سلمانی و موسسات اعتباری ...
يک روز مردی دست بچه ای را گرفت و به سلمانی برد.
به سلمانی گفت: من عجله دارم، اول سر مرا بتراش بعد هم موهای بچه را بزن.
سلمانی سر او را تراشيد.
مرد به سلمانی گفت تا موهای بچه را اصلاح كنی بر میگردم.
سلماني سر بچه را هم اصلاح كرد ولی خبری از آمدن مرد نشد.
به بچه گفت: چرا پدرت نمی آيد؟
بچه جواب داد: او پدرم نبود.
سلماني گفت: پس كه بود؟
گفت: نمیدانم. در كوچه مرا دید و به من گفت بيا دونفری برويم مجانی اصلاح كنيم!
آرایشگر: مردم
مرد: بانک مرکزی
بچه: موسسات اعتباری
📚 @PDFsCom
يک روز مردی دست بچه ای را گرفت و به سلمانی برد.
به سلمانی گفت: من عجله دارم، اول سر مرا بتراش بعد هم موهای بچه را بزن.
سلمانی سر او را تراشيد.
مرد به سلمانی گفت تا موهای بچه را اصلاح كنی بر میگردم.
سلماني سر بچه را هم اصلاح كرد ولی خبری از آمدن مرد نشد.
به بچه گفت: چرا پدرت نمی آيد؟
بچه جواب داد: او پدرم نبود.
سلماني گفت: پس كه بود؟
گفت: نمیدانم. در كوچه مرا دید و به من گفت بيا دونفری برويم مجانی اصلاح كنيم!
آرایشگر: مردم
مرد: بانک مرکزی
بچه: موسسات اعتباری
📚 @PDFsCom
👍3
مردمی که تحت قانون ظلم به سر میبرند شهامت و فضیلت اخلاقی را از دست میدهند ، و به مرضِ ترس و چاپلوسی گرفتار میشوند که ریشه حیاتشان را میسوزاند !
👤 #میرزا_آقاخان_کرمانی
📚 @PDFsCom
👤 #میرزا_آقاخان_کرمانی
📚 @PDFsCom
PDF | پی دی اف
این جهانِ بزرگ را باید مثل کتابی باز ببینی. مثل کتابی که در انتظار خواننده اش است. هر روزش را باید جداگانه خواند. نه روی گذشته باید تمرکز کنی، نه روی آینده. اصل این لحظه است. باید صفحه به صفحه پیش بروی. 🎧 کتاب صوتی: #بعد_از_عشق ✍ اثر: #الیف_شاکاف 🎙 راوی:…
این جهانِ بزرگ را باید مثل کتابی باز ببینی. مثل کتابی که در انتظار خواننده اش است. هر روزش را باید جداگانه خواند. نه روی گذشته باید تمرکز کنی، نه روی آینده. اصل این لحظه است. باید صفحه به صفحه پیش بروی.
🎧 کتاب صوتی: #بعد_از_عشق
✍ اثر: #الیف_شافاک
🎙 راوی: مریم راعی
📋 قسمت: بیست و دوم
📚 @PDFsCom
🎧 کتاب صوتی: #بعد_از_عشق
✍ اثر: #الیف_شافاک
🎙 راوی: مریم راعی
📋 قسمت: بیست و دوم
📚 @PDFsCom
❤1
هیچکس از نبود رابطه جنسی نمیمیرد؛
ما از فقدان عشق است که میمیریم ...
📕 کتاب : سرگذشت ندیمه
✍ اثر : #مارگارت_آتوود
📚 @PDFsCom
ما از فقدان عشق است که میمیریم ...
📕 کتاب : سرگذشت ندیمه
✍ اثر : #مارگارت_آتوود
📚 @PDFsCom
❤1👍1
📎 #_یک_تکه_کتاب
هیچکس نمیتواند چیزی را به کسی بگوید. با این حال تلاش هنرمند و حتی حس شکستنش که از وقوف به گستردگی کار ناشی میشود، به بلندپروازی و در عین حال فروتنی در کار هنری یاری میبخشد. حال و هوای این رمان مثل یک تعطیلات خانوادگی در عین حال شاد و غمگین است و در قالب همان خانواده بیان میشود، ولی حس مصیبتی در آن جاری است که در قالب مبارزه هر فرد برای زنده ماندن، تأکید بر فردیت و اشتیاق برای عشق بیقید و شرط به تعادل میرسد.
