PDF | پی دی اف
275K subscribers
10.3K photos
562 videos
3.1K files
2.62K links
Download Telegram
سرنوشت. سرنوشت من!
آخ که زندگی چه بی‌مزه است. آدمی نمیتواند برای هیچ‌چیز به آن دل ببند، جز رسیدن به معرفتی اندک درباره‌ی خودش، و خرمنی از حسرت‌هایی که آتش آن خاموش نمیشود

#معرفی_کتاب
📕 کتاب : دل تاریکی
اثر : #جوزف_کنراد

لینک دانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/9658

📚 @PDFsCom
شما می‌خواهید پرواز کنید، ولی پرواز را نمی‌توان با پرواز آغاز کرد. ابتدا باید چگونه راه رفتن را به شما بیاموزم. و نخستین گام در راه رفتن، درک این نکته است، کسی که از خویش تبعیت نکند، دیگری بر او فرمان خواهد راند. سهل‌تر و بسیار سهل‌تر است که از دیگری اطاعت کنی تا خود، راهبر خویش باشی.

📕وقتی نیچه گریست
✍🏻#اروین_دیالوم

📚 @PDFsCom
👍1👏1
گاهی اوقات جابز از عقاید خود با صدای بلند دفاع می‌کند که البته داد و بیداد نیست. شایعات حاکی از آن است که تهدید کرده کارکنان را که اصرار دارند کلیدهای مکان‌یاب روی رایانه نصب کنند خصوصیتی که جابز آن را کهنه و قدیمی می‌دانست. اخراج خواهد کرد.

📕 کتاب:زندگینامه استیو جابز
✍🏻 اثر: #والتر_آیزاکس

📚 @PDFsCom
1
@PDFsCom زندگینامه استیو جابز.pdf
8.4 MB
📕 کتاب:زندگینامه استیو جابز
✍🏻 اثر: #والتر_آیزاکس

📚 @PDFsCom
2👍1
چرا عقب مانده ایم؟

در کشور دانمارک با قطار سفر میکردم. بچه‌ای بسیار شلوغ می‌کرد...

خواستم او را آرام کنم به او گفتم اگر آرام باشد برای او شکلات خواهم خرید. آن بچه قبول کرد و آرام شد. قطار به مقصد رسید و من هم خیلی عادی از قطار پیاده شده و راهم را کشیدم و رفتم. ناگهان پلیس مرا خواند و اعلام نمود شکایتی از شما شده مبنی بر اینکه به این بچه دروغ گفته ای. به او گفته‌ای شکلات می‌خرم ولی نخریدی!

با کمال تعجب بازداشت شدم! در آنجا چند مجرم دیگر بودند مثل دزد و قاچاقچی! آنها با نظر عجیبی به من می‌نگریستند که تو دروغ گفته ای آن هم به یک بچه! به هر حال جریمه شده و شکلات را خریدم و عبارتی بر روی گذرنامه ام ثبت کردند که پاک نمودن آن برایم بسیار گران تمام شد! آنها گدای یک بسته شکلات نبودند. آنها نگران بدآموزی بچه شان بودند و اینکه اعتمادش را نسبت به بزرگترها از دست بدهد و فردا اگر پدر و مادرش حرفی به او زدند او باور نکند! اما در کشور ما، گول زدن به عنوان روش تربیتی استفاده می شود.

یک طفل معصوم باید در ایران گول بخورد تا یاد بگیرد چگونه گول بزند یا گول نخورد.

📚 @PDFsCom
👍7
📎 #_یک_تکه_کتاب

گاستن عاشق دختر راهبه‌ای است و نمی‌داند این دختر فرزند دوک دورلئان است. دوک دورلئان به کمک جاسوسانش از توطئه ای که علیه او در حال شکل‌گیری است خبردار می شود.

او همچنین می فهمد دخترش هلن هم گاستن را دوست دارد به همین علت از کشتن گاستن و گروهش صرف نظر می‌کند اما وزیر او که می‌داند نایب السلطنه مرد مهربانی است فرمان مجازات را زودتر از فرمان عفو می فرستد به همین علت گاستن برای نجات دوستان خودش دیر می رسد و در کنار دوستانش اعدام می شود. هلن هم که تحمل مرگ گاستن را ندارد مدتی بعد می‌میرد.

📕 شرافت وشیطان
✍🏻 #الکساندر_دوما

لینک دانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/3248

📚 @PDFsCom
1
یه جایی هست توو زندگی که دلت گرفته ولی مجبوری بخندی و شاد باشی بهش میگن؛
اوج بدبختی!

