PDF | پی دی اف
275K subscribers
10.3K photos
565 videos
3.1K files
2.63K links
Download Telegram
زمینی نو _اکهارت تول
@PDFsCom
🎧 #کتاب_صوتی :زمینی نو
🖋اثر:#اکهارت_تول
🎙مترجم :مسیحا برزگر
فصل 3 : هسته‌ی نَفس یا کانون ایگو

📚 @PDFsCom
2
زندگی اسباب بازی پر زرق و برقی است که به امانت به ما سپرده‌اند. بعضی‌ها اسباب بازی را آن قدر جدی می‌گیرند که به خاطرش می‌گریند و پریشان می‌شوند. بعضی‌ها هم همین که اسباب بازی را به دست می‌گیرند کمی با آن بازی می‌کنند و بعد می‌شکنندش و می‌اندازندش دور. یا زیاده بهایش می‌دهیم یا بهایش را نمی‌دانیم. از زیاده روی بپرهیز. صوفی نه افراط می‌کند و نه تفریط. صوفی همیشه میانه را بر می‌گزیند.

📕 ملت عشق
✍🏻 #الیف_شافاک

📚 @PDFsCom
2
هربار که کار جدیدی وارد ذهنتان می‌شود، مراحل پیشین را برایش تکرار کنید. بدین‌ترتیب، هیچ‌گاه ذهنتان درگیر کاری نخواهد بود که باید انجام دهید. به‌صورت هفتگی باید فهرست کارها را به‌روز کنید و هرقدر به‌روزتر باشید، کار را درست‌تر انجام داده‌اید.

📕 کتاب:هنر به انجام رساندن کارها
✍🏻 اثر: #دیوید_آلن

📚 @PDFsCom
هنر به انجام رساندن کارها
4.9 MB
📕 کتاب:هنر به انجام رساندن کارها
✍🏻 اثر: #دیوید_آلن

📚 @PDFsCom
1
جاهلی اصغر نام، غده ای چنان بزرگ بر پیشانی داشت که سبب شده بود دوست و دشمن او را اصغر غُدد بنامند.

اصغر از این نام چنان در رنج و عذاب بود که سرانجام پولی فراهم کرده و به حکیمی داد تا آن غده زشت را بردارد و او را نجات دهد.

عمل با توفیق انجام شد و بعد از چند روز اصغر شادمان از اینکه دیگر کسی بدان نام زشت او را نخواهد خواند به سر گذر رفت.

غافل از اینکه از همان روز رفقایش نامی دیگر برای او انتخاب کرده و بیچاره اصغر غدد از آن روز اصغر بی غدد نامیده شد...

فرار از زبان عيب جوى خلق ممكن نيست!

📚 @PDFsCom
📎 #_یک_تکه_کتاب

تنها چیزی که به آدم توان تکون خوردن می‌ده امید به اینه که وقتی مُرد، می‌ره یک جای بهتر. اما وقتی یک در رو روت می‌بندن و تنها دری که باز می‌مونه هم درِ جهنمه، دیگه به چی می‌تونی دلت رو خوش کنی؟ آدم با خودش می‌گه کاش اصلا به دنیا نمی‌اومدم. خوآن پرثیادو، واسه من ملکوت همین جاست که الان هستم…

📕 کتاب:پدر پارامو
✍🏻 اثر: #خوان_رولفو

لینک دانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/13140

📚 @PDFsCom
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
زینب، دختر ۲۱ ساله موفق اما دارای معلولیت جسمی شدید هست. او ماجرای زندگی‌ش رو در یک کتاب نوشته

برای انتشار کتابش چند جایی سر زده و تلاش کرده اما هنوز موفق نشده، یه موسسه هم گفته بخاطر عکس روی جلد کتاب اجازه فروش نداره!

