PDF | پی دی اف
290K subscribers
10.4K photos
566 videos
3.1K files
2.67K links
Download Telegram
📎 #_یک_تکه_کتاب

آن روز؛ روز تولد بیست سالگی اش باز هم قرار بود مثل همه روزهای دیگر بر سر میزها برود و از مشتری‌ها سفارش بگیرد. همیشه روزهای جمعه کار می‌کرد اما اگر همه چیز مطابق برنامه آن روز خاص پیش می‌رفت، می‌توانست شب را مرخصی بگیرد. آن یکی دختر که کارش پاره وقت بود قبول کرده بود شیفتش را با او عوض کند. صدای داد و فریاد یک سرآشپز عصبانی آن هم در حالی که خوراک کدو حلوایی و غذاهای دریایی را روی میز مشتری‌ها می‌گذارد، به هیچ عنوان روش خوبی برای گذراندن جشن تولد ۲۰ سالگی نبود. اما آن یکی دختر سرما خورده بود و به تب و اسهال افتاده بود و او باز هم ناچار بود که سر کارش حاضر شود.

📕 سال اسپاگتی
✍️🏻 #هاروکی_موراکامی

لینک و آدرس دانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/1361

📚 @PDFsCom
👍3
تجسم خلاق ابزاری است برای بر طرف کردن موانعی که خودمان در راه جریان هماهنگ، بیکران، طبیعی و دوست داشتنی کائنات خلق کرده‌ایم. تنها زمانی تجسم خلاق مؤثر است که در مسیر اهداف و نیات والای انسانیت و در جهت خیر و صلاح همه موجودات باشد

📕 تجسم خلاق
✍🏻 #شاکتی_گواین

📚 @PDFsCom
اگر از دورترین کرانه های فضا به زمین بنگریم به کوچکی ذره ی غبار خواهد بود.
دفعه ی بعد که کلمه ی انسانیت را می نویسی این را به یاد داشته باش...

📕 سفر در اتاق کتابت
✍🏻 #پل_استر

📚 @PDFsCom
خیلی ها که عاشق کشورشان هستند دوست دارند فرصتی خاص پیش بیاید و نشان دهند که تا چه اندازه حاضرند برای سرزمین مادری شان با تمام وجود قدم بردارند.

من به شما پیشنهاد می کنم منتظر رخ دادن هیچ اتفاق بزرگی نباشید. خاموش کردن یک لامپ اضافه، بستن شیر آبی که چکه می کند، بوق نزدن در جایی که نیاز نیست، خاموش کردن تلویزیون وقتی نگاهش نمی کنید ، نریختن آشغال در طبیعت و کنار جاده ها و ... هر کدام از این ها گامی کوچک اما موثر است. فقط تصور کنید هر روز هر ایرانی یک گام کوچک و هوشمندانه بردارد آن وقت روزی 80 میلیون کار خوب خواهیم داشت.
هشتاد میلیون قدم برای سرزمین مان ایران.

📚 @PDFsCom
👍4
هدف از زندگی فقط شاد بودن نیست،
بلکه مفید بودن، شرافتمند بودن،
دلسوز و غمخوار بودن است.
تفاوت دارد كه فقط زندگی کرده ای
یا خیلی خوب زندگی کرده ای...

#رالف_امرسون

📚 @PDFsCom
👍3
الیزابت فوگلر بازیگری است که ناگهان تصمیم می‌گیرد سکوت اختیار کند تا ظاهراً دیگر مجبور نباشد در زندگی «نقش» بازی کند و دروغ بگوید.آلما پرستار که مأمور مراقبت روانی او در ویلائی ساحلی شده، ظاهراً زنی متفاوت و امیدوار به زندگی است. دو زن آرام‌آرام به هم چنان نزدیک می‌شوند که انگار می‌خواهند در روح یکدیگر رسوخ کنند...

📕 پرسونا
✍🏻 #اینگمار_برگمان

📚 @PDFsCom
👏1
– موضوع این است: فرض کن زن داری و زنت را هم دوست داری و عاشق زن دیگر می شوی …
+ معذرت می خواهم، از اینجا دیگر هیچ حرفت را نمی فهمم، مثل این است که… این حرف تو برای من درست به همان اندازه عجیب و نامفهوم است که فرض کن وقتی اینجا خوب سیر شدیم از کنار دکان نانوایی که رد می شویم، یک نان قندی بدزدیم !

