گفته میشود وقتی قاضی از قاتل انور السادت (رئیسجمهور مصر) که عضو گروه جهاد اسلامی بود میپرسد چرا او را کشتی؟ قاتل جواب میدهد: او یک سکولار بود.قاضی میگوید: آيا معنی سکولار را میدانید؟ قاتل میگوید: نه نمیدانم!
در ترور نافرجام نجیب محفوظ(نویسنده مصری برنده جایزه نوبل) قاضی از ضارب میپرسد: چرا نجیب را با خنجر زدید؟ ضارب میگوید: بدلیل نوشتههایش، خصوصا کتاب بچه های محله ما. قاضی میگوید: کتاب را خوانده ای؟ ضارب میگوید: خیر!
قاضی از قاتل فرج فوده، شاعر و نویسنده مصری میپرسد چرا او را کشتی؟ قاتل میگوید:او کافر است.
قاضی به قاتل میگوید: چطور به این نتیجه رسیدی؟ قاتل: از کتاب هایش.
قاضی میگوید: آیا کتابهایش را خوانده ای؟ قاتل جواب میدهد: خیر من اصلا سواد ندارم!
اینگونه جامعه بشری تاوان جهل عده ای را داد و می دهد...
📚 @PDFsCom
در ترور نافرجام نجیب محفوظ(نویسنده مصری برنده جایزه نوبل) قاضی از ضارب میپرسد: چرا نجیب را با خنجر زدید؟ ضارب میگوید: بدلیل نوشتههایش، خصوصا کتاب بچه های محله ما. قاضی میگوید: کتاب را خوانده ای؟ ضارب میگوید: خیر!
قاضی از قاتل فرج فوده، شاعر و نویسنده مصری میپرسد چرا او را کشتی؟ قاتل میگوید:او کافر است.
قاضی به قاتل میگوید: چطور به این نتیجه رسیدی؟ قاتل: از کتاب هایش.
قاضی میگوید: آیا کتابهایش را خوانده ای؟ قاتل جواب میدهد: خیر من اصلا سواد ندارم!
اینگونه جامعه بشری تاوان جهل عده ای را داد و می دهد...
📚 @PDFsCom
👍4
📎 #_یک_تکه_کتاب
هند را در تخت حوض به جای گذاشتیم که در به دست آوردن حماد امیدوار شده بود ولی بعضی سایههای شک و شبهه در میان امید به رسیدن حماد در میآمد و چون هوش و دقت نظری که او داشت به او میفهماند که در رضایت مادرش از حماد شبههای وجود دارد. اما سعدی میخواست خود را راضی کند و مساعدتی را که به هند وعده داده بود به جای آورد ولی در ضمیر خویش چیزی میدید که در جلو مقاصد دخترش در میآمد ولی با وصف این، محض رضایت دختر میخواست بر باطن خویش چیره شود و منتظر بود که از قضا و قدر چه پیش آید....
📕 کتاب:دوشیزه شامی
✍🏻 اثر: #جرجی_زیدان
لینک دانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/12480
📚 @PDFsCom
هند را در تخت حوض به جای گذاشتیم که در به دست آوردن حماد امیدوار شده بود ولی بعضی سایههای شک و شبهه در میان امید به رسیدن حماد در میآمد و چون هوش و دقت نظری که او داشت به او میفهماند که در رضایت مادرش از حماد شبههای وجود دارد. اما سعدی میخواست خود را راضی کند و مساعدتی را که به هند وعده داده بود به جای آورد ولی در ضمیر خویش چیزی میدید که در جلو مقاصد دخترش در میآمد ولی با وصف این، محض رضایت دختر میخواست بر باطن خویش چیره شود و منتظر بود که از قضا و قدر چه پیش آید....
📕 کتاب:دوشیزه شامی
✍🏻 اثر: #جرجی_زیدان
لینک دانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/12480
📚 @PDFsCom
داستان در پیِ ویرانی های حاصل از زلزله ای در سیستان رقم میخورد. مردی به نام عقیل تمامِ عزیزانش را در این بلای خانمان سوز از دست می دهد و تنها کسی که برایش باقی می ماند پسری است که به خدمت سربازی رفته و این داستان ماجرای تلاش پدر برای دیدار فرزند است.
📕 کتاب:عقیل عقیل
✍🏻 اثر: #محمود_دولت_آبادی
📚 @PDFsCom
📕 کتاب:عقیل عقیل
✍🏻 اثر: #محمود_دولت_آبادی
📚 @PDFsCom
👍1
آدم نباید توقعی داشته باشد.
