📎 #_یک_تکه_کتاب
سالیان درازی است که چنین آرامشی نداشتهام... وقتی از جادهای که گیاه بر آن میروید قدم به جنگل میگذارم قلبم بر اثر نوعی شادی که زمینی نیست به لرزه در میآید. نقطهای از ساحل شرقی دریای خزر را که زمانی در آن به سر میبردم به خاطر میآورم . قدم به جنگل گذاشتم ، به حدی که اشک به دیدگان آوردهام به هیجان آمدم ، مگر قبلا به آنجا آمده بودم ، ولی به طور حتم میباید در زمانی دیگر به چنین جایی آمده باشم، هرچه فکر میکنم یادم نمیآید و اکنون من اینجایم . سرشار از امید، اکنون دیگر بار از هیاهوی شهر گریختهام و....
📕 کتاب:زیر ستاره پاییزی
✍🏻 اثر: #کنوت_هامسون
لینک دانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/11658
📚 @PDFsCom
سالیان درازی است که چنین آرامشی نداشتهام... وقتی از جادهای که گیاه بر آن میروید قدم به جنگل میگذارم قلبم بر اثر نوعی شادی که زمینی نیست به لرزه در میآید. نقطهای از ساحل شرقی دریای خزر را که زمانی در آن به سر میبردم به خاطر میآورم . قدم به جنگل گذاشتم ، به حدی که اشک به دیدگان آوردهام به هیجان آمدم ، مگر قبلا به آنجا آمده بودم ، ولی به طور حتم میباید در زمانی دیگر به چنین جایی آمده باشم، هرچه فکر میکنم یادم نمیآید و اکنون من اینجایم . سرشار از امید، اکنون دیگر بار از هیاهوی شهر گریختهام و....
📕 کتاب:زیر ستاره پاییزی
✍🏻 اثر: #کنوت_هامسون
لینک دانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/11658
📚 @PDFsCom
مهمترین عاملی که در زندگی زناشویی موجب شادکامی و موفقیت یا آن را تباه می سازد ، تبادل کلمات یا همان گفت و گو است.
📕 کتاب:معجزه گفتگو
✍🏻 اثر: #سوزان_هیت_لر
📚 @PDFsCom
📕 کتاب:معجزه گفتگو
✍🏻 اثر: #سوزان_هیت_لر
📚 @PDFsCom
👍1
در حالیکه تو کشور ما تصویر دختران را از جلد کتاب ریاضی حذف میکنند، در دنیا داستان مریم میرزاخانی نخستین زن برنده مدال فیلدز معروف به نوبل ریاضیات را کتاب میکنند!
از جمله کتاب "جادوی مریم" که چند ماه دیگر منتشر میشود و همینطور کتاب "ناکامیهای خارقالعاده" که به قصه زندگی او هم پرداخته شده👌
📚 @PDFsCom
از جمله کتاب "جادوی مریم" که چند ماه دیگر منتشر میشود و همینطور کتاب "ناکامیهای خارقالعاده" که به قصه زندگی او هم پرداخته شده👌
📚 @PDFsCom
👍1
دیوانگی یعنی عدم توانایی انتقال باورها و تصورات. انگار که تو در سرزمینی بیگانه هستی: تو همهچیز را میبینی، هرچه در اطرافت میگذرد درک میکنی امّا ناتوان از توضیح دادن و کمک گرفتن هستی چون زبان مردم را نمیدانی.
ما همه یک زمانی چنین احساسی داریم.
ما همه دیوانهایم، هرکس به نوعی.
📕 ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد
✍🏻 #پائولو_کوئیلو
📚 @PDFsCom
ما همه یک زمانی چنین احساسی داریم.
ما همه دیوانهایم، هرکس به نوعی.
📕 ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد
✍🏻 #پائولو_کوئیلو
📚 @PDFsCom
❤2
ما با خواستهها مشکلی نداریم. هرکس میتواند خواستهای داشته باشد و آن را طلب کند و راهی پیدا کند که به خواستهاش برسد. اشکالی ندارد که التماس کنیم، به استدلالهای مختلف متوسل شویم و حتی تا اندازهای گریه و زاری کنیم تا به خواستهمان برسیم، به شرطی که جواب منفی محکم را بپذیریم. شاید پذیرفتن جواب نه، چندان ساده نباشد و طرف ما تا مدتی ناراحت و خشمگین شود، امّا اگر این ارتباط ادامه داشته باشد، توفان آرام میگیرد و ما سعی میکنیم از طریق مذاکره و یا مصالحه راهحلی بیابیم.
