تصور کن اگر قرار بود
هرکس به اندازه
دانش خود حرف بزند
چه سکوتی بر دنیا
حکمفرما می شد ...
#ناپلئون_بناپارت
📚 @PDFsCom
هرکس به اندازه
دانش خود حرف بزند
چه سکوتی بر دنیا
حکمفرما می شد ...
#ناپلئون_بناپارت
📚 @PDFsCom
👍3🤩1
📎 #_یک_تکه_کتاب
میخواهم نامهیی برایت بنویسمکه به هیچ نامهی دیگری شبیه نباشد وَ زبانی نو برای تو بیآفرینم زبانی همْترازِ اندامت وَ گُسترهی عشقم !
میخواهم از برگهای لغتْنامه بیرون بیایم
وَ از دهانم اجازهی سفر بگیرم !
خستهاَم از چرخاندن زبان در این دهان !
دهانی دیگر میخواهم که بتواند به درختِ گیلاس، یا چوب کبریتی بَدَل شَود !
دهانی که کلمات از آن بیرون بریزند ،
مانندِ پریانِ دریایی از امواجِ دریا
وَ کبوتران از کلاهِ شعبدهباز !
کتابهای دبستانم را از من بگیریدُ نیمکتهای کلاسم را ، گچها وُ قلمها وُ تخته سیاه را
از من بگیرید ، تنها واژهیی به من ببخشید
تا آن راچون گوشواری به گوشِ معشوقِ خود بیاویزم !
📕 باران یعنی تو برمیگردی
✍🏻 #نزار_قبانی
لینک و آدرس دانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/4950
📚 @PDFsCom
میخواهم نامهیی برایت بنویسمکه به هیچ نامهی دیگری شبیه نباشد وَ زبانی نو برای تو بیآفرینم زبانی همْترازِ اندامت وَ گُسترهی عشقم !
میخواهم از برگهای لغتْنامه بیرون بیایم
وَ از دهانم اجازهی سفر بگیرم !
خستهاَم از چرخاندن زبان در این دهان !
دهانی دیگر میخواهم که بتواند به درختِ گیلاس، یا چوب کبریتی بَدَل شَود !
دهانی که کلمات از آن بیرون بریزند ،
مانندِ پریانِ دریایی از امواجِ دریا
وَ کبوتران از کلاهِ شعبدهباز !
کتابهای دبستانم را از من بگیریدُ نیمکتهای کلاسم را ، گچها وُ قلمها وُ تخته سیاه را
از من بگیرید ، تنها واژهیی به من ببخشید
تا آن راچون گوشواری به گوشِ معشوقِ خود بیاویزم !
📕 باران یعنی تو برمیگردی
✍🏻 #نزار_قبانی
لینک و آدرس دانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/4950
📚 @PDFsCom
👍1
دکتر فاستوس دانشمند بزرگ زمان خود که در علوم زیادی پیشرفت کرده است ولی او به دنبال علم سحر و دست یافتن به ناشناخته هاست . شیطان حاضر است تمام خواسته های او را فراهم کند به شرطی که فاستوس روحش را به او بفروشد.
📕 فاستوس
✍🏻 #توماس_مان
📚 @PDFsCom
📕 فاستوس
✍🏻 #توماس_مان
📚 @PDFsCom
👍3
هیچوقت امیدت را از دست نده؛
شاید آن زمان که امیدت را از دست میدهی
دو ثانیه قبل از خوشبختی باشد.
📕 کمی قبل از خوشبختی
✍🏻 #انیس_لودیگ
📚 @PDFsCom
شاید آن زمان که امیدت را از دست میدهی
دو ثانیه قبل از خوشبختی باشد.
📕 کمی قبل از خوشبختی
✍🏻 #انیس_لودیگ
📚 @PDFsCom
👏1
خوشبختی، فهرست داراییهای لازم:
۱. یک کلبه
۲. دوستان
۳. اجتناب از رییس بازیها، ارباب منشی، همچشمی و درگیری
۴. تفکر
ممکن است دستیابی به خوشبختی دشوار باشد، ولی موانع آن عمدتا مالی نیستند.
