PDF | پی دی اف
275K subscribers
10.3K photos
558 videos
3.1K files
2.61K links
Download Telegram
مذهب باید از انسان موجودی صبورتر مهربانتر آزادتر و دلیرتر بسازد اگر مذهبی نتوانست این کار را انجام دهد چیزی جز شر پلیدی و حقه بازی نیست

👤آلبرت انیشتن
#سخن

📚 @PDFsCom
👍1
تغییر دادن عادتهای فکری ک هدر طول مدتها ملکه ذهن انسان شده است کار آسانی نمی باشد. ولی چاره‌ای نخواهیم داشت جز اینکه به تغییر دادن این عادت فکری همت گماریم.همچنان اسلحه هسته‌ای میباشد که بزرگترین سختی و دشواری را ایجاد کرده است.

📕 کتاب : آینده بشر
اثر : #برتراند_راسل

📚 @PDFsCom
@PDFsCom آینده بشر.pdf
1.1 MB
📕 کتاب : آینده بشر
اثر : #برتراند_راسل

📚 @PDFsCom
👍1
کدام یک بهتر است:
اینکه مدتى یک چیز خوب داشته باشى و بعد از دستش بدهى،
یا اینکه هرگز چیز خوبى نداشته باشی؟


📕 کتاب : احتمال عشق در نگاه اول
اثر : #جنیفر_اى_اسمیت

📚 @PDFsCom
اگر روزی بمیرم تمام کتاب هایی را که دوست دارم با خودم خواهم برد.
قبرم را از عکس کسانی که دوستشان دارم پر خواهم کرد و خوشحال از اینکه اتاق کوچکی دارم بی آنکه از آینده وحشتی داشته باشم. دراز می کشم
سیگاری روشن می کنم و به خاطر همه دخترانی که دوست داشتم در آغوش بگیرم گریه خواهم کرد اما درون هر لذت، ترسی بزرگ پنهان شده است .
ترس از اینکه صبح زود کسی شانه ات را تکان بدهد و بگوید:
_ بلند شو سابیر!
باید برویم سر کار…

📚 @PDFsCom
PDF | پی دی اف
قاعده دوازدهم شمس : عشق سفر است. مسافر این سفر چه بخواهد چه نخواهد، از سر تا پا عوض می شود. کسی نیست که رهرو این راه شود و تغییر نکند. 📕 ملت عشق ✍🏻 #الیف_شافاک 📚 @PDFsCom
قاعده سیزدهم شمس :

در این دنیا بیش از ستاره های آسمان، مرشدنما و شیخ نما هست.
مرشد حقیقی آن است که تو را به دیدن درون خودت و کشف کردن زیبایی های باطنت رهنمون می شود. نه آن که به مرید پروری مشغول شود.

📕 ملت عشق
✍🏻 #الیف_شافاک

📚 @PDFsCom
1
بهترین رفیق دوران مبارزه را که وزیر هم بود به علّت فساد مالی و ثابت شدن آن در دادگاه حکم اعدامش را تأیید، امّا برایش گریه کردم!
مبارز و انقلابی که فساد کند، باید فاتحۀ کشور را خواند

#معرفی_کتاب
📕 کتاب : صد ساعت با فیدل کاسترو
اثر : #ایگناسیو_رامونت

لینک دانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/7572

📚 @PDFsCom
صحنه ای شگفت انگیز توسط یک عکاس در مناطق جنگلی جاکارتا پایتخت اندونزی گرفته شده است که ابتدا شکار و شکارچی را دشمن و سپس دوست صمیمی نشان می دهد. قورباغه سبز که قصد شکار یک موش سفید را داشت و زبان دراز خود را برای گرفتن آن آماده کرده بود ناگهان از این کار دست کشید. اما این پایان ماجرا نبود. پس از اینکه قورباغه از خوردنش دست کشید موش سفید که بسیار ترسیده بود و چشمان خود را بسته و می لرزید با کشیدن دست روی سر قورباغه از اینکه او را نخورده تشکر کرد!