📕 کتاب:باجگیری عاطفی
✍🏻 اثر: #دکتر_سوزان_فوروارد
📚 @PDFsCom
📕 کتاب:باجگیری عاطفی
✍🏻 اثر: #دکتر_سوزان_فوروارد
📚 @PDFsCom
❤1👍1
میگه خیلی تلخه که دخترا رو از جلد کتاب حذف کردن.
تلخ تر ازون اینه که از جلد یه کتاب پسرا رو حذف کردن هیچکی نفهمیده😑😑😑
📚 @PDFsCom
تلخ تر ازون اینه که از جلد یه کتاب پسرا رو حذف کردن هیچکی نفهمیده😑😑😑
📚 @PDFsCom
شبی از شبها، شاگردی در حال عبادت و تضرع و گریه و زاری بود. در همین حال مدتی گذشت تا آنکه استاد خود را بالای سرش دید که با تعجب و حیرت او را نظاره می کرد.
استاد پرسید: «برای چه این همه ابراز ناراحتی و گریه و زاری می کنی؟»
شاگرد گفت: «برای طلب بخشش و گذشت خداوند از گناهانم و برخورداری از لطف خداوند!»
استاد گفت: «سوالی می پرسم پاسخ ده؟»
شاگرد گفت: «با کمال میل، استاد.»
استاد گفت: «اگر مرغی را پروش دهی، هدف تو از پرورشِ آن چیست؟»
شاگرد گفت: «خوب معلوم است استاد. برای آنکه از گوشت و تخم مرغ آن بهره مند شوم.»
استاد گفت: «اگر آن مرغ، برایت گریه و زاری کند، آیا از تصمیم خود، منصرف خواهی شد؟»
شاگردگفت: «خوب راستش نه...! نمی توانم هدف دیگری از پرورش آن مرغ، برای خود، تصور کنم!»
استاد گفت: «حال اگر این مرغ، برایت تخم طلا دهد چه؟ آیا باز هم او را، خواهی کشت، تا از آن بهره مند گردی؟!»
شاگرد گفت: «نه هرگز استاد، مطمئنا آن تخمها، برایم مهمتر و با ارزش تر خواهند بود!»
استاد گفت: «پس تو نیز برای خداوند چنین باش! همیشه تلاش کن تا با ارزش تر از جسم، گوشت، پوست و استخوانت گردی. تلاش کن تا آنقدر برای انسانها، هستی و کائنات خداوند، مفید و با ارزش شوی تا مقام و لیاقت توجه و لطف و رحمت او را بدست آوری. خداوند از تو گریه و زاری نمی خواهد! او، از تو حرکت، رشد، تعالی، و با ارزش شدن را می خواهد و می پذیرد.
📚 @PDFsCom
استاد پرسید: «برای چه این همه ابراز ناراحتی و گریه و زاری می کنی؟»
شاگرد گفت: «برای طلب بخشش و گذشت خداوند از گناهانم و برخورداری از لطف خداوند!»
استاد گفت: «سوالی می پرسم پاسخ ده؟»
شاگرد گفت: «با کمال میل، استاد.»
استاد گفت: «اگر مرغی را پروش دهی، هدف تو از پرورشِ آن چیست؟»
شاگرد گفت: «خوب معلوم است استاد. برای آنکه از گوشت و تخم مرغ آن بهره مند شوم.»
استاد گفت: «اگر آن مرغ، برایت گریه و زاری کند، آیا از تصمیم خود، منصرف خواهی شد؟»
شاگردگفت: «خوب راستش نه...! نمی توانم هدف دیگری از پرورش آن مرغ، برای خود، تصور کنم!»
استاد گفت: «حال اگر این مرغ، برایت تخم طلا دهد چه؟ آیا باز هم او را، خواهی کشت، تا از آن بهره مند گردی؟!»
شاگرد گفت: «نه هرگز استاد، مطمئنا آن تخمها، برایم مهمتر و با ارزش تر خواهند بود!»
