PDF | پی دی اف
291K subscribers
10.4K photos
566 videos
3.1K files
2.67K links
Download Telegram
📎 #_یک_تکه_کتاب

مادر بزرگ هستی خانم نوریان است که عمریست با یاد تنها پسر کشته شده اش زندگی میکند. پسری که در جریانهای سیاسی دهه سی، ققنوس وار خویشتن را در آتش میافکند تا نهالی پا بگیرد. خانم نوریان اندی است که نوههایش، هستی و شاهین را زیر بال و پر خود گرفته است. او که زمانی پیشه آموزگاری داشته، هنوز هم خاطره دیروزها و پریروزها رهایش نکرده، برای پیر احمد آباد ( مصدق ) و پسرش اشک میریزد. عشرت یا مامان عشی مادر هستی است که اکنون زن مرد پولداری پیوسته با دستگاه دولت و آمریکایی هاست و با ولنگاری های خویش در فکر شکستن سدجنسیت است تا به یه خیال خود آدم شود و با نترسی، با مردان دله و هیزی میآمیزد...

📕 جزیره سرگردانی
✍🏻#سیمین_دانشور

لینک و آدرس دانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/4021

📚 @PDFsCom
سگ لق‌لق می‌زد و خودش را دنبال محمد می‌کشاند. لاغر و مردنی و بی‌ رمق گر گرفته بود و له‌له می‌زد.
«دلم خیلی از این مردم گرفته.باور می‌کنی دلم می‌خواس جای تو باشم و با شماها زندگی می‌کردم؟
آخه شماها که به همدیگه نارو نمی‌زنین.شما که دروغ و دغل تو کارتون نیس.
اگه بدونی این کریم حاج حمزه چه آدم بی‌ رحمیه.هر چی پول داشتم بالا کشیده.
پولی که بیس سال جون کندم و یه پول یه پول جمعش کردم، همش تو سوارخ بافور کرده.بیا زبون بسه خیلی له‌له می‌زنی.بریم خونه ما یه خرده نون و آب بخور حالت جا بیاد.
اصلا بیا دم کپر ما بمون.هرچی داریم با هم می‌خوریم.»

📕 تنگسیر
✍🏻 #صادق_چوبک

📚 @PDFsCom
1👍1
گاهی با خودم فکر می‌کردم چقدر مظلومم. اما این یه حقیقت بزرگه که ظالم و مظلوم به یک اندازه در اشتباهن؛ همونقدر که ظلم بده، با مظلوم بودنت هم همونقدر به خودت بد می‌کنی و در حقیقت این خودتی که به خودت ظلم می‌کنی/.
📕 #سفر_کوانتومی_وال_تنها
✍🏻 #ایمان_سرورپور
👍6🔥1
تفاوت اعتقاد دینی با نظریه‌ی علمی این است که اولی ادعا می‌کند حقیقتی مطلق و ابدی است در حالی که علم همیشه موقتی است و همواره تحولاتی را دیر یا زود در نظریه‌های کنونی خود انتظار می‌کشد.

📕 نبرد دین با علم
✍🏻 #برتراند_راسل

📚 @PDFsCom
داستان کوتاه اما زیبا
اصالت مهم تر است یا تربیت


می گویند: روزی شاه عبّاس در اصفهان به خدمت عالم زمانه، شيخ بهایی رسيد. پس از سلام و احوالپرسی، از شيخ پرسيد:

در برخورد با افراد اجتماع، اصالت ذاتیِ آن ها بهتر است
يا تربيت خانوادگی شان؟
شيخ گفت: هر چه نظر حضرت اشرف باشد، همان است.
ولی، به نظر من "اصالت" ارجح است.

و شاه بر خلاف او گفت: شک نکنيد که "تربيت" مهمّ تر است.
بحث ميان آن دو بالا گرفت و هيچ يک نتوانستند يکديگر را قانع کنند.

به ناچار شاه برای اثبات حقّانيّت خود، او را به کاخ دعوت کرد تا حرفش را به کرسی بنشاند.

فردای آن روز، هنگام غروب، شيخ به کاخ رسيد.
بعد از تشريفات اوّليّه، وقت شام فرا رسيد. سفره ای بلند پهن کردند.
ولی، چون چراغ و برقی نبود، مهمانخانه سخت تاريک بود.

در اين لحظه، پادشاه دستی به کف زد و با اشاره ی او چهار گربه، شمع به دست حاضر شدند و آن جا را روشن کردند.
در هنگام شام، شاه دستی پشت شيخ زد و گفت ديدی گفتم: "تربيت" از "اصالت" مهمّ تر است.

ما اين گربه های نااهل را اهل و رام کرديم.
که اين نتيجه ی اهمّيّت "تربيت" است.

شيخ در عين اين که هاج و واج مانده بود، گفت: من فقط به يک شرط حرف شما را می پذيرم و آن، اين که فردا هم گربه ها مثل امروز چنين کنند.

شاه که از حرف شيخ سخت تعجّب کرده بود، گفت:
اين چه حرفی است. فردا مثل امروز و امروز هم مثل ديروز!

