#تلنگر
این که حسین فریاد میزند پس از این که همه عزیزانش را در خون میبیند و جز دشمن و کینه توز و غارتگر در برابرش نمیبیند فریاد میزند که آیا کسی هست که مرا یاری کند و انتقام کشد؟ هل من ناصر ینصُرُني؟ مگر نمیداند که کسی نیست که او را یاری کند و انتقام گیرد؟
این سوال، سوال از تاریخ فردای بشری است و این پرسش از آینده است و از همه ماست.
و این سوال انتظار حسین را از عاشقان بیان میکند، و دعوت شهادت او را به همه کسانی که برای شهیدان حرمت و عظمت قائلند اعلام مینماید. اما این دعوت را، این انتظار یاری از او را، این پیام حسین را که "پیرو میخواهد و در هر عصری و هر نسلی پیرو میطلبد"
ما خاموش کردیم، به این عنوان که به مردم گفتیم که حسین اشک میخواهد، ضجه میخواهد و دگر هیچ، پیام دیگری ندارد.
مرده است و عزادار میخواهد، نه شاهد شهید حاضر در همه جا و همه وقت و پیرو ...
📚حسین وارث آدم
👤 #دکتر_علی_شریعتی
📚 @PDFsCom
این که حسین فریاد میزند پس از این که همه عزیزانش را در خون میبیند و جز دشمن و کینه توز و غارتگر در برابرش نمیبیند فریاد میزند که آیا کسی هست که مرا یاری کند و انتقام کشد؟ هل من ناصر ینصُرُني؟ مگر نمیداند که کسی نیست که او را یاری کند و انتقام گیرد؟
این سوال، سوال از تاریخ فردای بشری است و این پرسش از آینده است و از همه ماست.
و این سوال انتظار حسین را از عاشقان بیان میکند، و دعوت شهادت او را به همه کسانی که برای شهیدان حرمت و عظمت قائلند اعلام مینماید. اما این دعوت را، این انتظار یاری از او را، این پیام حسین را که "پیرو میخواهد و در هر عصری و هر نسلی پیرو میطلبد"
ما خاموش کردیم، به این عنوان که به مردم گفتیم که حسین اشک میخواهد، ضجه میخواهد و دگر هیچ، پیام دیگری ندارد.
مرده است و عزادار میخواهد، نه شاهد شهید حاضر در همه جا و همه وقت و پیرو ...
📚حسین وارث آدم
👤 #دکتر_علی_شریعتی
📚 @PDFsCom
👍4❤2
... و حسين، وارث آدم، كه به بنیآدم زيستن داد، و وارث پيامبران بزرگ، كه به انسان، "چگونه بايد زيست" را آموختند، اكنون آماده است تا، در اين روزگار، به فرزندان آدم، "چگونه بايد مرد" را بياموزد!..."
📕 کتاب: حسین وارث آدم
✍ اثر : #دکتر_شریعتی
📚 @PDFsCom
📕 کتاب: حسین وارث آدم
✍ اثر : #دکتر_شریعتی
📚 @PDFsCom
یکی از نتایج ملاقات شمس با مولانا آن بود که فهمید تنها اصل ثابت جهان، بیثباتی است.
فقط بیثباتی است که ثبات دارد
و ما مدام در حال نقض این مهمترین قانون جهان هستیم.
مدام میخواهیم قرار و ثبات را حفظ کنیم در حالیکه
اصل جهان بر بیثباتی و تغییر است!
📕 داشتن یا بودن
✍🏻 #اریک_فروم
📚 @PDFsCom
فقط بیثباتی است که ثبات دارد
و ما مدام در حال نقض این مهمترین قانون جهان هستیم.
مدام میخواهیم قرار و ثبات را حفظ کنیم در حالیکه
اصل جهان بر بیثباتی و تغییر است!
📕 داشتن یا بودن
✍🏻 #اریک_فروم
📚 @PDFsCom
در پنجمین سالی که به استخدام سازمان برنامه و بودجه درآمده بودم، دولت وقت تصمیم گرفت برای خانوارها کوپن ارزاق صادر کند.
جنگ جهانی به پایان رسیده بود اما کمبود ارزاق و فقر در کشور هنوز شدت داشت. من به همراه یک کارمند مامور شدم در ناحیه طالقان آمارگیری کنم و لیست ساکنان همه دهات را ثبت نمایم.
در یک روستا کدخدا طبق وظیفه اش ما را همراهی می نمود.
به امامزاده ای رسیدیم با بنایی کوچک و گنبدی سبز رنگ که مورد احترام اهالی بود و یک چشمه باصفا به صورت دریاچه ای به وسعت صدمتر مربع مقابل امامزاده به چشم می خورد.