📕 بسوی فانوس دریایی
✍️🏻 #ویرجینیا_وولف
لینک دانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/1360
📚 @PDFsCom
هیچکس نمیتواند چیزی را به کسی بگوید. با این حال تلاش هنرمند و حتی حس شکستنش که از وقوف به گستردگی کار ناشی میشود، به بلندپروازی و در عین حال فروتنی در کار هنری یاری میبخشد. حال و هوای این رمان مثل یک تعطیلات خانوادگی در عین حال شاد و غمگین است و در قالب همان خانواده بیان میشود، ولی حس مصیبتی در آن جاری است که در قالب مبارزه هر فرد برای زنده ماندن، تأکید بر فردیت و اشتیاق برای عشق بیقید و شرط به تعادل میرسد.
📕 بسوی فانوس دریایی
✍️🏻 #ویرجینیا_وولف
لینک دانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/1360
📚 @PDFsCom
نارسیس یه آدم متفکره که حسابی درگیر عقل و منطق و اندیشهس و زندگیش رو وقف عبادت و صومعه کرده. از اون طرف، گلدموند شخصیتی درست مقابل نارسیس داره: یه ذات هنرمند و ماجراجو و عاشق که میخواد زندگی رو با همهی رنج و لذت و خوبی و بدیش به طور کامل تجربه کنه. با این حال این دو نفر که قطب مخالف هم هستن، به شدت جذب هم میشن و در ادامه روی مسیر زندگی هم تاثیر میذارن.
📕 نارتسیس و گلدموند
✍ #هرمان_هسه
📚 @PDFsCom
📕 نارتسیس و گلدموند
✍ #هرمان_هسه
📚 @PDFsCom
فواید گرسنه نگاه داشتن مردم ؛
از یک جامعه بیمار نبايد توقع داشت
فرهیختگانی خردمند تحویل دهد،
شما میراث دار نسلی
نادان تر از خودتان هستید ...
📚 @PDFsCom
از یک جامعه بیمار نبايد توقع داشت
فرهیختگانی خردمند تحویل دهد،
شما میراث دار نسلی
نادان تر از خودتان هستید ...
📚 @PDFsCom
👍1
#یک_دقیقه_تفکر 🤔
آورده اند که در کنفرانس تهران روزی چرچیل، روزولت و استالین بعد از میتینگ های پی در پی آن روز تاریخی، برای خوردن شام با هم نشسته بودند. در کنار میز یکی از سگهای
چرچیل ساکت نشسته بود و به آنها نگاه میکرد. چرچیل خطاب به همراهانش گفت: "چطوری میشه از این خردل تند به این سگ داد ؟" روزولت گفت که بلد است و مقداری گوشت برید و خردل را داخل گوشت مالید و به طرف سگ رفت و گوشت را جلوی دهانش
گرفته و شروع به نوچ نوچ کرد. سگ گوشت
را بو کرد و شروع به خوردن کرد تا اینکه به
خردل رسید. خردل دهان سگ را سوزاند و سگ از خوردن صرف نظر کرد. بعد نوبت به استالین رسید. استالین گفت هیچ کاری با زبون خوش پیش نمیره و مقداری از خردل را با انگشتهایش گرفته و به طرف سگ بیچاره رفته و با یک دستش گردن سگ را محکم گرفته و با دست دیگرش خردل را به زور به داخل دهان سگ چپاند. سگ با ضرب زور خودش را از دست استالین رهانید و خردل را تف کرد. در این میان که چرچیل به هر دو آنها میخندید بلند شد و گفت: "دوستان هردوتاتون سخت در اشتباهید! شما باید کاری بکنید که خودش مجبور بشه بخوره." روزولت گفت: چطوری ؟
چرچیل گفت: نگاه کنید، و بعد بلند شد و با چهار انگشتش مقداری از خردل را به مقعد سگ مالید، سگ زوزه کشان در حالی که به خودش میپیچید شروع به لیسیدن خردل کرد ! چرچیل گفت: "دیدید چطوری میتوان زور را بدون زور زدن به مردمان تحمیل کرد !"
