روزی پادشاهی خزانه را خالی دید، پس به وزیر زیرک خود دستور داد طرحی برای بودجه سال بعد ارائه کند ...
وزیر پس از مشورت با اصحاب اقتصاد، برای جبران کسری بودجه طرحی ارائه کرد که شامل سه بند بود: مالیات دو برابر شود. نیمی از گاو و گوسفندها به نفع دولت مصادره شود.
کسی حق ندارد آروغ بزند!
پادشاه طرح را که دید، با پوزخندی به وزیر گفت بند اول و دوم قبول، اما سومی یعنی چی؟ چرا مردم نباید آروغ بزنند؟
وزیر زیرک گفت قسمت سوم ضمانت اجرای دو قسمت قبل است. او ادامه داد بند سومی برای تخلیه انرژی اعتراضی مردم است و ما با استفاده از جارچیها آروغ نزدن را به مهمترین مسئله مردم تبدیل میکنیم. مردم هم به جای پرداختن به بندهای اول و دوم، به قسمت سوم خواهند پرداخت.
در نهایت، پس از بالا گرفتن اعتراضات، به نشانه احترام به خواست مردم، با دستور ملوکانه شما بند سوم را لغو میکنیم و مردم هم خوشحال به خانه میروند و درد اجرای دو بند قبلی را تحمل میکنند.
📚 @PDFsCom
وزیر پس از مشورت با اصحاب اقتصاد، برای جبران کسری بودجه طرحی ارائه کرد که شامل سه بند بود: مالیات دو برابر شود. نیمی از گاو و گوسفندها به نفع دولت مصادره شود.
کسی حق ندارد آروغ بزند!
پادشاه طرح را که دید، با پوزخندی به وزیر گفت بند اول و دوم قبول، اما سومی یعنی چی؟ چرا مردم نباید آروغ بزنند؟
وزیر زیرک گفت قسمت سوم ضمانت اجرای دو قسمت قبل است. او ادامه داد بند سومی برای تخلیه انرژی اعتراضی مردم است و ما با استفاده از جارچیها آروغ نزدن را به مهمترین مسئله مردم تبدیل میکنیم. مردم هم به جای پرداختن به بندهای اول و دوم، به قسمت سوم خواهند پرداخت.
در نهایت، پس از بالا گرفتن اعتراضات، به نشانه احترام به خواست مردم، با دستور ملوکانه شما بند سوم را لغو میکنیم و مردم هم خوشحال به خانه میروند و درد اجرای دو بند قبلی را تحمل میکنند.
📚 @PDFsCom
👍2
حکایت است که ملانصرالدین زنش را هر روز کتک میزد.
از او پرسیدند چرا او را بی دلیل میزنی؟
گفت: من که نمیتوانم برایش غذایی بیاورم، او را سفر ببرم، برایش لباسی بخرم یا وظیفهی همسری بهجا آورم.
پس او را میزنم که یادش نرود من شوهرش هستم...
حالا حکایت ماست...
📚 @PDFsCom
از او پرسیدند چرا او را بی دلیل میزنی؟
گفت: من که نمیتوانم برایش غذایی بیاورم، او را سفر ببرم، برایش لباسی بخرم یا وظیفهی همسری بهجا آورم.
پس او را میزنم که یادش نرود من شوهرش هستم...
حالا حکایت ماست...
📚 @PDFsCom
هرکس حق داره هر طور میخواد فکر کنه و توقع داشته باشه که دیگران هم به عقایدش احترام بگذارند. اما من قبل از اینکه با دیگران زندگی کنم، باید بتونم با خودم زندگی کنم ... وجدان آدم تنها چیزیه که نمیتونه تابع نظر اکثریت باشه.
