📎 #_یک_تکه_کتاب
پشت مانیتور نشسته بود. با صدای بلند و اعتراض آمیزی گفت: مامان! تو جوری عکسهای منو گرفتی که جوشام معلوم شه. به شلوار بافتنی تیرهای که گوشهی اتاق افتاده بود اشاره کرد و گفت: بعدش هم ببین تورو خدا... رفته برای من شلوار گرمکن مشکی گرفته، اونوقت برای خودش شلوار نارنجی گرفته و رو فرشی قرمز...
📕 کتاب : کلید
✍ اثر : #میترا_داور
لینک وآدرس ودانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/3533
📚 @PDFsCom
پشت مانیتور نشسته بود. با صدای بلند و اعتراض آمیزی گفت: مامان! تو جوری عکسهای منو گرفتی که جوشام معلوم شه. به شلوار بافتنی تیرهای که گوشهی اتاق افتاده بود اشاره کرد و گفت: بعدش هم ببین تورو خدا... رفته برای من شلوار گرمکن مشکی گرفته، اونوقت برای خودش شلوار نارنجی گرفته و رو فرشی قرمز...
📕 کتاب : کلید
✍ اثر : #میترا_داور
لینک وآدرس ودانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/3533
📚 @PDFsCom
❤2
این یک کار واقعیه.باید تمامی احتیاط ها را انجام داد تا اتفاق بدی نیفته.هر کسی میتونه هر کی را که دلش خواست بکشه. اما اصل اینه که هیچ وقت آدم گیر نیفته.این یک گناهه و هیچ وقت درباره شخصیت درگیر فکر نکن. وقتی رئیس جنرال موتورز پنجاه هزار نفر را اخراج می کنه،بحث کاریه. اون هیچ تقصیری در خراب شدن زندگی اون آدما نداره.باید انجام بده.
📕 کتاب : پدر خوانده
✍ اثر : #ماریو_پوزو
📚@PDFsCom
📕 کتاب : پدر خوانده
✍ اثر : #ماریو_پوزو
📚@PDFsCom
باید به او بفهمانم که
نباید از آن دست کسانی باشد که
چون چنگال ندارند خود را خوب تصور میکنند!
باید بتوانیم ظالم باشیم
و آن موقع ظالم نباشیم،
ظالم نبودن هنگامی که توانایی آن را نداریم هنر نیست!
📕 وقتی نیچه گریست
✍🏻 #اروین_د_یالوم
📚 @PDFsCom
نباید از آن دست کسانی باشد که
چون چنگال ندارند خود را خوب تصور میکنند!
باید بتوانیم ظالم باشیم
و آن موقع ظالم نباشیم،
ظالم نبودن هنگامی که توانایی آن را نداریم هنر نیست!
📕 وقتی نیچه گریست
✍🏻 #اروین_د_یالوم
📚 @PDFsCom
👏8❤1
#یک_دقیقه_مطالعه 📚
یک بار دزدکی با هم رفتیم سینما و من دو ساعت تمام به جای فیلم، او را تماشا کردم!
دو سال گذشت!
جیب هایم خالی بود و من هنوز عاشق فروغ بودم. گرسنگی از یادم رفته بود. یک روز فروغ پرسید: «کی ازدواج می کنیم؟» گفتم: «اگر ازدواج کردیم دیگر به جای تو، باید به قبض های آب، برق، تلفن، قسط های عقب افتادۀ بانک، تعمیر کولر آبی، بخاری، آبگرمکن، اجاره نامه و اجاره نامه و اجاره نامه و شغل دوم و سوم و دویدن دنبال یک لقمۀ نان از کلۀ سحر تا بوق سگ و گرسنگی و جیب های خالی و خستگی و کسالت و تکرار و تکرار و تکرار و مرگ فکر کنم!
و تو به جای عشق، باید دنبال آشپزی، خیاطی، جارو، شستن، خرید و میهمانی و نق و نوق بچه و ماشین لباسشوئی و جارو برقی و اتو و فریزر و فریزر و فریزر باشی! هر دومان یخ می زنیم!
بیشتر از حالا پیش همیم اما کمتر از حالا همدیگر را می بینیم! نمی توانیم ببینیم!
فرصت حرف زدن با هم را نداریم! در سیالۀ زندگی دست و پا می زنیم، غرق می شویم و جز دلسوزی برای یکدیگر کاری از دست مان ساخته نیست، عشق از یادمان می رود و گرسنگی جایش را می گیرد...!
📕 عشق روی پیاده رو
✍🏻 #مصطفی_مستور
📚 @PDFsCom
یک بار دزدکی با هم رفتیم سینما و من دو ساعت تمام به جای فیلم، او را تماشا کردم!
دو سال گذشت!