📕 تسلی بخشیهای فلسفه
✍🏻 #آلن_دوباتن
📚 @PDFsCom
۱. یک کلبه
۲. دوستان
۳. اجتناب از رییس بازیها، ارباب منشی، همچشمی و درگیری
۴. تفکر
ممکن است دستیابی به خوشبختی دشوار باشد، ولی موانع آن عمدتا مالی نیستند.
📕 تسلی بخشیهای فلسفه
✍🏻 #آلن_دوباتن
📚 @PDFsCom
👍1
آنان که از اتفاقات ناگوار زندگی خود چیزی نمی آموزند، وجدان هستی را مجبور می کنند تا آن اتفاقات را تا آنجا که نیاز باشد تکرار کند، تا فرد آن چیزی را که آن اتفاقات ناگوار می خواهند آموزش دهند، یاد بگیرند.
آنچه که انکار می کنی، تو را شکست می دهد؛
آنچه که قبول می کنی، تو را تغییر می دهد.
#کارل_گوستاو_یونگ
📚 @PDFsCom
آنچه که انکار می کنی، تو را شکست می دهد؛
آنچه که قبول می کنی، تو را تغییر می دهد.
#کارل_گوستاو_یونگ
📚 @PDFsCom
❤1
📎 #_یک_تکه_کتاب
مادر بزرگ هستی خانم نوریان است که عمریست با یاد تنها پسر کشته شده اش زندگی میکند. پسری که در جریانهای سیاسی دهه سی، ققنوس وار خویشتن را در آتش میافکند تا نهالی پا بگیرد. خانم نوریان اندی است که نوههایش، هستی و شاهین را زیر بال و پر خود گرفته است. او که زمانی پیشه آموزگاری داشته، هنوز هم خاطره دیروزها و پریروزها رهایش نکرده، برای پیر احمد آباد ( مصدق ) و پسرش اشک میریزد. عشرت یا مامان عشی مادر هستی است که اکنون زن مرد پولداری پیوسته با دستگاه دولت و آمریکایی هاست و با ولنگاری های خویش در فکر شکستن سدجنسیت است تا به یه خیال خود آدم شود و با نترسی، با مردان دله و هیزی میآمیزد...
📕 جزیره سرگردانی
✍🏻#سیمین_دانشور
لینک و آدرس دانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/4021
📚 @PDFsCom
مادر بزرگ هستی خانم نوریان است که عمریست با یاد تنها پسر کشته شده اش زندگی میکند. پسری که در جریانهای سیاسی دهه سی، ققنوس وار خویشتن را در آتش میافکند تا نهالی پا بگیرد. خانم نوریان اندی است که نوههایش، هستی و شاهین را زیر بال و پر خود گرفته است. او که زمانی پیشه آموزگاری داشته، هنوز هم خاطره دیروزها و پریروزها رهایش نکرده، برای پیر احمد آباد ( مصدق ) و پسرش اشک میریزد. عشرت یا مامان عشی مادر هستی است که اکنون زن مرد پولداری پیوسته با دستگاه دولت و آمریکایی هاست و با ولنگاری های خویش در فکر شکستن سدجنسیت است تا به یه خیال خود آدم شود و با نترسی، با مردان دله و هیزی میآمیزد...
📕 جزیره سرگردانی
✍🏻#سیمین_دانشور
لینک و آدرس دانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/4021
📚 @PDFsCom
سگ لقلق میزد و خودش را دنبال محمد میکشاند. لاغر و مردنی و بی رمق گر گرفته بود و لهله میزد.
«دلم خیلی از این مردم گرفته.باور میکنی دلم میخواس جای تو باشم و با شماها زندگی میکردم؟
آخه شماها که به همدیگه نارو نمیزنین.شما که دروغ و دغل تو کارتون نیس.
اگه بدونی این کریم حاج حمزه چه آدم بی رحمیه.هر چی پول داشتم بالا کشیده.