📚 @PDFsCom
آورده اند که در کنفرانس تهران روزی چرچیل، روزولت و استالین بعد از میتینگ های پی در پی آن روز تاریخی، برای خوردن شام با هم نشسته بودند. در کنار میز یکی از سگهای
چرچیل ساکت نشسته بود و به آنها نگاه میکرد. چرچیل خطاب به همراهانش گفت: "چطوری میشه از این خردل تند به این سگ داد ؟" روزولت گفت که بلد است و مقداری گوشت برید و خردل را داخل گوشت مالید و به طرف سگ رفت و گوشت را جلوی دهانش
گرفته و شروع به نوچ نوچ کرد. سگ گوشت
را بو کرد و شروع به خوردن کرد تا اینکه به
خردل رسید. خردل دهان سگ را سوزاند و سگ از خوردن صرف نظر کرد. بعد نوبت به استالین رسید. استالین گفت هیچ کاری با زبون خوش پیش نمیره و مقداری از خردل را با انگشتهایش گرفته و به طرف سگ بیچاره رفته و با یک دستش گردن سگ را محکم گرفته و با دست دیگرش خردل را به زور به داخل دهان سگ چپاند. سگ با ضرب زور خودش را از دست استالین رهانید و خردل را تف کرد. در این میان که چرچیل به هر دو آنها میخندید بلند شد و گفت: "دوستان هردوتاتون سخت در اشتباهید! شما باید کاری بکنید که خودش مجبور بشه بخوره." روزولت گفت: چطوری ؟
چرچیل گفت: نگاه کنید، و بعد بلند شد و با چهار انگشتش مقداری از خردل را به مقعد سگ مالید، سگ زوزه کشان در حالی که به خودش میپیچید شروع به لیسیدن خردل کرد ! چرچیل گفت: "دیدید چطوری میتوان زور را بدون زور زدن به مردمان تحمیل کرد !"
📚 @PDFsCom
👍2
قاعده اول شمس :
کلماتی که برای توصیف پروردگار به کار میبریم ، همچون آینه ای است که خود را در آن میبینیم . هنگامی که نام خدا را میشنوی ابتدا اگر موجودی ترسناک و شرم آور به ذهنت بیاید ،به این معناست که تو نیز بیش تر مواقع در ترس و شرم به سر میبری .اما اگر هنگامی که نام خدا را میشنوی ابتدا عشق و لطف و مهربانی به یادت بیاید ،به این معناست که این صفات در وجود تو نیز فراوان است ...
📕 ملت عشق
✍🏻 #الیف_شافاک
📚 @PDFsCom
کلماتی که برای توصیف پروردگار به کار میبریم ، همچون آینه ای است که خود را در آن میبینیم . هنگامی که نام خدا را میشنوی ابتدا اگر موجودی ترسناک و شرم آور به ذهنت بیاید ،به این معناست که تو نیز بیش تر مواقع در ترس و شرم به سر میبری .اما اگر هنگامی که نام خدا را میشنوی ابتدا عشق و لطف و مهربانی به یادت بیاید ،به این معناست که این صفات در وجود تو نیز فراوان است ...
📕 ملت عشق
✍🏻 #الیف_شافاک
📚 @PDFsCom
PDF | پی دی اف
این جهانِ بزرگ را باید مثل کتابی باز ببینی. مثل کتابی که در انتظار خواننده اش است. هر روزش را باید جداگانه خواند. نه روی گذشته باید تمرکز کنی، نه روی آینده. اصل این لحظه است. باید صفحه به صفحه پیش بروی. 🎧 کتاب صوتی: #بعد_از_عشق ✍ اثر: #الیف_شافاک 🎙 راوی:…
این جهانِ بزرگ را باید مثل کتابی باز ببینی. مثل کتابی که در انتظار خواننده اش است. هر روزش را باید جداگانه خواند. نه روی گذشته باید تمرکز کنی، نه روی آینده. اصل این لحظه است. باید صفحه به صفحه پیش بروی.
