکاوی را بیدار میکرد.
وقتی غروب از مدرسه بیرون میآمدی، چیزی را حفظ نکرده بودی.
چیزی را ساخته بودی.
شاید مدرسه آینده، ساختمانی پر از کلاس نباشد.
شاید شهری کوچک باشد که در آن، یادگیری بخشی از زندگی روزمره است.
@placexperience
یکی از تفاوتهای PLACE / EXPERIENCE با بسیاری از دورههای آموزشی، داشتن یک مسیر از پیش طراحیشده است.
برای هر روز، هر جلسه و حتی هر ساعت این دوره برنامه داریم. پیش از هر نشست، منابع، موضوعات، تمرینها و فهرست کارهایی که باید انجام دهید در اختیارتان قرار میگیرد؛ بنابراین از ابتدا میدانید قرار است در چه مسیری حرکت کنید و چرا.
این مسیر حاصل آزمونوخطای لحظهای نیست؛ بر پایه تجربههای حرفهای، پژوهش و آنچه امروز در معتبرترین الگوهای طراحی تجربه، استوریتلینگ، طراحی تماتیک و یادگیری در جهان شکل گرفته، تدوین شده است.
هدف ما فقط انتقال دانش نیست؛ میخواهیم قدمبهقدم، با یک نقشه مشخص، تجربه خلق مکانهای ماندگار را با هم تمرین کنیم.
یادگیری، وقتی مسیر داشته باشد، به تجربه تبدیل میشود.
@placexperience
برای هر روز، هر جلسه و حتی هر ساعت این دوره برنامه داریم. پیش از هر نشست، منابع، موضوعات، تمرینها و فهرست کارهایی که باید انجام دهید در اختیارتان قرار میگیرد؛ بنابراین از ابتدا میدانید قرار است در چه مسیری حرکت کنید و چرا.
این مسیر حاصل آزمونوخطای لحظهای نیست؛ بر پایه تجربههای حرفهای، پژوهش و آنچه امروز در معتبرترین الگوهای طراحی تجربه، استوریتلینگ، طراحی تماتیک و یادگیری در جهان شکل گرفته، تدوین شده است.
هدف ما فقط انتقال دانش نیست؛ میخواهیم قدمبهقدم، با یک نقشه مشخص، تجربه خلق مکانهای ماندگار را با هم تمرین کنیم.
یادگیری، وقتی مسیر داشته باشد، به تجربه تبدیل میشود.
@placexperience
قصههای ساختهنشده | ۰۳
بعضی ایدهها، هیچوقت از بین نمیروند.
فقط سالها در گوشهای از ذهن ما منتظر میمانند.
گاهی با دیدن یک خیابان، گاهی وسط یک سفر، گاهی بعد از تمام شدن یک فیلم یا حتی در میان یک گفتوگوی کوتاه، دوباره سر بلند میکنند و آرام در گوشمان میگویند:
«اگر من را بسازی، دنیا کمی متفاوتتر میشود.»
بیشتر آدمها از کنار این صدا عبور میکنند.
اما هر شهری، هر موزه، هر پارک و هر تجربه ماندگاری که امروز میشناسیم، روزی فقط همین یک زمزمه بوده است.
شاید تفاوت میان یک رؤیا و یک واقعیت، استعداد یا سرمایه نباشد.
شاید فقط شجاعت باشد؛ شجاعت جدی گرفتن قصههایی که هنوز ساخته نشدهاند.
@placexperience
بعضی ایدهها، هیچوقت از بین نمیروند.
فقط سالها در گوشهای از ذهن ما منتظر میمانند.
گاهی با دیدن یک خیابان، گاهی وسط یک سفر، گاهی بعد از تمام شدن یک فیلم یا حتی در میان یک گفتوگوی کوتاه، دوباره سر بلند میکنند و آرام در گوشمان میگویند:
«اگر من را بسازی، دنیا کمی متفاوتتر میشود.»