جیب هایم خالی بود و من هنوز عاشق فروغ بودم. گرسنگی از یادم رفته بود. یک روز فروغ پرسید: «کی ازدواج می کنیم؟» گفتم: «اگر ازدواج کردیم دیگر به جای تو، باید به قبض های آب، برق، تلفن، قسط های عقب افتادۀ بانک، تعمیر کولر آبی، بخاری، آبگرمکن، اجاره نامه و اجاره نامه و اجاره نامه و شغل دوم و سوم و دویدن دنبال یک لقمۀ نان از کلۀ سحر تا بوق سگ و گرسنگی و جیب های خالی و خستگی و کسالت و تکرار و تکرار و تکرار و مرگ فکر کنم!
و تو به جای عشق، باید دنبال آشپزی، خیاطی، جارو، شستن، خرید و میهمانی و نق و نوق بچه و ماشین لباسشوئی و جارو برقی و اتو و فریزر و فریزر و فریزر باشی! هر دومان یخ می زنیم!
بیشتر از حالا پیش همیم اما کمتر از حالا همدیگر را می بینیم! نمی توانیم ببینیم!
فرصت حرف زدن با هم را نداریم! در سیالۀ زندگی دست و پا می زنیم، غرق می شویم و جز دلسوزی برای یکدیگر کاری از دست مان ساخته نیست، عشق از یادمان می رود و گرسنگی جایش را می گیرد...!
📕 عشق روی پیاده رو
✍🏻 #مصطفی_مستور
📚 @PDFsCom
ذهن ابزاری است که در این دنیا به شما داده شده تا امور خود را با آن انجام دهید اما ذهن توانسته شما را اسیر خود کرده و کنترل شما را به دست گیرد. ذهن و منِ ذهنی خود را بشناسید.
📚 #معرفی_کتاب
📕 کتاب : شناخت ذهن و کنترل آن
✍🏻 اثر : #مهندس_رامین_کرمی
لینک ودانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/3016
📚 @PDFsCom
📚 #معرفی_کتاب
📕 کتاب : شناخت ذهن و کنترل آن
✍🏻 اثر : #مهندس_رامین_کرمی
لینک ودانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/3016
📚 @PDFsCom
عشق يعنى همين ...
يعنى همه چيز را بايد ارزانى كرد،
همه چيز را بايد فدا كرد،
بى طمعِ پاداشى ...
📕 کتاب: راستان
✍🏻 اثر: #آلبر_کامو
📚 @PDFsCom
يعنى همه چيز را بايد ارزانى كرد،
همه چيز را بايد فدا كرد،
بى طمعِ پاداشى ...
📕 کتاب: راستان
✍🏻 اثر: #آلبر_کامو
📚 @PDFsCom
👍2
شاید خوشبختی واقعی در این است که باور کنیم، که خوشبختی را برای همیشه از دست دادهایم، فقط آن وقت میتوانیم بیامید یا هراس زندگی کنیم، فقط در آن زمان میتوانیم از شادیهای ناچیز که بیش از هر چیز دیگر دوام میآورند، لذت ببریم.
📕 داستانهای کوتاه آمریکای لاتین
✍🏻 #روبرتو_گونسالس
📚 @PDFsCom
📕 داستانهای کوتاه آمریکای لاتین
✍🏻 #روبرتو_گونسالس
📚 @PDFsCom
📎 #_یک_تکه_کتاب
مختار در جستجوی کار راهی کویت میشود اما ماه ها بعد معلول و درهم شکسته باز میگردد ، بی آنکه روی رفتن به خانه را داشته باشد . مرحب ، که پس از مختار وارد زندگی همسر او شده ، وقتی «شخصیت» مییابد که به «خانۀ» مطلوبش میرسد . در آغاز او چون بته خاری است که باد از ریشه درش آورده و آن را با خود میبرد اما نیروی عشق و شفقت پایبندش میکند و مفهوم والاتری از زندگی را در منظرش قرارمیدهد
📕 کتاب : سفر
✍️🏻 اثر :#محمود_دولت_آبادی
لینک وآدرس ودانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/3333
📚 @PDFsCom
مختار در جستجوی کار راهی کویت میشود اما ماه ها بعد معلول و درهم شکسته باز میگردد ، بی آنکه روی رفتن به خانه را داشته باشد . مرحب ، که پس از مختار وارد زندگی همسر او شده ، وقتی «شخصیت» مییابد که به «خانۀ» مطلوبش میرسد . در آغاز او چون بته خاری است که باد از ریشه درش آورده و آن را با خود میبرد اما نیروی عشق و شفقت پایبندش میکند و مفهوم والاتری از زندگی را در منظرش قرارمیدهد
📕 کتاب : سفر
✍️🏻 اثر :#محمود_دولت_آبادی
لینک وآدرس ودانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/3333
📚 @PDFsCom
پولی که در اختیار داریم وسیلهای برای آزاد بودن است، پولی که به دنبالش هستیم وسیلهای برای بردگی ...
📕 کتاب : اعترافات
✍🏻 اثر : #ژان_ژاک_روسو
📚 @PDFsCom
📕 کتاب : اعترافات
✍🏻 اثر : #ژان_ژاک_روسو
📚 @PDFsCom
❤1
وقتی میگویم دیگر به سراغم نیا،
فکر نکن که فراموشت کردهام،
یا دیگر دوستت ندارم، نه.