📕 آنا کارنینا
✍🏻 #لئو_تولستوی

📚 @PDFsCom
📎 #_یک_تکه_کتاب

هر آنچه وجود دارد، هستی اش حتماً دلیلی دارد. خرده های نان روی میز ما هستند، نه برای آنکه یادآوری از طعم نان امروز صبح باشند؛ آنجا هستند، چون ما خواسته ایم باشند؛ آنها را پاک نکرده ایم. همه چیز دلیلی دارد. حتّی خردترین جزئیات کلیدی، دارای دلیلی هستند.

📕 فراسوی ذهنم
✍🏻 #ریچارد_باخ

لینک و آدرس دانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/560

📚 @PDFsCom
👍1🔥1
این کتاب با باورهای رایج ایرانیان در دو زمینه‌ی ادبیات و مذهب سازگاری ندارد. اینست که بسیاری سخنانش را نمی‌توانند برتابند. لیکن اگر با اندیشه و خرد آزاد بخوانند ، هیچ سخنی بی‌دلیل گفته نشده و سراسر خردپذیر می‌باشد. ما ایرانیان اگر به بدآموزیها بی‌اعتنا نبودیم کارمان به چنین خواری و بدبختی نمی‌کشید.

📕 دولت به ما پاسخ دهد
✍🏻 #احمد_کسروی

📚 @PDFsCom
👍2
دولت به ما پاسخ دهد .pdf
220.5 KB
📕 دولت به ما پاسخ دهد
✍🏻 #احمد_کسروی

📚 @PDFsCom
غذا خوردن یک رفتار است، دعوا کردن یک رفتار است، دیر سر قرار رفتن یک رفتار است، خشمگین شدن یک رفتار است، غمگین و افسرده شده یک رفتار است، نگران و مضطرب شدن یک رفتار است، هذیان یک بیمار سایکوز نیز یک رفتار است.

📕 تئوری انتخاب
🖊 #ویلیام_گلسر

📚 @PDFsCom
👍2
پدرم هرگز ما را کتک نزد و همواره تنبیه خلاقه‌اي در کف داشت. مثلاً اگر فحش بد مي‌داديم، باید می‌رفتیم و دهان‌مان را سه بار زير شير آشپزخانه مي‌شستيم و اگر فحش خوب می‌دادیم، یک بار. من روزهای پرفحش کودکی‌ام را یادم است که هر چند دقیقه یک بار بالای روشویی توالت ایستاده‌ام و دارم آب می‌گردانم توی دهانم. هم‌زمان، نبردهای مرگباری را هم یادم است که بین خواهران و برادرانم به راه می‌افتاد و میادینی که کم از رینگ خونین نداشت. تنبیه پدرم در این مورد، بستن طرفین دعوا به همدیگر بود. البته سفت نمي‌بست اما شل هم نمی‌بست. طنابِ زردي داشت كه از بالاي كمد مي‌آورد و دو طرف متنفر از هم را به هم مي‌بست. زجر این تنبیه به این صورت است که شما حالاتي از آزار رواني تدریجی و مدام را تجربه می‌کنید چون طناب‌پیچ شده‌اید دقيقا به كسي كه چند ثانيه پيش با او كتك‌كاري كرده‌ايد. یک بار هم که در خانه فوتبال بازی می‌کردم و پنجره را با ضربه‌ای كات‌دار، خاکشیر کردم، پدرم چیزی نگفت. نگاهش کردم که آرام و با طمأنینه قندشکن را از داخل کابینت آشپزخانه برمی‌دارد و می‌رود به اتاق. داخل پذیرایی ایستادم و چند دقیقه بعد صدای ضربه‌هایی را شنیدم که از اتاق می‌آمد. آهسته سمت اتاق رفتم و پدرم را دیدم که مشغول شکستن قلّک‌م است. اسکناس‌های قلّکی را که یک سال برای جمع آوری پول‌هایش دندان روی جگر گذاشته بودم، می‌شمرد. وقتی آن‌ها را گرفته بود و دسته می‌کرد، پوزخند به لب داشت. فردا هم شیشه‌بُر آورد و همان پول‌ها را هزینه‌ي ساخت و ساز شیشه‌ي پنجره کرد.
تنبیه والدینِ دیگر در چنین مواردی، سیلی و چَک‌های افسری بود اما پدرم در مقابل این سنّت ایستاد و دست به ابداعات بدیع زد. خاطرم هست در ایام سیزده یا چهارده سالگی یک باری که کیف پولش را گذاشته بود روی طاقچه، دستم لغزید و دویست تومانی کش رفتم. اما فردای آن روز در کمال ناباوری دیدم که برخی وسائل کیف مدرسه‌ام نیست. پدرم در اقدامی مشابه، از غفلتم استفاده کرده بود و دقیقا مثل خودم به اموالم دست‌بُرد زده بود. البته تمام اين‌ها به خاطر هيبتي بود كه در آن سال‌ها از «بزرگ تر» در ذهن مان می‌ساختند و به خاطر احترامي كه ناخواسته در چشم‌مان داشتند. در عوض، ديروز وقتي به بچه‌ام گوشزد كردم نبايد دوستان مدرسه‌اش را به القاب زشت بخواند، چیزی نگفت. سرش توی تَبلِت بود و مشغول بازی‌های خونبار. با لحن محکم‌تری گفتم: «هیچ خوشم نمیاد پسرم از این حرف ها بزنه!» اما دیدم همان القاب را دارد حواله می‌دهد به یکی از شخصیت‌های بازی. باخته بود و از دست آدمکش‌های رایانه دمق بود. رفتم بالای سرش ایستادم و گفتم: «اگه یه بار دیگه حرف زشت بزنی، باید بری دهنت رو آب بکشی!» سرش را از روی تبلت بلند کرد و با تعجب گفت: «هان؟!» نگاهم می‌کرد. حرفم را دوباره تکرار کردم و دیدمش که تبلت را رها کرده روی مبل. روی پا می‌زد و بلند بلند قهقهه می‌زد. در نفس نفس زدن‌های بین خنده‌هایش گفت:

