وقتی که یادگیری چیز جدیدی را شروع می کنیم. به تدریج در آن پیشرفت نمیکنیم. بلکه با یک جهش ناگهانی جلو میرویم. بعد مدتی دچار سکون میشویم وحتی ممکن است به عقب برگردیم و بعضی چیزها را از دست بدهیم
📕 کتاب:آیین سخنوری
✍🏻 اثر: #دیل_کارنگی
📚 @PDFsCom
📕 کتاب:آیین سخنوری
✍🏻 اثر: #دیل_کارنگی
📚 @PDFsCom
آیین سخنوری.pdf
4.8 MB
👍4🙏2👏1
تویِ بهشت هم اگر بیرضایتِ خودت بروی برایت بدل میشود به جهنم. چرا روزگار را به خودت سخت میکنی، آقا معلم؟ اگر دل ببندی، هر خراباتی یک بهشت است.
📕نفرین زمین
✍جلال آلاحمد
امروز هجدهم شهریور ماه، پنجاهمین سالگردِ درگذشتِ جلال آلاحمد است. نویسندهای که چشم و چراغِ ادبیاتِ معاصرِ فارسی است و در آثارِ نویسندگانِ پس از خود آشکارا تاثیر گذاشت.
بخشِ زیادی از جلالِ ادبیاتِ ما مدیونِ قلمِ محکمِ اوست...
روحش شاد و یادش گرامی🥀
📚 @PDFsCom
📕نفرین زمین
✍جلال آلاحمد
امروز هجدهم شهریور ماه، پنجاهمین سالگردِ درگذشتِ جلال آلاحمد است. نویسندهای که چشم و چراغِ ادبیاتِ معاصرِ فارسی است و در آثارِ نویسندگانِ پس از خود آشکارا تاثیر گذاشت.
بخشِ زیادی از جلالِ ادبیاتِ ما مدیونِ قلمِ محکمِ اوست...
روحش شاد و یادش گرامی🥀
📚 @PDFsCom
قدیما یه شاگرد کفاشی بود، هر روز میرفت لب رودخونه برای درست کردن کفش، چرم میشست؛
اوستاش هر روز قبل رفتن بهش سیلی میزد، میگفت اینو میزنم تا چرم رو آب نبره! یه روز شاگرد داشت میشُست که چرم رو آب برد، با خودش گفت اوستا هر روز به من چَک میزد که آب نبره چرم رو، الان بفهمه قطعا زنده م نمیذاره!
با ترس و لرز رفت و هرجوری بود به اوستاش گفت جریان رو، ولی اوستاش گفت باشه عیب نداره. شاگرد با تعجب پرسید نمیزنیم؟ اوستاش گفت من میزدم که چرم رو آب نبره! الان که آب برده دیگه فایده ای نداره...
زندگیم همینه، تمام تلاشتون رو بکنید چرم رو آب نبره، وقتی چرمتون رو آب برد دیگه فایده نداره، حرص نخورید
📚 @PDFsCom
اوستاش هر روز قبل رفتن بهش سیلی میزد، میگفت اینو میزنم تا چرم رو آب نبره! یه روز شاگرد داشت میشُست که چرم رو آب برد، با خودش گفت اوستا هر روز به من چَک میزد که آب نبره چرم رو، الان بفهمه قطعا زنده م نمیذاره!
با ترس و لرز رفت و هرجوری بود به اوستاش گفت جریان رو، ولی اوستاش گفت باشه عیب نداره. شاگرد با تعجب پرسید نمیزنیم؟ اوستاش گفت من میزدم که چرم رو آب نبره! الان که آب برده دیگه فایده ای نداره...