#معرفی_کتاب
📕 کتاب : کشتن مرغ مینا
✍ اثر : #هارپر_لی
لینک دانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/5857
📚 @PDFsCom
#معرفی_کتاب
📕 کتاب : کشتن مرغ مینا
✍ اثر : #هارپر_لی
لینک دانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/5857
📚 @PDFsCom
PDF | پی دی اف
این جهانِ بزرگ را باید مثل کتابی باز ببینی. مثل کتابی که در انتظار خواننده اش است. هر روزش را باید جداگانه خواند. نه روی گذشته باید تمرکز کنی، نه روی آینده. اصل این لحظه است. باید صفحه به صفحه پیش بروی. 🎧 کتاب صوتی: #بعد_از_عشق ✍ اثر: #الیف_شاکاف 🎙 راوی:…
این جهانِ بزرگ را باید مثل کتابی باز ببینی. مثل کتابی که در انتظار خواننده اش است. هر روزش را باید جداگانه خواند. نه روی گذشته باید تمرکز کنی، نه روی آینده. اصل این لحظه است. باید صفحه به صفحه پیش بروی.
🎧 کتاب صوتی: #بعد_از_عشق
✍ اثر: #الیف_شاکاف
🎙 راوی: مریم راعی
📋 قسمت: نوزدهم
📚 @PDFsCom
🎧 کتاب صوتی: #بعد_از_عشق
✍ اثر: #الیف_شاکاف
🎙 راوی: مریم راعی
📋 قسمت: نوزدهم
📚 @PDFsCom
دو مرد: یکی چینی و دیگری فرانسوی. مرض و شکست در تمام وجودشان رخنه کرده است. هر دو برای مردن به هنگ کنگ آمدهاند و در یکی از هتل های آن اقامت گزیدهاند، و روسپیهای کم سن و سال این روسپیخانه، خود را رد اختیار آن دو میگذارند. چینی و اروپایی با هم حرف میزنند و «گو» بازی میکنند…
📕 کتاب : مرگ کثیف
✍ اثر : #پی_یر_ژان_رمی
📚 @PDFsCom
📕 کتاب : مرگ کثیف
✍ اثر : #پی_یر_ژان_رمی
📚 @PDFsCom
📎 #_یک_تکه_کتاب
خانه بسیار ساکت و آرام بود و فقط صدای تیکتاک ساعت دیواری در راهرو به گوش میرسید و اگر اون هم نبود سکوت مرگبار به خانه حاکم میشد. کمکم اضطراب مبهمی وجودم را فرا گرفت. این مردم آلمانی که بودند؟ در این وضع عجیب و غریب در این مکان دور افتاده چه میکردند؟ و این مکان کجاست؟ تنها چیزی که میدانستم این بود که ده مایل از ایفلیود دور هستم اما اینکه در شمال جنوب مشرق مغرب هستم نمیدانستم برای این مورد ریدینگ و احتمالاً دیگر شهرهای بزرگ در شعاع قرار داشتند بنابراین این محل چندان نباید دور باشد.
📕 ماجراهای شرلوک هولمز
✍️🏻 #آرتور_کانن_دویل
لینک دانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/312
📚 @PDFsCom
خانه بسیار ساکت و آرام بود و فقط صدای تیکتاک ساعت دیواری در راهرو به گوش میرسید و اگر اون هم نبود سکوت مرگبار به خانه حاکم میشد. کمکم اضطراب مبهمی وجودم را فرا گرفت. این مردم آلمانی که بودند؟ در این وضع عجیب و غریب در این مکان دور افتاده چه میکردند؟ و این مکان کجاست؟ تنها چیزی که میدانستم این بود که ده مایل از ایفلیود دور هستم اما اینکه در شمال جنوب مشرق مغرب هستم نمیدانستم برای این مورد ریدینگ و احتمالاً دیگر شهرهای بزرگ در شعاع قرار داشتند بنابراین این محل چندان نباید دور باشد.
