بزرگترین درسی که از زندگی گرفتم
ترس و وحشت زیردریایی را در برگرفته بود.
من آنچنان ترسیده بودم که به سختی نفس میکشیدم. مرتبا به خود میگفتم این مرگ است! مرگ.
با وجود اینکه همهی دستگاههای خنک کننده و بادبزنهای برقی را از کار انداخته بودیم و دما به بیش از صد درجه فارنهایت رسیده بود، باز هم میلرزیدم و عرق سرد از سر و صورتم جاری بود و با همهی تلاشی که میکردم قادر نبودم از بههم خوردن دندانهایم جلوگیری کنم.
من درچنین شرایطی بودم که یکباره حمله قطع شد گویا تمام ذخایر کشتی مینانداز تمام شده بود و ترجیح داده بود که حمله را متوقف کند و آنجا را ترک کند .
آن پانزده ساعت که مورد حمله قرار گرفته بودیم، برایم 15 میلیون سال طول کشید.
تمام خاطرات گذشته و کارهایی را که مرتکب شده بودم مقابل چشمانم مجسم میکردم . مثلا قبل از اینکه به ارتش ملحق شوم، کارمند بانک بودم و همیشه از حقوق کم، کار زیاد و پیشرفتهای کوچک و محدود نگران بودم.
ناراحت از اینکه قادر نبودم بنا به سلیقه و میل خود زندگی کنم، چرا قادر به خریدن یک اتومبیل نبودم، چرا نمیتوانستم برای زنم لباسی گرانقیمت تهیه کنم؟ و بدتر از همه اخلاق بد و خشن رئیسم، وضع موجود را برایم طاقتفرسا کرده بود.
همهی این ماجراها مثل فیلم از مقابل چشمانم میگذشت. به خاطر میآوردم که چطور شبها خسته و عصبی به خانه میرفتم و به خاطر کوچکترین مسئلهای با زنم بگومگو میکردم،
یا هر وقت روبروی آینه قرار میگرفتم، آن زخم کوچک روی صورتم که بر اثر تصادف با اتومبیل به جا مانده بود، چگونه باعث ناراحتیام میشد و غمگینم میکرد.
قبل از این ماجرا همهی این مسائل برایم بسیار پررنگ و با اهمیت بود، اما وقتی در اعماق اقیانوس با مرگ دست و پنجه نرم میکردم، به خودم قول دادم که اگر از این مهلکه جان سالم به دربردم و بار دیگر چشمم به خورشید و یا ماه و ستارگان افتاد، دیگر مجالی به نگرانی ندهم و هیچگاه نگران اینگونه مسائل بیاهمیت نباشم . هرگز! هرگز! هرگز!
بله در آن پانزده ساعت پرمخاطره بسیار بیشتر از آن چهار سالی که در دانشگاه سیکاکیوز مشغول تحصیل بودم و کتابهای زیادی را مطالعه کرده بودم، درس زندگی را آموختم!
📕 آيين زندگی
✍🏻 #دیل_کارنگی
📚 @PDFsCom
ترس و وحشت زیردریایی را در برگرفته بود.
من آنچنان ترسیده بودم که به سختی نفس میکشیدم. مرتبا به خود میگفتم این مرگ است! مرگ.
با وجود اینکه همهی دستگاههای خنک کننده و بادبزنهای برقی را از کار انداخته بودیم و دما به بیش از صد درجه فارنهایت رسیده بود، باز هم میلرزیدم و عرق سرد از سر و صورتم جاری بود و با همهی تلاشی که میکردم قادر نبودم از بههم خوردن دندانهایم جلوگیری کنم.
من درچنین شرایطی بودم که یکباره حمله قطع شد گویا تمام ذخایر کشتی مینانداز تمام شده بود و ترجیح داده بود که حمله را متوقف کند و آنجا را ترک کند .
آن پانزده ساعت که مورد حمله قرار گرفته بودیم، برایم 15 میلیون سال طول کشید.
تمام خاطرات گذشته و کارهایی را که مرتکب شده بودم مقابل چشمانم مجسم میکردم . مثلا قبل از اینکه به ارتش ملحق شوم، کارمند بانک بودم و همیشه از حقوق کم، کار زیاد و پیشرفتهای کوچک و محدود نگران بودم.