بیشتر آدمها از کنار این صدا عبور میکنند.
اما هر شهری، هر موزه، هر پارک و هر تجربه ماندگاری که امروز میشناسیم، روزی فقط همین یک زمزمه بوده است.
شاید تفاوت میان یک رؤیا و یک واقعیت، استعداد یا سرمایه نباشد.
شاید فقط شجاعت باشد؛ شجاعت جدی گرفتن قصههایی که هنوز ساخته نشدهاند.
@placexperience
👍1🔥1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
از صدا تا خیال | ۰۲
قبلاً هر بار تلفن زنگ میخورد، ممکن بود صدای مادربزرگ باشد.
حالا دیگر آن صدا نیست.
نه احوالپرسیهای آرامش، نه پرسیدن اینکه «کِی میآیی؟» و نه دعوتی که همیشه انگار برای همین امروز بود.
اما خانه هنوز مانده است؛ با حیاطی که عصرها نور روی دیوارش مینشست، با پنجرههایی که سالها آمدن آدمها را تماشا کردهاند و اتاقهایی که هنوز بوی خاطره میدهند.
قرار است این خانه به گالری تبدیل شود.
نه برای اینکه گذشته را پشت ویترین بگذاریم، بلکه برای اینکه زندگی دوباره در آن جریان پیدا کند؛ اینبار میان اثرها، صداها، گفتوگوها و آدمهایی که برای دیدن و خیالکردن وارد میشوند.
شاید بعضی خانهها بعد از رفتن آدمهایشان تمام نمیشوند.
شاید فقط منتظرند کسی صدای خاموششان را به شکل تازهای ادامه دهد
@placexperience
قبلاً هر بار تلفن زنگ میخورد، ممکن بود صدای مادربزرگ باشد.
حالا دیگر آن صدا نیست.
نه احوالپرسیهای آرامش، نه پرسیدن اینکه «کِی میآیی؟» و نه دعوتی که همیشه انگار برای همین امروز بود.
اما خانه هنوز مانده است؛ با حیاطی که عصرها نور روی دیوارش مینشست، با پنجرههایی که سالها آمدن آدمها را تماشا کردهاند و اتاقهایی که هنوز بوی خاطره میدهند.
قرار است این خانه به گالری تبدیل شود.
نه برای اینکه گذشته را پشت ویترین بگذاریم، بلکه برای اینکه زندگی دوباره در آن جریان پیدا کند؛ اینبار میان اثرها، صداها، گفتوگوها و آدمهایی که برای دیدن و خیالکردن وارد میشوند.
شاید بعضی خانهها بعد از رفتن آدمهایشان تمام نمیشوند.
شاید فقط منتظرند کسی صدای خاموششان را به شکل تازهای ادامه دهد
@placexperience
چه کسانی اینجا را میسازند؟ | ۰۳
امیر کریمی
بعضیها آینده را پیشبینی میکنند؛
او سالهاست تلاش میکند آن را زودتر از دیگران تجربه کند.
برای او، معماری فقط ساختن بنا نیست. باور دارد بخش مهمی از شهرهای آینده، پیش از آنکه با بتن و فولاد ساخته شوند، در جهانهای دیجیتال، هویتهای مجازی و ارتباطات آنلاین شکل میگیرند.
سالهاست تحولات فناوریهای نوظهور را دنبال میکند؛ از اقتصاد دیجیتال و NFT گرفته تا همکاری و گفتوگو با هنرمندان و خالقان آثار از نقاط مختلف جهان. او آینده را نه یک مفهوم دور، بلکه بخشی از زندگی امروز میبیند.
در PLACE / EXPERIENCE، او کمک میکند یاد بگیریم چگونه فناوری را نه بهعنوان یک ابزار، بلکه بهعنوان بخشی از تجربه، روایت و خلق مکانهای آینده ببینیم.
