PDF | پی دی اف
276K subscribers
10.3K photos
558 videos
3.1K files
2.61K links
Download Telegram
یکی از جالبترین و مستندترین کتابهایی است که ماجرای آخرین سفر شاه به سوی تبعید و مرگ، محروم از هرگونه احترام و سرگردان در جهان، آن هم در حالی که همه ی دوستان سابق از او روگردان شده بودند.

📕 کتاب : آخرین سفر شاه
اثر : #ویلیام_شوکراس

📚 @PDFsCom
آخرین سفر شاه.pdf
17.2 MB
📕 کتاب : آخرین سفر شاه
اثر : #ویلیام_شوکراس


📚 @PDFsCom
الیاس درباره ی ترس از آدم ها عقیده ی جالبی داشت. یک بار به من گفت از هر کس که کم تر گریه کند بیش تر می ترسد. گفت به نظر او وحشتناک ترین و خطرناک ترین آدم های این دنیای عوضی کسانی هستند که حتا یک بار هم گریه نکرده اند ...

📕 حکایت عشقی بی‌قاف بی‌شین بی‌نقطه
✍🏻 #مصطفی_مستور

📚 @PDFsCom
با مسجد و مناره شهر اسلامی نمیشود!

شهرهای اسلامی در درجۀ اول یک تعریف عدالت محور دارند شهری که طلاق در آن زیاد باشد اسلامی نیست

شهری که خانۀ میلیاردی در آن ساخته شود اما آن طرف هزاران نفر حتی توانایی اجارۀ یک اتاق را نداشته باشند آن شهر اسلامی نیست حتی اگر در روز عاشورا همه جای آن سیاه پوش باشد

شهری که در آن رباخواری زیاد باشد آن شهر اسلامی نیست حتی اگر همه جایش گنبد و مناره باشد

شهری که در آن دو نفر عاشق نتوانند اتاقی اجاره کنند و ازدواج کنند آن شهر اسلامی نیست !

مدام می‌گوییم که بنیاد خانواده در غرب فروپاشیده اما تا چند سال دیگر خودمان روی غرب را سفید خواهیم کرد یک عده فکر می‌کنند تفریح و شادی عملی غیر دینی‌ست و انسان فقط باید در دین خلاصه شود

انسان بدن دارد ، نیاز مادی دارد ، روح دارد ، عقل دارد ، باید نیازش را بشناسیم ، حقوقش را بشناسیم . بین دین و زندگی دیوار کشیدیم و خیال می‌کنیم حالا که جوانان تفریح ندارند می‌آیند پای منبر می‌نشینند ، یک چیزهایی در زیر پوست شهرها در حال اتفاق افتادن است که اگر زودتر نفهمیم به زودی پوسته را می‌شکنند و مثل آتشفشان بیرون می‌زنند

📚 @PDFsCom
👍3
و به کوتاهی آن
لحظه شادی که گذشت
غصه هم می گذرد،
آنچنانی که فقط
خاطره ای خواهد ماند...
لحظه ها عریانند
به تن لحظه خود،
جامه اندوه مپوشان هرگز...

📚 @PDFsCom
👍1
اگر کسی چیزی را در شرف رسیدن به آن باشد از دست بدهد چیزی که بارها برای خودم اتفاق افتاده در نهایت می آموزد که هیچ چیز به او تعلق ندارد؛ و اگر هیچ چیز به من تعلق ندارد پس نباید اوقاتم را صرف محافظت از چیزهایی کنم که مال من نیست.بهتر است به گونه‌ای زندگی کنم که انگار همین امروز نخستین و آخرين روز زندگی من است.

#معرفی_کتاب
📕 کتاب : یازده دقیقه
اثر : #پائولو_کوئلیو

لینک دانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/271

📚 @PDFsCom
PDF | پی دی اف
این جهانِ بزرگ را باید مثل کتابی باز ببینی. مثل کتابی که در انتظار خواننده اش است. هر روزش را باید جداگانه خواند. نه روی گذشته باید تمرکز کنی، نه روی آینده. اصل این لحظه است. باید صفحه به صفحه پیش بروی. 🎧 کتاب صوتی: #بعد_از_عشق اثر: #الیف_شاکاف 🎙 راوی:…
این جهانِ بزرگ را باید مثل کتابی باز ببینی. مثل کتابی که در انتظار خواننده اش است. هر روزش را باید جداگانه خواند. نه روی گذشته باید تمرکز کنی، نه روی آینده. اصل این لحظه است. باید صفحه به صفحه پیش بروی.

