PDF | پی دی اف
288K subscribers
10.4K photos
566 videos
3.1K files
2.66K links
Download Telegram
‌گاهی اوقات، بیشتر از این که دلتنگ عزیزانمان شویم، دلمان برای احساسی که آنها باعث می‌شدند نسبت به خودمان داشته باشیم، تنگ می‌شود.

📕 اولین تماس تلفنی از بهشت
✍🏻 #میچ_البوم

📚 @PDFsCom
👍9420😢6👌6👏1
عشق
حرکت دو نفر، مشتاقانه به سوی هم نیست،
بلکه حرکت دو نفر در کنار هم است...

📕 یک عاشقانه ی آرام
✍🏻 #نادر_ابراهیمی

📚 @PDFsCom
👍6518👏3👌2🙏1
به ندرت در هر صد نفر یک نفر ارزش آن را دارد که با او بحث کنی

بگذار دیگران هر چه دوست دارند بگویند ، زیرا هر کسی آزاد است که احمق باشد ...

📕 هنر همیشه بر حق بودن
✍🏻 #آرتور_شوپنهاور

📚 @PDFsCom
👌76👍3714👏7
من تو را دوست داشتم. اما حالا خسته ام ... از این که می روم خوشبخت نیستم.
اما برای از سر گرفتن هم احتیاجی به خوشبخت بودن نیست.

📕 طاعون
✍🏻 #آلبر_کامو

📚 @PDFsCom
👍7830👌5😢3🕊3🙏1
دوجین کار سرم ریخته
اول باید خورشید را به آسمان سوزن کنم
و بعد منت ماه را بکشم تا به شب برگردد
سپس بادها را هل بدهم تا دوباره وزیدن بگیرند
و آنقدر با گل‌ها حرف بزنم تا به یاد آورند
روزی زیبا بوده‌اند، بعد از تو این دنیا؛
یک دنیا کار دارد تا دوباره دنیا شود...

#ایلهان_برک

📚 @PDFsCom
65👍18😢5👌5
ﺗﺮﺟﯿﺢ ﻣﯽ ﺩﻫﻢ ﺗﻮ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺧﯿﻠﯽ ﺭﻧﺞ ﺑﮑﺸﯽ ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﻋﻤﺮﺕ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﮐﻤﯽ ﺭﻧﺞ ﺑﮑﺸﯽ … ﺁﺩﻡ ﻫﺎﯾﯽ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﻢ ﮐﻪ ﮐﻤﯽ ﻏﻤﮕﯿﻦ ﻫﺴﺘﻨﺪ، ﻓﻘﻂ ﮐﻤﯽ، ﺍﻣﺎ ﻫﻤﯿﻦ ﺧﯿﻠﯽ ﮐﻢ ﮐﺎﻓﯽ ﺍﺳﺖ ﺗﺎ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺗﺒﺎﻩ ﺷﻮﺩ، ﻣﯽ ﺩﺍﻧﯽ ﺑﺎ ﺳﻦ ﻭ ﺳﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺩﺍﺭﻡ ﺧﯿﻠﯽ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺁﺩﻡ ﻫﺎ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﻢ، ﻣﺮﺩ ﻭ ﺯﻥ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻫﻨﻮﺯ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ، ﮔﻮﯾﯽ ﺯﻧﺪﮔﯽِ ﺑﯽ ﻓﺎﯾﺪﻩ ﻭ ﺑﯽ ﻧﻮﺭﺷﺎﻥ ﺁﻥﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻫﻢ ﭼﻔﺖ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ، ﺍﺻﻠﻦ ﺯﯾﺒﺎ ﻧﯿﺴﺖ. ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﮐﻨﺎﺭ ﺁﻣﺪﻥ، ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﺗﻌﺎﺭﺽ ﻓﻘﻂ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺭﻭﺯﯼ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﺑﮕﻮﯾﻨﺪ: ﺁﻓﺮﯾﻦ! ﺁﻓﺮﯾﻦ! ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ ﺧﺎﮎ ﮐﺮﺩﯾﻢ، ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﻣﺎﻥ، ﺭﻭﯾﺎﻫﺎﻣﺎﻥ ﻭ ﻋﺸﻖ ﻫﺎﻣﺎﻥ...

📕 ﻣﻦ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻢ
✍🏻 #ﺁﻧﺎ_ﮔﺎﻭﺍﻟﺪا

📚 @PDFsCom
👍6122😢4🙏3🕊3👌1
هرچه درمورد اشتباه‌های‌تان صادق‌تر باشید، افراد بیشتری فکر خواهند کرد کامل هستید!

📕 عشق کافی نیست
✍🏻 #مارک_منسن

📚 @PDFsCom
👌71👍2514🙏1
هما‌ن‌طور که دمای بدن انسان در کنار کسانی که سردشان است کم می‌شود، در مجاورت افراد حقیر نیز از حرمت انسان کاسته می‌شود.

