PDF | پی دی اف
276K subscribers
10.3K photos
558 videos
3.1K files
2.61K links
Download Telegram
من مخالف ازدواج نیستم . من موافق عشق هستم . اگر عشق به ازدواج تبدیل شود خوب است ولی امیدوار نباش كه ازدواج بتواند عشق بیاورد این غیر ممكن است . عشق می تواند به ازدواج تبدیل شود .- باید خیلی هشیارانه عمل كنی تا بتوانی عشق را به ازدواج بدل كنی .

📕 کتاب : الماس های آگاهی
اثر : #اوشو

📚 @PDFsCom
👍1
almashaye agahi.pdf
547.9 KB
📕 کتاب : الماس های آگاهی
اثر : #اوشو

📚 @PDFsCom
👍1
زیرکانه‌ترین راه برای تسلط بر هر جامعه‌ای تحقیر و محدود کردن زنان آن جامعه است ، زیرا زنان اسیر هرگز قادر نخواهند بود انسان‌هایی آگاه و آزادی‌خواه پرورش دهند!

👤سیمون دوبوار
#سخن

📚 @PDFsCom
📎 #_یک_تکه_کتاب

سقفِ آزادی، رابطه‌ی مستقیم با قامتِ فکری مردمان دارد. در جامعه‌ای که قامتِ تفکر و همت مردم کوتاه باشد، سقفِ آزادی هم به همان نسبت، کوتاه می‌شود. وقتی سقف کوتاه باشد، آدم‌های بزرگ، سرشان آنقدر به سقف می‌خورد که حذف می‌شوند، آدم‌های کوتوله اما راحت جولان می‌دهند. مردمِ عوام هم برای بقا، آنقدر سرشان را خم می‌کنند که کوتوله می‌شوند و سقف‌ها پایین و پایین‌تر می‌آید و مردم بیشتر و بیشتر قوز می‌کنند، تا اینکه کمر خم می‌شود، و دیگر نمی‌توانند قد راست کنند.

📕 بیچارگان
✍️🏻 #فیودور_داستایفسکی

لینک دانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/325

📚 @PDFsCom
پسر جوانی بنام پی پاتل، فرزند یک صاحب باغ وحش در هندوستان است. پی پاتل در شانزده سالگی همراه خانواده‌اش از هند به طرف کانادا کوچ میکند. خانواده پی در قسمت بار یک کشتی ژاپنی در کنار جانوران باغ‌وحش به سمت خانه جدید سفر می‌کنند. در میانه راه کشتی غرق میشود و پی خودش را در قایق نجاتی به همراه یک کفتار، یک اورانگوتان، یک گورخر زخمی و یک ببر بنگال دویست کیلو گرمی تنها می‌بیند....

📕 کتاب : زندگی پی
اثر : #یان_مارتل

📚 @PDFsCom
KetabKhani-Zendegiye Pi.pdf
5.5 MB
📕 کتاب : زندگی پی
اثر : #یان_مارتل

📚 @PDFsCom
دنیا پر از شگفتی ها و رازهاست. فکر می کنیم آدم های نزدیکمان را می شناسیم، اما زمان با خودش چیزهایی می آورد که می فهمیم کمتر از آنچه فکر می کردیم می دانیم؛ یعنی تقریبا هیچ. همیشه بخش بزرگتر حقیقت در سایه قرار دارد. حتی اگر بخش روشن بزرگتر شود باز هم برد با سایه هاست.