هر تجربهای را مکانها نمیسازند؛ آدمها میسازند.
@placexperience
امیر کریمی
بعضیها آینده را پیشبینی میکنند؛
او سالهاست تلاش میکند آن را زودتر از دیگران تجربه کند.
برای او، معماری فقط ساختن بنا نیست. باور دارد بخش مهمی از شهرهای آینده، پیش از آنکه با بتن و فولاد ساخته شوند، در جهانهای دیجیتال، هویتهای مجازی و ارتباطات آنلاین شکل میگیرند.
سالهاست تحولات فناوریهای نوظهور را دنبال میکند؛ از اقتصاد دیجیتال و NFT گرفته تا همکاری و گفتوگو با هنرمندان و خالقان آثار از نقاط مختلف جهان. او آینده را نه یک مفهوم دور، بلکه بخشی از زندگی امروز میبیند.
در PLACE / EXPERIENCE، او کمک میکند یاد بگیریم چگونه فناوری را نه بهعنوان یک ابزار، بلکه بهعنوان بخشی از تجربه، روایت و خلق مکانهای آینده ببینیم.
هر تجربهای را مکانها نمیسازند؛ آدمها میسازند.
@placexperience
❤3
چه میشد اگر… | ۰۴
…یک بازیشاپ طراحی میکردیم که خودش یک رسانه و یک اقتصاد زنده بود؟
از بیرون، شبیه یک فروشگاه بازی به نظر میرسید.
اما همین که وارد میشدی، هیچ قفسهای فقط برای فروش نبود. هر بازی، نقطه شروع یک تجربه بود؛ تجربهای که میتوانستی آن را امتحان کنی، دربارهاش محتوا بسازی، با دیگران به اشتراک بگذاری و شکل تازهای به آن بدهی.
روی یک میز، چند نفر مشغول یک بازی رومیزی بودند. چند قدم آنطرفتر، همان بازی روی دیوار ادامه پیدا میکرد؛ تصویرها حرکت میکردند و تصمیمهای بازیکنان، مسیر داستان را تغییر میدادند.
در گوشهای دیگر، شخصیتها با واقعیت افزوده از روی کارتها بیرون میآمدند. همزمان، بازیکنانی از شهرهای دیگر از طریق نسخه دیجیتال وارد همان جهان میشدند؛ بعضی در فضای واقعی و بعضی پشت صفحه، اما همه در یک روایت مشترک.
اینجا، اقتصاد فقط از فروش جعبههای بازی شکل نمیگرفت.
عضویت ماهانه، اجاره میز و تجهیزات، برگزاری مسابقه، فروش نسخههای دیجیتال، تولید محتوای رسانهای، پخش زنده، همکاری با برندها و عرضه محصولات محدود، هر کدام بخشی از چرخه درآمد بودند.
بازیکنان هم فقط مشتری نبودند. میتوانستند بازی طراحی کنند، سناریو بسازند، مسابقه برگزار کنند، محتوای خود را منتشر کنند و از مشارکتشان سهم بگیرند.
هر بازی میتوانست از یک محصول، به یک جامعه تبدیل شود؛ جامعهای که تجربه میکرد، تولید میکرد، دیده میشد و ارزش اقتصادی میساخت.
شاید بازیشاپ آینده، مکانی برای خریدن بازی نباشد.
شاید رسانهای باشد که مخاطبش همزمان بازیکن، سازنده و شریک اقتصاد آن است.
@placexperience
…یک بازیشاپ طراحی میکردیم که خودش یک رسانه و یک اقتصاد زنده بود؟
از بیرون، شبیه یک فروشگاه بازی به نظر میرسید.
اما همین که وارد میشدی، هیچ قفسهای فقط برای فروش نبود. هر بازی، نقطه شروع یک تجربه بود؛ تجربهای که میتوانستی آن را امتحان کنی، دربارهاش محتوا بسازی، با دیگران به اشتراک بگذاری و شکل تازهای به آن بدهی.