کار آن ها اکتسابی است که با تربيت و ممارست و تمرين زياد انجام می شود.
ولی، شيخ دست بردار نبود که نبود.
تا جایی که، شاه عبّاس را مجبور کرد تا اين کار را فردا تکرار کند.

لذا، شيخ فکورانه به خانه رفت.
او وقتی از کاخ برگشت، بی درنگ دست به کار شد.
چهار جوراب برداشت و چهار موش در آن نهاد.

فردا او باز طبق قرار قبلی به کاخ رفت. تشريفات همان و سفره همان و گربه های بازيگر همان شاه که مغرورانه تکرار مراسم ديروز را تاکيدی بر صحّت حرف هايش می ديد.

زير لب برای شيخ رجز می خواند. که در اين زمان، شيخ موش ها را رها کرد.
هنگامه ای به پا شد؛ يک گربه به شرق، ديگری به غرب، آن يکی شمال، و اين يکی جنوب.....

اين بار شيخ دستی بر پشت شاه زد و گفت: شهريارا !
يادت باشد اصالت گربه، موش گرفتن است؛ گرچه "تربيت" هم بسيار مهمّ است. ولی، "اصالت" مهمّ تر است.
يادت باشد با "تربيت" می توان گربه ی اهلی را رام و آرام کرد؛
ولی، هر گاه گربه موش را ديد، به اصل و "اصالت" خود بر می گردد.

و اين است: حکايت بعضی تازه به دوران رسيده ها.

📚 @PDFsCom
👍84
جهان را باید مثل کتابی ببینی،
مثل کتابی که در انتظار خواننده‌اش است.
هر روزش را باید جداگانه خواند.
نه روی گذشته باید تمرکز کنی،
نه روی آینده.
اصل این لحظه است.
باید صفحه به صفحه پیش بروی.

#الیف_شافاک

📚 @PDFsCom
1👍1
مجموعه داستان «من دانای کل هستم» اثر «مصطفی مستور»، نویسنده‌ی معاصر ایرانی در سال 1382 منتشر شد. این اثر شامل هفت داستان کوتاه است که با نثری روان و ساده به نگارش درآمده‌اند.

📕 من دانای کل هستم
✍🏻 #مصطفی_مستور

📚 @PDFsCom
من ایمان و باور را محکوم نمیکنم،
اما برای مذهبیون
ایمان فقط به این معنا است که
جهل خویش را با آن میپوشاند.
به جای آنکه جهلش را نابود کند،
آن را با پوشش ایمان می آراید.

#اشو

📚 @PDFsCom
👍1
📎 #_یک_تکه_کتاب

نپرسید دنیا به چه نیاز دارد؛ نپرسید دیگران درباره‌ی کاری که شما باید با زندگیتان انجام دهید چه فکر می‌کنند؛ بپرسید چه چیزی باعث بیداری و زنده شدنتان می‌شود چون دنیا بیش از هر چیز دیگری به مردان و زنانی نیاز دارد که بیدار و زنده شده‌اند. آنچه دنیا بدان نیاز دارد این است که مردم با خلوصی ذاتی طوری علایقشان را دنبال کنند که در زندگی دیگران نیز بهبودی ایجاد کند.

📕 دگرگونی
✍🏻 #میشل_بوتور

لینک و آدرس دانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/5095

📚 @PDFsCom
👍3
‏آدمها علیرغم موفقیتشون
خوشبخت نیستن!
چون خوشبختی دیگران رو زندگی می‌کنن
خوشبختی از نظر سایرین...

📕 یک روز قشنگ بارانی
✍🏻 #اریک_امانوئل_اشمیت

📚 @PDFsCom
👍1
اشتباهی که بنجامین فرانکلین
هرگز فراموش نکرد!

بنجامین فرانکلین در هفت‌سالگی سخت عاشق یک سوت شده بود. اشتیاق او برای خرید سوت به‌ قدری زیاد بود که یک ‌راست به مغازه اسباب‌بازی ‌فروشی رفت و هرچه سکه در جیبش داشت، روی پیشخوان مغازه ریخت و بدون آن‌که قیمت سوت را بپرسد همه سکه‌ها را به فروشنده داد! فرانکلین هفتاد سال بعد برای یک دوست نوشت: سوت را گرفتم و به خانه رفتم و آن‌قدر سوت زدم که همه کلافه شدن! اما خواهر و برادرهای بزرگم متوجه شدن که برای یک سوت پول فراوان پرداخته‌ام؛ و اساسى به من خندیدند...

اوقاتم عجیب تلخ شده بود، و از ته دل گریه می‌کردم. سال‌ها بعد که فرانکلین سفیر آمریکا در فرانسه و شخصیت معروف و جهانی شد هنوز آن را فراموش نکرده بود و می‌گفت: همان‌طور که بزرگ شدم و قدم به دنیای واقعی گذاشتم، اعمال انسان‌ها را دیدم و متوجه شدم بسیاری از آن‌ها بهای گزافی برای یک سوت می‌پردازند. بخش اعظم ناراحتی افراد با ارزیابی غلط آن‌ها از ارزش واقعی چیزها فراهم آمده است.
بدبينى، نااميدى، كم‌تحمل بودن، غصه خوردن، تردیدها و انتخاب‌ها، اختلافات خانوادگی، مشاجره‌ها، بحث‌وجدال بر سر مسائلی که حتی ارزش فکر کردن ندارند. همه سوت‌هایی هستند که بیشتر افراد با ندانستن بهای گزافی برایش می‌پردازند ...