زندگیم همینه، تمام تلاشتون رو بکنید چرم رو آب نبره، وقتی چرمتون رو آب برد دیگه فایده نداره، حرص نخورید
📚 @PDFsCom
📎 #_یک_تکه_کتاب
باز هم در این جهان تنها ماندم، نه برادری دارم نه قومی و نه دوستی که مرا بشناسد و یا از من یاد کند با این ترتیب در این اجتماع غیر از خودم کسی را ندارم. مردی که محبوب همه کس بود و افراد اجتماع را مانند خودش دوست داشت از طرف همان اجتماع رانده شد. آنها در عالم کینه و حسد نقشه کشیدند
که چه نوع شکنجه در روح حساس من بیشتر اثر دارد و با توافق آراء تمام روابطی که مرا با دنیای خارج مربوط می ساخت قطع نمودند
📕 کتاب:تفکرات تنهائی
✍🏻 #ژان_ژاک_روسو
لینک دانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/12875
📚 @PDFsCom
باز هم در این جهان تنها ماندم، نه برادری دارم نه قومی و نه دوستی که مرا بشناسد و یا از من یاد کند با این ترتیب در این اجتماع غیر از خودم کسی را ندارم. مردی که محبوب همه کس بود و افراد اجتماع را مانند خودش دوست داشت از طرف همان اجتماع رانده شد. آنها در عالم کینه و حسد نقشه کشیدند
که چه نوع شکنجه در روح حساس من بیشتر اثر دارد و با توافق آراء تمام روابطی که مرا با دنیای خارج مربوط می ساخت قطع نمودند
📕 کتاب:تفکرات تنهائی
✍🏻 #ژان_ژاک_روسو
لینک دانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/12875
📚 @PDFsCom
پدر و مادرها هم آدماند و نقصهایی دارند. ناآگاهی یکی از بزرگترین این نقصهاست که باعث میشود در رفتار با فرزندانشان دچار خطا شوند. فرزندانی هم هستند که والدین آنها در شرایط بحرانی مثل اعتیاد و بیماریهای روانی آسیبهایی به آنها وارد کردهاند که رد و نشان آن در دوران بزرگسالی آنها همچنان باقی مانده است.
📕 کتاب:والدین سمی
✍🏻 اثر: #سوزان_فوروارد
📚 @PDFsCom
📕 کتاب:والدین سمی
✍🏻 اثر: #سوزان_فوروارد
📚 @PDFsCom
❤3
اون قصه رو شنیدی یوسف؟ قصهی ده کورا که همهشون کور به دنیا میاومدن. یه روز چشای یه بچه باز میشه و دوروبرشو میبینه. از این مرض خیلی میترسن و از ترسِ این که واگیر نباشه و همه بچهها رو مبتلا نکنه، اون بچه رو میکشن! جسدشو میسوزونن!
یاد استانبول میافتم... این شهر، گناهای بزرگی مرتکب شده، لایقِ چیه؟! کدوم نفرین دامنشو میگیره؟ شایدم نفرین دامنشو گرفته و حالا داریم توش زندگی میکنیم؟!… اینجا هر کی چشاش باز باشه زجرکشش میکنن... شما خیال میبافین پسرم، شماها رو هم زجرکش میکنن...!
📕 کتاب:استانبول استانبول
✍🏻 اثر: #برهان_سونمز
📚 @PDFsCom
یاد استانبول میافتم... این شهر، گناهای بزرگی مرتکب شده، لایقِ چیه؟! کدوم نفرین دامنشو میگیره؟ شایدم نفرین دامنشو گرفته و حالا داریم توش زندگی میکنیم؟!… اینجا هر کی چشاش باز باشه زجرکشش میکنن... شما خیال میبافین پسرم، شماها رو هم زجرکش میکنن...!
📕 کتاب:استانبول استانبول
✍🏻 اثر: #برهان_سونمز
📚 @PDFsCom
داستان حاتم طایی :
حاتم را پرسیدند که :«هرگز از خود کریمتر دیدی؟» گفت: «بلی، روزی در خانه غلامی یتیم فرود آمدم و وی ده گوسفند داشت. فی الحال یک گوسفند بکشت و بپخت و پیش من آورد. مرا قطعهای از آن خوش آمد، بخوردم.» گفتم : «والله این بسی خوش بود.» حاتم ادامه داد: «غلام بیرون رفت و یک یک گوسفند را میکشت و آن موضع را می پخت و پیش من میآورد و من از این موضوع آگاهی نداشتم. چون بیرون آمدم که سوار شوم، دیدم که بیرون خانه خون بسیار ریخته است. پرسیدم که این چیست؟» گفتند: «وی همه گوسفندان خود را بکشت.
