دنیا پر از شگفتی ها و رازهاست. فکر می کنیم آدم های نزدیکمان را می شناسیم، اما زمان با خودش چیزهایی می آورد که می فهمیم کمتر از آنچه فکر می کردیم می دانیم؛ یعنی تقریبا هیچ. همیشه بخش بزرگتر حقیقت در سایه قرار دارد. حتی اگر بخش روشن بزرگتر شود باز هم برد با سایه هاست.
📕 قلبی به این سپیدی
✍🏻 #خابیر_ماریاس
📚 @PDFsCom
📕 قلبی به این سپیدی
✍🏻 #خابیر_ماریاس
📚 @PDFsCom
Forwarded from PDF | پی دی اف
یک دلیل ساده برای گرایش
آدم ها به "بیشعوری" این است
که با بیشعوری زودتر میتوان
به هدف و منظور رسید ...!
📕 کتاب : بیشعوری
✍️🏻 نویسنده : #خاویر_کرمنت
📝 ترجمهٔ : #محمود_فرجامی
📚 @PDFsCom
آدم ها به "بیشعوری" این است
که با بیشعوری زودتر میتوان
به هدف و منظور رسید ...!
📕 کتاب : بیشعوری
✍️🏻 نویسنده : #خاویر_کرمنت
📝 ترجمهٔ : #محمود_فرجامی
📚 @PDFsCom
📎 #_یک_تکه_کتاب
گاهی اوقات صبح آن روزی که اولین نامهی بینشان به دستم رسید را به یاد میآورم. آن را هنگام صبحانه دریافت کردم و به حال خود رها کردم تا زمان به آرامی بگذرد، چرا که هر اتفاقی وابسته به زمان خود است. دیدم که نامه یک نامه محلی است که با آدرس تایپی نوشته شده است. آن را قبل از دو نامه دیگری که علامت پست لندن داشت باز کردم، چون یکی از آنها ظاهراً یک صورتحساب بود و روی آن دیگری دستخط یکی از خالهزادههای خستهکنندهام را شناختم. اکنون که به یاد میآورم، به نظرم خیلی مسخره میآید که من و جووانا تا چه حد سرگرم آن نامه شدیم. چون واقعاً نمیدانستیم چه پیشامدی روی خواهد داد، زنجیرهای از خون و آشوب و سوءظن و ترس.
📕 کتاب : انگشت اتهام
✍ اثر : #آگاتا_کریستی
لینک دانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/372
📚 @PDFsCom
گاهی اوقات صبح آن روزی که اولین نامهی بینشان به دستم رسید را به یاد میآورم. آن را هنگام صبحانه دریافت کردم و به حال خود رها کردم تا زمان به آرامی بگذرد، چرا که هر اتفاقی وابسته به زمان خود است. دیدم که نامه یک نامه محلی است که با آدرس تایپی نوشته شده است. آن را قبل از دو نامه دیگری که علامت پست لندن داشت باز کردم، چون یکی از آنها ظاهراً یک صورتحساب بود و روی آن دیگری دستخط یکی از خالهزادههای خستهکنندهام را شناختم. اکنون که به یاد میآورم، به نظرم خیلی مسخره میآید که من و جووانا تا چه حد سرگرم آن نامه شدیم. چون واقعاً نمیدانستیم چه پیشامدی روی خواهد داد، زنجیرهای از خون و آشوب و سوءظن و ترس.
📕 کتاب : انگشت اتهام
✍ اثر : #آگاتا_کریستی
لینک دانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/372
📚 @PDFsCom
برای آنکه آدمی براستی انسان باشد و از حیوان ذاتا و واقعا تفاوت یابد، باید آرزوی انسانیاش به نحو مؤثر بر آرزوی حیوانیاش چیره شود. همۀ آرزوهای حیوانی در واپسین تحلیل، تابع آرزوی او برای نگهداری جان خویش است. پس آرزوی انسانی باید بر این آرزوی نگهداری جان فائق آید. به سخن دیگر، آدمی، انسانیت خود را محقق نمیکند مگر آنکه جان حیوانی اش را به پیروی از آرزوی انسانی خویش به خطر اندازد.
