PDF | پی دی اف
275K subscribers
10.3K photos
558 videos
3.1K files
2.61K links
Download Telegram
📕 جنایت خفته

✍️🏻 #آگاتا_کریستی


📚 @PDFsCom
👍9😢1
◾️نه در آسمان ها نشانی از رأفت و عطوفت وجود دارد، نه در زندگی بالای سر، و نه زیر پای ما، و نه در درون من،

ولی چیزی بالاتر از آسمان وجود دارد که عشق و شفقت است، چیزی که من مدت هاست که آن را از یاد برده ام...


📕 تنهایی پر هیاهو
✍️🏻 #بهومیل_هرابال


لینک این کتاب👇


t.me/PDFsCom/399



📚 @PDFsCom
5
📕 جملات کوتاه

✍️🏻 #ویلیام_شکسپیر


📚 @PDFsCom
👍41
◾️قاصدک،
شعر مرا از بر کن…

برو آن گوشه باغ، سمت آن نرگس مست
و بخوان در گوشش، و بگو باور کن…

یک نفر یاد تو را، دمی از دل نبرد…


📕 هشت کتاب
✍️🏻 #سهراب_سپهری


لینک این کتاب👇


t.me/PDFsCom/153



📚 @PDFsCom
👍83
📕 مناجات نامه

✍️🏻 #خواجه_عبدالله_انصاری


📚 @PDFsCom
👍31
📕 ماسه و کف

✍️🏻 #جبران_خلیل_جبران


📚 @PDFsCom
👍21
👍5👏1
◾️برای داشتن روابط خوب، نیازی نیست دائما عاقلانه رفتار کنیم،

تمام مهارتی که نیاز داریم، این است که چند وقت یک بار بتوانیم با روی گشوده اقرار کنیم که شاید در یکی دو موقعیت، احمقانه رفتار کرده ایم…


📕 سیر عشق
✍️🏻 #آلن_دوباتن


لینک این کتاب👇


t.me/PDFsCom/139



📚 @PDFsCom
7
📕 انتری که لوطیش مرده بود

✍️🏻 #صادق_چوبک


📚 @PDFsCom
1
انتری_که_لوطیش_مرده_بود_صادق_چوبک.pdf
3.7 MB
📕 انتری که لوطیش مرده بود
✍️🏻 #صادق_چوبک


📚 @PDFsCom
👍42
📕 آیدا در آینه

✍️🏻 #احمد_شاملو


📚 @PDFsCom
1
👍2👌1
◾️اجازه ندادم هیچ خیابان، میدان، مدرسه، بیمارستان و ... به اسم من نامگذاری گردد،

هیچ کتاب آموزشی حق ندارد از من بنویسد و یا تصویری از من چاپ کند،

درآمد سالیانه و اموالم هر ساله به صورت رسمی اعلام میشود!

قسمتی از حقوقم را به دولت و مراکز خیریّه می بخشم!

بهترین رفیق دوران مبارزه را که وزیر هم بود به علّت فساد مالی و ثابت شدن آن در دادگاه حکم اعدامش را تأیید، امّا برایش گریه کردم!

مبارز و انقلابی که فساد کند، باید فاتحۀ کشور را خواند…


📕 صد ساعت با فیدل
✍️🏻 #فیدل_کاسترو


لینک این کتاب👇


t.me/PDFsCom/266



📚 @PDFsCom
8
📕 مجموعه داستان سایه روشن

✍️🏻 #صادق_هدایت


📚 @PDFsCom
7
◾️در همه آن روزهای تهی خود را فریب می‌دادم. از خواب بر می‌خواستم و آن قدر کار می‌کردم تا از حال می رفتم. مثل همیشه خوب غذا می‌خوردم، با همکارانم به کافه می‌رفتم، با برادرانم مثل گذشته به آسودگی می‌خندیدم، اما کوچکترین تلنگری از سوی آنها کافی بود، تا به تمامی بشکنم.

خودم را گول می‌زدم. شجاع نبودم، احمق بودم، چون فکر می‌کردم او بر می‌گردد. به راستی فکر می‌کردم بر می‌گردد…


📕 دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد
✍️🏻 #آنا_گاوالدا


لینک این کتاب👇

t.me/PDFsCom/115



📚 @PDFsCom
👍4