📕 قلبی به این سپیدی
✍🏻 #خابیر_ماریاس

📚 @PDFsCom
👍1
حالا که بنزین گرون شده بد نیست یادی از این حکایت کنیم!
در قدیم پادشاهی بود که وزیری سیاستمدار داشت. روزی پادشاه در فکر بود؛ وزیرش چون دید پرسید: قربان در چه فکری هستید؟
شاه گفت: خزانه خالی است و در فکرم که چگونه میشود از مردم پول بیشتری بگیریم.
وزیر گفت: قربان اینکه کاری ندارد از این پس مقرر میکنیم هر کس قصد ورود به شهر را دارد مبلغ ۲ سکه پرداخت کند.
پادشاه گفت بی دلیل که نمیشود بر علیه ما شورش میکنند.
وزیر گفت این کار را به من بسپارید.
از فردا اعلام شد که هر کس قصد ورود به شهر را دارد باید مبلغ ۲ سکه بپردازد. احدی اعتراض نکرد و از فردا هر کس که وارد شهر شد مبلغ ۲ سکه پرداخت کرد.
مدتی گذشت روزی پادشاه به وزیر گفت: ای وزیر من فکر میکردم مردم شورش میکنند و ما را از تخت به زیر میکشند؟
وزیر گفت قربان بدتر از این هم که باشد این خلائق چیزی نمیگویند و برای اینکه بشما معلوم شود ازین پس مردم باید برای ورود و خروج مبلغ ۵ سکه پرداخت کنند.
پادشاه گفت اینبار به سادگی بار اول نیست و حتما شورش میکنند.
وزیر گفت قربان این امر را به من واگذار کنید.
فرمان صادر شد و مقرر شد مردم برای ورود و خروج مبلغ ۵ سکه پرداخت کنند.
بعد از مدتی پادشاه به وزیر گفت من احساس میکنم مردم خشمناک هستند و به زودی بساط تاج و تخت ما را به زیر خواهند کشید.
وزیر پوزخندی زد و گفت: سرورم من بشما ثابت میکنم که اگر بدتر از اینهم باشد احدی معترض نخواهد شد.
از این پس به ماموران دستور میدهم هر کسی خواست به شهر وارد یا خارج شود علاوه بر پرداخت ۵ سکه؛ مامور وصول باید انگشتی هم به ماتحتش فرو کند. فردا صبح شما به بالای دروازه شهر بیایید و شاهد ماجرا باشید.
فردای آن روز مردم برای خروج از شهر صف کشیده بودند و ماموران ۵ سکه از آنها دریافت میکردند و انگشتی هم به ایشان میرساندند تا خارج یا داخل شوند.
که ناگهان از بین جمعیت یک نفر فریاد زد:
این چه وضعی است، ما را معطل کرده اید. پادشاه که از بالا شاهد ماجرا بود نگاهی از ترس به وزیر انداخت و گفت: دیدی ...؟
مامور از شخص فریاد کننده پرسید: مردک چرا هوار میزنی؟
او گفت: ما کار و زندگی داریم؛ تعداد ماموران شما کم است
چند نفر دیگر بیاورید که سریعتر پول را گرفته و دستى بر ما زده و ما را راه بیاندازند...

📚 @PDFsCom
👍6
Forwarded from BOOK | کتاب
ابراهيم ادهم را گفتند:
گوشت گران شده
چه كنيم؟
گفت ما ارزان كنيم،
گفتند چگونه؟!
گفت نخريم و نخوريم ..

📕 تذكره الاوليا؛ ذكر ابراهيم ادهم

📚 @BooksCom
👍1
کارتون قابل تامل روزنامه ابتکار از آنچه در این چندروز بر مردم گذشت‌ . . .

📚 @PDFsCom
👍1
آیا حق شماست که آنجا باشید؟ آیا شما از نظر مالی در وضعیت خوب و آرامی به سر می‌برید؟ جدول گردشی پول برای شما طراحی شده است. اگر می‌خواهید آینده خود را در زمان حال کنترل کنید باید با تمامی اجزای این جدول آشنا شوید و حرکت از یک بخش به بخش دیگر را یاد بگیرید.

📕 کتاب : چهار راه پول سازی
اثر : #رابرت_کیوساکی

📚 @PDFsCom
چهار راه پول سازی.pdf
472.8 KB
📕 کتاب : چهار راه پول سازی
اثر : #رابرت_کیوساکی

📚 @PDFsCom
گندم را دزدیده بودند صدای اعتراض ‌ها بلند شد ، نان بین مردم پخش کردند اعتراض‌ها خاموش شد!

این جماعت فقط به دنبال سیر کردن شکم خود هستند نه گرفتن حق ‌شان !

👤برتولت برشت
📚 @PDFsCom
📎 #_یک_تکه_کتاب

همیشه ته ذهنمان فکر میکنیم که لحظه ای زیباتر و خوشتر هم حتماً در آینده خواهیم داشت. به خصوص در دوران جوانی این اندیشه غیرقابل تحمل است که از حالا دیگر زندگی بدتر خواهد شد. بنابراین در خوشترین لحظه هم این اطمینان وجود دارد که لحظات خوشتر از راه خواهد رسید.

📕 کتاب : موزه ی بی گناهی
اثر : #اورهان_پاموک

لینک دانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/328

📚 @PDFsCom
برخلاف انتظار، آنچه تیر خلاص را بر پیکر دولت‌ها می‌زند، نه ضعف نظامی، نه فساداخلاقی یا مالی، بلکه تحقیر مخالفان است.