📚 @PDFsCom
2👍1
‏بی‌فرهنگ‌ها رفتارهای متنوعی دارند:
‏یکی آشغال می‌ریزد، یکی متلک می‌گوید،
یکی آلودگی صوتی ایجاد می‌کند.
‏اما همگی یک ویژگی مشترک دارند:
‏کتاب نمی‌خوانند‌‌‌.

📚 @PDFsCom
می‌بینی؟ مثل ستاره پخش‌مان کرده‌اند توی این صفحه سیاه که هر کدام‌مان جایی برای خودمان سوسو بزنیم که مثلا هستیم.
اما نمی‌دانیم در کدام منظومه می‌چرخیم،
برای چی می‌چرخیم، و چقدر می‌چرخیم...

📕 فریدون سه پسر داشت
✍🏻 #عباس_معروفی

📚 @PDFsCom
من فکر می‌کنم آن چه موجب
رنجش آدم‌ها از یکدیگر می‌شود،
این است که: غالبا ما آدم‌ها توقع
داریم طرف مقابلمان، به تمام
وقایع دنیا از زاویه‌ی دید ما
نگاه کند! در صورتی که درون
هر آدمی، دنیای متفاوتی وجود
دارد که با پذیرش این تفاوت‌ها،
روابط شکل مناسب‌تری خواهند داشت.

#گونتر_گراس

📚 @PDFsCom
📎 #_یک_تکه_کتاب

من دو بابا داشتم؛ یکی دارا و دیگری نادار. یکی بسیار درس‌خوانده و زیرک بود، مدرک دکترا داشت و دوره‌ی 4ساله‌ی کارشناسی را 2ساله گذرانده بود. بابای دیگر، هرگز نتوانسته بود کلاس هشتم را هم به پایان برساند. هر دو مرد، سخت‌کوش و در کار و زندگی خود پیروز بودند. درآمد هر دو رضایت‌بخش بود اما یکی از آنان در زمینه‌ی مالی، پیوسته مشکل داشت. بابای دیگر، از خانواده و دیگران به ارث گذاشت. از دیگری تنها صورتحساب‌هایی به‌جا ماند که می‌بایست پرداخت شوند. هر دو به من اندرزهایی دادند اما اندرزهای‌شان متفاوت بود...

📕 بابای دارا، بابای ندار
✍️🏻 #رابرت_کیوساکی

لینک دانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/7358

📚 @PDFsCom
آدم به سرعت پیر می‌شود، آن هم بدون اینکه بازگشتی در کار باشد.
وقتی بدون اراده، به بدبختی آن عادت کردی و حتی دوستش داشتی، آن‌وقت متوجه قضیه می‌شوی.
طبیعت از تو قوی‌تر است. تو را در قالبی امتحان می‌کند و آن‌وقت دیگر نمی‌توانی از آن بیرون بیایی. نقشت و سرنوشتت را بدون اینکه بفهمی، کم کمک جدی می‌گیری و بعد وقتی سر برمی‌گردانی، می‌بینی که دیگر برای تغییر وقتی نیست. سر تا پا دلشوره شده‌ای و برای همیشه به همین شکل ثابت مانده‌ای.

📕 سفر به انتهای شب
✍🏻 #لویی_فردینان_سلین

📚 @PDFsCom
1
زندگی همچون نی‌ای توخالی‌ست.
در درون خالی و تهی است، ولی در عین حال ظرفیتی بی‌نهایت برای نت‌های خوش‌آوا دارد.

ولی همه‌اش بستگی به نوازنده دارد. زندگی همانی می‌شود كه تو از آن می‌سازی؛ آفریده‌ی خود فرد است. زندگی فقط یك فرصت است. اینكه شخص بخواهد چه نوع نوایی را بنوازد، تماما تصمیم خودش است.

شرافت انسان چنین است، كه او آزاد است تا هم نوای بهشت را سر دهد و هم نوای دوزخ را...

مایلم برای هر قلبی بگویم، "فلوتت را بردار. زمان با سرعت می‌گذرد. مراقب باش كه فرصت آواز خواندن از كف نرود. پیش از اینكه پرده پایین بیفتد، باید نوای زندگی‌ات را خوانده باشی."

#اوشو

📚 @PDFsCom
👍3🔥1
تا حال برایتان پیش آمده که در کتابی به چیزی بربخورید که فکرش به طور گنگی در ذهن خودتان هم بوده، تصویر محو شده‌ای که از دور دورها می‌آید و درست بیان‌ کننده ظریف‌ترین احساسی است که دارید؟

📕 مادام بوواری
✍🏻 #گوستاو_فلوبر

📚 @PDFsCom
👍2