ناراحت از اینکه قادر نبودم بنا به سلیقه و میل خود زندگی کنم، چرا قادر به خریدن یک اتومبیل نبودم، چرا نمیتوانستم برای زنم لباسی گرانقیمت تهیه کنم؟ و بدتر از همه اخلاق بد و خشن رئیسم، وضع موجود را برایم طاقتفرسا کرده بود.
همهی این ماجراها مثل فیلم از مقابل چشمانم میگذشت. به خاطر میآوردم که چطور شبها خسته و عصبی به خانه میرفتم و به خاطر کوچکترین مسئلهای با زنم بگومگو میکردم،
یا هر وقت روبروی آینه قرار میگرفتم، آن زخم کوچک روی صورتم که بر اثر تصادف با اتومبیل به جا مانده بود، چگونه باعث ناراحتیام میشد و غمگینم میکرد.
قبل از این ماجرا همهی این مسائل برایم بسیار پررنگ و با اهمیت بود، اما وقتی در اعماق اقیانوس با مرگ دست و پنجه نرم میکردم، به خودم قول دادم که اگر از این مهلکه جان سالم به دربردم و بار دیگر چشمم به خورشید و یا ماه و ستارگان افتاد، دیگر مجالی به نگرانی ندهم و هیچگاه نگران اینگونه مسائل بیاهمیت نباشم . هرگز! هرگز! هرگز!
بله در آن پانزده ساعت پرمخاطره بسیار بیشتر از آن چهار سالی که در دانشگاه سیکاکیوز مشغول تحصیل بودم و کتابهای زیادی را مطالعه کرده بودم، درس زندگی را آموختم!
📕 آيين زندگی
✍🏻 #دیل_کارنگی
📚 @PDFsCom
👍102❤13👎2👌1🕊1
باید جهان را بهتر از آنچه تحویل گرفتهای تحویل بدهی٬
خواه با فرزندی خوب یا باغچهای سرسبز؛
اگر فقط یک نفر با بودن تو سادهتر نفس کشید، یعنی تو موفق شدهای ...
#گابریل_گارسیا_مارکز
📚 @PDFsCom
خواه با فرزندی خوب یا باغچهای سرسبز؛
اگر فقط یک نفر با بودن تو سادهتر نفس کشید، یعنی تو موفق شدهای ...
#گابریل_گارسیا_مارکز
📚 @PDFsCom
❤103👍28👌3
درباره اصطلاح «خیر» و «شر» باید گفت که این دو، معنی مثبتی ندارند. زیرا شیئی واحد ممکن است در عین حال هم بد و هم خوب و هم نه بد و نه خوب باشد. مثلأ موسیقی برای مبتلایان به مالیخولیا خوب است و برای سوگواران و عزاداران بد است و برای مردگان نه خوب است و نه بد.
📕 اخلاق
✍🏻 #باروخ_اسپینوزا
📚 @PDFsCom
📕 اخلاق
✍🏻 #باروخ_اسپینوزا
📚 @PDFsCom
👏42👍20❤6👎1👌1
ما باید پدرانمان را دوست بداریم
برایشان دمپایی مرغوب بخریم
و وقتی دیدیم به نقطهای خیره ماندهاند
برایشان یک استکان چای بریزیم
پدران
پدران
پدرانمان را
باید که دوست بداریم
قبل از آنکه همه چیز
به خاطره مبدل گردد.
📕 کابوسهای روسی
✍🏻 #حسین_پناهی
📚 @PDFsCom
برایشان دمپایی مرغوب بخریم
و وقتی دیدیم به نقطهای خیره ماندهاند
برایشان یک استکان چای بریزیم
پدران
پدران
پدرانمان را
باید که دوست بداریم
قبل از آنکه همه چیز
به خاطره مبدل گردد.
📕 کابوسهای روسی
✍🏻 #حسین_پناهی
📚 @PDFsCom
👍93❤32😢11👎4👌1
اگر با زنی رابطه داشته باشید که مثل شما فکر میکند، یعنی همانطور فکر میکند که شما خوشتان میآید، شما با آن طرز فکر رابطه دارید، نه با آن زن. رابطهٔ پوست با پوست خیلی سطحی است، چیز دیگری جایگزینش میشود.
✍🏻 #اریک_امانوئل_اشمیت
📕 مادام پیلینسکا و راز شوپن
📚 @PDFsCom
✍🏻 #اریک_امانوئل_اشمیت
📕 مادام پیلینسکا و راز شوپن
📚 @PDFsCom
👍53❤10👌3
چگونه دیگران را روانکاری کنیم.pdf
10.2 MB
با خواندن کتاب چگونه دیگران را روانکاوی کنیم دیگر فریب ظاهر سازی ها و افراد دروغگو را نخواهید خورد!