وی را ملامت کردم که: «چرا چنین کردی؟» گفت: «سبحان الله ترا چیزی خوش آید که من مالک آن باشم و در آن بخیلی کنم؟» پس حاتم را پرسیدند که: «تو در مقابله آن چه دادی؟» گفت: «سیصد شتر سرخ موی و پانصد گوسفند.» گفتند: «پس تو کریمتر از او باشی!»
گفت: «هیهات! وی هر چه داشت داده است و من از آنچه داشتم و از بسیاری، اندکی بیش ندادم.»
📚 @PDFsCom
حاتم را پرسیدند که :«هرگز از خود کریمتر دیدی؟» گفت: «بلی، روزی در خانه غلامی یتیم فرود آمدم و وی ده گوسفند داشت. فی الحال یک گوسفند بکشت و بپخت و پیش من آورد. مرا قطعهای از آن خوش آمد، بخوردم.» گفتم : «والله این بسی خوش بود.» حاتم ادامه داد: «غلام بیرون رفت و یک یک گوسفند را میکشت و آن موضع را می پخت و پیش من میآورد و من از این موضوع آگاهی نداشتم. چون بیرون آمدم که سوار شوم، دیدم که بیرون خانه خون بسیار ریخته است. پرسیدم که این چیست؟» گفتند: «وی همه گوسفندان خود را بکشت.
وی را ملامت کردم که: «چرا چنین کردی؟» گفت: «سبحان الله ترا چیزی خوش آید که من مالک آن باشم و در آن بخیلی کنم؟» پس حاتم را پرسیدند که: «تو در مقابله آن چه دادی؟» گفت: «سیصد شتر سرخ موی و پانصد گوسفند.» گفتند: «پس تو کریمتر از او باشی!»
گفت: «هیهات! وی هر چه داشت داده است و من از آنچه داشتم و از بسیاری، اندکی بیش ندادم.»
📚 @PDFsCom
"داستانی در ایران هست که می گوید سه مرد که هرکدام از آنها یکی از این سه ماده(عرق،تریاک و حشیش) را مصرف کرده بودند، نیمه شب پشت دروازه شهری رسیدند. آن مرد که مست مِی بود چون دروازه را بسته یافت به فریاد بلند گفت: زود دروازه را بشکنیم، من آن را با شمشیر از هم می درم! مردی که از تریاک نشئه بود گفت: نه تا آفتاب درآید در اینجا صبر می کنیم بی دردسرتر است که صبح که دروازه را باز کردند توی شهر برویم. مردم سوم که حشیش کشیده بود و در عالم هپروت سیر می کرد آهسته و نجوا مانند گفت: هیچکدام از این دو راه خوب نیست، اگر در سوراخ کلید دقیق بشویم و هیکل خود را خوب باریک کنیم، می توانیم از این سوراخ بگذریم و وارد شهر بشویم".
📚 @PDFsCom
📚 @PDFsCom
فلسفه کاندید این است که کاری به کار کشور دیگر ملتی دیگر و..نداشته باشیم و اگر یک زمین کشاورزی داریم مشغول بیل زدن آن باشیم زیاد سراغ فلسفه و فضولی و اخبار نرویم .
#معرفی_کتاب
📕 کتاب:کاندید
✍🏻 اثر: #ولتر
لینک دانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/11984
📚 @PDFsCom
#معرفی_کتاب
📕 کتاب:کاندید
✍🏻 اثر: #ولتر
لینک دانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/11984
📚 @PDFsCom
👍2
ما بیشتر دلباخته اشتیاقیم تا دلباخته آنچه اشتیاقِمان را برانگیخته است!
تا زندهای ، زندگی کن! اگر زندگیات را به کمال دریابی، وحشت مرگ از بین خواهد رفت ! وقتی کسی بهنگام زندگی نمیکند، نمیتواند بهنگام بمیرد.