📕 کتاب:دسته ی دلقک ها
✍🏻 اثر: #لویی_فردینان_سلین

📚 @PDFsCom
1👌1
دسته دلقک ها-سلین.pdf
5.8 MB
📕 کتاب:دسته ی دلقک ها
✍🏻 اثر: #لویی_فردینان_سلین

📚 @PDFsCom
هیچ کس به ما نگفت عشق پیشه‌ای است که رسیدن به درجۀ استادی در آن، از تمام پیشه‌ها دشوارتر است.
با همان نگاه اول، یک دل نه صد دل عاشقت شدم. بگذار متعصبان خیال کنند که عشق ورزیدن گناه است.
اهمیتی ندارد،
بگذار در آتش دوزخ این گناه بسوزم.

📕 کتاب:شهری بر لبهٔ آسمان
✍🏻 اثر: #الیف_شافاک

📚 @PDFsCom
2👍1👎1
ابو جاسم تعریف میکنه: تو آمریکا بودم رفتم بازار تره بار هندوانه بخرم. طبق عادت هندوانه ها را یکی یکی بلند میکردم وبا کف دست تپ تپ بشون میزدم،

یک خانم آمریکایی گفت آقا چکار داری میکنی؟ براش توضیح دادم. خواهش کرد یک هنداونه خوب براش سوا کنم. همین کارو و کردم. تشکر کرد وگفت اهل کجا هستی؟ گفتم ایران.

گفت کاشکی قبل از انتخاب مسئولانتون اونارو همینطوری تپ تپ میکردین!

📚 @PDFsCom
ما گاهی فراموش می‌کنیم که برای چه از عدم تا به اقلیم وجود، این همه راه آمده‌ایم.

ما به ضیافت هستی دعوت نشده‌ایم تا با خود جمع کنیم و ببریم، بلکه آمده‌ایم تا ببخشیم و خود را پیدا کنیم.

آمده ایم تا عشق را، امید را، دوستی را و نان را با دیگران تقسیم کنیم. آمده‌ایم تا خلعی را پر کنیم که فقط و فقط با وجود ما پر میشود و بس!...

📕 عشق پرنده‌ای آزاد و رها
#اشو

📚 @PDFsCom
رسانه‌ها با اطمینان اعلام کردند آمریکا فردا به جزایر سه گانه ایران حمله می کند. صبح بالگرد آمد و فرمانده جزیره رفت، ترس شدیدی در همه سربازان و محافظان جزایر ایجاد شده بود. قبل از ظهر بالگرد دوباره در خاک جزیره نشست، فرمانده برگشته بود اما همسر و پسر ۳ساله اش را هم با خود آورده بود فرمانده میگفت بچه ۳ساله ام را آوردم تا سربازانم بدانند در اوج خطر من با همه وجودم در جزیره می مانم.

این تنها بخشی از سابقه فرماندهی امیر دریادار سیاری برای دفاع از خاک ایران زمین است! قدر قهرمانانمان را بدانیم ...

📚 @PDFsCom
2
‏فاجعه‌ها از راه می‌رسند؛
ما می‌توانيم دليل بروز آنها را كشف كنيم؛
يا ديگران را مقصر بدانيم؛
يا تصور كنيم كه اگر رخ نداده بودند،
چقدر زندگی ما متفاوت بود.
اما هيچ‌كدام از آنها مهم نيستند،
آنها اتفاق افتاده‌اند، همين و بس.
اينجاست كه بايد ترسی را كه
در ما بر انگيخته‌اند؛
فراموش كنيم و به بازسازی بپردازيم...

👤 پائولو كوئيلو

📚 @PDFsCom
اگر شما هرگز تنها نباشید، نمى‌توانید خود را بشناسید.
هدف بزرگ ما در زندگى عشق است. باقى سکوت است.

📕 کتاب:دستنوشته ی آکرا
✍🏻 اثر: #پائولو_کوئلیو

📚 @PDFsCom
1
@PDFsCom دستنوشته ی آکرا.pdf
681 KB
📕 کتاب:دستنوشته ی آکرا
✍🏻 اثر: #پائولو_کوئلیو

📚 @PDFsCom
عجب حکایت تلخی‌ست روزگارمان...!!

حاکمی در مشهد رسم بنهاد هر که از مسافران و ساکنان دزدی کند آن شخص را سوار بر الاغ به مدت یک هفته در شهر بگردانند . این گذشت تا که شخصی از دیگری حلوا بدزدید و بخورد . به جرم دزدی به محکمه اش بردند و چون محکوم شد طبق حکمِ حاکم سوار بر الاغی او را در شهر بچرخانیدند و مردم در کوچه و بازار با دیدن آن حالت بسیار هیاهو بکردند...