بعضی وقت ها، حدس میزنیم طرف مقابلمان دارد دروغ می گوید اما کاملاً مطمئن نیستیم. در تمام لحظاتی که او صحبت میکند به چشم هایش نگاه میکنیم، به جایی که نگاه میکند، به حرکت دست هایش، تن صدا و لرزش آن، کلماتی که انتخاب میکند تا حرفش را ثابت کند. به همهی اینها دقت میکنیم ولی دقیقاً نمیتوانیم ثابت کنیم او دارد حقیقتی را پنهان میکند. درک زبان بدن و تحلیل کلامی مهارتی است که نیاز به آموزش و تمرین و ممارست دارد.
📕 چگونه دیگران را روانکاری کنیم
✍🏻 #جاشوا_مور
📚 @PDFsCom
بعضی وقت ها، حدس میزنیم طرف مقابلمان دارد دروغ می گوید اما کاملاً مطمئن نیستیم. در تمام لحظاتی که او صحبت میکند به چشم هایش نگاه میکنیم، به جایی که نگاه میکند، به حرکت دست هایش، تن صدا و لرزش آن، کلماتی که انتخاب میکند تا حرفش را ثابت کند. به همهی اینها دقت میکنیم ولی دقیقاً نمیتوانیم ثابت کنیم او دارد حقیقتی را پنهان میکند. درک زبان بدن و تحلیل کلامی مهارتی است که نیاز به آموزش و تمرین و ممارست دارد.
📕 چگونه دیگران را روانکاری کنیم
✍🏻 #جاشوا_مور
📚 @PDFsCom
👍21❤7🤩4👏2
7 نشونه که نشون میده شریک عاطفی مناسبت رو پیدا کردی:
🔹میتونی در کنارش آسیب پذیرترین نسخه خودت باشی و همچنان احساس امنیت کنی
🔸اهداف و ارزش هاتون همسو هستن
🔹بیشتر و بهتر از همه تشویق و حمایتت میکنه، بهت انگیزه میده و الهام بخشه
🔸هردو میدونید که رابطه نیازمندِ تلاشه و تعارض در همه روابط هست اما رابطه سالم با سازش همراه
🔹کنارش حسِ خونه بودن داری، بهت احساس راحتی و امنیت میده
🔸درباره آینده و برنامه هاش باهات حرف میزنه
🔹وقتی کنارشی انگار "شادی" یه تعریف جدید پیدا میکنه
📚 @PDFsCom
🔹میتونی در کنارش آسیب پذیرترین نسخه خودت باشی و همچنان احساس امنیت کنی
🔸اهداف و ارزش هاتون همسو هستن
🔹بیشتر و بهتر از همه تشویق و حمایتت میکنه، بهت انگیزه میده و الهام بخشه
🔸هردو میدونید که رابطه نیازمندِ تلاشه و تعارض در همه روابط هست اما رابطه سالم با سازش همراه
🔹کنارش حسِ خونه بودن داری، بهت احساس راحتی و امنیت میده
🔸درباره آینده و برنامه هاش باهات حرف میزنه
🔹وقتی کنارشی انگار "شادی" یه تعریف جدید پیدا میکنه
📚 @PDFsCom
👍43❤12🤩7👏2😢2
برای انسان ها زمان هرگز دوباره تکرار نمی شود و هیچ گاه دوباره به آن صورت که یک وقتی بود بر نمی گردد و وقتی احساسات آدم تغییر کرد یا رو به زوال گذاشت دیگر هیچ معجزه ای نمی تواند کیفیت اولیه را به آن برگرداند.
📕 قهرمانان و گورها
✍🏻 #ارنستو_ساباتو
📚 @PDFsCom
📕 قهرمانان و گورها
✍🏻 #ارنستو_ساباتو
📚 @PDFsCom
👍50❤8👌3🙏1
چطور میتوانم به دیگران بقبولانم که فاصله ربطی به مسافت ندارد، که دلخوشیهای کوچک بسیاری هستند که میتوانند جهان پرتلاطم و آشفته مرا به جهان آرام و امن تو نزدیک کنند، که برای همنفس بودن نیازی به هم سقف بودن نیست. که عشق اگر اراده کنیم هیچ چیز دور از دسترسی نیست. که بر خلاف قصههای غمانگیز کتابهای کودکیمان، اینبار زیر آسمان کبود یکی بود ... آن دیگری هم بود ...