تنها راه تحمل شرایط همین است.
📕 کتاب:ماه یخ زده
✍🏻 اثر: #پتر_اشتام
📚 @PDFsCom
تنها راه تحمل شرایط همین است.
📕 کتاب:ماه یخ زده
✍🏻 اثر: #پتر_اشتام
📚 @PDFsCom
توبه گرگ مرگ است ...
كسی كه دست از عادتش بر ندارد
آورده اند كه ...
گرگ پیری بود كه در دوران زندگیش حیوانات و جانواران و پرندگان زیادی را خورده بود و به دیگران هم زیان فراوان رسانده بود . روزی تصمیم گرفت برای اینكه حیوانات دیگر هم او را دوست داشته باشند ، به نقطهٔ دور دستی برود و توبه كند . به همین قصد هم به راه افتاد .
در راه گرسنه شد ، به اطرافش نگاه كرد ، اسبی را دید كه در مرغزاری می چرد .
پیش اسب رفت و گفت ! می خواهم به سرزمین دوری بروم و توبه كنم ، اما حالا خیلی گرسنه ام از تو می خواهم كه در این راه با من شریك بشوی ؟!
اسب گفت : كه از دست من چه كاری بر می آید ؟
.
گرگ گفت : اگر خودت را در این راه قربانی كنی من می توانم از گوشت تو سیر شوم و از گرسنگی نجات پیدا كنم و هم اینكه دیگران از گوشت تو می خوردند و سیر می شوند . تو با این كار خودت به همنوعان خود كمك می كنی .
اسب برای نجات جان خود بفكر حیله افتاد و رو به گرگ كرد و گفت : عمو گرگ !
من آماده ام كه در این كار خیر شركت كنم و خودم را قربانی كنم .
اما دردی دارم كه سالهای زیادی است كه ز جرم می دهد . از تو می خواهم در دم را چاره كنی ،بعد مرا قربانی كنی ! گرگ جواب داد : دردت چیست حتماً چاره اش می كنم ، اگر هم نتوانستم پیش روباه می روم تا درد ترا علاج كند . اسب گفت : چه گویم ؟ ، چند سال قبل ، پیش یك نعلبند نادان رفتم كه سم هایم را نعل بزند ، اما نعلبند نادان نعل را اشتباهی روی گوشت پایم زد و این درد از آنروز مرا زجر می دهد .
از تو می خواهم كه نزدیك بیایی و زخمهای مرا نگاه كنی .
گرگ گفت : بگذار نگاه كنم ، اسب پاهایش را بلند كرد و چنان لگد محكمی به سر گرگ زد كه مغزش بیرون ریخت ، گرگ كه داشت می مرد به خودش گفت : آخر ای گرگ ! پدرت نعلبند بود ، مادرت نعلبند بود ؟ ترا چه به نعلبندی ؟
اسب هم از خوشحالی نمی دانست چه كند ؟ هی می رقصید و به گرگ می گفت توبه گرگ مرگ است.
📚 @PDFsCom
كسی كه دست از عادتش بر ندارد
آورده اند كه ...
گرگ پیری بود كه در دوران زندگیش حیوانات و جانواران و پرندگان زیادی را خورده بود و به دیگران هم زیان فراوان رسانده بود . روزی تصمیم گرفت برای اینكه حیوانات دیگر هم او را دوست داشته باشند ، به نقطهٔ دور دستی برود و توبه كند . به همین قصد هم به راه افتاد .
در راه گرسنه شد ، به اطرافش نگاه كرد ، اسبی را دید كه در مرغزاری می چرد .
پیش اسب رفت و گفت ! می خواهم به سرزمین دوری بروم و توبه كنم ، اما حالا خیلی گرسنه ام از تو می خواهم كه در این راه با من شریك بشوی ؟!
اسب گفت : كه از دست من چه كاری بر می آید ؟
.
گرگ گفت : اگر خودت را در این راه قربانی كنی من می توانم از گوشت تو سیر شوم و از گرسنگی نجات پیدا كنم و هم اینكه دیگران از گوشت تو می خوردند و سیر می شوند . تو با این كار خودت به همنوعان خود كمك می كنی .
اسب برای نجات جان خود بفكر حیله افتاد و رو به گرگ كرد و گفت : عمو گرگ !
من آماده ام كه در این كار خیر شركت كنم و خودم را قربانی كنم .