پولی که بیس سال جون کندم و یه پول یه پول جمعش کردم، همش تو سوارخ بافور کرده.بیا زبون بسه خیلی لهله میزنی.بریم خونه ما یه خرده نون و آب بخور حالت جا بیاد.
اصلا بیا دم کپر ما بمون.هرچی داریم با هم میخوریم.»
📕 تنگسیر
✍🏻 #صادق_چوبک
📚 @PDFsCom
«دلم خیلی از این مردم گرفته.باور میکنی دلم میخواس جای تو باشم و با شماها زندگی میکردم؟
آخه شماها که به همدیگه نارو نمیزنین.شما که دروغ و دغل تو کارتون نیس.
اگه بدونی این کریم حاج حمزه چه آدم بی رحمیه.هر چی پول داشتم بالا کشیده.
پولی که بیس سال جون کندم و یه پول یه پول جمعش کردم، همش تو سوارخ بافور کرده.بیا زبون بسه خیلی لهله میزنی.بریم خونه ما یه خرده نون و آب بخور حالت جا بیاد.
اصلا بیا دم کپر ما بمون.هرچی داریم با هم میخوریم.»
📕 تنگسیر
✍🏻 #صادق_چوبک
📚 @PDFsCom
❤1👍1
گاهی با خودم فکر میکردم چقدر مظلومم. اما این یه حقیقت بزرگه که ظالم و مظلوم به یک اندازه در اشتباهن؛ همونقدر که ظلم بده، با مظلوم بودنت هم همونقدر به خودت بد میکنی و در حقیقت این خودتی که به خودت ظلم میکنی/.
📕 #سفر_کوانتومی_وال_تنها
✍🏻 #ایمان_سرورپور
📕 #سفر_کوانتومی_وال_تنها
✍🏻 #ایمان_سرورپور
👍6🔥1
تفاوت اعتقاد دینی با نظریهی علمی این است که اولی ادعا میکند حقیقتی مطلق و ابدی است در حالی که علم همیشه موقتی است و همواره تحولاتی را دیر یا زود در نظریههای کنونی خود انتظار میکشد.
📕 نبرد دین با علم
✍🏻 #برتراند_راسل
📚 @PDFsCom
📕 نبرد دین با علم
✍🏻 #برتراند_راسل
📚 @PDFsCom
داستان کوتاه اما زیبا
اصالت مهم تر است یا تربیت
می گویند: روزی شاه عبّاس در اصفهان به خدمت عالم زمانه، شيخ بهایی رسيد. پس از سلام و احوالپرسی، از شيخ پرسيد:
در برخورد با افراد اجتماع، اصالت ذاتیِ آن ها بهتر است
يا تربيت خانوادگی شان؟
شيخ گفت: هر چه نظر حضرت اشرف باشد، همان است.
ولی، به نظر من "اصالت" ارجح است.
و شاه بر خلاف او گفت: شک نکنيد که "تربيت" مهمّ تر است.
بحث ميان آن دو بالا گرفت و هيچ يک نتوانستند يکديگر را قانع کنند.
به ناچار شاه برای اثبات حقّانيّت خود، او را به کاخ دعوت کرد تا حرفش را به کرسی بنشاند.
فردای آن روز، هنگام غروب، شيخ به کاخ رسيد.
بعد از تشريفات اوّليّه، وقت شام فرا رسيد. سفره ای بلند پهن کردند.
ولی، چون چراغ و برقی نبود، مهمانخانه سخت تاريک بود.
در اين لحظه، پادشاه دستی به کف زد و با اشاره ی او چهار گربه، شمع به دست حاضر شدند و آن جا را روشن کردند.
در هنگام شام، شاه دستی پشت شيخ زد و گفت ديدی گفتم: "تربيت" از "اصالت" مهمّ تر است.
ما اين گربه های نااهل را اهل و رام کرديم.
که اين نتيجه ی اهمّيّت "تربيت" است.