استاد گفت: «پس تو نیز برای خداوند چنین باش! همیشه تلاش کن تا با ارزش تر از جسم، گوشت، پوست و استخوانت گردی. تلاش کن تا آنقدر برای انسانها، هستی و کائنات خداوند، مفید و با ارزش شوی تا مقام و لیاقت توجه و لطف و رحمت او را بدست آوری. خداوند از تو گریه و زاری نمی خواهد! او، از تو حرکت، رشد، تعالی، و با ارزش شدن را می خواهد و می پذیرد.
📚 @PDFsCom
چند نصیحت از سومین مرد ثروتمند جهان
هیچ وقت با هر دو پاهات عمق یک رودخونه رو امتحان نکن !
اگه چیزی بخری که بهش احتیاج نداری مطمئن باش به زودی چیزی رو می فروشی که بهش نیاز داری!
بعضی وقتا تلاش و استعداد شما بی فایده اس ! شاخه به شاخه نپرابعضی چیزها زمان می برن ...
فقط به یه منبع درآمد وابسته نباش ! برای رسیدن به منبع دوم برنامه بریز و سرمایه گذاری کن ...
📚 @PDFsCom
هیچ وقت با هر دو پاهات عمق یک رودخونه رو امتحان نکن !
اگه چیزی بخری که بهش احتیاج نداری مطمئن باش به زودی چیزی رو می فروشی که بهش نیاز داری!
بعضی وقتا تلاش و استعداد شما بی فایده اس ! شاخه به شاخه نپرابعضی چیزها زمان می برن ...
فقط به یه منبع درآمد وابسته نباش ! برای رسیدن به منبع دوم برنامه بریز و سرمایه گذاری کن ...
📚 @PDFsCom
از شک تا یقین، راه درازی است که اگر علاقه یا انگیزه خاصی دستاندر کار نباشد، هر تازه آمده ناتوانی قادر به طی آن نیست.
#معرفی_کتاب
📕 کتاب:دکتر بکتاش
✍🏻 اثر: #علی_محمد_افغانی
لینک دانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/11436
📚 @PDFsCom
#معرفی_کتاب
📕 کتاب:دکتر بکتاش
✍🏻 اثر: #علی_محمد_افغانی
لینک دانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/11436
📚 @PDFsCom
PDF | پی دی اف
داشتن و بیشتر داشتن، یک وهم جمعیست، یک حماقتِ آمیخته به جنون. اگر نتوانی خود را از این وهم جمعی خلاص کنی، تا آخر عمر به دنبال داشتهها میگردی؛ بدون توجه به اینکه حقیقت خود را در چیزهایی که به دنبالشان میگردی، گم کردهای. 🎧 #کتاب_صوتی :زمینی نو 🖋اثر:#اکهارت_تول…
بخش مهم بیداری تو، شناختن خود خفتهی خویش است.شناختنِ همان نَفْسی که فکر میکند،
حرف میزند، عمل میکند؛ شناختنِ افکار و باورهای شرطیشده؛ شناختنِ همهی آن چیزهایی که خوابِ تو را تداوم میبخشند.
🎧 #کتاب_صوتی :زمینی نو
🖋اثر:#اکهارت_تول
🎙مترجم :مسیحا برزگر
فصل : 3
📚 @PDFsCom
حرف میزند، عمل میکند؛ شناختنِ افکار و باورهای شرطیشده؛ شناختنِ همهی آن چیزهایی که خوابِ تو را تداوم میبخشند.
🎧 #کتاب_صوتی :زمینی نو
🖋اثر:#اکهارت_تول
🎙مترجم :مسیحا برزگر
فصل : 3
📚 @PDFsCom
زمینی نو _اکهارت تول
@PDFsCom
🎧 #کتاب_صوتی :زمینی نو
🖋اثر:#اکهارت_تول
🎙مترجم :مسیحا برزگر
فصل 3 : هستهی نَفس یا کانون ایگو
📚 @PDFsCom
🖋اثر:#اکهارت_تول
🎙مترجم :مسیحا برزگر
فصل 3 : هستهی نَفس یا کانون ایگو
📚 @PDFsCom
❤2
زندگی اسباب بازی پر زرق و برقی است که به امانت به ما سپردهاند. بعضیها اسباب بازی را آن قدر جدی میگیرند که به خاطرش میگریند و پریشان میشوند. بعضیها هم همین که اسباب بازی را به دست میگیرند کمی با آن بازی میکنند و بعد میشکنندش و میاندازندش دور. یا زیاده بهایش میدهیم یا بهایش را نمیدانیم. از زیاده روی بپرهیز. صوفی نه افراط میکند و نه تفریط. صوفی همیشه میانه را بر میگزیند.