معمولا قورباغه ها موش ها را می خورند اما مشخص نیست که چرا این شکارچی گرسنه تصمیم خود را عوض کرده است. عکاس این صحنه می گوید این لحظه بی نظیر است. نشان می دهد که چگونه هرکسی می تواند دوست باشد حتی افرادی که ممکن است از آنها متنفر بود.

📚 @PDFsCom
3
📎 #_یک_تکه_کتاب

موفقیت یک خرابکار در یک مدرسه نظامی این است که رازش را با هیچ کس در میان نگذارد و اگر تنها شما از راز خودتان مطلع هستید، با مهارت و با دقت آن را در دل خودتان نگهدارید، هرگز ممکن نیست کسی از آنم بو ببرد
هر فردی که در زندگانی مان می شناسیم ما را از طریق دریچه دیدی نسبتاً متفاوت می بیند. اینها تصورات و نظرات آلیس هستند و این نظرات و عقاید با توچه به دریچه ای که او از آن طریق بمن می نگرد، صحیح و درست است.

📕 کتاب : آوازهایی که مادرم به من آموخت
اثر : #مارلون_براندو

لینک دانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/232

📚 @PDFsCom
ماجرای زندگی شانتال و ژان مارک زمینه این رمان است.این زن و شوهر یکدیگر را دوست دارند، شریک زندگی یکدیگرند، و جهانی را که نمی پسندند تنها در پرتو عشق خویش تاب می آورند.شانتال به واقع یگانه پیوند عاطفی ژان مارک با جهان است، هیچ کس به جز شانتال نمی تواند او را از حالت بی اعتنایی برهاند. و تنها با واسطه اوست و به خاطر اوست که به جهان می نگرد...

📕 کتاب : هویت
اثر : #میلان_کوندرا

📚 @PDFsCom
1
میخواستم تنها باشم تا چیزی بنویسم ولی هرکس در یک خانواده بخواهد تنها باشد، گناهکار است !

📕 کتاب : دفترچه ممنوعه
اثر : #آلبا_دسس_پدس

📚 @PDFsCom
فردی مسلمان همسایه ای کافر داشت هر روز و هر شب با صدای بلند همسایه کافر رو لعن و نفرین می کرد :
خدایا ! جان این همسایه کافر من را بگیر, مرگش را نزدیک کن (طوری که مرد کافر می شنید)
زمان گذشت و مسلمان بیمار شد. دیگر نمی توانست غذا درست کند ولی در کمال تعجب غذایش سر موقع در خانه اش ظاهر می شد .
مسلمان سر نماز می گفت خدایا ممنونم ک بنده ات را فراموش نکردی و غذای مرا در خانه ام ظاهر می کنی و لعنت بر آن کافر خدا نشناس ... !
روزی از روزها که خواست برود غذا را بر دارد ،دید این همسایه کافر است ک غذا برایش می آورد.
از آن شب ب بعد، مسلمان سر نماز می گفت : خدایا ممنونم که این مرتیکه شیطان رو وسیله کردی که برای من غذا بیاورد. من تازه حکمت تو را فهمیدم ک چرا جانش را نگرفتی!!!

حکایت خیلیاست

با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی
تا بی خبر بمیرد در درد خودپرستی

📚 @PDFsCom
ما به طور کلی از انتقاد بدمان می آید و از تعریف مسرور می شویم بی آنکه ببینیم کدامیک صحیح است. عاطفه و احساسات ما همیشه قویتر از منطق ماست و آنچه از دور یا نزدیک، گوشه از عاطفه و احساس ما را جریحه دار سازد، عقل ما بیم دارد که آن را مورد بحث و تحقیق قرار دهد و واقع امر را روشن سازد.

