PDF | پی دی اف
275K subscribers
10.3K photos
562 videos
3.1K files
2.62K links
Download Telegram
رسانه‌ها با اطمینان اعلام کردند آمریکا فردا به جزایر سه گانه ایران حمله می کند. صبح بالگرد آمد و فرمانده جزیره رفت، ترس شدیدی در همه سربازان و محافظان جزایر ایجاد شده بود. قبل از ظهر بالگرد دوباره در خاک جزیره نشست، فرمانده برگشته بود اما همسر و پسر ۳ساله اش را هم با خود آورده بود فرمانده میگفت بچه ۳ساله ام را آوردم تا سربازانم بدانند در اوج خطر من با همه وجودم در جزیره می مانم.

این تنها بخشی از سابقه فرماندهی امیر دریادار سیاری برای دفاع از خاک ایران زمین است! قدر قهرمانانمان را بدانیم ...

📚 @PDFsCom
2
‏فاجعه‌ها از راه می‌رسند؛
ما می‌توانيم دليل بروز آنها را كشف كنيم؛
يا ديگران را مقصر بدانيم؛
يا تصور كنيم كه اگر رخ نداده بودند،
چقدر زندگی ما متفاوت بود.
اما هيچ‌كدام از آنها مهم نيستند،
آنها اتفاق افتاده‌اند، همين و بس.
اينجاست كه بايد ترسی را كه
در ما بر انگيخته‌اند؛
فراموش كنيم و به بازسازی بپردازيم...

👤 پائولو كوئيلو

📚 @PDFsCom
اگر شما هرگز تنها نباشید، نمى‌توانید خود را بشناسید.
هدف بزرگ ما در زندگى عشق است. باقى سکوت است.

📕 کتاب:دستنوشته ی آکرا
✍🏻 اثر: #پائولو_کوئلیو

📚 @PDFsCom
1
@PDFsCom دستنوشته ی آکرا.pdf
681 KB
📕 کتاب:دستنوشته ی آکرا
✍🏻 اثر: #پائولو_کوئلیو

📚 @PDFsCom
عجب حکایت تلخی‌ست روزگارمان...!!

حاکمی در مشهد رسم بنهاد هر که از مسافران و ساکنان دزدی کند آن شخص را سوار بر الاغ به مدت یک هفته در شهر بگردانند . این گذشت تا که شخصی از دیگری حلوا بدزدید و بخورد . به جرم دزدی به محکمه اش بردند و چون محکوم شد طبق حکمِ حاکم سوار بر الاغی او را در شهر بچرخانیدند و مردم در کوچه و بازار با دیدن آن حالت بسیار هیاهو بکردند...

هنگام چرخاندن نگهبان از دزد پرسید :
بسیار سخت میگذرد؟ دزد گفت نه !
حلوا را که خوردم، الاغ را هم که سوارم مردم هم که شادی میکنند و شادند از این بهتر چه هست؟!

حکایتی است شیرین از احوال مملکت ! بیت المال را که میخورند ، بنز را هم سوارند ملت نیز خوشحال و جوک میسازند و می خندند !خداوند این شادی و آرامش را از ملت ما نگیرد...


📚 @PDFsCom
👍1
📎 #_یک_تکه_کتاب

موضوعِ دعوای بین این دو نفر اصلاً مهم نیست. مهم این است که وقتی دو نفر به این پایه از اختلاف برسند به طور کلی نسبت به یکدیگر احساس کینه، احتیاط و میل به دوری پیدا می‌کنند و بعد از آن هر تفاوت یا اختلاف نظری را با دیدِ منفی نگاه می‌کنند و هر حرف بی‌ربطی که از هم بشنوند را تهدیدی از جانب طرف مقابل می‌دانند و هر حرکت مبهمی برای‌شان بدترین معنا را به همراه دارد.

📕 مرا محکم در آغوش بگیر
✍🏻 #دکتر_سو_جانسون

لینک دانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/3204

📚 @PDFsCom
👍1
جامعه‌اي كه در آن روايتگري مرده باشد، جامعه‌اي است كه افراد ديگر توانايي مبادله‌ي تجربه‌هايشان را ندارند و با يكديگر در تجربه‌اي مشترك سهيم نيستند.

📕 کتاب:زندگی در دنیای متن
✍🏻 اثر: #پل_ریکو

📚 @PDFsCom
1
Zendegi Dar Donyaye Matn.pdf
2 MB
📕 کتاب:زندگی در دنیای متن
✍🏻 اثر: #پل_ریکو

📚 @PDFsCom
جهان را باید مثل کتابی ببینی، مثل کتابی که در انتظار خواننده‌اش است.
هر روزش را باید جداگانه خواند.
نه روی گذشته باید تمرکز کنی، نه روی آینده.
اصل این لحظه است.
باید صفحه به صفحه پیش بروی.