از خود بپرس که آیا زندگی را به کمال دریافتهای؟
آیا زندگی خودت را زیستهای؟ یا با آن زنده بودهای؟ آیا آن را برگزیدهای؟ یا زندگیات تو را برگزیده است؟ آیا آن را دوست داری؟ یا از آن پشیمانی؟ این است معنی زندگی را به کمال دریافتن...
📕وقتی نیچه گریست
✍🏻 #اروین_د_یالوم
📚 @PDFsCom
تا زندهای ، زندگی کن! اگر زندگیات را به کمال دریابی، وحشت مرگ از بین خواهد رفت ! وقتی کسی بهنگام زندگی نمیکند، نمیتواند بهنگام بمیرد.
از خود بپرس که آیا زندگی را به کمال دریافتهای؟
آیا زندگی خودت را زیستهای؟ یا با آن زنده بودهای؟ آیا آن را برگزیدهای؟ یا زندگیات تو را برگزیده است؟ آیا آن را دوست داری؟ یا از آن پشیمانی؟ این است معنی زندگی را به کمال دریافتن...
📕وقتی نیچه گریست
✍🏻 #اروین_د_یالوم
📚 @PDFsCom
👍3
هربار که قضاوت میکنیم، خودمان را از یگانگی جدا میکنیم و از حقیقت درونیمان دور میکنیم.
قضاوت باعث میشود که در ناخودآگاهمان حسِ بدی داشته باشیم و در نهایت حسِ گناه به ما دست میدهد.
📕 کتاب : قضاوت زدایی
✍🏻 اثر : #گابرل_برن_استین
📚 @PDFsCom
قضاوت باعث میشود که در ناخودآگاهمان حسِ بدی داشته باشیم و در نهایت حسِ گناه به ما دست میدهد.
📕 کتاب : قضاوت زدایی
✍🏻 اثر : #گابرل_برن_استین
📚 @PDFsCom
میخوام با "تو" پیر بشم !
شاه ادوارد هشتم، پادشاه بريتانيا در سال 1936 بخاطر ازدواج با يک زن مطلقه آمريكايى سلطنت را رها كرد و به برادرش آلبرت سپرد.
ادوارد هشتم بزرگترین پادشاهی جهان رو داشت، اون به هشتاد و چند سالگی فکر میکردهشتاد و چند سالگی وقتیه که هر چیزی معنای واقعی خودش رو پیدا میکنه !
ادوارد هشتم پادشاهی بریتانیا رو واسه بودن با زنی که نمیتونست ملکه بشه رها کرد.
جای کاخهای لندن رو اتاق اون زن گرفت، جای ثروت اسکاتلند رو لبخندش، جای سفرهای دور و دراز رو قدم زدن باهاش، جای مجللترین رستورانها رو یک فنجان چایِ همراهش...
📚 @PDFsCom
شاه ادوارد هشتم، پادشاه بريتانيا در سال 1936 بخاطر ازدواج با يک زن مطلقه آمريكايى سلطنت را رها كرد و به برادرش آلبرت سپرد.
ادوارد هشتم بزرگترین پادشاهی جهان رو داشت، اون به هشتاد و چند سالگی فکر میکردهشتاد و چند سالگی وقتیه که هر چیزی معنای واقعی خودش رو پیدا میکنه !
ادوارد هشتم پادشاهی بریتانیا رو واسه بودن با زنی که نمیتونست ملکه بشه رها کرد.
جای کاخهای لندن رو اتاق اون زن گرفت، جای ثروت اسکاتلند رو لبخندش، جای سفرهای دور و دراز رو قدم زدن باهاش، جای مجللترین رستورانها رو یک فنجان چایِ همراهش...
📚 @PDFsCom
👍6
📎 #_یک_تکه_کتاب
برای دستیابی به یک رابطه خوب، اکثر ما حاضریم رنج زیادی تحمل کنیم، چرا که اهمیت رابطه برای ما بیش از رنج بردن است. برای ایجاد، نگهداری و بهبود رابطه ها، حاضریم خود را درگیر کارهای ناخوشایند طولانی مدت کنیم، چرا که معتقدیم در نهایت به آدم هایی که به آن ها احتیاج داریم نزدیک تر می شویم و احساس بهتری خواهیم داشت.