📕 ملت عشق
✍🏻 #الیف_شافاک
📚 @PDFsCom
📕 ملت عشق
✍🏻 #الیف_شافاک
📚 @PDFsCom
❤2
هربار که کار جدیدی وارد ذهنتان میشود، مراحل پیشین را برایش تکرار کنید. بدینترتیب، هیچگاه ذهنتان درگیر کاری نخواهد بود که باید انجام دهید. بهصورت هفتگی باید فهرست کارها را بهروز کنید و هرقدر بهروزتر باشید، کار را درستتر انجام دادهاید.
📕 کتاب:هنر به انجام رساندن کارها
✍🏻 اثر: #دیوید_آلن
📚 @PDFsCom
📕 کتاب:هنر به انجام رساندن کارها
✍🏻 اثر: #دیوید_آلن
📚 @PDFsCom
جاهلی اصغر نام، غده ای چنان بزرگ بر پیشانی داشت که سبب شده بود دوست و دشمن او را اصغر غُدد بنامند.
اصغر از این نام چنان در رنج و عذاب بود که سرانجام پولی فراهم کرده و به حکیمی داد تا آن غده زشت را بردارد و او را نجات دهد.
عمل با توفیق انجام شد و بعد از چند روز اصغر شادمان از اینکه دیگر کسی بدان نام زشت او را نخواهد خواند به سر گذر رفت.
غافل از اینکه از همان روز رفقایش نامی دیگر برای او انتخاب کرده و بیچاره اصغر غدد از آن روز اصغر بی غدد نامیده شد...
فرار از زبان عيب جوى خلق ممكن نيست!
📚 @PDFsCom
اصغر از این نام چنان در رنج و عذاب بود که سرانجام پولی فراهم کرده و به حکیمی داد تا آن غده زشت را بردارد و او را نجات دهد.
عمل با توفیق انجام شد و بعد از چند روز اصغر شادمان از اینکه دیگر کسی بدان نام زشت او را نخواهد خواند به سر گذر رفت.
غافل از اینکه از همان روز رفقایش نامی دیگر برای او انتخاب کرده و بیچاره اصغر غدد از آن روز اصغر بی غدد نامیده شد...
فرار از زبان عيب جوى خلق ممكن نيست!
📚 @PDFsCom
📎 #_یک_تکه_کتاب
تنها چیزی که به آدم توان تکون خوردن میده امید به اینه که وقتی مُرد، میره یک جای بهتر. اما وقتی یک در رو روت میبندن و تنها دری که باز میمونه هم درِ جهنمه، دیگه به چی میتونی دلت رو خوش کنی؟ آدم با خودش میگه کاش اصلا به دنیا نمیاومدم. خوآن پرثیادو، واسه من ملکوت همین جاست که الان هستم…
📕 کتاب:پدر پارامو
✍🏻 اثر: #خوان_رولفو
لینک دانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/13140
📚 @PDFsCom
تنها چیزی که به آدم توان تکون خوردن میده امید به اینه که وقتی مُرد، میره یک جای بهتر. اما وقتی یک در رو روت میبندن و تنها دری که باز میمونه هم درِ جهنمه، دیگه به چی میتونی دلت رو خوش کنی؟ آدم با خودش میگه کاش اصلا به دنیا نمیاومدم. خوآن پرثیادو، واسه من ملکوت همین جاست که الان هستم…
📕 کتاب:پدر پارامو
✍🏻 اثر: #خوان_رولفو
لینک دانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/13140
📚 @PDFsCom
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
زینب، دختر ۲۱ ساله موفق اما دارای معلولیت جسمی شدید هست. او ماجرای زندگیش رو در یک کتاب نوشته
برای انتشار کتابش چند جایی سر زده و تلاش کرده اما هنوز موفق نشده، یه موسسه هم گفته بخاطر عکس روی جلد کتاب اجازه فروش نداره!