📕 ماجراهای شرلوک هولمز
✍️🏻 #آرتور_کانن_دویل
لینک دانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/312
📚 @PDFsCom
پسر جوانی بنام پی پاتل، فرزند یک صاحب باغ وحش در هندوستان است. پی پاتل در شانزده سالگی همراه خانوادهاش از هند به طرف کانادا کوچ میکند. خانواده پی در قسمت بار یک کشتی ژاپنی در کنار جانوران باغوحش به سمت خانه جدید سفر میکنند. در میانه راه کشتی غرق میشود و پی خودش را در قایق نجاتی به همراه یک کفتار، یک اورانگوتان، یک گورخر زخمی و یک ببر بنگال دویست کیلو گرمی تنها میبیند....
📕 کتاب : زندگی پی
✍ اثر : #یان_مارتل
📚 @PDFsCom
📕 کتاب : زندگی پی
✍ اثر : #یان_مارتل
📚 @PDFsCom
مهم ترین درسی
که از مادربزرگم آموختم این بود:
اگر می خواهی چیزی را نابود کنی، اگر می خواهی صدمه و آسیبی به چیزی برسانی، کافی است آن را محدود کنی، کافی است آن را محصور کنی ...
آن وقت می بینی که خود به خود خشک می شود، پژمرده می شود و می میرد...!
📕 شیر سیاه
✍🏻 #اليف_شافاک
📚 @PDFsCom
که از مادربزرگم آموختم این بود:
اگر می خواهی چیزی را نابود کنی، اگر می خواهی صدمه و آسیبی به چیزی برسانی، کافی است آن را محدود کنی، کافی است آن را محصور کنی ...
آن وقت می بینی که خود به خود خشک می شود، پژمرده می شود و می میرد...!
📕 شیر سیاه
✍🏻 #اليف_شافاک
📚 @PDFsCom
برای کشتن یک جامعه
روشی ساده به کار گیرید:
بر فرهنگ آنان تمرکز کنید،
ابتدا کتاب را از آنها بگیرید
و بعد سرشان را درون رسانه فرو کنید.
👤کارل پوپر
📚 @PDFsCom
روشی ساده به کار گیرید:
بر فرهنگ آنان تمرکز کنید،
ابتدا کتاب را از آنها بگیرید
و بعد سرشان را درون رسانه فرو کنید.
👤کارل پوپر
📚 @PDFsCom
👍1
این جهانِ بزرگ را باید مثل کتابی باز ببینی. مثل کتابی که در انتظار خواننده اش است. هر روزش را باید جداگانه خواند. نه روی گذشته باید تمرکز کنی، نه روی آینده. اصل این لحظه است. باید صفحه به صفحه پیش بروی.
🎧 کتاب صوتی: #بعد_از_عشق
✍ اثر: #الیف_شاکاف
🎙 راوی: مریم راعی
📋 قسمت: بیستم
📚 @PDFsCom
🎧 کتاب صوتی: #بعد_از_عشق
✍ اثر: #الیف_شاکاف
🎙 راوی: مریم راعی
📋 قسمت: بیستم
📚 @PDFsCom
دنیا پر از شگفتی ها و رازهاست. فکر می کنیم آدم های نزدیکمان را می شناسیم، اما زمان با خودش چیزهایی می آورد که می فهمیم کمتر از آنچه فکر می کردیم می دانیم؛ یعنی تقریبا هیچ. همیشه بخش بزرگتر حقیقت در سایه قرار دارد. حتی اگر بخش روشن بزرگتر شود باز هم برد با سایه هاست.
📕 قلبی به این سپیدی
✍🏻 #خابیر_ماریاس
📚 @PDFsCom
📕 قلبی به این سپیدی
✍🏻 #خابیر_ماریاس
📚 @PDFsCom
Forwarded from PDF | پی دی اف
یک دلیل ساده برای گرایش
آدم ها به "بیشعوری" این است
که با بیشعوری زودتر میتوان
به هدف و منظور رسید ...!