📕 بینوایان
✍🏻 #ویکتور_هوگو

📚 @PDFsCom
👍8310👌7🙏2👏1
مدیر مدرسه.pdf
4 MB
«مدیرمدرسه» شاید به جرأت بهترین اثر «جلال آل احمد» باشد. نویسنده‌ای ظلم‌ستیز که واقعیت‌های زندگی را با نظری انتقادی ارائه می‌کند. راوی داستان که از آموزگاری به تنگ آمده است، برای آسودگی خود و داشتن درآمد بیشتر و بی دردسر به مدیری دبستان رو می آورد، بی آنکه بداند چه دردسرهایی در پی خواهد داشت.

📕 مدیر مدرسه
✍🏻 #جلال‌_آل‌_احمد

📚 @PDFsCom
👍484🙏4👌4👏2
آدم: بعد از این‌همه سال فهمیدم اون اوایل در مورد حوا اشتباه میکردم،
زندگی کردن بیرون از بهشت، اما با اون، خیلی بهتر از زندگی کردن تو بهشت، اما بدون اونه!
اولش فکر می‌کردم خیلی حرف میزنه، اما الان اگه اون صدا ساکت بشه و از زندگیم بره حسابی غمگین میشم.

📕 خاطرات آدم و حوا
✍🏻 #مارک_تواین

📚 @PDFsCom
68👍19😢6👌5
فرزند میوه است ...
مادر، بیشه است، شاخ و برگ و تنه ...
پدر ریشه است، ریشه در عمق خاک...

#شهرام_شریف_پیران

📚 @PDFsCom
👍6618👌2
بچه که بودم آرزو داشتم خیلی پولدار شوم!
و اولین چیزی هم که میخواستم بخرم یک یخچال برای "ننه‌نخودی" بود.
ننه‌نخودی پیرزنِ تنهای محل ما بود که هیچ‌وقت بچه‌دار نشده بود.
می‌گفتند جوان که بود شاداب و سرحال بود و برای بقیه نخود می‌ریخته و فال می‌گرفته.
پیر که شد، دیگر نخود برای کسی نریخته ؛ اما "نخودی" مانده بود تهِ اسمش.
زمستان و تابستان آب‌یخ می‌خورد، ولی یخچال نداشت.
ننه ، شبها راه می‌افتاد می‌آمد درِ خانه‌ی ما را می‌زد و یک قالب بزرگ یخ می‌گرفت.
توی جایخیِ یخچالمان، یک کاسه داشتیم که اسمش "کاسه‌ی ننه‌نخودی" بود.
ننه با خانه‌ی ما ندار بود.
درِ خانه اگر باز بود بی‌در زدن می‌آمد تو ، و اگر سرِ شام بودیم یک بشقاب هم می‌آوردیم برای او.
با بابا رفیق بود!
برایش شال‌گردن و جوراب پشمی می‌بافت و باهاش که حرف می‌زد توی هر جمله یک "پسرم" می‌گفت.
یک شبِ تابستان که مهمان داشتیم و توی حیاط جمع بودیم ؛ ننه، پرده را کنار زد و آمد تو.
بچه‌ی فامیل که از ورود یکباره‌ی یک پیرزن کوچولوی موحنایی ترسیده بود ، جیغ زد و گریه کرد.
ننه به بچه‌ آبنبات داد. نگرفت، بیشتر جیغ زد.
بچه‌ را آرام کردیم و کاسه‌ی ننه نخودی را از توی جایخی آوردیم.
بابا وقتی قالب یخ را می‌انداخت توی زنبیل ننه، آرام گفت:
"ننه! از این به‌بعد در بزن!"
ننه، مکث کرد.
به بابا نگاه کرد؛ به ما نگاه کرد و بعد بی‌حرف رفت.
و بعد از آن، دیگر پیِ یخ نیامد.
کاسه‌ی ننه‌نخودی ماند توی جایخی و روی یخش، یک لایه برفک نشست.
یک شب، کاسه را برداشتیم و با بابا رفتیم درِ خانه‌ی ننه.
در را باز کرد.
به بابا نگاه کرد.
گفت: "دیگه آبِ یخ نمی‌خورم، پسرم!"
قهر نکرده بود؛ ولی نگاهش به بابا غریبه شده بود.
شبیه مادری شده بود که بچه‌هایش بی‌هوا برده باشندش خانه سالمندان.
او توی خانه‌ی ما کاسه داشت، بشقاب داشت و یک "پسر".

یک در ، یک درِ آهنی ناقابل ، یک در نزدن و حرف پدر
ننه را پرت کرد به دنیای خودش و این واقعیت تلخ را یادش آورده بود که "پسرش" پسرش نبوده!

ننه‌نخودی یک روز داغ تابستان مُرد.
توی تشییع‌جنازه‌اش کاسه‌ی یخ ننه را انداختیم توی کلمن و بابا قدِ یک پسرِ مادرمرده اشک ریخت و مدام آب یخ خورد.
یک حرف، یک عکس العمل، یک نگاه،... چقدر آثاربه همراه دارد....
کاسه یخ ؛ انگار بهانه ی عشق و مهربانی بود ..
خدا میدونه کاسه یخ هر کدوم از ما کی؟ کجا؟ در یخچال دل چه کسانی ؟
هزار بار
برفک گرفت و شکست و پرت شد و دیده نشد !