📕 کتاب : خدایگان و بنده
✍ اثر : #هگل
📚 @PDFsCom
📕 کتاب : خدایگان و بنده
✍ اثر : #هگل
📚 @PDFsCom
می خواهی بدانی چرا مدرسه را ول کردم؟
چون لباس های قشنگ نداشتم بپوشم. درست است، لباس نداشتم بپوشم. اما مغز که داشتم.
📕 کتاب : خانه خیابان مانگو
✍ اثر : #ساندرا_سیسنروس
📚 @PDFsCom
چون لباس های قشنگ نداشتم بپوشم. درست است، لباس نداشتم بپوشم. اما مغز که داشتم.
📕 کتاب : خانه خیابان مانگو
✍ اثر : #ساندرا_سیسنروس
📚 @PDFsCom
منشی گفت کارتخوان نداریم، ۶٠ تومان از عابربانک بگیرید بیایید ...
فاصلهی عابربانک تا مطب زیاد بود.
گفتم چرا دستگاه پُز ندارید؟
خانم منشی گفت خودت این را از آقای دکتر بپرس!
گفتم لابد برای فرار از مالیات است دیگر...
این جناب آقای دکتر مگر بورد تخصصش را از فرانسه نگرفته؟
آنجا یادش ندادند برای مالیات نباید مریضهایش را آواره کند؟
این مالیات مگر چند درصد از درآمد ایشان است؟!
فضا متشنج شد!
جناب دکتر سخنانم را شنید و از مطب آمد بیرون و به من گفت، من شما را ویزیت نمیکنم! لطفا" بروید بیرون!
من نرفتم.
جناب آقای پزشک به منشیاش گفت تا این آقا نرود مریضی را داخل نفرست!
پنج دقیقه گذشت، فقط پنج دقیقه!!
توی این پنج دقیقه چند تن از مریضها آمدند جلو و به من گفتند بهخدا حالمان خوب نیست، بروید بیرون بگذار ما هم به زندگیمان برسیم!
همه به من اعتراض کردند!!
هیچکسی اما به دکتر اعتراض نکرد!!
حس بدی به من دست داد.
حس بازندهها را داشتم.
به خودم گفتم رضا، از حقوق چه کسانی داری دفاع میکنی؟
برای کی و چه کسانی داری دستوپا میزنی؟
اینها یکیشان حتی حاضر نیست از تو حمایت کند!
زدم بیرون...
با خودم گفتم جداً برای چه کسانی داری دستوپا میزنی؟ این مردم...؟
📚 @PDFsCom
فاصلهی عابربانک تا مطب زیاد بود.
گفتم چرا دستگاه پُز ندارید؟
خانم منشی گفت خودت این را از آقای دکتر بپرس!
گفتم لابد برای فرار از مالیات است دیگر...
این جناب آقای دکتر مگر بورد تخصصش را از فرانسه نگرفته؟
آنجا یادش ندادند برای مالیات نباید مریضهایش را آواره کند؟
این مالیات مگر چند درصد از درآمد ایشان است؟!
فضا متشنج شد!
جناب دکتر سخنانم را شنید و از مطب آمد بیرون و به من گفت، من شما را ویزیت نمیکنم! لطفا" بروید بیرون!
من نرفتم.
جناب آقای پزشک به منشیاش گفت تا این آقا نرود مریضی را داخل نفرست!
پنج دقیقه گذشت، فقط پنج دقیقه!!
توی این پنج دقیقه چند تن از مریضها آمدند جلو و به من گفتند بهخدا حالمان خوب نیست، بروید بیرون بگذار ما هم به زندگیمان برسیم!
همه به من اعتراض کردند!!
هیچکسی اما به دکتر اعتراض نکرد!!
حس بدی به من دست داد.
حس بازندهها را داشتم.
به خودم گفتم رضا، از حقوق چه کسانی داری دفاع میکنی؟
برای کی و چه کسانی داری دستوپا میزنی؟
اینها یکیشان حتی حاضر نیست از تو حمایت کند!
زدم بیرون...
