PDF | پی دی اف
275K subscribers
10.3K photos
560 videos
3.1K files
2.61K links
Download Telegram
PDF | پی دی اف
در یک روز عادی، یک انسان معمولی، حدود شصت هزار اندیشه از ذهن می گذراند. اما چیزی که مرا حیرت زده کرد این بود که ۹۵درصد این افکار، درست همان افکار روز پیششان است. در تاریک‌ترین شرایط، نقطه ی روشن وجود دارد، به شرطی که شجاعتِ در پیِ آن بودن را داشته باشی! 🎧
هر چیزی در عالم دوبار خلق میشود,یکبار در ذهنتان و بار دیگر در واقعیت. درزندگی هیچ اشتباهی وجود ندارد.در زندگی تنها درس هایی وجود دارند که باید از آنها بیاموزیم.چیزی به عنوان یک خاطره ی منفی و بد وجود ندارد

🎧 #راهبی_که_فراری_اش_را_فروخت
🖋اثر:رابین اس شارما
فصل :4و5

📚 @PDFsCom
راهبی که فراری‌اش را فروخت_رابیــن شـارمــا
@PDFsCom
🎧 #راهبی_که_فراری_اش_را_فروخت
🖋اثر:رابین اس شارما
فصل 4:ملاقاتی جادویی باخردمندان
سیوانا


📚 @PDFsCom
راهبی که فراری‌اش را فروخت_رابیــن شـارمــا
@PDFsCom
🎧 #راهبی_که_فراری_اش_را_فروخت
🖋اثر:رابین اس شارما
فصل 5 : دانشجوی معنوی خردمندان

📚 @PDFsCom
هنوز چیزهای دیگری هم مانده است؛ مناظر نفس گیری که در نزدیکی ملک ما بر فراز دره ها قابل رویت است و بعد از آنها سواحل بی نظیر اقیانوس آرام و امواج زیبای کف آلود. همه ی اینها زیباست و زندگی شما زندگی براستی زیباست.

📕 کتاب:ثروت و قانون جذب
✍🏻 اثر: #استر_و_جری_هیکس

📚 @PDFsCom
📎 #_یک_تکه_کتاب

زندگی دختر جوانی به نام آنی بدینگ‌فلد پس از مرگ
پدرش که مردم‌شناس معروفی بوده با مشکل مواجه می‌شود. آنی از لحاظ مالی با تنگنای شدید روبرو شده. آقای بدینگ‌فلد وکیل سابق نامه محبت‌آمیزی به آنی می‌نویسید و اعلام می‌کند که حاضر است به او مسکن مجانی بدهد، ولی آنی مایل نیست این پیشنهاد را قبول کند. در عوض او تصمیم دارد دور دنیا را بگردد و زندگی پرماجرایی در پیش گیرد.
دست تقدیر باعث می‌شود که وقتی آنی عازم ایستگاه مترو است مرد ریزنقشی را ببیند که ناگهان روی ریلها می‌افتد و دچار برق‌گرفتگی می‌شود. مردی با لباس قهوه‌ای راهش را از میان جمعیت باز می‌کند و خودش را بالای سر قربانی می‌رساند و اعلام می‌کند که آن مرد فوت کرده. بعد با عجله دور می‌شود و تکه کاغذی از خود به جای می‌گذارد که روی آن نوشته.....

📕 کتاب:مردی با لباس قهوه ای
✍🏻 اثر: #آگاتا_کریستی

لینک دانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/11701

📚 @PDFsCom
سنان ابن انس مردي شجاع، شاعر و كمي ناقص عقل بود. بر اسب سوار شد و در مقابل خيمه‌ي عمر بن سعد ايستاد و با صداي بلند سرود :

اِملأ رکابی فضهً او ذهباً
انی قتلتُ السیدَ المحجبا

ركابم را از طلا و نقره پر كن
زيرا من مردی را كشتم كه (مردم) قدرش را نمی دانستند

عمر بن سعد با چوبدستی او را زد و گفت: دیوانه ! اگر ابن‌زياد اين را بشنود، گردنت را خواهد زد.

📚 تاریخ طبری
👤 مقتل ابومخنف

📚 @PDFsCom
👍5
دوبروفسکی سرگذشت دردناک جوانی است به نام ولادیمیر دوبروفسکی، که روح نجیب و بلندهمتی دارد و سرنوشت وادارش می‌کند که زندگی راهزنان را پیش گیرد...

📕 کتاب:دوبروفسکی
✍🏻 اثر: #الکساندر_پوشکین

📚 @PDFsCom
@PDFsCom دوبروفسکی
4.7 MB
📕 کتاب:دوبروفسکی
✍🏻 اثر: #الکساندر_پوشکین

📚 @PDFsCom
دیوانگی را نمی‌شود از میان آدم‌ها برداشت، مهم این است. اگر از کوچه و خیابان فراری‌اش دهی، از صومعه سر در می‌آورد. اگر از صومعه بیرونش بیندازی، توی مدرسه، یا سربازخانه، یا چه می‌دانم کجا پیدایش می‌شود.
این را از من داشته باش: دنیا بدون دیوانه نمی‌ماند.

📕 کتاب:دانه زیر برف
✍🏻 اثر: #اینیاتسیو_سیلونه

📚 @PDFsCom
1
شتر دیدى، ندیدى!

مردی در صحرا دنبال شترش می گشت تا اینکه به پسر باهوشی برخورد و سراغ شتر را از او گرفت.
پسر گفت: شترت یک چشمش کور بود؟

مرد گفت: بله
پسر پرسید: آیا یک طرف بارش شیرینی و طرف دیگرش ترشی بود؟
مرد گفت: بله بگو ببینم شتر کجاست؟
پسر گفت: من شتری ندیدم!