شيخ در عين اين که هاج و واج مانده بود، گفت: من فقط به يک شرط حرف شما را می پذيرم و آن، اين که فردا هم گربه ها مثل امروز چنين کنند.
شاه که از حرف شيخ سخت تعجّب کرده بود، گفت:
اين چه حرفی است. فردا مثل امروز و امروز هم مثل ديروز!
کار آن ها اکتسابی است که با تربيت و ممارست و تمرين زياد انجام می شود.
ولی، شيخ دست بردار نبود که نبود.
تا جایی که، شاه عبّاس را مجبور کرد تا اين کار را فردا تکرار کند.
لذا، شيخ فکورانه به خانه رفت.
او وقتی از کاخ برگشت، بی درنگ دست به کار شد.
چهار جوراب برداشت و چهار موش در آن نهاد.
فردا او باز طبق قرار قبلی به کاخ رفت. تشريفات همان و سفره همان و گربه های بازيگر همان شاه که مغرورانه تکرار مراسم ديروز را تاکيدی بر صحّت حرف هايش می ديد.
زير لب برای شيخ رجز می خواند. که در اين زمان، شيخ موش ها را رها کرد.
هنگامه ای به پا شد؛ يک گربه به شرق، ديگری به غرب، آن يکی شمال، و اين يکی جنوب.....
اين بار شيخ دستی بر پشت شاه زد و گفت: شهريارا !
يادت باشد اصالت گربه، موش گرفتن است؛ گرچه "تربيت" هم بسيار مهمّ است. ولی، "اصالت" مهمّ تر است.
يادت باشد با "تربيت" می توان گربه ی اهلی را رام و آرام کرد؛
ولی، هر گاه گربه موش را ديد، به اصل و "اصالت" خود بر می گردد.
و اين است: حکايت بعضی تازه به دوران رسيده ها.
📚 @PDFsCom
اصالت مهم تر است یا تربیت
می گویند: روزی شاه عبّاس در اصفهان به خدمت عالم زمانه، شيخ بهایی رسيد. پس از سلام و احوالپرسی، از شيخ پرسيد:
در برخورد با افراد اجتماع، اصالت ذاتیِ آن ها بهتر است
يا تربيت خانوادگی شان؟
شيخ گفت: هر چه نظر حضرت اشرف باشد، همان است.
ولی، به نظر من "اصالت" ارجح است.
و شاه بر خلاف او گفت: شک نکنيد که "تربيت" مهمّ تر است.
بحث ميان آن دو بالا گرفت و هيچ يک نتوانستند يکديگر را قانع کنند.
به ناچار شاه برای اثبات حقّانيّت خود، او را به کاخ دعوت کرد تا حرفش را به کرسی بنشاند.
فردای آن روز، هنگام غروب، شيخ به کاخ رسيد.
بعد از تشريفات اوّليّه، وقت شام فرا رسيد. سفره ای بلند پهن کردند.
ولی، چون چراغ و برقی نبود، مهمانخانه سخت تاريک بود.
در اين لحظه، پادشاه دستی به کف زد و با اشاره ی او چهار گربه، شمع به دست حاضر شدند و آن جا را روشن کردند.
در هنگام شام، شاه دستی پشت شيخ زد و گفت ديدی گفتم: "تربيت" از "اصالت" مهمّ تر است.
ما اين گربه های نااهل را اهل و رام کرديم.
که اين نتيجه ی اهمّيّت "تربيت" است.
شيخ در عين اين که هاج و واج مانده بود، گفت: من فقط به يک شرط حرف شما را می پذيرم و آن، اين که فردا هم گربه ها مثل امروز چنين کنند.
شاه که از حرف شيخ سخت تعجّب کرده بود، گفت:
اين چه حرفی است. فردا مثل امروز و امروز هم مثل ديروز!
کار آن ها اکتسابی است که با تربيت و ممارست و تمرين زياد انجام می شود.
ولی، شيخ دست بردار نبود که نبود.
تا جایی که، شاه عبّاس را مجبور کرد تا اين کار را فردا تکرار کند.