📕 راس ساعت هیچ
✍🏻 #نیکی_فیروزکوهی
📚 @PDFsCom
📕 راس ساعت هیچ
✍🏻 #نیکی_فیروزکوهی
📚 @PDFsCom
👍47❤12👌1
روایت شده است، سال ها پیش، در اصفهان مسجدی بزرگ میساختند. چند روز قبل از افتتاح مسجد، کارگرها و معماران جمع شده بودند و آخرین خرده کاری ها را انجام میدادند.
پیرزنی از آنجا رد میشد وقتی مسجد را دید به یکی از کارگران گفت: فکر کنم یکی از مناره ها کمی کجه! کارگرها خندیدند. اما معمار که این حرف را شنید، سریع گفت: چوب بیاورید! کارگر بیاورید! چوب را به مناره تکیه بدهید. فشار بدهید.
و مدام از پیرزن میپرسید: مادر، درست شد؟!!
مدتی طول کشید تا پیرزن گفت: بله! درست شد!!! تشکر کرد و دعایی کرد و رفت...
کارگرها حکمت این کار بیهوده و فشار دادن مناره را از معمار با تجربه پرسیدند؟!
معمار گفت: اگر این پیرزن، راجع به کج بودن این مناره با دیگران صحبت میکرد و شایعه پا میگرفت، این مناره تا ابد کج میماند و دیگر نمیتوانستیم اثرات منفی این شایعه را پاک کنیم... این است که من گفتم در همین ابتدا جلوی آن را بگیرم !
📚 @PDFsCom
پیرزنی از آنجا رد میشد وقتی مسجد را دید به یکی از کارگران گفت: فکر کنم یکی از مناره ها کمی کجه! کارگرها خندیدند. اما معمار که این حرف را شنید، سریع گفت: چوب بیاورید! کارگر بیاورید! چوب را به مناره تکیه بدهید. فشار بدهید.
و مدام از پیرزن میپرسید: مادر، درست شد؟!!
مدتی طول کشید تا پیرزن گفت: بله! درست شد!!! تشکر کرد و دعایی کرد و رفت...
کارگرها حکمت این کار بیهوده و فشار دادن مناره را از معمار با تجربه پرسیدند؟!
معمار گفت: اگر این پیرزن، راجع به کج بودن این مناره با دیگران صحبت میکرد و شایعه پا میگرفت، این مناره تا ابد کج میماند و دیگر نمیتوانستیم اثرات منفی این شایعه را پاک کنیم... این است که من گفتم در همین ابتدا جلوی آن را بگیرم !
📚 @PDFsCom
👍120❤15👌8👎2👏2
داشتنِ چیزی برای گفتن و نبودنِ کسی برای شنیدن، خیلی وحشتناک است. اوج بیکسیست
📕 جنگجوی عشق
✍🏻#گلنن_دویل_ملتن
📚 @PDFsCom
📕 جنگجوی عشق
✍🏻#گلنن_دویل_ملتن
📚 @PDFsCom
👍88😢14❤9👌3👎2
قانون شفا.pdf
1.5 MB
به شما نشان میدهد که چگونه میتوانید با به جریان انداختن رشتهای از افکار اصلاحی، الگوی کلی زندگی خود را بهبود ببخشید. همچنین در این کتاب توضیح داده شده است که همه افراد میتوانند از این قوانین و دستورالعملهای شفابخشی کهن استفاده کنند.
این کتاب را به کسانی که میخواهند تغییرات بزرگ و بنیادین جسمی و روحی در درون خودشان ایجاد کنند پیشنهاد میکنیم.
📕 قانون شفا
✍🏻 #کاترین_پاندر
📚 @PDFsCom
این کتاب را به کسانی که میخواهند تغییرات بزرگ و بنیادین جسمی و روحی در درون خودشان ایجاد کنند پیشنهاد میکنیم.
📕 قانون شفا
✍🏻 #کاترین_پاندر
📚 @PDFsCom
👍33👏1🕊1
از زمانی که اینها آمدهاند دیگر جوانمردی، مردی، مهر و راستی مُرد. دروغ رواج گرفت. دیو و دد چیره گشتند. کشتزارها ویران شدند، باغها خشکیدند. ببینید دیگر از همدان چه باقی مانده است یک تل خاک، خراب، ویران ...