مقابل چشمه ایستادیم که دیدم درون آب چشمه ماهی های درشت و سرحال شنا می کنند. ماهی کپور آنچنان فراوان بود که ضمن شنا با هم برخورد می کردند.
کدخدا مرد پنجاه ساله دانا و موقری بود ، گفت : آقای قاضی، این ماهی ها متعلق به این امامزاده هستند و کسی جرات صید آنان را ندارد.چند سال پیش گربه ای قصد شکار بچه ماهی ها را داشت که در دم به شکل سنگ درآمد، آنجاست ببینید.
سنگی را در دامنه کوه و نزدیک چشمه نشان داد که به نظرم چندان شبیه گربه نبود.
اما کدخدا آنچنان عاقل و چیزفهم بود که حرفش را پذیرفتم. چند نفر از اهل ده همراهمان شده بودند که سر تکان دادند و چیزهایی در تائید این ماجرای شگفت انگیز گفتند.
شب ناچار بودیم جایی اتراق کنیم. به دعوت کدخدا به خانه اش رفتیم. سفره شام را پهن کردند و در کنار دیسهای معطر برنج شمال، دو ماهی کپور درشت و سرخ شده هم گذاشتند.
ضمن صرف غذا گفتم : کدخدا ماهی به این لذیذی را چطور تهیه می کنید؟ به شمال که دسترسی ندارید. به سادگی گفت : ماهی های همان چشمه امامزاده هستند !! لقمه غذا در گلویم گیر کرد.
حال مرا که دید قهقه ای سر داد و مفصل خندید و گفت : نکند داستان سنگ شدن و ممنوعیت و اینها را باور کردید؟!
من از جوانی که مسئول اداره ده شدم اگر چنین داستانی خلق نمی کردم که تا به حال مردم ریشه ماهی را از آن چشمه بیرون آورده بودند. یک جوری لازم بود بترسند و پنهانی ماهی صید نکنند.
در چهره کدخدا ، روح همه حاکمان مشرق زمین را در طول تاریخ می دیدم.
مردانی که سوار بر ترس و جهل مردم حکومت کرده بودند و هرگز گامی در راه تربیت و آگاهی رعیت برنداشته بودند.
حاکمانی که خود کوچکترین اعتقادی به آنچه می گفتند نداشتند و انسانها را قابل تربیت و آگاهی نمی دانستند.
📕 از خاطرات یک مترجم
✍🏻 #محمد_قاضی
📚 @PDFsCom
جنگ جهانی به پایان رسیده بود اما کمبود ارزاق و فقر در کشور هنوز شدت داشت. من به همراه یک کارمند مامور شدم در ناحیه طالقان آمارگیری کنم و لیست ساکنان همه دهات را ثبت نمایم.
در یک روستا کدخدا طبق وظیفه اش ما را همراهی می نمود.
به امامزاده ای رسیدیم با بنایی کوچک و گنبدی سبز رنگ که مورد احترام اهالی بود و یک چشمه باصفا به صورت دریاچه ای به وسعت صدمتر مربع مقابل امامزاده به چشم می خورد.
مقابل چشمه ایستادیم که دیدم درون آب چشمه ماهی های درشت و سرحال شنا می کنند. ماهی کپور آنچنان فراوان بود که ضمن شنا با هم برخورد می کردند.
کدخدا مرد پنجاه ساله دانا و موقری بود ، گفت : آقای قاضی، این ماهی ها متعلق به این امامزاده هستند و کسی جرات صید آنان را ندارد.چند سال پیش گربه ای قصد شکار بچه ماهی ها را داشت که در دم به شکل سنگ درآمد، آنجاست ببینید.
سنگی را در دامنه کوه و نزدیک چشمه نشان داد که به نظرم چندان شبیه گربه نبود.
اما کدخدا آنچنان عاقل و چیزفهم بود که حرفش را پذیرفتم. چند نفر از اهل ده همراهمان شده بودند که سر تکان دادند و چیزهایی در تائید این ماجرای شگفت انگیز گفتند.
شب ناچار بودیم جایی اتراق کنیم. به دعوت کدخدا به خانه اش رفتیم. سفره شام را پهن کردند و در کنار دیسهای معطر برنج شمال، دو ماهی کپور درشت و سرخ شده هم گذاشتند.
ضمن صرف غذا گفتم : کدخدا ماهی به این لذیذی را چطور تهیه می کنید؟ به شمال که دسترسی ندارید. به سادگی گفت : ماهی های همان چشمه امامزاده هستند !! لقمه غذا در گلویم گیر کرد.