اما دردی دارم كه سالهای زیادی است كه ز جرم می دهد . از تو می خواهم در دم را چاره كنی ،بعد مرا قربانی كنی ! گرگ جواب داد : دردت چیست حتماً چاره اش می كنم ، اگر هم نتوانستم پیش روباه می روم تا درد ترا علاج كند . اسب گفت : چه گویم ؟ ، چند سال قبل ، پیش یك نعلبند نادان رفتم كه سم هایم را نعل بزند ، اما نعلبند نادان نعل را اشتباهی روی گوشت پایم زد و این درد از آنروز مرا زجر می دهد .
از تو می خواهم كه نزدیك بیایی و زخمهای مرا نگاه كنی .
گرگ گفت : بگذار نگاه كنم ، اسب پاهایش را بلند كرد و چنان لگد محكمی به سر گرگ زد كه مغزش بیرون ریخت ، گرگ كه داشت می مرد به خودش گفت : آخر ای گرگ ! پدرت نعلبند بود ، مادرت نعلبند بود ؟ ترا چه به نعلبندی ؟
اسب هم از خوشحالی نمی دانست چه كند ؟ هی می رقصید و به گرگ می گفت توبه گرگ مرگ است.
📚 @PDFsCom
هفت عادت مخرب وجود دارد که در درازمدت زندگیهای مشترک را از بين میبرد:
١. عيبجویی
٢. سرزنش
۳. نق زدن
۴. شکوه و گلايه
۵. تهديد
۶. تنبيه
٧. دادن حق حساب يا باج برای تحت کنترل در آوردن ديگری
در مقابل هفت عادت مهرورزی را بايد جايگزين رفتارهايمان سازيم:
١. گوش سپردن
٢. حمايت
٣. تشويق
۴. احترام
۵. اعتماد
۶. پذيرش
٧. گفتگوی هميشگی بر سر اختلافات
✍🏻 #ویلیام_گلاسر
📕 ازدواج بدون شکست
📚 @PDFsCom
١. عيبجویی
٢. سرزنش
۳. نق زدن
۴. شکوه و گلايه
۵. تهديد
۶. تنبيه
٧. دادن حق حساب يا باج برای تحت کنترل در آوردن ديگری
در مقابل هفت عادت مهرورزی را بايد جايگزين رفتارهايمان سازيم:
١. گوش سپردن
٢. حمايت
٣. تشويق
۴. احترام
۵. اعتماد
۶. پذيرش
٧. گفتگوی هميشگی بر سر اختلافات
✍🏻 #ویلیام_گلاسر
📕 ازدواج بدون شکست
📚 @PDFsCom
❤4
یک شاعر آفریقایی می گوید :
هنگامی که سفیدپوستان به سرزمین ما آمدند، ما مزرعه ومعدن داشتیم و آنان «کتاب مقدس» را در دست داشتند.
آنان به ما آموختندکه چشمان مان راببندیم و دعاکنیم! وقتی چشم گشودیم، «کتاب مقدس» دردستان مابود! اما آنان مالک مزرعه ومعدن مابودند!
چشمانتان را باز نگه دارید،حتی هنگام «دعا»
📚 @PDFsCom
هنگامی که سفیدپوستان به سرزمین ما آمدند، ما مزرعه ومعدن داشتیم و آنان «کتاب مقدس» را در دست داشتند.
آنان به ما آموختندکه چشمان مان راببندیم و دعاکنیم! وقتی چشم گشودیم، «کتاب مقدس» دردستان مابود! اما آنان مالک مزرعه ومعدن مابودند!
چشمانتان را باز نگه دارید،حتی هنگام «دعا»
📚 @PDFsCom
👍1
استعداد بیارزرشتر از نمک خوراکی است. چیزی که افراد با استعداد را از افراد موفق جدا میکند، سختکوشی زیاد است.
#معرفی_کتاب
📕 کتاب:استعداد هرگز کافی نیست
✍🏻 اثر: #جان_سی_مکسول
لینک دانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/12400
📚 @PDFsCom
#معرفی_کتاب
📕 کتاب:استعداد هرگز کافی نیست
✍🏻 اثر: #جان_سی_مکسول
لینک دانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/12400
📚 @PDFsCom
هميشه مقداری دلگرمی داخل جيبت بايد باشد.
که اگر ناگهان در خيابان، يا در گوشه يک کافه، يا حتی در خواب،
سرمای نا اميدی به سراغت آمد،
يا بغضی دهانت را تلخ کرد،
دلگرميت را از جيب در بياوری؛
گوشه دهانت بگذاری تا آرام آرام شيرينيش در وجودت بپيچد،
يا مثل ژاکتی گرم دور خودت بپيچی و منتظر تابش خورشيد بمانی.
دلگرمی هميشه بايد باشد و ...