📚 @PDFsCom
210😢102👍49👌8🙏4
ما نمی‌توانیم عادت‌هایمان را حذف کنیم، بلکه می‌توانیم آن‌ها را با عادت‌های دیگر جایگزین کنیم و همچنین عادت‌ها یک‌شبه و آنی به وجود نمی‌آیند و یک‌شبه و آنی هم‌ تغییر و از بین نمی‌روند؛ و برای تغییر یک عادت باید تمرین و پافشاری کرد.

📕 قدرت عادت
✍🏻 #چارلرز_داهیگ

📚 @PDFsCom
👍5110👌6👏3
حرف هایی که کاش میزدیم.pdf
720.6 KB
روایتی ساده اما عمیق از عشق. کتاب حرف‌هایی که کاش می‌زدم مجموعه اشعار کیتلین کلی است که به روش تخلیه ذهنی نوشته شده و در هر بخش، قطعه‌ای از تجربه عاشقانه خود را در اختیار خواننده قرار می‌دهد که در کنار هم تصویری یکپارچه از احساسات، افکار و اتفاقات زندگی او می‌سازند.

📕 حرف هایی‌ که‌ کاش‌ میزدم
✍🏻 #کیتلین_کلی

دانلود نسخه فارسی

📚 @PDFsCom
👍448👌6👏2
مهم نيست فكر كنى چقدر آدم باحال
با استعداد، تحصيل كرده و ثروتمندى هستى.
رفتارى كه با ديگران دارى همه چيز رو درباره تو ميگه.

📕 بنویس تا اتفاق بیفتد
✍🏻 #هنریت_کلاوسر

📚 @PDFsCom
👍110👌1312😢3🙏1
مدت‌ها پیش آموختم که نباید با خوک کُشتی گرفت؛
خیلی کثیف می‌‌شوی و مهم‌تر از آن،
اینست که خوک از این کار لذت می برد!

#جرج_برنارد_شاو

📚 @PDFsCom
97👍43👏11👌4
از پشت پنجره به آسمان ابری شب خیره شده‌ام ، به این فکر می‌کنم در نوبت بعدی مراجعه که دکتر از من می‌پرسد حال دلت چطور‌ می‌گذرد ؟ من از او بپرسم : روز‌ها یا شب‌ها ؟
بعد به این فکر میکنم که اگر با آچار کوبیده بودم روی صورت مردی که امشب دستش را گذاشته بود روی بوق ماشینش و خیال برداشتن نداشت چه بر سرش می‌آمد .
برای روز مراجعه به دکتر یادداشت می‌نویسم که یادم نرود بگویم " تاثیر قرص‌های جدید این بوده که فقط عصبی‌تر شده‌ام ، من هنوز احساس می‌کنم مغزم یخ زده و عاجزم از بروز و بیان هرآنچه که درونم می‌گذرد . در مقابل هر اتفاقی کارم شده فقط نگاه کردن و چیزی نگفتن و گذشتن و بعدا خودخوری کردن . راستش را بخواهی دیگر خسته شده‌ام دکتر جان"
پنجره را باز می‌کنم و نفس عمیق می‌کشم .
سرمای زمستان را دوست دارم .دلم را خوش می‌کنم به آن هفتاد درصد احتمال بارش برفی که برنامه هواشناسی برای فردا پیش‌ بینی کرده .
برف را هم دوست دارم ، برف برایم مقدس است .
کاش فردا که بیدار می‌شوم برف کوچه را سفید کرده باشد !

#یاسر_احمدی

📚 @PDFsCom
👍5326😢5👏3👌2
به ندرت در هر صد نفر یک نفر ارزش آن را دارد که با او بحث کنی.
بگذار دیگران هر چه دوست دارند بگویند، زیرا هر کسی آزاد است که احمق باشد...

📕 هنر همیشه بر حق بودن
✍🏻 #آرتور_شوپنهاور

📚 @PDFsCom
👍9321👌8🙏3
نگرانیشان از بابت فرار ما نیست. نمی‌توانیم زیاد دور شویم. نگران اوج گرفتن خیالمان هستند؛ نگران راه‌هایی که فقط درون آدم باز می‌شوند، و به انسان روحیه و برتری می‌دهند...

📕 سرگذشت ندیمه
✍🏻 #مارگارت_اتوود

📚 @PDFsCom
👍6413👌3🕊2😢1
اثر مرکب.pdf
1.4 MB
همان کاری که انجام دادنش ساده است، انجام ندادنش هم ساده است؛ سِحری در پیچیدگی کارها نیست، این سحر در پیوسته انجام دادن کارهای ساده است.
بزرگترین تفاوت بین افراد موفق و ناموفق این است که افراد موفق آنچه را افراد ناموفق دوست ندارند انجام می‌دهند.

📕 اثر مرکب
✍🏻 #دارن_هاردی

📚 @PDFsCom
👍9623👏8🤩8
غیر از کتاب خواندن، دیگر هیچ پناهـی نداشتم. چیز دیگری نبود که احترامم را به محیط اطراف برانگیزد و حتی اندکی توجهم را جلب کند..✨️

📚 @PDFsCom
94👍22👏7👌5