📚 @PDFsCom
چیه از رقابت می ترسی؟
نه از رقابت نمی ترسم
از اینکه همیشه در رقابت باشم می ترسم

📕 کتاب:ناطور دشت
✍🏻 اثر: #جی_دی_سالینجر

📚 @PDFsCom
👍1
در قدیم پادشاهی بود که وزیری سیاستمدار داشت. روزی پادشاه در فکر بود؛ وزیرش چون دید پرسید: قربان در چه فکری هستید؟
شاه گفت: خزانه خالی است و در فکرم که چگونه میشود از مردم پول بیشتری بگیریم.
وزیر گفت: قربان اینکه کاری ندارد از این پس مقرر میکنیم هر کس قصد ورود به شهر را دارد مبلغ ۲ سکه پرداخت کند.
پادشاه گفت بی دلیل که نمیشود بر علیه ما شورش میکنند.
وزیر گفت این کار را به من بسپارید.
از فردا اعلام شد که هر کس قصد ورود به شهر را دارد باید مبلغ ۲ سکه بپردازد. احدی اعتراض نکرد و از فردا هر کس که وارد شهر شد مبلغ ۲ سکه پرداخت کرد.
مدتی گذشت روزی پادشاه به وزیر گفت: ای وزیر من فکر میکردم مردم شورش میکنند و ما را از تخت به زیر میکشند؟
وزیر گفت قربان بدتر از این هم که باشد این خلائق چیزی نمیگویند و برای اینکه بشما معلوم شود ازین پس مردم باید برای ورود و خروج مبلغ ۵ سکه پرداخت کنند.
پادشاه گفت اینبار به سادگی بار اول نیست و حتما شورش میکنند.
وزیر گفت قربان این امر را به من واگذار کنید.
فرمان صادر شد و مقرر شد مردم برای ورود و خروج مبلغ ۵ سکه پرداخت کنند.
بعد از مدتی پادشاه به وزیر گفت من احساس میکنم مردم خشمناک هستند و به زودی بساط تاج و تخت ما را به زیر خواهند کشید.
وزیر پوزخندی زد و گفت: سرورم من بشما ثابت میکنم که اگر بدتر از اینهم باشد احدی معترض نخواهد شد.
از این پس به ماموران دستور میدهم هر کسی خواست به شهر وارد یا خارج شود علاوه بر پرداخت ۵ سکه؛ مامور وصول باید انگشتی هم به ماتحتش فرو کند. فردا صبح شما به بالای دروازه شهر بیایید و شاهد ماجرا باشید.
فردای آن روز مردم برای خروج از شهر صف کشیده بودند و ماموران ۵ سکه از آنها دریافت میکردند و انگشتی هم به ایشان میرساندند تا خارج یا داخل شوند.
که ناگهان از بین جمعیت یک نفر فریاد زد:
این چه وضعی است، ما را معطل کرده اید. پادشاه که از بالا شاهد ماجرا بود نگاهی از ترس به وزیر انداخت و گفت: دیدی ...؟
مامور از شخص فریاد کننده پرسید: مردک چرا هوار میزنی؟
او گفت: ما کار و زندگی داریم؛ تعداد ماموران شما کم است
چند نفر دیگر بیاورید که سریعتر پول را گرفته و دستى بر ما زده و ما را راه بیاندازند...
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌📚 @PDFsCom
باستان شناسان ایتالیایی کارگاه عطرسازی را در جزیره‌ای از کشور قبرس، کشف کردند که متعلق به ۴۰۰۰ سال پیش است. این کارگاه، عطر خود را برای صادرات به سرزمینهای شرق دریای مدیترانه تولید می‌کرده است که توسط زلزله تخریب و مدفون شده بود. باورکردنی نیست، اما کوزه‌های سفالی این کارگاه هنوز هم بعد از چهارهزارسال بوی عطر می‌دهند !

تاکنون فرمول ۱۲ عطر باستانی را از همین خمره‌ها و ظرف‌ها بدست آورده‌اند.

آنها عطرهایی مثل عصاره ترنج، دارچین، گشنیز، بادام و … را از گیاهان محلی گرفته و با روغن زیتون مخلوط می‌کردند.

این کارگاه بزرگ با خمره‌هایی که تا ۵۰۰ لیتر عطر را درون خود جای می‌داده، نشان می‌دهد مردم دنیای باستان هم به عطر به دلایل مختلف علاقه واقعی داشتند.

📚 @PDFsCom
مهمترین نیاز بشر امروز آگاهی از این نکته است که گذشته اش به او خیانت کرده است اینکه استمرار گذشته نه تنها خالی از فایده ؛ که مهلک و کشنده است واینکه شدیدا و به طور حتم به بشریتی نوین احتیاج است

#معرفی_کتاب
📕 کتاب:آینده طلایی
✍🏻 اثر: #آشو

لینک دانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/12422

📚 @PDFsCom
1
زمینی نو _اکهارت تول
@PDFsCom
🎧 #کتاب_صوتی :زمینی نو
🖋اثر:#اکهارت_تول
🎙مترجم :مسیحا برزگر
فصل 4 : نقـش بـازی کـردن

📚 @PDFsCom
این مردم هیچوقت و هیچ‌جور حالیشون نمی‌شه که من واسه این این‌طور زندگی می‌کنم که دلم می‌خواد این‌طور زندگی کنم.