روی یک میز، چند نفر مشغول یک بازی رومیزی بودند. چند قدم آنطرفتر، همان بازی روی دیوار ادامه پیدا میکرد؛ تصویرها حرکت میکردند و تصمیمهای بازیکنان، مسیر داستان را تغییر میدادند.
در گوشهای دیگر، شخصیتها با واقعیت افزوده از روی کارتها بیرون میآمدند. همزمان، بازیکنانی از شهرهای دیگر از طریق نسخه دیجیتال وارد همان جهان میشدند؛ بعضی در فضای واقعی و بعضی پشت صفحه، اما همه در یک روایت مشترک.
اینجا، اقتصاد فقط از فروش جعبههای بازی شکل نمیگرفت.
عضویت ماهانه، اجاره میز و تجهیزات، برگزاری مسابقه، فروش نسخههای دیجیتال، تولید محتوای رسانهای، پخش زنده، همکاری با برندها و عرضه محصولات محدود، هر کدام بخشی از چرخه درآمد بودند.
بازیکنان هم فقط مشتری نبودند. میتوانستند بازی طراحی کنند، سناریو بسازند، مسابقه برگزار کنند، محتوای خود را منتشر کنند و از مشارکتشان سهم بگیرند.
هر بازی میتوانست از یک محصول، به یک جامعه تبدیل شود؛ جامعهای که تجربه میکرد، تولید میکرد، دیده میشد و ارزش اقتصادی میساخت.
شاید بازیشاپ آینده، مکانی برای خریدن بازی نباشد.
شاید رسانهای باشد که مخاطبش همزمان بازیکن، سازنده و شریک اقتصاد آن است.
@placexperience
❤1
چرا هر کسبوکاری باید «مکان تجربه» را بشناسد؟
مهم نیست کافه دارید، گالری، فروشگاه، کلینیک، کارخانه، هتل یا یک استارتاپ.
اگر مخاطب دارید، در حال طراحی یک تجربه هستید؛ حتی اگر خودتان از آن خبر نداشته باشید.
امروز مزیت رقابتی فقط در محصول، قیمت یا تبلیغات خلاصه نمیشود. آنچه مخاطب را دوباره برمیگرداند، تجربهای است که از حضور در کنار برند شما به دست میآورد.
«مکان تجربه» یعنی یاد بگیریم چگونه فضا، روایت، فناوری، رفتار، رسانه و مدل درآمدی را کنار هم قرار دهیم تا یک مراجعه ساده، به رابطهای ماندگار تبدیل شود.
این دیگر فقط موضوع معماران یا طراحان داخلی نیست؛ دانشی است که هر مدیر، کارآفرین، صاحب برند و صاحب کسبوکار به آن نیاز خواهد داشت.
آینده، متعلق به کسبوکارهایی نیست که فقط بهتر میفروشند؛ متعلق به کسبوکارهایی است که بهتر تجربه طراحی میکنند.
@placexperience
مهم نیست کافه دارید، گالری، فروشگاه، کلینیک، کارخانه، هتل یا یک استارتاپ.
اگر مخاطب دارید، در حال طراحی یک تجربه هستید؛ حتی اگر خودتان از آن خبر نداشته باشید.
امروز مزیت رقابتی فقط در محصول، قیمت یا تبلیغات خلاصه نمیشود. آنچه مخاطب را دوباره برمیگرداند، تجربهای است که از حضور در کنار برند شما به دست میآورد.
«مکان تجربه» یعنی یاد بگیریم چگونه فضا، روایت، فناوری، رفتار، رسانه و مدل درآمدی را کنار هم قرار دهیم تا یک مراجعه ساده، به رابطهای ماندگار تبدیل شود.
این دیگر فقط موضوع معماران یا طراحان داخلی نیست؛ دانشی است که هر مدیر، کارآفرین، صاحب برند و صاحب کسبوکار به آن نیاز خواهد داشت.
