و چون آدمی از این حیات یعنی حیات جسمانی که شریعت به آن ناظر بود میمرد و مرگ پیش از مرگ او را حیات دیگر می بخشید
📕 کتاب : پله پله تا ملاقات خدا
✍ اثر : #دکتر_عبدالحسین_زرین_کوب
📚@PDFsCom
📕 کتاب : پله پله تا ملاقات خدا
✍ اثر : #دکتر_عبدالحسین_زرین_کوب
📚@PDFsCom
محمدحسین بهجت تبریزی متخلص به شهریار، شاعر ایرانی اهل تبریز بود که به زبانهای ترکی و فارسی شعر سروده است.
۲۷ شهریور، سالروز درگذشت ایشان را «روز شعر و ادب فارسی» نامگذاری کردهاند.
📚 @PDFsCom
۲۷ شهریور، سالروز درگذشت ایشان را «روز شعر و ادب فارسی» نامگذاری کردهاند.
📚 @PDFsCom
#_یک_تکه_کتاب
بدن کوتاه و پاهای ستبرش در لباس سربازی است. در سن هجده سالگی، لرمونتف برای اینکه از مادربزرگ و عشق مزاحم مادرانهاش فرار کند، سرباز شد. قلم را ـ که کلید روح شاعر است ـ با هفت تیرش ـ که کلید درهای دنیاست ـ معاوضه کرد. چون هنگامی که گلولهای را به سینه کسی شلیک میکنیم، انگار خودمان را داخل این سینه میکنیم؛ و سینه دیگری، دنیاست.یارومیل، از لحظهای که از آغوش مادرش دل کند، بیوقفه میدوید و صدای پاهایش چنان درهم میآمیخت که غرش توپ را در خاطر زنده میکرد
📕 کتاب: زندگی جای دیگری است
✍🏻 اثر : #میلان_کوندرا
لینک وآدرس ودانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/4208
📚 @PDFsCom
بدن کوتاه و پاهای ستبرش در لباس سربازی است. در سن هجده سالگی، لرمونتف برای اینکه از مادربزرگ و عشق مزاحم مادرانهاش فرار کند، سرباز شد. قلم را ـ که کلید روح شاعر است ـ با هفت تیرش ـ که کلید درهای دنیاست ـ معاوضه کرد. چون هنگامی که گلولهای را به سینه کسی شلیک میکنیم، انگار خودمان را داخل این سینه میکنیم؛ و سینه دیگری، دنیاست.یارومیل، از لحظهای که از آغوش مادرش دل کند، بیوقفه میدوید و صدای پاهایش چنان درهم میآمیخت که غرش توپ را در خاطر زنده میکرد
📕 کتاب: زندگی جای دیگری است
✍🏻 اثر : #میلان_کوندرا
لینک وآدرس ودانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/4208
📚 @PDFsCom
👍1
حدود هزار سال پیش، لیدی گودایوا همسر یکی از بزرگان و کارگزاران حکومتی انگلیس، در اعتراض به افزایش بی رویه ی مالیات برای مردم شهر خود، هر روز به سراغ همسرش میرفت و عاجزانه تقاضا میکرد که مالیاتها کاهش پیدا کند. همسر او که سیاست و تصمیم های سیاسی خود را بر خواسته ی همسر خود ترجیح میداد، به همسرش گفت: اگر یک روز، برهنه سوار اسب شوی و تمام شهر را از سمتی به سمت دیگر بروی، مالیاتها را کاهش خواهم داد!!
گودایوا اسبش را زین کرد. لباس هایش را بر زمین ریخت؛ در شهر گفتند: گودایوا در حمایت از مردم، برهنه در میان شهر میگردد!
تمام مردم، مغازه ها را بستند و به خانه ها رفتند. پرده ها را کشیدند و با چشمانی اشکبار، منتظر شدند این گردش شوم به پایان برسد.
گودایوا به خانه برگشت و مالیات ها کاهش یافت. مجسمه اش در کاونتری ساخته شده است اسطوره ها، به تنهایی خلق نمیشوند. بلکه در بستری از فهم و شعور و حمایت اجتماعی
شکل میگیرند ...
📚@PDFsCom
گودایوا اسبش را زین کرد. لباس هایش را بر زمین ریخت؛ در شهر گفتند: گودایوا در حمایت از مردم، برهنه در میان شهر میگردد!
تمام مردم، مغازه ها را بستند و به خانه ها رفتند. پرده ها را کشیدند و با چشمانی اشکبار، منتظر شدند این گردش شوم به پایان برسد.