با خودم گفتم جداً برای چه کسانی داری دستوپا میزنی؟ این مردم...؟
📚 @PDFsCom
❤1
وقتی پرفروشترین کتابهای ما
کتابهای آشپزی و تعبیرخواب هستند ،
یعنی که ما ملتِ خوردن و خوابیدنیم !
📚 @PDFsCom
کتابهای آشپزی و تعبیرخواب هستند ،
یعنی که ما ملتِ خوردن و خوابیدنیم !
📚 @PDFsCom
👍1
نمیشود به عقب برگشت و گذشته را از نو ساخت، فقط میشود با آن کنار آمد.
#معرفی_کتاب
📕 در رویای بابل
✍️🏻 #ریچارد_براتیگان
لینک دانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/356
📚 @PDFsCom
#معرفی_کتاب
📕 در رویای بابل
✍️🏻 #ریچارد_براتیگان
لینک دانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/356
📚 @PDFsCom
PDF | پی دی اف
این جهانِ بزرگ را باید مثل کتابی باز ببینی. مثل کتابی که در انتظار خواننده اش است. هر روزش را باید جداگانه خواند. نه روی گذشته باید تمرکز کنی، نه روی آینده. اصل این لحظه است. باید صفحه به صفحه پیش بروی. 🎧 کتاب صوتی: #بعد_از_عشق ✍ اثر: #الیف_شاکاف 🎙 راوی:…
این جهانِ بزرگ را باید مثل کتابی باز ببینی. مثل کتابی که در انتظار خواننده اش است. هر روزش را باید جداگانه خواند. نه روی گذشته باید تمرکز کنی، نه روی آینده. اصل این لحظه است. باید صفحه به صفحه پیش بروی.
🎧 کتاب صوتی: #بعد_از_عشق
✍ اثر: #الیف_شاکاف
🎙 راوی: مریم راعی
📋 قسمت: بیست ویکم
📚 @PDFsCom
🎧 کتاب صوتی: #بعد_از_عشق
✍ اثر: #الیف_شاکاف
🎙 راوی: مریم راعی
📋 قسمت: بیست ویکم
📚 @PDFsCom
کتاب «مرداب روح» نوشته جیمز هولیس کتابی فوق العاده عالی است که پیام اصلی آن در جملهای نهفته است که روی جلد این کتاب ذکر شده: رنجها حرفهای جذابی برای گفتن دارند. این کتاب بیان میدارد تمامی رنجهایی که انسان در زندگی با آن مواجه است و این رنجها را احوال مردابی مینامد، باعث رشد و تعالی روح میشوند اگر حرف و هدف آن رنج را با کندوکاو دریابیم.
📕مرداب روح
✍️ #جیمز_هولیس
📚 @PDFsCom
📕مرداب روح
✍️ #جیمز_هولیس
📚 @PDFsCom
📎 #_یک_تکه_کتاب
آن روز؛ روز تولد بیست سالگی اش باز هم قرار بود مثل همه روزهای دیگر بر سر میزها برود و از مشتریها سفارش بگیرد. همیشه روزهای جمعه کار میکرد اما اگر همه چیز مطابق برنامه آن روز خاص پیش میرفت، میتوانست شب را مرخصی بگیرد. آن یکی دختر که کارش پاره وقت بود قبول کرده بود شیفتش را با او عوض کند. صدای داد و فریاد یک سرآشپز عصبانی آن هم در حالی که خوراک کدو حلوایی و غذاهای دریایی را روی میز مشتریها میگذارد، به هیچ عنوان روش خوبی برای گذراندن جشن تولد ۲۰ سالگی نبود. اما آن یکی دختر سرما خورده بود و به تب و اسهال افتاده بود و او باز هم ناچار بود که سر کارش حاضر شود.
📕 سال اسپاگتی
✍️🏻 #هاروکی_موراکامی
لینک دانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/350
📚 @PDFsCom
آن روز؛ روز تولد بیست سالگی اش باز هم قرار بود مثل همه روزهای دیگر بر سر میزها برود و از مشتریها سفارش بگیرد. همیشه روزهای جمعه کار میکرد اما اگر همه چیز مطابق برنامه آن روز خاص پیش میرفت، میتوانست شب را مرخصی بگیرد. آن یکی دختر که کارش پاره وقت بود قبول کرده بود شیفتش را با او عوض کند. صدای داد و فریاد یک سرآشپز عصبانی آن هم در حالی که خوراک کدو حلوایی و غذاهای دریایی را روی میز مشتریها میگذارد، به هیچ عنوان روش خوبی برای گذراندن جشن تولد ۲۰ سالگی نبود. اما آن یکی دختر سرما خورده بود و به تب و اسهال افتاده بود و او باز هم ناچار بود که سر کارش حاضر شود.