وای به تمام لحظههایی که هرچه جيبها و کيفت را بگردی دلگرمی پيدا نکنی!
همیشه دوستت دارمها را،
دلخوریها را، نگرانیها را،
به موقع بگویید ...
قدر بدانید "داشتنها" را
مهربان بودن مهمترین قسمت انسان بودن است.
📕نکتههای کوچک زندگی
✍🏻#جکسون_براون
📚 @PDFsCom
که اگر ناگهان در خيابان، يا در گوشه يک کافه، يا حتی در خواب،
سرمای نا اميدی به سراغت آمد،
يا بغضی دهانت را تلخ کرد،
دلگرميت را از جيب در بياوری؛
گوشه دهانت بگذاری تا آرام آرام شيرينيش در وجودت بپيچد،
يا مثل ژاکتی گرم دور خودت بپيچی و منتظر تابش خورشيد بمانی.
دلگرمی هميشه بايد باشد و ...
وای به تمام لحظههایی که هرچه جيبها و کيفت را بگردی دلگرمی پيدا نکنی!
همیشه دوستت دارمها را،
دلخوریها را، نگرانیها را،
به موقع بگویید ...
قدر بدانید "داشتنها" را
مهربان بودن مهمترین قسمت انسان بودن است.
📕نکتههای کوچک زندگی
✍🏻#جکسون_براون
📚 @PDFsCom
ناله کردن و سرزنش کردن دیگران آینده مالی شما را تأمین نمیکند. باید از همین امروز اختیار آینده مالی تان را با کنترل منابع درآمدتان در دست بگیرید. شما باید صاحب تجارت خودتان باشید.
📕 کتاب:تجارب قرن بیست و یکم
✍🏻 اثر: #رابرت_کیوساکی
📚 @PDFsCom
📕 کتاب:تجارب قرن بیست و یکم
✍🏻 اثر: #رابرت_کیوساکی
📚 @PDFsCom
یک نابینا در تونس وزیر شد
برای اولین بار، یک نابینا (روشندل) در تونس، به سمت وزیر منصوب شد.
“ولید الزیدی” به عنوان وزیر فرهنگ جدید تونس معرفی شده است. او دارای مدرک دکتری ادبیات است.
او یکی از اعضای هیات وزیران دولت جدید تونس به ریاست هشام المشیشی (نخست وزیر) است که توانست از پارلمان، رای اعتماد بگیرد.
📚 @PDFsCom
برای اولین بار، یک نابینا (روشندل) در تونس، به سمت وزیر منصوب شد.
“ولید الزیدی” به عنوان وزیر فرهنگ جدید تونس معرفی شده است. او دارای مدرک دکتری ادبیات است.
او یکی از اعضای هیات وزیران دولت جدید تونس به ریاست هشام المشیشی (نخست وزیر) است که توانست از پارلمان، رای اعتماد بگیرد.
📚 @PDFsCom
👍1🔥1
📎 #_یک_تکه_کتاب
زنی که برای بدست آوردن هدفش که دنیابرای زنان جای امنی بشه، تلاش میکنه وازهیچ سختی روی برنمی گردونه.کتابی غم انگیز که بعداز خوندنش آدم دوس داره یه کاری یه محبتی از ته دل برای این زن قوی و واقعی انجام بده. هیچوقت فراموشش نمیکنم.
من مثل بقيه ء اعضاى خانواده ام نمى دانستم چند سال دارم.فقط مى توانستم حدس بزنم.كودكى كه در كشور من به دنيا مى آمد،شانس زيادى براى زنده ماندن تا سال بعد را نداشت،بنابراين پيگيرىِ تولدها اهميت چندانى نداشت.وقتى بچه بودم،زندگى ما بدون جدول قراردادى زمانِ ساعت و تقويم مى گذشت.در عوض،با فصل ها و حركت خورشيد زندگى مى كرديم.
📕 کتاب: گل صحرا
✍🏻 اثر: #واريس_ديرى
لینک دانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/12291
📚 @PDFsCom
زنی که برای بدست آوردن هدفش که دنیابرای زنان جای امنی بشه، تلاش میکنه وازهیچ سختی روی برنمی گردونه.کتابی غم انگیز که بعداز خوندنش آدم دوس داره یه کاری یه محبتی از ته دل برای این زن قوی و واقعی انجام بده. هیچوقت فراموشش نمیکنم.