📕 کتاب : بیشعوری
✍️🏻 نویسنده : #خاویر_کرمنت
📝 ترجمهٔ : #محمود_فرجامی
📚 @PDFsCom
آدم ها به "بیشعوری" این است
که با بیشعوری زودتر میتوان
به هدف و منظور رسید ...!
📕 کتاب : بیشعوری
✍️🏻 نویسنده : #خاویر_کرمنت
📝 ترجمهٔ : #محمود_فرجامی
📚 @PDFsCom
📎 #_یک_تکه_کتاب
گاهی اوقات صبح آن روزی که اولین نامهی بینشان به دستم رسید را به یاد میآورم. آن را هنگام صبحانه دریافت کردم و به حال خود رها کردم تا زمان به آرامی بگذرد، چرا که هر اتفاقی وابسته به زمان خود است. دیدم که نامه یک نامه محلی است که با آدرس تایپی نوشته شده است. آن را قبل از دو نامه دیگری که علامت پست لندن داشت باز کردم، چون یکی از آنها ظاهراً یک صورتحساب بود و روی آن دیگری دستخط یکی از خالهزادههای خستهکنندهام را شناختم. اکنون که به یاد میآورم، به نظرم خیلی مسخره میآید که من و جووانا تا چه حد سرگرم آن نامه شدیم. چون واقعاً نمیدانستیم چه پیشامدی روی خواهد داد، زنجیرهای از خون و آشوب و سوءظن و ترس.
📕 کتاب : انگشت اتهام
✍ اثر : #آگاتا_کریستی
لینک دانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/372
📚 @PDFsCom
گاهی اوقات صبح آن روزی که اولین نامهی بینشان به دستم رسید را به یاد میآورم. آن را هنگام صبحانه دریافت کردم و به حال خود رها کردم تا زمان به آرامی بگذرد، چرا که هر اتفاقی وابسته به زمان خود است. دیدم که نامه یک نامه محلی است که با آدرس تایپی نوشته شده است. آن را قبل از دو نامه دیگری که علامت پست لندن داشت باز کردم، چون یکی از آنها ظاهراً یک صورتحساب بود و روی آن دیگری دستخط یکی از خالهزادههای خستهکنندهام را شناختم. اکنون که به یاد میآورم، به نظرم خیلی مسخره میآید که من و جووانا تا چه حد سرگرم آن نامه شدیم. چون واقعاً نمیدانستیم چه پیشامدی روی خواهد داد، زنجیرهای از خون و آشوب و سوءظن و ترس.
📕 کتاب : انگشت اتهام
✍ اثر : #آگاتا_کریستی
لینک دانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/372
📚 @PDFsCom
برای آنکه آدمی براستی انسان باشد و از حیوان ذاتا و واقعا تفاوت یابد، باید آرزوی انسانیاش به نحو مؤثر بر آرزوی حیوانیاش چیره شود. همۀ آرزوهای حیوانی در واپسین تحلیل، تابع آرزوی او برای نگهداری جان خویش است. پس آرزوی انسانی باید بر این آرزوی نگهداری جان فائق آید. به سخن دیگر، آدمی، انسانیت خود را محقق نمیکند مگر آنکه جان حیوانی اش را به پیروی از آرزوی انسانی خویش به خطر اندازد.
📕 کتاب : خدایگان و بنده
✍ اثر : #هگل
📚 @PDFsCom
📕 کتاب : خدایگان و بنده
✍ اثر : #هگل
📚 @PDFsCom
می خواهی بدانی چرا مدرسه را ول کردم؟
چون لباس های قشنگ نداشتم بپوشم. درست است، لباس نداشتم بپوشم. اما مغز که داشتم.
📕 کتاب : خانه خیابان مانگو
✍ اثر : #ساندرا_سیسنروس
📚 @PDFsCom
چون لباس های قشنگ نداشتم بپوشم. درست است، لباس نداشتم بپوشم. اما مغز که داشتم.
📕 کتاب : خانه خیابان مانگو
✍ اثر : #ساندرا_سیسنروس
📚 @PDFsCom