لذا، شيخ فکورانه به خانه رفت.
او وقتی از کاخ برگشت، بی درنگ دست به کار شد.
چهار جوراب برداشت و چهار موش در آن نهاد.
فردا او باز طبق قرار قبلی به کاخ رفت. تشريفات همان و سفره همان و گربه های بازيگر همان شاه که مغرورانه تکرار مراسم ديروز را تاکيدی بر صحّت حرف هايش می ديد.
زير لب برای شيخ رجز می خواند. که در اين زمان، شيخ موش ها را رها کرد.
هنگامه ای به پا شد؛ يک گربه به شرق، ديگری به غرب، آن يکی شمال، و اين يکی جنوب.....
اين بار شيخ دستی بر پشت شاه زد و گفت: شهريارا !
يادت باشد اصالت گربه، موش گرفتن است؛ گرچه "تربيت" هم بسيار مهمّ است. ولی، "اصالت" مهمّ تر است.
يادت باشد با "تربيت" می توان گربه ی اهلی را رام و آرام کرد؛
ولی، هر گاه گربه موش را ديد، به اصل و "اصالت" خود بر می گردد.
و اين است: حکايت بعضی تازه به دوران رسيده ها.
📚 @PDFsCom
👍8❤4
جهان را باید مثل کتابی ببینی،
مثل کتابی که در انتظار خوانندهاش است.
هر روزش را باید جداگانه خواند.
نه روی گذشته باید تمرکز کنی،
نه روی آینده.
اصل این لحظه است.
باید صفحه به صفحه پیش بروی.
#الیف_شافاک
📚 @PDFsCom
مثل کتابی که در انتظار خوانندهاش است.
هر روزش را باید جداگانه خواند.
نه روی گذشته باید تمرکز کنی،
نه روی آینده.
اصل این لحظه است.
باید صفحه به صفحه پیش بروی.
#الیف_شافاک
📚 @PDFsCom
❤1👍1
مجموعه داستان «من دانای کل هستم» اثر «مصطفی مستور»، نویسندهی معاصر ایرانی در سال 1382 منتشر شد. این اثر شامل هفت داستان کوتاه است که با نثری روان و ساده به نگارش درآمدهاند.
📕 من دانای کل هستم
✍🏻 #مصطفی_مستور
📚 @PDFsCom
📕 من دانای کل هستم
✍🏻 #مصطفی_مستور
📚 @PDFsCom
📎 #_یک_تکه_کتاب
نپرسید دنیا به چه نیاز دارد؛ نپرسید دیگران دربارهی کاری که شما باید با زندگیتان انجام دهید چه فکر میکنند؛ بپرسید چه چیزی باعث بیداری و زنده شدنتان میشود چون دنیا بیش از هر چیز دیگری به مردان و زنانی نیاز دارد که بیدار و زنده شدهاند. آنچه دنیا بدان نیاز دارد این است که مردم با خلوصی ذاتی طوری علایقشان را دنبال کنند که در زندگی دیگران نیز بهبودی ایجاد کند.
📕 دگرگونی
✍🏻 #میشل_بوتور
لینک و آدرس دانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/5095
📚 @PDFsCom
نپرسید دنیا به چه نیاز دارد؛ نپرسید دیگران دربارهی کاری که شما باید با زندگیتان انجام دهید چه فکر میکنند؛ بپرسید چه چیزی باعث بیداری و زنده شدنتان میشود چون دنیا بیش از هر چیز دیگری به مردان و زنانی نیاز دارد که بیدار و زنده شدهاند. آنچه دنیا بدان نیاز دارد این است که مردم با خلوصی ذاتی طوری علایقشان را دنبال کنند که در زندگی دیگران نیز بهبودی ایجاد کند.
📕 دگرگونی
✍🏻 #میشل_بوتور
لینک و آدرس دانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/5095
📚 @PDFsCom
👍3
آدمها علیرغم موفقیتشون
خوشبخت نیستن!