گودایوا به خانه برگشت و مالیات ها کاهش یافت. مجسمه اش در کاونتری ساخته شده است اسطوره ها، به تنهایی خلق نمیشوند. بلکه در بستری از فهم و شعور و حمایت اجتماعی
شکل میگیرند ...
📚@PDFsCom
PDF | پی دی اف
بدون پشتکار هیچ موفقیتی حاصل نمیشود. افراد موفق به پشتکار ایمان دارند. هیچ موفقیت بزرگی بدون پشتکار به دست نمیآید. به زندگی افراد موفق بنگرید، آنها بهتر باهوش تر، سریعتر و قویتر از دیگران نبودهاند بلکه پشتکار بیشتری داشتند 📕 کتاب : قدرت ایمان ✍ اثر :…
بدون پشتکار هیچ موفقیتی حاصل نمیشود. افراد موفق به پشتکار ایمان دارند. هیچ موفقیت بزرگی بدون پشتکار به دست نمیآید. به زندگی افراد موفق بنگرید، آنها بهتر باهوش تر، سریعتر و قویتر از دیگران نبودهاند بلکه پشتکار بیشتری داشتند
📕 کتاب : قدرت ایمان
✍ اثر : #آنتونی_رابینز
قسمت ۱۲ و ۱۳
📚 @PDFsCom
📕 کتاب : قدرت ایمان
✍ اثر : #آنتونی_رابینز
قسمت ۱۲ و ۱۳
📚 @PDFsCom
#_یک_تکه_کتاب
داشتیم از جاده ی قدیم شمیران بالا می آمدیم. اتوبوس ها پر از شاگرد مدرسه بودند. بچه ها را میدیدم، با صورت های خسته، کمی غمگین، و پوشیده با جوهر و ماژیک و ماسیده های غذا هایی که خورده بودند. نمیدانم چرا رنگی از شیطنت بچگی در صورت این بچه ها ندیدم. آسفالت خیابان لیز و خیس بود. آفتابی ضعیف، مثل یک ته رنگ مشرف به موت، بالای دیوار ها جان می داد. تهران با تمام بناهای کوچک و بزرگش، با آسفالت و ماشین ها و آدم هایش، مثل حیوان کریه و ابلهی در زیر پای البرز به زمین کوبیده شده بود. درخت های خیابان ها، با شاخه های نیمه خیسشان، انگار نه به وسیله ی باران، بلکه به وسیله ی نوعی روغن مذاب، جسته گریخته، مرطوب شده بودند. باران بعد از ظهر نتوانسته بود غبار تن درختان را بشوید و تمیز کند. شاخه ها مثل پنجه های ارواح بی دردسر از تن درختها بیرون زده بود...
📕 کتاب : چاه به چاه
✍ اثر : #رضا_براهنی
لینک وآدرس ودانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/4512
📚 @PDFsCom
داشتیم از جاده ی قدیم شمیران بالا می آمدیم. اتوبوس ها پر از شاگرد مدرسه بودند. بچه ها را میدیدم، با صورت های خسته، کمی غمگین، و پوشیده با جوهر و ماژیک و ماسیده های غذا هایی که خورده بودند. نمیدانم چرا رنگی از شیطنت بچگی در صورت این بچه ها ندیدم. آسفالت خیابان لیز و خیس بود. آفتابی ضعیف، مثل یک ته رنگ مشرف به موت، بالای دیوار ها جان می داد. تهران با تمام بناهای کوچک و بزرگش، با آسفالت و ماشین ها و آدم هایش، مثل حیوان کریه و ابلهی در زیر پای البرز به زمین کوبیده شده بود. درخت های خیابان ها، با شاخه های نیمه خیسشان، انگار نه به وسیله ی باران، بلکه به وسیله ی نوعی روغن مذاب، جسته گریخته، مرطوب شده بودند. باران بعد از ظهر نتوانسته بود غبار تن درختان را بشوید و تمیز کند. شاخه ها مثل پنجه های ارواح بی دردسر از تن درختها بیرون زده بود...
📕 کتاب : چاه به چاه
✍ اثر : #رضا_براهنی
لینک وآدرس ودانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/4512
📚 @PDFsCom
❤1
یک روز نصیحتم کرد. «این قدر وقت صرف بچهها نکن. یک کمی هم کتاب بخوان.» گفتم: «این بچهها هر کدام یک کتاب هستند.» همهاش که کتاب خواندن نیست. گفتم مهم این است که خواندن و زندگی کردنت یکی باشد، نه این که یک جور فکر کنی و جور دیگر زندگی کنی ...