هر زشتی و بدی که تا دیروز روا نبود، امروز به اسم رسمهای گوناگون باب شده است.
📕 دیو...دیو
✍🏻 #بزرگ_علوی
📚 @PDFsCom
هر زشتی و بدی که تا دیروز روا نبود، امروز به اسم رسمهای گوناگون باب شده است.
📕 دیو...دیو
✍🏻 #بزرگ_علوی
📚 @PDFsCom
👍79🕊4❤3🤩1👌1
زندگى كردن فقط نفس كشيدن نيست، زندگى يعنى فعاليت..آن كس كه بيشتر عمر كرده است آن نيست كه سال زيادترى داشته باشد، بلكه كسى است كه طعم زندگى را بهتر چشيده است.
📕 اميل
✍🏻 #ژان_ژاک_روسو
📚 @PDFsCom
📕 اميل
✍🏻 #ژان_ژاک_روسو
📚 @PDFsCom
👍42❤9👏4👌2
۵ پیشنهاد برای زندگی شادتر
🔸ازقضاوت مردم و تفکر آنها هراس نداشته باش اما این به معنای نادیده گرفتن نصیحت های خیرخواهانه نیست
🔹ازتلاش برای تغییر دادن دیگران دشت بردار، هر ویژگی خوبی که دوست داری در دیگران به وجود بیاید را درون خودت ایجاد کن
🔸دارایی های خودت رو ببین و برایشان شکرگزار باش.
🔹وقتی برای خندیدن و شادی اختصاص بده
🔸مشکلات زندگی رو بزرگ نکن و به جای تمرکز روی مشکل، روی راه حل تمرکز کن
📚 @PDFsCom
🔸ازقضاوت مردم و تفکر آنها هراس نداشته باش اما این به معنای نادیده گرفتن نصیحت های خیرخواهانه نیست
🔹ازتلاش برای تغییر دادن دیگران دشت بردار، هر ویژگی خوبی که دوست داری در دیگران به وجود بیاید را درون خودت ایجاد کن
🔸دارایی های خودت رو ببین و برایشان شکرگزار باش.
🔹وقتی برای خندیدن و شادی اختصاص بده
🔸مشکلات زندگی رو بزرگ نکن و به جای تمرکز روی مشکل، روی راه حل تمرکز کن
📚 @PDFsCom
👍58❤12👏1👌1
حكيمی به دهی سفر کرد؛ زنی که مجذوب سخنان او شده بود از حكيم خواست تا مهمان وی باشد. حكيم پذیرفت و مهیای رفتن به خانهی زن شد. کدخدای دهکده هراسان خود را به حكيم رسانید و گفت : "این زن، هرزه است به خانهی او نروید !"
حكيم به کدخدا گفت : "یکی از دستانت را به من بده !" کدخدا تعجب کرد و یکی از دستانش را در دستان حكيم گذاشت. آنگاه حكيم گفت :"حالا کف بزن !"کدخدا بیشتر تعجب کرد و گفت:"هیچ کس نمیتواند با یک دست کف بزند ؟!"
حكيم لبخندی زد و پاسخ داد : "هیچ زنی نیز نمی تواند به تنهایی بد و هرزه باشد، مگر این که مردان دهکده نیز هرزه باشند."
📚 @PDFsCom
حكيم به کدخدا گفت : "یکی از دستانت را به من بده !" کدخدا تعجب کرد و یکی از دستانش را در دستان حكيم گذاشت. آنگاه حكيم گفت :"حالا کف بزن !"کدخدا بیشتر تعجب کرد و گفت:"هیچ کس نمیتواند با یک دست کف بزند ؟!"
حكيم لبخندی زد و پاسخ داد : "هیچ زنی نیز نمی تواند به تنهایی بد و هرزه باشد، مگر این که مردان دهکده نیز هرزه باشند."
📚 @PDFsCom
👍236👏40❤20👌3
اگر چه مردم وانمود میکنند
که به حق احترام میگذارند،
اما در برابر هیچ چیز غیر از زور
سر فرود نمیآورند!
📕 آدم اول
✍🏻 #آلبر_کامو
📚 @PDFsCom
که به حق احترام میگذارند،
اما در برابر هیچ چیز غیر از زور
سر فرود نمیآورند!