حال مرا که دید قهقه ای سر داد و مفصل خندید و گفت : نکند داستان سنگ شدن و ممنوعیت و اینها را باور کردید؟!
من از جوانی که مسئول اداره ده شدم اگر چنین داستانی خلق نمی کردم که تا به حال مردم ریشه ماهی را از آن چشمه بیرون آورده بودند. یک جوری لازم بود بترسند و پنهانی ماهی صید نکنند.
در چهره کدخدا ، روح همه حاکمان مشرق زمین را در طول تاریخ می دیدم.
مردانی که سوار بر ترس و جهل مردم حکومت کرده بودند و هرگز گامی در راه تربیت و آگاهی رعیت برنداشته بودند.
حاکمانی که خود کوچکترین اعتقادی به آنچه می گفتند نداشتند و انسانها را قابل تربیت و آگاهی نمی دانستند.
📕 از خاطرات یک مترجم
✍🏻 #محمد_قاضی
📚 @PDFsCom
PDF | پی دی اف
تو یک معلم معنوی هستی، و شاید خودت هم این را ندانی. این کتاب توست. این کتاب به دست خودت، برای تو خلق شده است. شاید این را هم در حال حاضر ندانی، ولی به زودی خواهی دانست. همه ما معلمان معنوی هستیم. نکات خردمندانه و روشنگرانه ای که در این کتاب بیان شده اند، نشان…
تو یک معلم معنوی هستی، و شاید خودت هم این را ندانی. این کتاب توست. این کتاب به دست خودت، برای تو خلق شده است. شاید این را هم در حال حاضر ندانی، ولی به زودی خواهی دانست. همه ما معلمان معنوی هستیم. نکات خردمندانه و روشنگرانه ای که در این کتاب بیان شده اند، نشان می دهند هر انسانی می تواند در معنویت به مقام استادی برسد.
📕قرار بوده تو شاد باشی
✍ #نیل_دونالدوالش
🎧 بخش ۱۹ و ۲۰
📚 @PDFsCom
📕قرار بوده تو شاد باشی
✍ #نیل_دونالدوالش
🎧 بخش ۱۹ و ۲۰
📚 @PDFsCom
سرکوب آفتابه دزدها در همه کشورها صورت میگیرد، آن هم با شدت عمل، نه فقط به عنوان وسیله دفاعی اجتماع؛
بلکه عمدتا به عنوان گوشزدی جدی به همه بدبختها که سر جای خودشان بنشینند ...!
📕 سفر به انتهاى شب
✍🏻 #لوئى_فردينان_سلين
📚 @PDFsCom
بلکه عمدتا به عنوان گوشزدی جدی به همه بدبختها که سر جای خودشان بنشینند ...!
📕 سفر به انتهاى شب
✍🏻 #لوئى_فردينان_سلين
📚 @PDFsCom
❤1👍1🔥1
فقر همان گرد و خاکی است که بر کتابهای فروش نرفته ی یک کتابفروشی می نشیند...
فقر شب را بی غذا سر کردن نیست،
فقر روز را بی اندیشه سر کردن است.
#صمد_بهرنگی
#سخن
📚 @PDFsCom
فقر شب را بی غذا سر کردن نیست،
فقر روز را بی اندیشه سر کردن است.
#صمد_بهرنگی
#سخن
📚 @PDFsCom
📎 #_یک_تکه_کتاب
دوست دارم با تو باشم چون هیچ وقت از با تو بودن خسته نمی شوم. حتی وقتی با هم حرف نمی زنیم، حتی وقتی نوازشم نمی کنی، حتی وقتی در یک اتاق نیستیم، باز هم خسته نمیشوم.
هرگز دلزده نمی شوم. فکر کنم به خاطر این است که به تو اعتماد دارم، به افکارت اعتماد دارم. می توانی بفهمی چه میگویم؟
همه آن چه در تو میبینم و هر آن چه نمیبینم را دوست دارم. با این همه، ضعف هایت را میدانم.
اما احساس میکنم همین نقاط ضعف تو و نقاط قوت من هستند که با هم سازگارند. ترس های مشترک نداریم. حتی پلیدی های ما هم به هم می آیند!
📕 من او را دوست داشتم
✍ #آنا_گاوالدا
آدرس دانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/2080
📚 @PDFsCom
دوست دارم با تو باشم چون هیچ وقت از با تو بودن خسته نمی شوم. حتی وقتی با هم حرف نمی زنیم، حتی وقتی نوازشم نمی کنی، حتی وقتی در یک اتاق نیستیم، باز هم خسته نمیشوم.