🎧 کتاب صوتی: #بعد_از_عشق
اثر: #الیف_شاکاف
🎙 راوی: مریم راعی
📋 قسمت: هفدهم

📚 @PDFsCom
👍1
بعد از عشق -قسمت هفدهم
@PDFsCom
🎧 کتاب صوتی: #بعد_از_عشق
اثر: #الیف_شاکاف
🎙 راوی: مریم راعی
📋 قسمت: هفدهم

📚 @PDFsCom
در زمان یکی از شاهان، شایعه شد که شاه مرده.
شاه به عواملش دستور پیگیری داد که کسی که شایعه را درست کرده پیدا کنند.

پس از جستجو، به عامل شایعه پراکنی که یک پیرزن بود رسیدند.، و نزد پادشاه بردند.
پادشاه به پیرزن گفت، چرا شایعه مرگ من را درست کردی، در حالی که من زنده ام.

پیرزن گفت من از اوضاع مملکت به این نتیجه رسیدم که شما دارفانی را وداع گفته اید.
چون هرکسی هرکاری که بخواهد انجام میدهد، قاضی رشوه میگیرد و داروغه از همه باج خواهی میکند و به همه زور میگوید، کاسبها هم کم فروشی و گران فروشی میکنند،
هیچ دادخواهی هم پیدا نميشود،
هیچکس بفکر مردم نیست و مردم به حال خود رها شده اند، لاجرم فکر کردم شما در قید حیات نیستی!

📚 @PDFsCom
👍31
ابتدا فکر میکردم که مملکت وزیر دانا میخواهد، بعد فکر کردم شاید شاه دانا میخواهد؛ اما اکنون میفهمم ملت دانا میخواهد!

✍🏻امیر کبیر
📚 @PDFsCom
PDF | پی دی اف
این جهانِ بزرگ را باید مثل کتابی باز ببینی. مثل کتابی که در انتظار خواننده اش است. هر روزش را باید جداگانه خواند. نه روی گذشته باید تمرکز کنی، نه روی آینده. اصل این لحظه است. باید صفحه به صفحه پیش بروی. 🎧 کتاب صوتی: #بعد_از_عشق اثر: #الیف_شاکاف 🎙 راوی:…
این جهانِ بزرگ را باید مثل کتابی باز ببینی. مثل کتابی که در انتظار خواننده اش است. هر روزش را باید جداگانه خواند. نه روی گذشته باید تمرکز کنی، نه روی آینده. اصل این لحظه است. باید صفحه به صفحه پیش بروی.

🎧 کتاب صوتی: #بعد_از_عشق
اثر: #الیف_شاکاف
🎙 راوی: مریم راعی
📋 قسمت: هجدهم

📚 @PDFsCom
بعد از عشق- قسمت هجدهم
@PDFsCom
🎧 کتاب صوتی: #بعد_از_عشق
اثر: #الیف_شاکاف
🎙 راوی: مریم راعی
📋 قسمت: هجدهم

📚 @PDFsCom
من مخالف ازدواج نیستم . من موافق عشق هستم . اگر عشق به ازدواج تبدیل شود خوب است ولی امیدوار نباش كه ازدواج بتواند عشق بیاورد این غیر ممكن است . عشق می تواند به ازدواج تبدیل شود .- باید خیلی هشیارانه عمل كنی تا بتوانی عشق را به ازدواج بدل كنی .

📕 کتاب : الماس های آگاهی
اثر : #اوشو

📚 @PDFsCom
👍1
almashaye agahi.pdf
547.9 KB
📕 کتاب : الماس های آگاهی
اثر : #اوشو

📚 @PDFsCom
👍1
زیرکانه‌ترین راه برای تسلط بر هر جامعه‌ای تحقیر و محدود کردن زنان آن جامعه است ، زیرا زنان اسیر هرگز قادر نخواهند بود انسان‌هایی آگاه و آزادی‌خواه پرورش دهند!

👤سیمون دوبوار
#سخن

📚 @PDFsCom
📎 #_یک_تکه_کتاب

سقفِ آزادی، رابطه‌ی مستقیم با قامتِ فکری مردمان دارد. در جامعه‌ای که قامتِ تفکر و همت مردم کوتاه باشد، سقفِ آزادی هم به همان نسبت، کوتاه می‌شود. وقتی سقف کوتاه باشد، آدم‌های بزرگ، سرشان آنقدر به سقف می‌خورد که حذف می‌شوند، آدم‌های کوتوله اما راحت جولان می‌دهند. مردمِ عوام هم برای بقا، آنقدر سرشان را خم می‌کنند که کوتوله می‌شوند و سقف‌ها پایین و پایین‌تر می‌آید و مردم بیشتر و بیشتر قوز می‌کنند، تا اینکه کمر خم می‌شود، و دیگر نمی‌توانند قد راست کنند.