من فقط فهمیدم:
وقتی دلت با من نیست؛
بودنت مشکلی را حل نمیکند،
تنها دلتنگترم میکند!
📕 خداحافظ گاري كوپر
✍🏻 #رومن_گاری
📚 @PDFsCom
فکر نکن که فراموشت کردهام،
یا دیگر دوستت ندارم، نه.
من فقط فهمیدم:
وقتی دلت با من نیست؛
بودنت مشکلی را حل نمیکند،
تنها دلتنگترم میکند!
📕 خداحافظ گاري كوپر
✍🏻 #رومن_گاری
📚 @PDFsCom
👏2
وقتی از من میپرسند چه شد فيلمساز شدی؟
من میگويم تصادفی!
ولی قضيه خيلی هم تصادفی نبود و بيشتر شرايط فراهم شد. من کنکور هنرهای زيبا را دادم و رد شدم.
بعد در ادارهی پليسراه استخدام شدم.
سال آيندهاش بهکلی اين قضيه را فراموش کرده بودم
که به سراغ يکی از دوستانم به نام عباس کهنداری که کتابفروشی و خرازی داشت رفتم.
او به من پيشنهاد کرد برويم سر پل تجريش
ولی من گيوه پام بود و نمیتوانستم همراه او بروم.
بعد کفشهای او را پوشيدم و با هم رفتيم.
سر پل يکی از دوستانم را ديدم و او پيشنهاد کرد با هم به خانهی فرهاد اشتری شاعر برويم.
به اتفاق رفتيم، در خانهی اشتری يک آقای نقاشی بود
که وقتی فهميد من در کنکور رد شدهام، از من پرسيد کلاس رفتی يا نه؟!
او به من توصيه کرد در کلاس طراحی اسمم را بنويسم و سال بعد کنکور شرکت کنم. من در رودربايستی که داشتم
در آن کلاس اسم نوشتم.
سال بعد کنکور دادم و قبول شدم.
بعد نقاشی تبليغاتی کردم.
بعد فيلم تبليغاتی ساختم و به همين طريق با مکانيزم دوربين آشنا شدم و...
حالا فکر میکنم اگر کفش های دوستم به پای من نخورده بود من الان بازنشستهی وزارت راه بودم!
گاهی زندگی آدم به چيزهايی مانند مو بستگی دارد.
👤 #عباس_كيارستمی
📚 @PDFsCom
من میگويم تصادفی!
ولی قضيه خيلی هم تصادفی نبود و بيشتر شرايط فراهم شد. من کنکور هنرهای زيبا را دادم و رد شدم.
بعد در ادارهی پليسراه استخدام شدم.
سال آيندهاش بهکلی اين قضيه را فراموش کرده بودم
که به سراغ يکی از دوستانم به نام عباس کهنداری که کتابفروشی و خرازی داشت رفتم.
او به من پيشنهاد کرد برويم سر پل تجريش
ولی من گيوه پام بود و نمیتوانستم همراه او بروم.
بعد کفشهای او را پوشيدم و با هم رفتيم.
سر پل يکی از دوستانم را ديدم و او پيشنهاد کرد با هم به خانهی فرهاد اشتری شاعر برويم.
به اتفاق رفتيم، در خانهی اشتری يک آقای نقاشی بود
که وقتی فهميد من در کنکور رد شدهام، از من پرسيد کلاس رفتی يا نه؟!
او به من توصيه کرد در کلاس طراحی اسمم را بنويسم و سال بعد کنکور شرکت کنم. من در رودربايستی که داشتم
در آن کلاس اسم نوشتم.
سال بعد کنکور دادم و قبول شدم.
بعد نقاشی تبليغاتی کردم.
بعد فيلم تبليغاتی ساختم و به همين طريق با مکانيزم دوربين آشنا شدم و...
حالا فکر میکنم اگر کفش های دوستم به پای من نخورده بود من الان بازنشستهی وزارت راه بودم!
گاهی زندگی آدم به چيزهايی مانند مو بستگی دارد.
👤 #عباس_كيارستمی
📚 @PDFsCom
این وسوسه همیشه در من وجود دارد که دفترهای قرار ملاقات قدیمی مملو از اسامی نیمه فراموش شده ی بیماران را بیابم، کسانی که بیشترین تجربیات حساس را با آنها داشتهام، تعداد زیادی افراد و تعداد زیادی لحظات خوب. چه اتفاقی برای آنها افتاده است.
📚 #معرفی_کتاب
📕 کتاب : هر روز یک قدم نزدیکتر
✍🏻 اثر: #اروین_یالوم
لینک ودانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/3223
📚 @PDFsCom
📚 #معرفی_کتاب
📕 کتاب : هر روز یک قدم نزدیکتر
✍🏻 اثر: #اروین_یالوم
لینک ودانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/3223
📚 @PDFsCom