🎧 کتاب صوتی: #بعد_از_عشق
✍ اثر: #الیف_شافاک
🎙 راوی: مریم راعی
📋 قسمت: بیست و سوم
📚 @PDFsCom
🎧 کتاب صوتی: #بعد_از_عشق
✍ اثر: #الیف_شافاک
🎙 راوی: مریم راعی
📋 قسمت: بیست و سوم
📚 @PDFsCom
❤1
عقل ، گوهر و قوۀ بی پایان و محتوای بی پایان همۀ هستی های جسمانی و معنوی و همچنین صورت بی پایان ؛ یعنی آن چیزی است که ماده را به جنبش می آورد روح ، ذاتی کامل است . روح ، فرآوردۀ خویش و آغاز و پایان خویش است . کار روح آن است که خود را پدید آورد و موضوع خویش کند و بشناسد .
📕 کتاب : عقل در تاریخ
✍ اثر : #هگل
📚 @PDFsCom
📕 کتاب : عقل در تاریخ
✍ اثر : #هگل
📚 @PDFsCom
آدم غربزده هُرهُری مذهب است. به هیچ چیز اعتقاد ندارد. اما به هیچ چیز هم بیاعتقاد نیست. یک آدم التقاطی است. نان به نرخ روز خور است. همه چیز برایش علی السویه است. خودش باشد و خرش از پل بگذرد، دیگر بود و نبود پل هیچ است. نه ایمانی دارد، نه مسلکی، نه مرامی، نه اعتقادی؛ نه به خدا نه به بشریت. نه در بند تحول اجتماع است و نه در بند مذهب و لامذهبی. حتی لامذهب هم نیست. هرهری است. گاهی به مسجد هم میرود. همانطور که به کلوب هم میرود یا به سینما. اما همه جا فقط تماشاچی است. درست مثل اینکه به تماشای بازی فوتبال رفته. همیشه کنار گود است. هیچوقت از خودش مایه نمیگذارد.
📕 کتاب : غرب زدگی
✍ اثر : #جلال_آل_احمد
لینک دانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/570
📚 @PDFsCom
📕 کتاب : غرب زدگی
✍ اثر : #جلال_آل_احمد
لینک دانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/570
📚 @PDFsCom
الیزابت فوگلر بازیگری است که ناگهان تصمیم میگیرد سکوت اختیار کند تا ظاهراً دیگر مجبور نباشد در زندگی «نقش» بازی کند و دروغ بگوید.آلما پرستار که مأمور مراقبت روانی او در ویلائی ساحلی شده، ظاهراً زنی متفاوت و امیدوار به زندگی است. دو زن آرامآرام به هم چنان نزدیک میشوند که انگار میخواهند در روح یکدیگر رسوخ کنند...
📕 کتاب : پرسونا
✍ اثر : #اینگمار_برگمان
📚 @PDFsCom
📕 کتاب : پرسونا
✍ اثر : #اینگمار_برگمان
📚 @PDFsCom
سونیا: من زشتم.
یلنا: تو موهای قشنگی داری.
سونیا: نه! اینطور نیست. وقتی که زنی زیبا نباشد به او میگویند: «چه چشمان زیبایی داری و یا موهایت قشنگ است....
📕 کتاب : دایی وانیا
✍ اثر : #آنتوان_چخوف
📚 @PDFsCom
یلنا: تو موهای قشنگی داری.
سونیا: نه! اینطور نیست. وقتی که زنی زیبا نباشد به او میگویند: «چه چشمان زیبایی داری و یا موهایت قشنگ است....
📕 کتاب : دایی وانیا
✍ اثر : #آنتوان_چخوف
📚 @PDFsCom
❤1