📕 کتاب : آیین کامیابی
اثر : #دیل_کارنگی

📚 @PDFsCom
آیین کامیابی.pdf
4.8 MB
📕 کتاب : آیین کامیابی
اثر : #دیل_کارنگی

📚 @PDFsCom
گاو هم که باشی اگر در موقعیت مناسب قرار بگیری کسانی هستند که تو را بپرستند!

👤برتراند راسل
#سخن

📚 @PDFsCom
👍2
من هیچ میل ندارم که واضع آیین و طریقه ای جدید باشم.من در واقع بسیار جاه طلبم،من حقایق جدیدی عرضه نمی کنم،بلکه می کوشم حقیقت را به صورتی که میشناسم نشان دهم و پیروی کنم.

📕 کتاب : گونه ای از زندگی
اثر : #گاندی

📚 @PDFsCom
گونه ای از زندگی.pdf
2.2 MB
📕 کتاب : گونه ای از زندگی
اثر : #گاندی

📚 @PDFsCom
بیگ‌محمد: هیچ وقت عاشق بوده‌ای ستار؟
ستار: عاشق زیاد دیده‌ام
بیگ‌محمد: راه و طریقش چه جور است عشق؟
ستار: من که نرفته‌ام برادر
بیگ‌محمد: آنها که رفته‌اند چی؟ آنها چی می‌گویند؟
ستار: آنها که تا به آخر رفته‌اند، برنگشته‌اند تا چیزی بگویند.

📕 کتاب : کلیدر
اثر : #محمود_ﺩﻭﻟﺖ_آبادی

📚 @PDFsCom
👍4
شاه به وزیر دستور داد که تمام شترهای کشور را به قیمت ده  سکه طلا بخرند. وزیر تعجب کرد و گفت: اعلیحضرت حتماً بهتر می دانند که اوضاع خزانه اصلاً خوب نیست و ما هم به شتر نیاز نداریم.
شاه گفت فقط به حرفم گوش کن و مو به مو اجرا کن.
وزیر تمام شترها به این قیمت را خرید. شاه گفت حالا اعلام کن که هر شتر را بیست  سکه می خریم. وزیر چنین کرد و عده دیگری شترهای خودشان را به حکومت فروختند. دفعه بعد سی  سکه اعلام کردند و عده‌ای دیگر وسوسه شدند که وارد این عرصه پر سود بشوند و شترهای خود را فروختند.
به همین ترتیب قیمت‌ها را تا هشتاد سکه بالا بردند و مردم تمام شترهای کشور را به حکومت فروختند.
شاه به وزیر گفت حالا اعلام کن که شترها را به صد سکه می خریم و از آن طرف به عوامل ما بگو که شترها را نود سکه بفروشند.
مردم هم به طمع سود ده  سکه ای بار دیگر حماسه آفریدند و هجوم بردند تا شترهایی که خودشان با قیمت های عمدتاً پایین به حکومت فروختند را دوباره بخرند.
وقتی همه شترها فروخته شد، حکومت اعلام کرد به علت دزدی های انجام شده در خرید و فروش شتر، دیگر به ماموران خود اعتماد ندارد و هیچ شتری نمی خرد.
به همین سادگی خزانه حکومت از سکه های مردم ابله و طمع کار پر شد و پول کافی برای تامین نیازهای ارتش و داروغه و دیوان و حکومت تامین شد.
وزیر اعظم هم از این تدبیر شاه به وجد آمد و اینبار کلید خزانه ای را در دست داشت که پر بود از درآمد. این وسط فقط کمی نارضایتی مردم بود که مهم نبود چون اکثرا اصلا نمی فهمیدند از کجا خورده اند.

شاید این داستان تحیلی باشد ولی هر روز برای ما آن هم در قرن بیست و یکم تَکرار می شود. مردمی که در صف سکه، دلار، خودرو، لوازم خانگی، سود های بانکی بالا، سهام انواع بورس و غیره هستند خودشان هم نمی فهمند که در نهایت چه کسی برنده است.

📚 @PDFsCom
3