📕 بیچارگان
✍️🏻 #فیودور_داستایفسکی

لینک دانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/325

📚 @PDFsCom
پسر جوانی بنام پی پاتل، فرزند یک صاحب باغ وحش در هندوستان است. پی پاتل در شانزده سالگی همراه خانواده‌اش از هند به طرف کانادا کوچ میکند. خانواده پی در قسمت بار یک کشتی ژاپنی در کنار جانوران باغ‌وحش به سمت خانه جدید سفر می‌کنند. در میانه راه کشتی غرق میشود و پی خودش را در قایق نجاتی به همراه یک کفتار، یک اورانگوتان، یک گورخر زخمی و یک ببر بنگال دویست کیلو گرمی تنها می‌بیند....

📕 کتاب : زندگی پی
اثر : #یان_مارتل

📚 @PDFsCom
KetabKhani-Zendegiye Pi.pdf
5.5 MB
📕 کتاب : زندگی پی
اثر : #یان_مارتل

📚 @PDFsCom
دنیا پر از شگفتی ها و رازهاست. فکر می کنیم آدم های نزدیکمان را می شناسیم، اما زمان با خودش چیزهایی می آورد که می فهمیم کمتر از آنچه فکر می کردیم می دانیم؛ یعنی تقریبا هیچ. همیشه بخش بزرگتر حقیقت در سایه قرار دارد. حتی اگر بخش روشن بزرگتر شود باز هم برد با سایه هاست.

📕 قلبی به این سپیدی
✍🏻 #خابیر_ماریاس

📚 @PDFsCom
👍1
حالا که بنزین گرون شده بد نیست یادی از این حکایت کنیم!
در قدیم پادشاهی بود که وزیری سیاستمدار داشت. روزی پادشاه در فکر بود؛ وزیرش چون دید پرسید: قربان در چه فکری هستید؟
شاه گفت: خزانه خالی است و در فکرم که چگونه میشود از مردم پول بیشتری بگیریم.
وزیر گفت: قربان اینکه کاری ندارد از این پس مقرر میکنیم هر کس قصد ورود به شهر را دارد مبلغ ۲ سکه پرداخت کند.
پادشاه گفت بی دلیل که نمیشود بر علیه ما شورش میکنند.
وزیر گفت این کار را به من بسپارید.
از فردا اعلام شد که هر کس قصد ورود به شهر را دارد باید مبلغ ۲ سکه بپردازد. احدی اعتراض نکرد و از فردا هر کس که وارد شهر شد مبلغ ۲ سکه پرداخت کرد.
مدتی گذشت روزی پادشاه به وزیر گفت: ای وزیر من فکر میکردم مردم شورش میکنند و ما را از تخت به زیر میکشند؟
وزیر گفت قربان بدتر از این هم که باشد این خلائق چیزی نمیگویند و برای اینکه بشما معلوم شود ازین پس مردم باید برای ورود و خروج مبلغ ۵ سکه پرداخت کنند.
پادشاه گفت اینبار به سادگی بار اول نیست و حتما شورش میکنند.
وزیر گفت قربان این امر را به من واگذار کنید.
فرمان صادر شد و مقرر شد مردم برای ورود و خروج مبلغ ۵ سکه پرداخت کنند.
بعد از مدتی پادشاه به وزیر گفت من احساس میکنم مردم خشمناک هستند و به زودی بساط تاج و تخت ما را به زیر خواهند کشید.
وزیر پوزخندی زد و گفت: سرورم من بشما ثابت میکنم که اگر بدتر از اینهم باشد احدی معترض نخواهد شد.
از این پس به ماموران دستور میدهم هر کسی خواست به شهر وارد یا خارج شود علاوه بر پرداخت ۵ سکه؛ مامور وصول باید انگشتی هم به ماتحتش فرو کند. فردا صبح شما به بالای دروازه شهر بیایید و شاهد ماجرا باشید.
فردای آن روز مردم برای خروج از شهر صف کشیده بودند و ماموران ۵ سکه از آنها دریافت میکردند و انگشتی هم به ایشان میرساندند تا خارج یا داخل شوند.
که ناگهان از بین جمعیت یک نفر فریاد زد:
این چه وضعی است، ما را معطل کرده اید. پادشاه که از بالا شاهد ماجرا بود نگاهی از ترس به وزیر انداخت و گفت: دیدی ...؟
مامور از شخص فریاد کننده پرسید: مردک چرا هوار میزنی؟
او گفت: ما کار و زندگی داریم؛ تعداد ماموران شما کم است
چند نفر دیگر بیاورید که سریعتر پول را گرفته و دستى بر ما زده و ما را راه بیاندازند...

📚 @PDFsCom
👍6
Forwarded from BOOK | کتاب
ابراهيم ادهم را گفتند:
گوشت گران شده
چه كنيم؟
گفت ما ارزان كنيم،
گفتند چگونه؟!
گفت نخريم و نخوريم ..

📕 تذكره الاوليا؛ ذكر ابراهيم ادهم

📚 @BooksCom
👍1