📕کشتن مرغ مقلد
✍🏻 #هارپر_لی
📚 @PDFsCom
اثر ماه عسل به شما می گوید که عشق واقعی چیست و چه تغییرات فیزیولوژیکی در مغز و بدن انسان بوجود می آورد با آگاهی بخشی کافی عزت نفس و اعتماد به نفس شما را در روابط عاطفی به اوج می رساند.

📕 کتاب:اثر ماه عسل
✍🏻 اثر: #دکتر_بروس_لیپتون

📚 @PDFsCom
@PDFsCom اثر ماه عسل
17.2 MB
📕 کتاب:اثر ماه عسل
✍🏻 اثر: #دکتر_بروس_لیپتون

📚 @PDFsCom
حکایت عطار نیشابوری

عطار در محل کسب خود مشغول به  کار بود که درویشی از آنجا گذر کرد. درویش درخواست خود را با عطار در میان گذاشت، اما عطار همچنان به کار خود می‌پرداخت و درویش را نادیده گرفت. دل درویش از این رویداد چرکین شد و به عطار گفت: تو که تا این حد به زندگی دنیوی وابسته‌ای، چگونه می‌خواهی روزی جان بدهی؟ عطار به درویش گفت: مگر تو چگونه جان خواهی داد؟ درویش در همان حال کاسه چوبین خود را زیر سر نهاد و جان به جان آفرین تسلیم کرد. این رویداد اثری ژرف بر او نهاد که عطار دگرگون شد، کار خود را رها کرد و راه حق را پیش گرفت...

📚 @PDFsCom
2
📎 #_یک_تکه_کتاب

در دانشگاه چیزی را یافتم که هرگز قبل از آن نداشتم: رفقایی که مرا دوست داشتند و نامزدی که مدتی عاشقم بود؛ اما همه چیز تغییر می‌کند و برخی اوقات، مثل مورد مربوط به من، همه‌چیز به یکباره تغییر کرد و از آن تغییر - از چیزی که از دوستان، روابط، خانواده و زندگی‌ام می‌دانستم - خودم را دل شکسته یافتم؛ هرگز قادر نبودم عواطف، احساسات و افکارم را کنترل کنم، این موقعیت مرا به سوی غم و اندوهی سوق داد که هرگز قبل از آن تجربه نکرده بودم؛ و به یکباره در آن لحظات تیره و تار سؤالی به ذهنم خطور کرد. چه کسی باعث افسردگی من شده است؟ چه کسی گفته است که همیشه باید این گونه باشم؟ چرا؟ چرا من؟ چرا نمیتوانستم خودم را کنترل کنم؟ چرا نمی‌توانستم چیزی را تحت کنترل داشته باشم؟

📕 کتاب : ذهن شما دوست شما نیست
اثر : #آدام_الواراده

لینک دانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/9196

📚 @PDFsCom
👍1
دکتر بهشتی:

این دروغ را قبول نکنید؛ اگر در جامعه‌ای کسانی فقرا را به صبر دعوت کردند که میدان را برای یغماگران باز بگذارند و بگویند صبور باش خدا در آخرت به تو عوض می‌دهد این سخن، سخن اسلام نیست!

📚 @PDFsCom
اگر مرگ وجود نمي داشت هيچ كس زير بار زندگي نمي رفت و كسي مرور ساعات و ماه ها و هفته و سالها را تحمل نمي نمود . يگانه چيزي كه باعث شده است زندگي كنيم ترس از مرگ است و بر اساس اين ترس،زندگي را تا پايان سالخوردگي تحمل مي نماييم

📕 کتاب:خداوند بزرگ و من
✍🏻 اثر: #موریس_مترلینگ

📚 @PDFsCom
1
@PDFsCom خداوند بزرگ و من
2.5 MB
📕 کتاب:خداوند بزرگ و من
✍🏻 اثر: #موریس_مترلینگ

📚 @PDFsCom
👍1