📚 @PDFsCom
برای انتشار کتابش چند جایی سر زده و تلاش کرده اما هنوز موفق نشده، یه موسسه هم گفته بخاطر عکس روی جلد کتاب اجازه فروش نداره!
📚 @PDFsCom
چیه از رقابت می ترسی؟
نه از رقابت نمی ترسم
از اینکه همیشه در رقابت باشم می ترسم
📕 کتاب:ناطور دشت
✍🏻 اثر: #جی_دی_سالینجر
📚 @PDFsCom
نه از رقابت نمی ترسم
از اینکه همیشه در رقابت باشم می ترسم
📕 کتاب:ناطور دشت
✍🏻 اثر: #جی_دی_سالینجر
📚 @PDFsCom
👍1
در قدیم پادشاهی بود که وزیری سیاستمدار داشت. روزی پادشاه در فکر بود؛ وزیرش چون دید پرسید: قربان در چه فکری هستید؟
شاه گفت: خزانه خالی است و در فکرم که چگونه میشود از مردم پول بیشتری بگیریم.
وزیر گفت: قربان اینکه کاری ندارد از این پس مقرر میکنیم هر کس قصد ورود به شهر را دارد مبلغ ۲ سکه پرداخت کند.
پادشاه گفت بی دلیل که نمیشود بر علیه ما شورش میکنند.
وزیر گفت این کار را به من بسپارید.
از فردا اعلام شد که هر کس قصد ورود به شهر را دارد باید مبلغ ۲ سکه بپردازد. احدی اعتراض نکرد و از فردا هر کس که وارد شهر شد مبلغ ۲ سکه پرداخت کرد.
مدتی گذشت روزی پادشاه به وزیر گفت: ای وزیر من فکر میکردم مردم شورش میکنند و ما را از تخت به زیر میکشند؟
وزیر گفت قربان بدتر از این هم که باشد این خلائق چیزی نمیگویند و برای اینکه بشما معلوم شود ازین پس مردم باید برای ورود و خروج مبلغ ۵ سکه پرداخت کنند.
پادشاه گفت اینبار به سادگی بار اول نیست و حتما شورش میکنند.
وزیر گفت قربان این امر را به من واگذار کنید.
فرمان صادر شد و مقرر شد مردم برای ورود و خروج مبلغ ۵ سکه پرداخت کنند.
بعد از مدتی پادشاه به وزیر گفت من احساس میکنم مردم خشمناک هستند و به زودی بساط تاج و تخت ما را به زیر خواهند کشید.
وزیر پوزخندی زد و گفت: سرورم من بشما ثابت میکنم که اگر بدتر از اینهم باشد احدی معترض نخواهد شد.
از این پس به ماموران دستور میدهم هر کسی خواست به شهر وارد یا خارج شود علاوه بر پرداخت ۵ سکه؛ مامور وصول باید انگشتی هم به ماتحتش فرو کند. فردا صبح شما به بالای دروازه شهر بیایید و شاهد ماجرا باشید.
فردای آن روز مردم برای خروج از شهر صف کشیده بودند و ماموران ۵ سکه از آنها دریافت میکردند و انگشتی هم به ایشان میرساندند تا خارج یا داخل شوند.
که ناگهان از بین جمعیت یک نفر فریاد زد:
این چه وضعی است، ما را معطل کرده اید. پادشاه که از بالا شاهد ماجرا بود نگاهی از ترس به وزیر انداخت و گفت: دیدی ...؟
مامور از شخص فریاد کننده پرسید: مردک چرا هوار میزنی؟
او گفت: ما کار و زندگی داریم؛ تعداد ماموران شما کم است
چند نفر دیگر بیاورید که سریعتر پول را گرفته و دستى بر ما زده و ما را راه بیاندازند...
📚 @PDFsCom
شاه گفت: خزانه خالی است و در فکرم که چگونه میشود از مردم پول بیشتری بگیریم.
وزیر گفت: قربان اینکه کاری ندارد از این پس مقرر میکنیم هر کس قصد ورود به شهر را دارد مبلغ ۲ سکه پرداخت کند.