«یعنی این حرفت صد تا لایک داشت بابا!»

📚 @PDFsCom
2
به نظرم جفنگ آمد. با این حال اقرار میکنم دلم می‌خواست اِریکا را ببینم. همچنین دلم می‌خواست می‌فهمیدم چرا باید یک دختر زیبا مثل او با آدم عجیبی مثل کیتارو بُر بخورد. من همیشه جلوی آدم‌های تازه، کمی خجالتی بوده‌ام، اما کنجکاوی‌ام برای شناختن‌شان هرگز کم نبوده است.

📕 دیروز
✍🏻 #هاروکی_موراکامی

📚 @PDFsCom
و به کوتاهی آن
لحظه شادی که گذشت
غصه هم می گذرد،
آنچنانی که فقط
خاطره ای خواهد ماند...
لحظه ها عریانند
به تن لحظه خود،
جامه اندوه مپوشان هرگز...

📚 @PDFsCom
مردی نابینا زیر درختی نشسته بود!
پادشاهی نزد او آمد، ادای احترام کرد و گفت:
قربان، از چه راهی میتوان به پایتخت رفت؟
پس از او نخست وزیر همین پادشاه نزد مرد نابینا آمد و بدون ادای احترام گفت:
آقا، راهی که به پایتخت می رود کدام است؟
‌ سپس مردی عادی نزد نابینا آمد، ضربه ای به سر او زد و پرسید:‌‌
احمق،‌راهی که به پایتخت می رود کدامست؟
هنگامی که همه آنها مرد نابینا را ترک کردند، او شروع به خندیدن کرد.
مرد دیگری که کنار نابینا نشسته بود، از او پرسید:
به چه می خندی؟
نابینا پاسخ داد: اولین مردی که از من سوال کرد، پادشاه بود.
مرد دوم نخست وزیر او بود
و مرد سوم فقط یک نگهبان ساده بود.
مرد با تعجب از نابینا پرسید:
چگونه متوجه شدی؟ مگر تو نابینا نیستی؟
نابینا پاسخ داد:
فرق است میان آنها … پادشاه از بزرگی خود اطمینان داشت و به همین دلیل ادای احترام کرد…
ولی نگهبان به قدری از حقارت خود رنج می برد که حتی مرا کتک زد.

طرز رفتار هر کس نشانه شخصیت اوست...!

📚 @PDFsCom
👍7
نه، آدم در کشور خودش راحت‌تر است. اینجا دست کم می‌تواند دیگران را عامل همه‌ی ناراحتی‌هایش بشمارد و خودش را تبرئه کند...

📕 جنایت و مکافات
✍🏻 #داستایوفسکی

📚 @PDFsCom
2
اگر ما به تردید برسیم و در پی آن شاهد تغییر باشیم، این فرایند را باید جشن گرفت و بخاطرش پایکوبی کرد. می‌توانیم به جای آویزان شدن به امور آشنا و شناخته شده، از موقعیت‌های پیش آمده به‌عنوان فرصت‌های ماجراجویی و تعمق بخشیدن به درک‌مان از خود و جهان پیرامون‌مان بهره جوئیم.

📕 شهامت
✍🏻 #آشو

📚 @PDFsCom
شهامت.pdf
1.2 MB
📕 شهامت
✍🏻 #آشو

📚 @PDFsCom