هرگز دلزده نمی شوم. فکر کنم به خاطر این است که به تو اعتماد دارم، به افکارت اعتماد دارم. می توانی بفهمی چه میگویم؟
همه آن چه در تو میبینم و هر آن چه نمیبینم را دوست دارم. با این همه، ضعف هایت را میدانم.
اما احساس میکنم همین نقاط ضعف تو و نقاط قوت من هستند که با هم سازگارند. ترس های مشترک نداریم. حتی پلیدی های ما هم به هم می آیند!
📕 من او را دوست داشتم
✍ #آنا_گاوالدا
آدرس دانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/2080
📚 @PDFsCom
براى آزادى لازم نيست آسمان و زمين را بخريد
تنها خودتان را نفروشيد ...
📕 راه دشوار آزادی
✍🏻 #نلسون_ماندلا
📚 @PDFsCom
تنها خودتان را نفروشيد ...
📕 راه دشوار آزادی
✍🏻 #نلسون_ماندلا
📚 @PDFsCom
شهرهاى ناشناس چه خوبند!
وقت و جاى آنست كه تصور كنى همهى كسانى كه جلويت سبز مىشوند، آدمهاى مهربانى هستند.
وقت روياست ...
📕 سفر به انتهاى شب
✍🏻 #لوئى_فردينان_سلين
📚 @PDFsCom
وقت و جاى آنست كه تصور كنى همهى كسانى كه جلويت سبز مىشوند، آدمهاى مهربانى هستند.
وقت روياست ...
📕 سفر به انتهاى شب
✍🏻 #لوئى_فردينان_سلين
📚 @PDFsCom
خاله محبوب می گوید: من فقط به عشق ماتیک زدن زن جعفر شدم. جعفر شوهر اولش بود.
گفتند: تا عروسی نکنی نمیتوانی ماتیک بزنی.
مامان نمیداند به خاطر چه چیزی زن آقا جان شد!
یک روز مرا به پدرت دادند. فکر کردم لابد بابای دومم است و باید این دفعه دختر او باشم! یک نفر یک مشت به پهلویم زد و گفت: پدرت نیست، شوهرت است!
از آن به بعد هر وقت مشت می خوردم می فهمیدم اتفاق مهمی افتاده است!
📕 پرنده من
✍🏻 #فریبا_وفی
📚 @PDFsCom
گفتند: تا عروسی نکنی نمیتوانی ماتیک بزنی.
مامان نمیداند به خاطر چه چیزی زن آقا جان شد!
یک روز مرا به پدرت دادند. فکر کردم لابد بابای دومم است و باید این دفعه دختر او باشم! یک نفر یک مشت به پهلویم زد و گفت: پدرت نیست، شوهرت است!
از آن به بعد هر وقت مشت می خوردم می فهمیدم اتفاق مهمی افتاده است!
📕 پرنده من
✍🏻 #فریبا_وفی
📚 @PDFsCom
پیروزی در هر جایی وابسته به هماهنگ بودن با قوانین آنجاست. قانونها ثابت است ولی چگونگی بکارگیری آنها در هر فرد متفاوت است و بسته به ابتکارها و استعدادهای ما دارند
#معرفی_کتاب
📕 کتاب : هفت عادت مردان موثر
✍ اثر : #استفان_کاوی
لینک ودانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/4278
📚 @PDFsCom
#معرفی_کتاب
📕 کتاب : هفت عادت مردان موثر
✍ اثر : #استفان_کاوی
لینک ودانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/4278
📚 @PDFsCom
PDF | پی دی اف
تو یک معلم معنوی هستی، و شاید خودت هم این را ندانی. این کتاب توست. این کتاب به دست خودت، برای تو خلق شده است. شاید این را هم در حال حاضر ندانی، ولی به زودی خواهی دانست. همه ما معلمان معنوی هستیم. نکات خردمندانه و روشنگرانه ای که در این کتاب بیان شده اند، نشان…
تو یک معلم معنوی هستی، و شاید خودت هم این را ندانی. این کتاب توست. این کتاب به دست خودت، برای تو خلق شده است. شاید این را هم در حال حاضر ندانی، ولی به زودی خواهی دانست. همه ما معلمان معنوی هستیم. نکات خردمندانه و روشنگرانه ای که در این کتاب بیان شده اند، نشان می دهند هر انسانی می تواند در معنویت به مقام استادی برسد.
📕قرار بوده تو شاد باشی
✍ #نیل_دونالدوالش
🎧 بخش ۲۱ (پایان)
📚 @PDFsCom
📕قرار بوده تو شاد باشی
✍ #نیل_دونالدوالش
🎧 بخش ۲۱ (پایان)
📚 @PDFsCom