پادشاه گفت بی دلیل که نمیشود بر علیه ما شورش میکنند.
وزیر گفت این کار را به من بسپارید.
از فردا اعلام شد که هر کس قصد ورود به شهر را دارد باید مبلغ ۲ سکه بپردازد. احدی اعتراض نکرد و از فردا هر کس که وارد شهر شد مبلغ ۲ سکه پرداخت کرد.
مدتی گذشت روزی پادشاه به وزیر گفت: ای وزیر من فکر میکردم مردم شورش میکنند و ما را از تخت به زیر میکشند؟
وزیر گفت قربان بدتر از این هم که باشد این خلائق چیزی نمیگویند و برای اینکه بشما معلوم شود ازین پس مردم باید برای ورود و خروج مبلغ ۵ سکه پرداخت کنند.
پادشاه گفت اینبار به سادگی بار اول نیست و حتما شورش میکنند.
وزیر گفت قربان این امر را به من واگذار کنید.
فرمان صادر شد و مقرر شد مردم برای ورود و خروج مبلغ ۵ سکه پرداخت کنند.
بعد از مدتی پادشاه به وزیر گفت من احساس میکنم مردم خشمناک هستند و به زودی بساط تاج و تخت ما را به زیر خواهند کشید.
وزیر پوزخندی زد و گفت: سرورم من بشما ثابت میکنم که اگر بدتر از اینهم باشد احدی معترض نخواهد شد.
از این پس به ماموران دستور میدهم هر کسی خواست به شهر وارد یا خارج شود علاوه بر پرداخت ۵ سکه؛ مامور وصول باید انگشتی هم به ماتحتش فرو کند. فردا صبح شما به بالای دروازه شهر بیایید و شاهد ماجرا باشید.
فردای آن روز مردم برای خروج از شهر صف کشیده بودند و ماموران ۵ سکه از آنها دریافت میکردند و انگشتی هم به ایشان میرساندند تا خارج یا داخل شوند.
که ناگهان از بین جمعیت یک نفر فریاد زد:
این چه وضعی است، ما را معطل کرده اید. پادشاه که از بالا شاهد ماجرا بود نگاهی از ترس به وزیر انداخت و گفت: دیدی ...؟
مامور از شخص فریاد کننده پرسید: مردک چرا هوار میزنی؟
او گفت: ما کار و زندگی داریم؛ تعداد ماموران شما کم است
چند نفر دیگر بیاورید که سریعتر پول را گرفته و دستى بر ما زده و ما را راه بیاندازند...
📚 @PDFsCom
باستان شناسان ایتالیایی کارگاه عطرسازی را در جزیرهای از کشور قبرس، کشف کردند که متعلق به ۴۰۰۰ سال پیش است. این کارگاه، عطر خود را برای صادرات به سرزمینهای شرق دریای مدیترانه تولید میکرده است که توسط زلزله تخریب و مدفون شده بود. باورکردنی نیست، اما کوزههای سفالی این کارگاه هنوز هم بعد از چهارهزارسال بوی عطر میدهند !
تاکنون فرمول ۱۲ عطر باستانی را از همین خمرهها و ظرفها بدست آوردهاند.
آنها عطرهایی مثل عصاره ترنج، دارچین، گشنیز، بادام و … را از گیاهان محلی گرفته و با روغن زیتون مخلوط میکردند.
این کارگاه بزرگ با خمرههایی که تا ۵۰۰ لیتر عطر را درون خود جای میداده، نشان میدهد مردم دنیای باستان هم به عطر به دلایل مختلف علاقه واقعی داشتند.
📚 @PDFsCom
تاکنون فرمول ۱۲ عطر باستانی را از همین خمرهها و ظرفها بدست آوردهاند.
آنها عطرهایی مثل عصاره ترنج، دارچین، گشنیز، بادام و … را از گیاهان محلی گرفته و با روغن زیتون مخلوط میکردند.
این کارگاه بزرگ با خمرههایی که تا ۵۰۰ لیتر عطر را درون خود جای میداده، نشان میدهد مردم دنیای باستان هم به عطر به دلایل مختلف علاقه واقعی داشتند.
📚 @PDFsCom