📕 کتاب : در راه ویلا
✍ اثر : #فریبا_وفی
📚@PDFsCom
📕 کتاب : در راه ویلا
✍ اثر : #فریبا_وفی
📚@PDFsCom
مرزی هست که ما فقط شبانه دلِ گذشتن از آن را داریم،
مرز تفاوتهای خودمان با دیگران، مرز نبردهامان با خودمان ...
📕 گرینگوی پیر
✍🏻 #کارلوس_فوئنتس
📚@PDFsCom
مرز تفاوتهای خودمان با دیگران، مرز نبردهامان با خودمان ...
📕 گرینگوی پیر
✍🏻 #کارلوس_فوئنتس
📚@PDFsCom
ﺭﻭﺯﯼ ﭘﺴﺮﯼ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﭘﺪﺭ ﺧﻮﺩ ﺳﻮﺍﺭ ﺑﺮ ﻣﺎﺷﯿﻨﯽ ﺑﻮﺩ ﺩﺭ ﺟﺎﺩﻩ ﺍﯼ ﭘﺮپیچ ﻭ ﺧﻢ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﺣﺮﮐﺖ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﮐﻨﺘﺮﻝ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﭘﺪﺭ ﺧﺎﺭﺝ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﯾﮏ ﺗﺼﺎﺩﻑ ﺳﺨﺖ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺑﻪ ﺩﺭﻩ ﺳﻘﻮﻁ می کند ،
ﭘﺪﺭ ﺩﺭ ﺟﺎ ﻓﻮﺕ می کند ﺍﻣﺎ ﭘﺴﺮ ﺗﻮﺳﻂ ﻧﯿﺮﻭﻫﺎﯼ ﺍﻣﺪﺍﺩﯼ ﻧﺠﺎﺕ می یاﺑﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﺍﻧﺘﻘﺎﻝ داده میشود ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺭﯾﯿﺲ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺮﺭﺳﯽ ﻭﺿﻌﯿﺖ ﺟﺴﻤﺎﻧﯽ ﮐﻮﺩﮎ ﺑﻪﻣﻼﻗﺎﺕ ﺍﻭ می رود، ﺑﻪ ﯾﮑﺒﺎﺭﻩ ﻭ ﺑﺎ ﺷﮕﻔﺘﯽ ﻣﺘﻮﺟﻪ می شود ﮐﻪ ﺁﻥ ﮐﻮﺩﮎ، ﭘﺴﺮ ﺧﻮﺩ ﺍﻭﺳﺖ!
ﺳﻮﺍﻝ:
ﺍﮔﺮ ﭘﺪﺭ ﮐﻮﺩﮎ ﻓﻮﺕ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ، ﭘﺲ ﺭﯾﯿﺲ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﭼﻪ ﮐﺴﯽ ﺍﺳﺖ؟!
چندثانیه فکر کنید سپس بخوانید؛
ﮔﺎﻫﯽ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﻧﺎﺧﻮﺩﺁﮔﺎﻩ ﺑﻪ ﺍﻓﮑﺎﺭﯼ ﭼﻨﮓ ﻣﯿﺰﻧﺪ ﮐﻪ ﻫﯿﭻ ﭘﺸﺘﻮﺍﻧﻪ ﻣﻨﻄﻘﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺁﻥ ﻧﺪﺍﺭد! ﺁﯾﺎ ﮐﺴﯽ ﺑﻪ ﻓﮑﺮﺵ ﺭﺳﯿﺪ ﮐﻪ ﺭﺋﯿﺲ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳﺖ ﯾﮏ ﺯﻥ ﺑﺎﺷﺪ؟!
ﺍﮔﺮ ﺗﻔﮑﺮ ﻗﺎﻟﺒﯽ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺟﻨﺴﯿﺖ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺷﺖ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻣﺎ ﺑﻪ ﺍﯾﻦﺳﻮﺍﻝ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺭﺳﺖ می دادیم، ﺑﻠﻪ ﺭﺋﯿﺲ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﻣﺎﺩﺭ ﭘﺴﺮ ﺑﻮﺩ
ﻣﮕﺮ ﻓﻘﻂ یک ﻣﺮﺩ ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﺪ ﺭﺋﯿﺲ ﺑﺎﺷﺪ؟!
ﺍﻣﺮﻭﺯه ﻣﺎ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺍﺳﯿﺮ ﺗﻔﮑﺮﺍﺕ ﻗﺎﻟﺒﯽ ﺧﻮﺩ ﻫﺴﺘﯿﻢ، ﺗﻔﮑﺮ ﻗﺎﻟﺒﯽ ﻓﻘﻂ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺟﻨﺴﯿﺖ ﻧﯿﺴﺖ ...