چون خوشبختی دیگران رو زندگی میکنن
خوشبختی از نظر سایرین...
📕 یک روز قشنگ بارانی
✍🏻 #اریک_امانوئل_اشمیت
📚 @PDFsCom
خوشبخت نیستن!
چون خوشبختی دیگران رو زندگی میکنن
خوشبختی از نظر سایرین...
📕 یک روز قشنگ بارانی
✍🏻 #اریک_امانوئل_اشمیت
📚 @PDFsCom
👍1
اشتباهی که بنجامین فرانکلین
هرگز فراموش نکرد!
بنجامین فرانکلین در هفتسالگی سخت عاشق یک سوت شده بود. اشتیاق او برای خرید سوت به قدری زیاد بود که یک راست به مغازه اسباببازی فروشی رفت و هرچه سکه در جیبش داشت، روی پیشخوان مغازه ریخت و بدون آنکه قیمت سوت را بپرسد همه سکهها را به فروشنده داد! فرانکلین هفتاد سال بعد برای یک دوست نوشت: سوت را گرفتم و به خانه رفتم و آنقدر سوت زدم که همه کلافه شدن! اما خواهر و برادرهای بزرگم متوجه شدن که برای یک سوت پول فراوان پرداختهام؛ و اساسى به من خندیدند...
اوقاتم عجیب تلخ شده بود، و از ته دل گریه میکردم. سالها بعد که فرانکلین سفیر آمریکا در فرانسه و شخصیت معروف و جهانی شد هنوز آن را فراموش نکرده بود و میگفت: همانطور که بزرگ شدم و قدم به دنیای واقعی گذاشتم، اعمال انسانها را دیدم و متوجه شدم بسیاری از آنها بهای گزافی برای یک سوت میپردازند. بخش اعظم ناراحتی افراد با ارزیابی غلط آنها از ارزش واقعی چیزها فراهم آمده است.
بدبينى، نااميدى، كمتحمل بودن، غصه خوردن، تردیدها و انتخابها، اختلافات خانوادگی، مشاجرهها، بحثوجدال بر سر مسائلی که حتی ارزش فکر کردن ندارند. همه سوتهایی هستند که بیشتر افراد با ندانستن بهای گزافی برایش میپردازند ...
📚 @PDFsCom
هرگز فراموش نکرد!
بنجامین فرانکلین در هفتسالگی سخت عاشق یک سوت شده بود. اشتیاق او برای خرید سوت به قدری زیاد بود که یک راست به مغازه اسباببازی فروشی رفت و هرچه سکه در جیبش داشت، روی پیشخوان مغازه ریخت و بدون آنکه قیمت سوت را بپرسد همه سکهها را به فروشنده داد! فرانکلین هفتاد سال بعد برای یک دوست نوشت: سوت را گرفتم و به خانه رفتم و آنقدر سوت زدم که همه کلافه شدن! اما خواهر و برادرهای بزرگم متوجه شدن که برای یک سوت پول فراوان پرداختهام؛ و اساسى به من خندیدند...
اوقاتم عجیب تلخ شده بود، و از ته دل گریه میکردم. سالها بعد که فرانکلین سفیر آمریکا در فرانسه و شخصیت معروف و جهانی شد هنوز آن را فراموش نکرده بود و میگفت: همانطور که بزرگ شدم و قدم به دنیای واقعی گذاشتم، اعمال انسانها را دیدم و متوجه شدم بسیاری از آنها بهای گزافی برای یک سوت میپردازند. بخش اعظم ناراحتی افراد با ارزیابی غلط آنها از ارزش واقعی چیزها فراهم آمده است.
بدبينى، نااميدى، كمتحمل بودن، غصه خوردن، تردیدها و انتخابها، اختلافات خانوادگی، مشاجرهها، بحثوجدال بر سر مسائلی که حتی ارزش فکر کردن ندارند. همه سوتهایی هستند که بیشتر افراد با ندانستن بهای گزافی برایش میپردازند ...
📚 @PDFsCom
❤2👍1