گاهی نیز بدون ضمانت برخورداری از یک رابطه بهتر، اکثر ما حاضریم لذت و خوش گذرانی خود را به تاخیر بیندازیم یا درد و رنجی را تحمل کنیم فقط به این امید که با ایجاد این رابطه، در آینده احساس بهتر و رنج کم تری را تجربه کنیم.
📕 کتاب:نظریه انتخاب
✍🏻 اثر: #ویلیام_گلاسر
لینک دانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/12010
📚 @PDFsCom
برای دستیابی به یک رابطه خوب، اکثر ما حاضریم رنج زیادی تحمل کنیم، چرا که اهمیت رابطه برای ما بیش از رنج بردن است. برای ایجاد، نگهداری و بهبود رابطه ها، حاضریم خود را درگیر کارهای ناخوشایند طولانی مدت کنیم، چرا که معتقدیم در نهایت به آدم هایی که به آن ها احتیاج داریم نزدیک تر می شویم و احساس بهتری خواهیم داشت.
گاهی نیز بدون ضمانت برخورداری از یک رابطه بهتر، اکثر ما حاضریم لذت و خوش گذرانی خود را به تاخیر بیندازیم یا درد و رنجی را تحمل کنیم فقط به این امید که با ایجاد این رابطه، در آینده احساس بهتر و رنج کم تری را تجربه کنیم.
📕 کتاب:نظریه انتخاب
✍🏻 اثر: #ویلیام_گلاسر
لینک دانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/12010
📚 @PDFsCom
👍3
روزمرگی ؛ نه تنها واجد کسالت است و بیهودگی ،تکرار و از دست رفتن تعالی را شامل میشود ،بلکه حتی دارای زیبایی نیز هست ! و انسان را به سوی خود دعوت میکند ...
📕 کتاب:حافظه فراموشی
✍🏻 اثر: #میلان_کوندرا
📚 @PDFsCom
📕 کتاب:حافظه فراموشی
✍🏻 اثر: #میلان_کوندرا
📚 @PDFsCom
زندگی هدیه نیست بلکه فقط یک امانت است. پس سعی کنیم لیاقت زندگی را داشته باشیم.
📕 کتاب:اسکار و بانوی صورتی پوش
✍🏻 اثر: #اریک_امانوئل_اشمیت
📚 @PDFsCom
📕 کتاب:اسکار و بانوی صورتی پوش
✍🏻 اثر: #اریک_امانوئل_اشمیت
📚 @PDFsCom
ثروتمندی همه هستی خود را به زن و فرزندان می بخشد و چون از هستی تهی میشود کم کم از او رو برگردانیده تا از خانه نیز اخراجش می کنند.
وی با مشورت یک دوست دانا با اندک اندوخته ای که داشت جعبه خاتم اعلائی خریده در آن را قفل زده با خود حمل میکند بصورتی که لحظه ای آن را از خود جدا نمیکرد و چو میاندازد که اصل ثروتم که جواهرات گرانقیمتی است درون این جعبه میباشد.
خبر به گوش فرزندان رسیده کم کم خود را به او نزدیک می کنند روزی این پسر وی را به خانه اش برده پذیرائی میکند روز دیگر آن داماد تا بر سر نوبت که کدام یک حق نگهداری از پدر پیرشان را دارند به نزاع با هم بر می خیزند.
پدر به میانشان کلانتری نموده و ماهی خدمت خود را بعهده یکی و ماه دیگر به عهده دیگری میگذارد و هر کدام نیز تا رضایت پدر را بدست آورند برایش سنگ تمام می گذارند.
تا روزی پدر همه را جمع نموده و میگوید بر شما روشن است که من حق پدری را بر شما تمام کرده ام، این جعبه و هر چه در آن است نزد معتمد محل میگذارم تا بعد از مرگ به تساوی بین شما قسمت شود. مدتها می گذرد تا این که پدر فوت میکند.