آینده، متعلق به کسبوکارهایی نیست که فقط بهتر میفروشند؛ متعلق به کسبوکارهایی است که بهتر تجربه طراحی میکنند.
@placexperience
👍1
چه کسانی اینجا را میسازند؟| ۰۴
مزدا نوبری
بعضیها فضاها را طراحی میکنند؛
او به دنبال کشف معناییست که در دل هر فضا، فرهنگ و تاریخ پنهان شده است
میان معماری، شعر و فرهنگ حرکت میکند و با نگاهی پژوهشگرانه به جهان نگاه میکند؛
نگاهی که کمک میکند فضا را فقط آنطور که دیده میشود نبینیم، بلکه آن را از دل تاریخ و تجربه آدمها کشف کنیم.
شاید هر فضا، چیزی بیشتر از آن چیزی باشد که چشم میبیند؛
شاید باید کمی عمیقتر نگاه کرد.
هر مکان، داستانی برای کشف کردن دارد.
@placexperience
مزدا نوبری
بعضیها فضاها را طراحی میکنند؛
او به دنبال کشف معناییست که در دل هر فضا، فرهنگ و تاریخ پنهان شده است
میان معماری، شعر و فرهنگ حرکت میکند و با نگاهی پژوهشگرانه به جهان نگاه میکند؛
نگاهی که کمک میکند فضا را فقط آنطور که دیده میشود نبینیم، بلکه آن را از دل تاریخ و تجربه آدمها کشف کنیم.
شاید هر فضا، چیزی بیشتر از آن چیزی باشد که چشم میبیند؛
شاید باید کمی عمیقتر نگاه کرد.
هر مکان، داستانی برای کشف کردن دارد.
@placexperience
❤2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
از صدا تا خیال | اپیزود ۰۳
گاهی فکر میکنم دیوارها فقط برای جدا کردن فضاها ساخته نشدهاند.
هر بار که از کنارشان عبور میکنیم،
هر مکث،
هر خنده،
هر گفتوگو،
و حتی هر سکوت،
ردی نامرئی بر آنها باقی میگذارد.
شاید سایهی ما همان لحظه از روی دیوار برداشته شود،
اما تجربهای که در آن مکان شکل گرفته،
در حافظهی فضا میماند.
مکانها فقط آنچه را دیدهاند به خاطر نمیسپارند؛
آنها احساسِ لحظهها را نیز در خود نگه میدارند.
شاید به همین دلیل است که بعضی دیوارها،
سالها بعد،
هنوز بوی یک دیدار،
یک امید،
یا یک رؤیای نیمهتمام را میدهند.
شاید هیچ سایهای واقعاً از بین نمیرود؛
فقط از چشم ما پنهان میشود و در حافظهی مکان ادامه پیدا میکند.
@placexperience
گاهی فکر میکنم دیوارها فقط برای جدا کردن فضاها ساخته نشدهاند.
هر بار که از کنارشان عبور میکنیم،
هر مکث،
هر خنده،
هر گفتوگو،
و حتی هر سکوت،
ردی نامرئی بر آنها باقی میگذارد.
شاید سایهی ما همان لحظه از روی دیوار برداشته شود،
اما تجربهای که در آن مکان شکل گرفته،
در حافظهی فضا میماند.
مکانها فقط آنچه را دیدهاند به خاطر نمیسپارند؛
آنها احساسِ لحظهها را نیز در خود نگه میدارند.
شاید به همین دلیل است که بعضی دیوارها،
سالها بعد،
هنوز بوی یک دیدار،
یک امید،
یا یک رؤیای نیمهتمام را میدهند.
شاید هیچ سایهای واقعاً از بین نمیرود؛
فقط از چشم ما پنهان میشود و در حافظهی مکان ادامه پیدا میکند.
@placexperience