📕 کتاب:بعد از عشق
✍🏻 #الیف_شافاک

📚 @PDFsCom
کشاورزی هر سال که گندم میكاشت، ضرر می كرد. تا اینكہ یك سال تصمیم گرفت، با خدا شریك شود و زراعتش را شریكی بكارد.
اول زمستان موقع بذرپاشی نذر كرد كه هنگام برداشت محصول، نصف آن را در راہ خدا، بین فقرا و مستمندان تقسیم كند.اتفاقا آن سال، سال خوبی شد و محصول زیادی گیرش آمد.
هنگام درو از همسایه هایش كمك گرفت و گندمها را درو كرد و خرمن زد. اما طمع بر او غالب شد و تمام گندمها را بار خر كرد و به خانه اش برد و گفت:« خدایا، امسال تمام زراعت مال من. سال بعد همه اش مال تو.»
از قضا سال بعد هم سال خیلی خوبی شد، اما باز طمع نگذاشت كه مرد كشاورز نذرش را ادا كند. باز رو كرد به خدا و گفت:« ای خدا، امسال هم اگر اجازہ دهی، تمام گندمها را من میبرم و در عوض دو سال پشت سر هم، برای تو كشت میكنم.»
سال سوم از دو سال قبل هم بهتر بود و مرد كشاورز مجبور شد، از همسایگانش چند تا خر و جوال بگیرد، تا بتواند محصول را به خانه برساند. وقتی روانه ی شهر شد، در راہ با خدا رازونیاز میكرد كه:« خدایا، قول میدهم سه سال آیندہ همه ی گندمها را در راہ تو بدهم.»
همینطور كه داشت این حرفها را میزد، به رودخانه ای رسید. خرهارا راند، تا از رودخانه عبور كنند كه ناگهان باران شدیدی بارید و سیلابی راہ افتاد و تمام گندمها و خرها را یكجا برد.
مردك دستپاچه شد و به كوہ بلندی پناہ برد و با ناراحتی داد زد:های های خدا، گندمها مال خودت، خر و جوال مردم را كجا میبری؟

سخن مولانا در مذمت طمع

هرکه را باشد طمع الکن شود
با طمع کی چشم و دل روشن شود
پیش چشم او خیال جاہ و زر
همچنان باشد که موی اندر بصر

📚 @PDFsCom
1
زاهدی گفت كه جواب چهار نفر مرا سخت تکان داد؛

اول مرد فاسدی از کنار من گذشت و من گوشه لباسم را جمع کردم تا به او نخورد . او گفت ای شیخ خدا می داند که فردا حال ما چه خواهد بود!

دوم مستی دیدم که افتان و خیزان راه می رفت به او گفتم قدم ثابت بردار تا نیفتی . گفت تو با این همه ادعا قدم ثابت کرده ای؟

سوم کودکی دیدم که چراغی در دست داشت گفتم این روشنایی را از کجا اورده ای؟ کودک چراغ را فوت کرد و ان را خاموش ساخت و گفت: تو که شیخ شهری بگو که این روشنایی کجا رفت؟

چهارم زنی بسیار زیبا که درحال خشم از شوهرش شکایت می کرد. گفتم اول رویت را بپوشان بعد با من حرف بزن .
گفت من که غرق خواهش دنیا هستم چنان از خود بیخود شده ام که از خود خبرم نیست تو چگونه غرق محبت خالقی که از نگاهی بیم داری؟


📚 @PDFsCom
1
اگر کسی چیزی را در شرف رسیدن به آن باشد از دست بدهد چیزی که بارها برای خودم اتفاق افتاده در نهایت می آموزد که هیچ چیز به او تعلق ندارد؛ و اگر هیچ چیز به من تعلق ندارد پس نباید اوقاتم را صرف محافظت از چیزهایی کنم که مال من نیست.بهتر است به گونه‌ای زندگی کنم که انگار همین امروز نخستین و آخرين روز زندگی من است.

#معرفی_کتاب
📕 کتاب : یازده دقیقه
اثر : #پائولو_کوئلیو

لینک دانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/271

📚 @PDFsCom
چنین است شاید که گل، در سرما نیز تواند بروید.
سرشت آتش زبانه زدن است،
و سرشت خون روان بودن؛
دل به دریا داده بود؛
پروای رسواییش، نی!
خود به باد سپرده،
چشم پرهیز فروبسته و بندِ دل گشاده بود.
در بند و گره تا کی؟
بگذار بر جهانی آشکار شود.
اگر این گناه است، آتش خوش‌تر.
گو جهنم را داغ‌تر کنند.
سر، هوای شوریدن دارد؛
دیوانه به بازار...!

📕 کلیدر
✍🏻#محمود_دولت_آبادی

📚 @PDFsCom
ﮔﻮﺳﺎﻟﻪ: ﺑﺎﺑﺎ ﺑﺰﺭﮒ ﯾﻪ ﺑﺎﺭ ﮔﻔﺘﯿﺪ ﺍﮔﺮ ﯾﮑﺒﺎﺭ ﺑﻔﻬﻤﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﯽ ﻧﻔﻬﻤﯽ!
ﺍﯾﻦ ﺩﻗﯿﻘﺎ ﯾﻌﻨﯽ ﭼﯽ؟!