و بعد از مراسم فرزندان به اتفاق نزد معتمد رفته و خواستار تقسیم جواهرات جعبه میشوند و چون درب آن را باز می کنند می بینند که درون آن یک آلت الاغ و تکه کاغذی است که در آن نوشته شده:
این آلت الاغ در ماتحت کسی که تا زنده است اموال خود را به زن و فرزند بدهد...
📚 @PDFsCom
وی با مشورت یک دوست دانا با اندک اندوخته ای که داشت جعبه خاتم اعلائی خریده در آن را قفل زده با خود حمل میکند بصورتی که لحظه ای آن را از خود جدا نمیکرد و چو میاندازد که اصل ثروتم که جواهرات گرانقیمتی است درون این جعبه میباشد.
خبر به گوش فرزندان رسیده کم کم خود را به او نزدیک می کنند روزی این پسر وی را به خانه اش برده پذیرائی میکند روز دیگر آن داماد تا بر سر نوبت که کدام یک حق نگهداری از پدر پیرشان را دارند به نزاع با هم بر می خیزند.
پدر به میانشان کلانتری نموده و ماهی خدمت خود را بعهده یکی و ماه دیگر به عهده دیگری میگذارد و هر کدام نیز تا رضایت پدر را بدست آورند برایش سنگ تمام می گذارند.
تا روزی پدر همه را جمع نموده و میگوید بر شما روشن است که من حق پدری را بر شما تمام کرده ام، این جعبه و هر چه در آن است نزد معتمد محل میگذارم تا بعد از مرگ به تساوی بین شما قسمت شود. مدتها می گذرد تا این که پدر فوت میکند.
و بعد از مراسم فرزندان به اتفاق نزد معتمد رفته و خواستار تقسیم جواهرات جعبه میشوند و چون درب آن را باز می کنند می بینند که درون آن یک آلت الاغ و تکه کاغذی است که در آن نوشته شده:
این آلت الاغ در ماتحت کسی که تا زنده است اموال خود را به زن و فرزند بدهد...
📚 @PDFsCom
گاندی قشنگ میگه :
(اگر جرات زدن حرف حق را نداری لااقل برای کسانی که حرف نا حق میزنند دست نزن)
ناپلئون میگوید:
(دنیا پر از تباهی است،
نه به خاطر وجود آدمهای بد،
بلکه به خاطر سکوت آدمهای خوب)
گرگ همیشه گرگ می زاید
گوسفند همیشه گوسفند.
تنها فقط انسان است
که گاهی گرگ می زاید
و گاهی گوسفند.
وقتی برنامه های شعبده بازی رو نگاه میکنم متوجه نکته خوبی میشم :
مردم برای کسی دست میزنن که گیجشون کنه،
نه آگاهشون !!!
📚 @PDFsCom
(اگر جرات زدن حرف حق را نداری لااقل برای کسانی که حرف نا حق میزنند دست نزن)
ناپلئون میگوید:
(دنیا پر از تباهی است،
نه به خاطر وجود آدمهای بد،
بلکه به خاطر سکوت آدمهای خوب)
گرگ همیشه گرگ می زاید
گوسفند همیشه گوسفند.
تنها فقط انسان است
که گاهی گرگ می زاید
و گاهی گوسفند.
وقتی برنامه های شعبده بازی رو نگاه میکنم متوجه نکته خوبی میشم :
مردم برای کسی دست میزنن که گیجشون کنه،
نه آگاهشون !!!
📚 @PDFsCom
👍1
در برابر مرگ میتوان دو واکنش داشت. همان واکنشهایی که میتوان در برابر زندگی داشت. میتوان با کار، افکار، برنامههای مختلف از آنها فرار کرد. میتوان گذاشت تا اتفاق بیفتد، آمدنشان را نوازش کرد، گذرشان را جشن گرفت.
#معرفی_کتاب
📕 کتاب:غیر منتظره
✍🏻 اثر: #کریستین_بومن
لینک دانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/13428
📚 @PDFsCom
#معرفی_کتاب
📕 کتاب:غیر منتظره
✍🏻 اثر: #کریستین_بومن
لینک دانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/13428
📚 @PDFsCom