📚@PDFsCom
ﭘﺪﺭ ﺩﺭ ﺟﺎ ﻓﻮﺕ می کند ﺍﻣﺎ ﭘﺴﺮ ﺗﻮﺳﻂ ﻧﯿﺮﻭﻫﺎﯼ ﺍﻣﺪﺍﺩﯼ ﻧﺠﺎﺕ می یاﺑﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﺍﻧﺘﻘﺎﻝ داده میشود ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺭﯾﯿﺲ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺮﺭﺳﯽ ﻭﺿﻌﯿﺖ ﺟﺴﻤﺎﻧﯽ ﮐﻮﺩﮎ ﺑﻪﻣﻼﻗﺎﺕ ﺍﻭ می رود، ﺑﻪ ﯾﮑﺒﺎﺭﻩ ﻭ ﺑﺎ ﺷﮕﻔﺘﯽ ﻣﺘﻮﺟﻪ می شود ﮐﻪ ﺁﻥ ﮐﻮﺩﮎ، ﭘﺴﺮ ﺧﻮﺩ ﺍﻭﺳﺖ!
ﺳﻮﺍﻝ:
ﺍﮔﺮ ﭘﺪﺭ ﮐﻮﺩﮎ ﻓﻮﺕ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ، ﭘﺲ ﺭﯾﯿﺲ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﭼﻪ ﮐﺴﯽ ﺍﺳﺖ؟!
چندثانیه فکر کنید سپس بخوانید؛
ﮔﺎﻫﯽ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﻧﺎﺧﻮﺩﺁﮔﺎﻩ ﺑﻪ ﺍﻓﮑﺎﺭﯼ ﭼﻨﮓ ﻣﯿﺰﻧﺪ ﮐﻪ ﻫﯿﭻ ﭘﺸﺘﻮﺍﻧﻪ ﻣﻨﻄﻘﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺁﻥ ﻧﺪﺍﺭد! ﺁﯾﺎ ﮐﺴﯽ ﺑﻪ ﻓﮑﺮﺵ ﺭﺳﯿﺪ ﮐﻪ ﺭﺋﯿﺲ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳﺖ ﯾﮏ ﺯﻥ ﺑﺎﺷﺪ؟!
ﺍﮔﺮ ﺗﻔﮑﺮ ﻗﺎﻟﺒﯽ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺟﻨﺴﯿﺖ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺷﺖ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻣﺎ ﺑﻪ ﺍﯾﻦﺳﻮﺍﻝ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺭﺳﺖ می دادیم، ﺑﻠﻪ ﺭﺋﯿﺲ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﻣﺎﺩﺭ ﭘﺴﺮ ﺑﻮﺩ
ﻣﮕﺮ ﻓﻘﻂ یک ﻣﺮﺩ ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﺪ ﺭﺋﯿﺲ ﺑﺎﺷﺪ؟!
ﺍﻣﺮﻭﺯه ﻣﺎ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺍﺳﯿﺮ ﺗﻔﮑﺮﺍﺕ ﻗﺎﻟﺒﯽ ﺧﻮﺩ ﻫﺴﺘﯿﻢ، ﺗﻔﮑﺮ ﻗﺎﻟﺒﯽ ﻓﻘﻂ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺟﻨﺴﯿﺖ ﻧﯿﺴﺖ ...
📚@PDFsCom
👏4❤1👍1
PDF | پی دی اف
بدون پشتکار هیچ موفقیتی حاصل نمیشود. افراد موفق به پشتکار ایمان دارند. هیچ موفقیت بزرگی بدون پشتکار به دست نمیآید. به زندگی افراد موفق بنگرید، آنها بهتر باهوش تر، سریعتر و قویتر از دیگران نبودهاند بلکه پشتکار بیشتری داشتند 📕 کتاب : قدرت ایمان ✍ اثر :…
بدون پشتکار هیچ موفقیتی حاصل نمیشود. افراد موفق به پشتکار ایمان دارند. هیچ موفقیت بزرگی بدون پشتکار به دست نمیآید. به زندگی افراد موفق بنگرید، آنها بهتر باهوش تر، سریعتر و قویتر از دیگران نبودهاند بلکه پشتکار بیشتری داشتند
📕 کتاب : قدرت ایمان
✍ اثر : #آنتونی_رابینز
قسمت ۱۴ و ۱۵
📚 @PDFsCom
📕 کتاب : قدرت ایمان
✍ اثر : #آنتونی_رابینز
قسمت ۱۴ و ۱۵
📚 @PDFsCom