من مثل بقيه ء اعضاى خانواده ام نمى دانستم چند سال دارم.فقط مى توانستم حدس بزنم.كودكى كه در كشور من به دنيا مى آمد،شانس زيادى براى زنده ماندن تا سال بعد را نداشت،بنابراين پيگيرىِ تولدها اهميت چندانى نداشت.وقتى بچه بودم،زندگى ما بدون جدول قراردادى زمانِ ساعت و تقويم مى گذشت.در عوض،با فصل ها و حركت خورشيد زندگى مى كرديم.
📕 کتاب: گل صحرا
✍🏻 اثر: #واريس_ديرى
لینک دانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/12291
📚 @PDFsCom
👍2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آخرو عاقبت تحصیل در ایران 😊
فیلمبردار به حال «خرخونها» میخندند، اما نمیداند بخشی از این پایاننامه پولی بوده و از «خرخونی» خبری نیست.
📚 @PDFsCom
فیلمبردار به حال «خرخونها» میخندند، اما نمیداند بخشی از این پایاننامه پولی بوده و از «خرخونی» خبری نیست.
📚 @PDFsCom
❤1
اگر چند شعر نیما را خوب بخوانید ، خواهید دید که شعر او چه آسان خوانده می شود و اگر پابه پای این اشعار بیایید ،درخواهید یافت که شعر نیما نه تنها شروع کننده است که به کمال رساننده هم هست.
📕 کتاب:برگزیده آثار نیما یوشیج
✍🏻 اثر: #نیما_یوشیج
📚 @PDFsCom
📕 کتاب:برگزیده آثار نیما یوشیج
✍🏻 اثر: #نیما_یوشیج
📚 @PDFsCom
ما هرگز نمی توانیم کسی را درک کنیم مگر اینکه بتوانیم جای او باشیم. و حتی در آن صورت هم احتمالا این کار غیر ممکن خواهد بود. هیچکس کامل نیست.
📕 کتاب:وقتی خاطرات دروغ میگویند
✍🏻 اثر: #سی_بل_هاگ
📚 @PDFsCom
📕 کتاب:وقتی خاطرات دروغ میگویند
✍🏻 اثر: #سی_بل_هاگ
📚 @PDFsCom
بودجه مملکت برای مملکت است نه محل چراغانی برای من !!!!
وقتی(دکتر مصدق) پیروزمندانه از دادگاه لاهه به میهن برگشته بود تمام ایران و مخصوصاً در تهران همه جا جشن و چراغانی بود. مرحوم دکترمصدق به محض این که از هواپیما پیاده شد از باقر کاظمی، کفیل نخستوزیری که به استقبال او آمده بود پرسید در غیبت من از بودجه محرمانه نخستوزیری برداشتی شده است یا خیر؟مرحوم کاظمی جواب میدهد چون اهالی و کسبه جنوبشهر میخواستند در این جشن ملی شرکت کنند و قدرت مالی نداشتند، ما از بودجه محرمانه شش هزار تومان برای چراغانی و مشارکت آنها در جشن عمومی پرداختیم.
دکترمصدق علیرغم این که برای مرحوم کاظمی احترام خاصی قائل بودند با تندی میگوید «این بودجه مملکت است نه محل چراغانی برای من، و همان جا کیفش را روی پایش میگذارد و دسته چک شخصی خود را در میآورد و یک برگ چک شش هزار تومانی صادر میکند و آن را به مرحوم کاظمی میدهد و میگوید این را همین امروز به جای مبلغی که از حساب برداشتهای بگذارید.
📚 @PDFsCom
وقتی(دکتر مصدق) پیروزمندانه از دادگاه لاهه به میهن برگشته بود تمام ایران و مخصوصاً در تهران همه جا جشن و چراغانی بود. مرحوم دکترمصدق به محض این که از هواپیما پیاده شد از باقر کاظمی، کفیل نخستوزیری که به استقبال او آمده بود پرسید در غیبت من از بودجه محرمانه نخستوزیری برداشتی شده است یا خیر؟مرحوم کاظمی جواب میدهد چون اهالی و کسبه جنوبشهر میخواستند در این جشن ملی شرکت کنند و قدرت مالی نداشتند، ما از بودجه محرمانه شش هزار تومان برای چراغانی و مشارکت آنها در جشن عمومی پرداختیم.
دکترمصدق علیرغم این که برای مرحوم کاظمی احترام خاصی قائل بودند با تندی میگوید «این بودجه مملکت است نه محل چراغانی برای من، و همان جا کیفش را روی پایش میگذارد و دسته چک شخصی خود را در میآورد و یک برگ چک شش هزار تومانی صادر میکند و آن را به مرحوم کاظمی میدهد و میگوید این را همین امروز به جای مبلغی که از حساب برداشتهای بگذارید.
📚 @PDFsCom