مرد ناراحت شد، و فکر کرد که شاید پسرک بلایی سر شتر آورده پس او را نزد قاضی برد و ماجرا را برای او تعریف کرد.
قاضی از پسر پرسید: اگر تو شتر را ندیدی چطور همه مشخصاتش را می دانستی؟

پسرک گفت: روی خاک رد پای شتری را دیدم که فقط سبزه های یک طرف را خورده بود، فهمیدم که شاید یک چشمش کور بوده، بعد متوجه شدم که در یک طرف راه، مگس و در طرف دیگر، پشه بیشتر است چون مگس شیرینی دوست دارد و پشه ترشی نتیجه گرفتم که شاید یک لنگه بار شتر شیرینی و یک لنگه دیگر ترشی بوده است.

قاضی از هوش پسرک خوشش آمد و گفت: درست است که تو بی گناهی، ولی زبانت باعث دردسرت شد پس از این به بعد شتر دیدی ندید

📚 @PDFsCom
👍1
روزی پسری از خانواده نسبتا مرفه، متوجه شد مادرش از همسایه فقیر خود نمک خواست
متعجب به مادرش گفت که دیروز کیسه ای بزرگ نمک برایت خریدم، برای چه از همسایه نمک طلب می کنی؟

مادر گفت: پسرم، همسایه فقیر ما، همیشه از ما چیزهایی طلب میکند، دوست داشتم از آنها چیز ساده ای بخواهم که تهیه آن برای آنها سخت نباشد، درحالی که هیچ نیازی به آن ندارم، ولی دوست داشتم وانمود کنم که من نیز به آنها محتاجم، تا هر وقت چیزی از ما خواستند، طلبش برای آنها آسان باشد، و شرمنده نشوند...

"فرهنگی که باید با آب طلا نوشت"

📚 @PDFsCom
👏3
می‌دانیم که‌ نمی‌رسیم و می‌رویم، می‌دانیم همین سنگ که می‌کِشیمش بالاخره یک روزی لِه و لَوَردمان می‌کند اما باز می‌کِشیمش، حتی چرخ و دنده‌هایش راروغن می‌زنیم ...

#معرفی_کتاب
📕 جبه خانه
✍️🏻 #هوشنگ_گلشیری

لینک دانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/734

📚 @PDFsCom
محبوب من!
در مدرسه به ما الفبا را یاد نداده اند که با آن دکتر و مهندس و مانند اینها شویم.الفبا را یاد داده اند تا ما با هم حرف بزنیم و با حرف زدن با هم زلفی گره بزنیم و قربان صدقه ی هم برویم.ما در قطاری هستیم که نمی دانیم کجا می رود،کدام ایستگاه پیاده می شویم.به جای غصه خوردن بهتر است با هم برویم در بوفه ی قطار بنشینیم و با کسی که دوست داریم حرف بزنیم.

👤محمد صالح علاء

📚 @PDFsCom
راهبی که فراری اش را فروخت _رابین شارما
@PDFsCom
🎧 #راهبی_که_فراری_اش_را_فروخت
🖋اثر:رابین اس شارما
فصل 7: باغ خارق‌العاده

📚 @PDFsCom
1👍1
عشق می‌تواند ما را به دوزخ یا بهشت ببرد ، اما ما را همیشه به جایی که باید می‌رساند . عشق میان دو شخصیت اصلی داستان ، زندگی آن‌ها را به راهی مبدل می‌کند که به خدا می‌رسند . عشق مریم مقدس نیز در سراسر داستان ، آن‌ها را در بر می‌گیرد و نمی‌گذارد احساس وانهادگی کنند .

📕 کتاب:کنار رود پیدار نشستم و گریستم
✍🏻 اثر: #پائولو_کوئلیو

📚 @PDFsCom
@PDFsCom کنار رود پیدار نشستم و گریستم
626.3 KB
📕 کتاب:کنار رود پیدار نشستم و گریستم
✍🏻 اثر: #پائولو_کوئلیو

📚 @PDFsCom
👍1
یکی میگفت: موقع جنگ جوان پانزده، شانزده ساله را میفرستادید خط مقدم و میگفتید شجاع است و میشد فرمانده نخبه عملیات، میشد حسن باقری‌ها، مهدی باکری ها...
اما الان! الان حاضر نیستید از یک شغل از چندین شغل خود بگذرید و جایتان را به جوانی بدهید تا خودش را ثابت کند، میگویید بی‌تجربه است!!!
چطور آنوقت که میخواست دم تیر برود شجاع بود و با‌تجربه اما الان که میخواهد روی صندلی بنشیند ترسو هست و کم‌تجربه؟؟؟!

📚 @PDFsCom
👍3
📎 #_یک_تکه_کتاب

ما همانطور که با گوش‌های فیزیکی‌مان می‌توانیم بشنویم با گوش‌های درونی‌مان نیز می‌توانیم بشنویم. خداوند مثل آنچه که در فیلم‌ها می‌بینیم معمولاً با صدای بلند با ما صحبت نمی‌کند. او از طریق روح‌مان با ما صحبت می‌کند. خیلی وقت‌ها خداوند چیزهایی را به ما می‌گوید که با آنچه که ما با چشم‌هایمان می‌بینیم، تناقض دارد. مثلا ممکن است دچار یک بیماری شده باشید که به نظر می‌رسد هیچوقت امکان ندارد شفا پیدا کنید.

📕 کتاب : چگونه به صدای درون خود گوش کنیم
اثر : #جول_اوستین

لینک دانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/11120

📚 @PDFsCom
مردم کتاب رایگان نمی‌خوانند ،
چون رایگان است .
کتاب پولی هم نمی‌خوانند ،
چون گران است .
فقط حرف می‌زنند ،
چون مفت است !

📚 @PDFsCom
👍5