📕 سال اسپاگتی
✍️🏻 #هاروکی_موراکامی
لینک دانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/350
📚 @PDFsCom
شهری بود که همه اهالی آن دزد بودند. شبها پس از صرف شام، هرکس دسته کلید بزرگ و فانوس را برمیداشت و از خانه بیرون میزد؛ برای دستبرد زدن به خانه یک همسایه. حوالی سحر با دست پر به خانه برمیگشت، به خانه خودش که آنرا هم دزد زده بود. به این ترتیب، همه در کنار هم به خوبی و خوشی زندگی میکردند؛ چون هرکس از دیگری میدزدید و او هم متقابلاً از دیگری، تا آنجا که آخرین نفر از اولی میدزدید.
📕 کتاب : شاه گوش می کند
✍ اثر : #ایتالو_کالوینو
📚 @PDFsCom
📕 کتاب : شاه گوش می کند
✍ اثر : #ایتالو_کالوینو
📚 @PDFsCom
دولتها زود به زود عوض میشوند
وعده های توخالی میدهند، چمدانهایشان را پر میکنند و میروند پی کارشان
پابرهنه ها همچنان مثل سابقند و با دردها و گرسنگیهاشان میسازند ...
#علی_درویشیان
📚 @PDFsCom
وعده های توخالی میدهند، چمدانهایشان را پر میکنند و میروند پی کارشان
پابرهنه ها همچنان مثل سابقند و با دردها و گرسنگیهاشان میسازند ...
#علی_درویشیان
📚 @PDFsCom
❤1
سلمانی و موسسات اعتباری ...
يک روز مردی دست بچه ای را گرفت و به سلمانی برد.
به سلمانی گفت: من عجله دارم، اول سر مرا بتراش بعد هم موهای بچه را بزن.
سلمانی سر او را تراشيد.
مرد به سلمانی گفت تا موهای بچه را اصلاح كنی بر میگردم.
سلماني سر بچه را هم اصلاح كرد ولی خبری از آمدن مرد نشد.
به بچه گفت: چرا پدرت نمی آيد؟
بچه جواب داد: او پدرم نبود.
سلماني گفت: پس كه بود؟
گفت: نمیدانم. در كوچه مرا دید و به من گفت بيا دونفری برويم مجانی اصلاح كنيم!
آرایشگر: مردم
مرد: بانک مرکزی
بچه: موسسات اعتباری
📚 @PDFsCom
يک روز مردی دست بچه ای را گرفت و به سلمانی برد.
به سلمانی گفت: من عجله دارم، اول سر مرا بتراش بعد هم موهای بچه را بزن.
سلمانی سر او را تراشيد.
مرد به سلمانی گفت تا موهای بچه را اصلاح كنی بر میگردم.
سلماني سر بچه را هم اصلاح كرد ولی خبری از آمدن مرد نشد.
به بچه گفت: چرا پدرت نمی آيد؟
بچه جواب داد: او پدرم نبود.
سلماني گفت: پس كه بود؟
گفت: نمیدانم. در كوچه مرا دید و به من گفت بيا دونفری برويم مجانی اصلاح كنيم!
آرایشگر: مردم
مرد: بانک مرکزی
بچه: موسسات اعتباری
📚 @PDFsCom
👍3
مردمی که تحت قانون ظلم به سر میبرند شهامت و فضیلت اخلاقی را از دست میدهند ، و به مرضِ ترس و چاپلوسی گرفتار میشوند که ریشه حیاتشان را میسوزاند !
👤 #میرزا_آقاخان_کرمانی
📚 @PDFsCom
👤 #میرزا_آقاخان_کرمانی
📚 @PDFsCom