یعنی ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺍﮔﻪ ﯾﮑﺒﺎﺭ، ﻓﻘﻂ ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﻣﺰﻩ ﯼ ﯾﻮﻧﺠﻪ ﯼ ﺗﺎﺯﻩ ﺭﻭ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﮐﻨﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﯽ ﺍﺯ ﮐﺎﻩ ﻣﻮﻧﺪﻩ ﯼ ﺗﻮﯼ ﺍﻧﺒﺎﺭ ﻟﺬﺕ ﺑﺒﺮﯼ!"

📕 ﻣﻦ ﮔﻮﺳﺎﻟﻪ ﺍﻡ
#ﺑﺰﺭﮔﻤﻬﺮ_حسین_پور

📚 @PDFsCom
زمان سلطان محمود میکشتند که شیعه است، زمان شاه سلیمان میکشتند که سنی است، زمان ناصرالدین شاه میکشتند که بابی است، زمان محمد علی شاه میکشتند که مشروطه طلب است ...

اگر اسم و اتهامش را در نظر نگیریم چیزی عوض نمیشود : توی آلمان هیتلری میکشتند که یهودی است٬حالا در اسرائیل میکشند که طرف‌دار فلسطینی‌ها است٬ عرب‌ها میکشند که جاسوس صهیونیست‌ها است٬صهیونیست‌ها میکشند که فاشیست است,فاشیست‌ها میکشند که کمونیست است‌؛
و میکشند و میکشند و میکشند ...
و چه قصاب خانه‌ ای است این دنیای بشریت...
#احمد_شاملو

📚 @PDFsCom
📎 #_یک_تکه_کتاب

امنیت فقط به این نیست که
دشمنی مرزهای ما رو تهدید نکنه
امنیت یعنی جان و مال و آبرو و انسانیتِ ما
هر لحظه در امان باشه
در امان از فقر، در امان از ترس،
در امان از غم و در امان از ناامیدی

📕 سرگذشت آب وآتش
✍🏻 #بهار_برادران

لینک دانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/3186

📚 @PDFsCom
Forwarded from نوستالژی
چند قدم مانده به تابستان...
اما امسال،هیچ چیز ، جوری که باید باشد, نیست. حتی آمدن تابستان ...
کتاب فارسی اول دبستان
#نوستالژی
@Nostalzhi
تام جونز بچه سر راهی است که شبی در رختخواب آدم ثروتمند نیکوکاری، به نام آلورتی، پیدا می شود. آلورتی که مردی ساده دل ولی اهل دانش و فضل است تام جونز را تحت حمایت می گیرد. پابه پای خواهرزاده خود او را پرورش می دهد اما بعدها از او آزرده میشود و از خانه بیرونش میکند.

📕 کتاب:سرگذشت تام جونز
✍🏻 اثر: #هنری_فیلدینگ

📚 @PDFsCom
1
سرگذشت تام جونز.pdf
11 MB
📕 کتاب:سرگذشت تام جونز
✍🏻 اثر: #هنری_فیلدینگ

📚 @PDFsCom
👍2
فقط برای پنج دقیقه. جدی باش! وانگهی. موضوع مرگ و زندگی در پیش است؛
عزیزم! حتی برای دو دقیقه هم جدی نخواهم بود ؛ مرگ و زندگی هیچ کدام ارزش آن را ندارد...

📕 کتاب:خرمگس
✍🏻 #اتل_لیلیان

📚 @PDFsCom
👌3
کمانگیر پیر و عاقلی در مرغزاری در حال آموزش تیراندازی به دو جنگجوی جوان بود.
در آن سوی مرغزار، نشانه کوچکی که از درختی آویزان شده بود به چشم می ‌خورد.
جنگجوی اولی تیری را از ترکش بیرون می ‌کشد، آن را در کمانش می‌ گذارد و نشانه می‌ رود.
کماندار پیر از او می ‌خواهد آنچه را می‌ بیند شرح دهد.
جنگجو می‌ گوید آسمان را می ‌بینم، ابرها را، درختان را، شاخه‌ های درختان و هدف را.
كمانگیر پیر می ‌گوید كمانت را بگذار زمین، تو آماده نیستی.

جنگجوی دومی پا پیش می‌ گذارد و آماده تیراندازی می شود.
كمانگیر پیر می‌ گوید هر آنچه را که می‌ بینی شرح بده.
جنگجو می ‌گوید فقط هدف را می ‌بینم.
كمانگیر پیر فرمان می‌ دهد پس تیرت را بینداز.
جنگجو تیر را می‌ اندازد و بر نشان می ‌نشیند.
كمانگیر پیر می ‌گوید عالی بود.

موقعی كه تنها هدف را می ‌بینید، نشانه‌ گیری‌ تان درست خواهد بود و تیرتان بر طبق میلتان به پرواز در خواهد آمد.
بر اهداف خود متمركز شوید.
تمركز افكار بر روی هدف به سادگی حاصل نمی ‌شود، اما مهارتی است كه كسب آن امكان ‌پذیر است و ارزش آن در زندگی همچون تیراندازی بسیار زیاد است.

📚زیباترین جملات از بزرگان جهان

📚 @PDFsCom
👍2