📕 آدم اول
✍🏻 #آلبر_کامو
📚 @PDFsCom
👍68👌13🙏1
پلی به سوی جاودانگی.pdf
2.9 MB
تا به حال احساس کرده اید که دلتان برای کسی تنگ شده که هیچ وقت ملاقاتش نکرده اید؟ ریچارد باخ که روح خردمند، اسرارآمیز و دوست داشتنی زنی به سراغش آمده، تصمیم میگیرد تا آن زن را پیدا کند و عشق و جاودانگی را نه در دنیای پس از مرگ، بلکه در لحظهی حال بیاموزد.
📕 پلی به سوی جاودانگی
✍🏻 #ریچارد_باخ
📚 @PDFsCom
📕 پلی به سوی جاودانگی
✍🏻 #ریچارد_باخ
📚 @PDFsCom
❤25👍11👏1🙏1
فریدون یه انگشت نداشت، مادر زادی;
انگشت اشارهی دست چپ نداشت!
ننه بابای خوب داشت، خانوادهی درست حسابی;
مدرسهی خوب درس خوند; سفرای خوب خوب رفت;
دانشگاه رفت، مهندس شد،
اما..
یه انگشت نداشت..
همین درد توی سینهش بود!
درد بدتر اینکه دختری که عاشقش بود بخاطر همین یه دونه انگشت نداشته، بهش جواب رد داد;
اونجا بود که هرچی فریدون کلاس موفقیت و عزت نفس رفته بود، دود هوا شد!
چندسالی گذشت و فریدون با دختر خوبی ازدواج کرد،
میگفت خوب، چون فریدون رو با انگشت نداشتهش خواسته بود!
بعد چندسال زندگی، فریدون فهمید غم عشقش اونقدرا هم دردناک نبوده و بی جهت عمری غصهشو خورده;
درد بدتر اینه که هنوز بچهای نداشت;
تو حین و بین دوا درمون;
مادر فریدون مُرد!
اونجا بود که فریدون فهمید درد بدتر غم بی مادریه، بچه نداشتن چه اهمیت داشت وقتی خودش گلی به سر مادرش نزده بود و الان حسرت روی حسرت تلمبار میکرد..
بالاخره خدا به فریدون یه دختر سالم داد، همون لحظه اول به دستای بچهش نگاه کرد که یه وقت انگشتی کم نباشه..
بچه بزرگ شد،
پدر فریدون مرد،
زنش مریض شد،
فریدون پیر شد..
دم مرگش..;
به دخترش گفت: ما آدما همیشه فکر میکنیم یه چیزی نداریم..
فکر میکنیم خونمون کوچیکه، ماشینمون خوب نمیرونه، هوامون بده، اونی که خواستیمش رفته، عزیزمون مُرده..
انقد تو زندگیمون فکر نداشتههاییم که یادمون میره چیا رو داریم، کیا رو داریم..
اونقد حساب کتاب دل و عقلمون اشتباهه که چشم باز میکنیم، می بینم ساعتای آخر عمرمونه و حیف که کیف زندگی رو نکردیم..
کاش ده انگشت نداشتم، اما کم غصه میخوردم،
اون موقع کمتر هرروز می مُردم..!
تو مث من نشو بابا جان..زندگی هرچی باشه..خوبه!
#نسرین_قنواتی
📚 @PDFsCom
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤148👍82👌9👎4🕊4👏3🤩3
اوستین در کتاب « همین حالا بهترین نسخه زندگی ات را بساز» میگوید: "من همانی هستم که امروز هستم، به خاطر آنچه در مورد خودم دیروز باور داشتم. و فردا همان چیزی خواهم بود که در حال حاضر در مورد خودم باور دارم. خدا ما را بیش از فاتحان میبیند و قادر به انجام آنها هستیم. ما باید به خود باور کنیم. ما باید خود را از چشم خالق خود ببینیم." او می گوید که تصور ما از خود باید دقیقا همان چیزی باشد که خدا در مورد ما می گوید، نه آنچه را که ما احساس می کنیم یا فکر می کنیم. و او خوانندگان را تشویق می کند که اهل ایمان باشند، زیرا اگر شما بتوانید نادیدنی ها را ببینید، خداوند غیرممکن ها را انجام خواهد داد.
📕 همین حالا بهترین نسخه زندگی ات را بساز
✍🏻 #جول_اوستین
📚 @PDFsCom
📕 همین حالا بهترین نسخه زندگی ات را بساز
✍🏻 #جول_اوستین
📚 @PDFsCom
👍28❤7👌2