📕 سقوط امپراتوری روم
✍🏻 #ادوارد_گيبون

@Ancient_fact  ™️
روزی پادشاهی خزانه را خالی دید، پس به وزیر زیرک خود دستور داد طرحی برای بودجه سال بعد ارائه کند ...

وزیر پس از مشورت با اصحاب اقتصاد، برای جبران کسری بودجه طرحی ارائه کرد که شامل سه بند بود: مالیات دو برابر شود. نیمی از گاو و گوسفندها به نفع دولت مصادره شود.
کسی حق ندارد آروغ بزند!

پادشاه طرح را که دید، با پوزخندی به وزیر گفت بند اول و دوم قبول، اما سومی یعنی چی؟ چرا مردم نباید آروغ بزنند؟

وزیر زیرک گفت قسمت سوم ضمانت اجرای دو قسمت قبل است. او ادامه داد بند سومی برای تخلیه انرژی اعتراضی مردم است و ما با استفاده از جارچی‌ها آروغ نزدن را به مهمترین مسئله مردم تبدیل میکنیم. مردم هم به جای پرداختن به بندهای اول و دوم، به قسمت سوم خواهند پرداخت.

در نهایت، پس از بالا گرفتن اعتراضات، به نشانه احترام به خواست مردم، با دستور ملوکانه شما بند سوم را لغو میکنیم و مردم هم خوشحال به خانه میروند و درد اجرای دو بند قبلی را تحمل میکنند.

📚 @PDFsCom
👍2
‏حکایت است که ملانصرالدین زنش را هر روز کتک می‌زد.
از او پرسیدند چرا او را بی دلیل میزنی؟
گفت: من که نمی‌توانم برایش غذایی بیاورم، او را سفر ببرم، برایش لباسی بخرم یا وظیفه‌ی همسری به‌جا آورم.
پس او را می‌زنم که یادش نرود من شوهرش هستم...

حالا حکایت ماست...
📚 @PDFsCom
هرکس حق داره هر طور می‌خواد فکر کنه و توقع داشته باشه که دیگران هم به عقایدش احترام بگذارند. اما من قبل از اینکه با دیگران زندگی کنم، باید بتونم با خودم زندگی کنم ... وجدان آدم تنها چیزیه که نمی‌تونه تابع نظر اکثریت باشه.

#معرفی_کتاب
📕 کتاب : کشتن مرغ مینا
اثر : #هارپر_لی

لینک دانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/5857

📚 @PDFsCom
PDF | پی دی اف
این جهانِ بزرگ را باید مثل کتابی باز ببینی. مثل کتابی که در انتظار خواننده اش است. هر روزش را باید جداگانه خواند. نه روی گذشته باید تمرکز کنی، نه روی آینده. اصل این لحظه است. باید صفحه به صفحه پیش بروی. 🎧 کتاب صوتی: #بعد_از_عشق اثر: #الیف_شاکاف 🎙 راوی:…
این جهانِ بزرگ را باید مثل کتابی باز ببینی. مثل کتابی که در انتظار خواننده اش است. هر روزش را باید جداگانه خواند. نه روی گذشته باید تمرکز کنی، نه روی آینده. اصل این لحظه است. باید صفحه به صفحه پیش بروی.

🎧 کتاب صوتی: #بعد_از_عشق
اثر: #الیف_شاکاف
🎙 راوی: مریم راعی
📋 قسمت: نوزدهم

📚 @PDFsCom
بعد از عشق- قسمت نوزده
@PDFsCom
🎧 کتاب صوتی: #بعد_از_عشق
اثر: #الیف_شاکاف
🎙 راوی: مریم راعی
📋 قسمت: نوزدهم

📚 @PDFsCom
👍1
دو مرد: یکی چینی و دیگری فرانسوی. مرض و شکست در تمام وجودشان رخنه کرده است. هر دو برای مردن به هنگ کنگ آمده‌اند و در یکی از هتل های آن اقامت گزیده‌اند، و روسپی‌های کم سن و سال این روسپی‌خانه، خود را رد اختیار آن دو می‌گذارند. چینی و اروپایی با هم حرف می‌زنند و «گو» بازی می‌کنند…

📕 کتاب : مرگ کثیف
اثر : #پی_یر_ژان_رمی

📚 @PDFsCom