هنگام چرخاندن نگهبان از دزد پرسید :
بسیار سخت میگذرد؟ دزد گفت نه !
حلوا را که خوردم، الاغ را هم که سوارم مردم هم که شادی میکنند و شادند از این بهتر چه هست؟!

حکایتی است شیرین از احوال مملکت ! بیت المال را که میخورند ، بنز را هم سوارند ملت نیز خوشحال و جوک میسازند و می خندند !خداوند این شادی و آرامش را از ملت ما نگیرد...


📚 @PDFsCom
👍1
📎 #_یک_تکه_کتاب

موضوعِ دعوای بین این دو نفر اصلاً مهم نیست. مهم این است که وقتی دو نفر به این پایه از اختلاف برسند به طور کلی نسبت به یکدیگر احساس کینه، احتیاط و میل به دوری پیدا می‌کنند و بعد از آن هر تفاوت یا اختلاف نظری را با دیدِ منفی نگاه می‌کنند و هر حرف بی‌ربطی که از هم بشنوند را تهدیدی از جانب طرف مقابل می‌دانند و هر حرکت مبهمی برای‌شان بدترین معنا را به همراه دارد.

📕 مرا محکم در آغوش بگیر
✍🏻 #دکتر_سو_جانسون

لینک دانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/3204

📚 @PDFsCom
👍1
جامعه‌اي كه در آن روايتگري مرده باشد، جامعه‌اي است كه افراد ديگر توانايي مبادله‌ي تجربه‌هايشان را ندارند و با يكديگر در تجربه‌اي مشترك سهيم نيستند.

📕 کتاب:زندگی در دنیای متن
✍🏻 اثر: #پل_ریکو

📚 @PDFsCom
1
Zendegi Dar Donyaye Matn.pdf
2 MB
📕 کتاب:زندگی در دنیای متن
✍🏻 اثر: #پل_ریکو

📚 @PDFsCom
جهان را باید مثل کتابی ببینی، مثل کتابی که در انتظار خواننده‌اش است.
هر روزش را باید جداگانه خواند.
نه روی گذشته باید تمرکز کنی، نه روی آینده.
اصل این لحظه است.
باید صفحه به صفحه پیش بروی.

📕 کتاب:بعد از عشق
✍🏻 #الیف_شافاک

📚 @PDFsCom
کشاورزی هر سال که گندم میكاشت، ضرر می كرد. تا اینكہ یك سال تصمیم گرفت، با خدا شریك شود و زراعتش را شریكی بكارد.
اول زمستان موقع بذرپاشی نذر كرد كه هنگام برداشت محصول، نصف آن را در راہ خدا، بین فقرا و مستمندان تقسیم كند.اتفاقا آن سال، سال خوبی شد و محصول زیادی گیرش آمد.
هنگام درو از همسایه هایش كمك گرفت و گندمها را درو كرد و خرمن زد. اما طمع بر او غالب شد و تمام گندمها را بار خر كرد و به خانه اش برد و گفت:« خدایا، امسال تمام زراعت مال من. سال بعد همه اش مال تو.»
از قضا سال بعد هم سال خیلی خوبی شد، اما باز طمع نگذاشت كه مرد كشاورز نذرش را ادا كند. باز رو كرد به خدا و گفت:« ای خدا، امسال هم اگر اجازہ دهی، تمام گندمها را من میبرم و در عوض دو سال پشت سر هم، برای تو كشت میكنم.»
سال سوم از دو سال قبل هم بهتر بود و مرد كشاورز مجبور شد، از همسایگانش چند تا خر و جوال بگیرد، تا بتواند محصول را به خانه برساند. وقتی روانه ی شهر شد، در راہ با خدا رازونیاز میكرد كه:« خدایا، قول میدهم سه سال آیندہ همه ی گندمها را در راہ تو بدهم.»
همینطور كه داشت این حرفها را میزد، به رودخانه ای رسید. خرهارا راند، تا از رودخانه عبور كنند كه ناگهان باران شدیدی بارید و سیلابی راہ افتاد و تمام گندمها و خرها را یكجا برد.
مردك دستپاچه شد و به كوہ بلندی پناہ برد و با ناراحتی داد زد:های های خدا، گندمها مال خودت، خر و جوال مردم را كجا میبری؟

سخن مولانا در مذمت طمع

هرکه را باشد طمع الکن شود
با طمع کی چشم و دل روشن شود
پیش چشم او خیال جاہ و زر
همچنان باشد که موی اندر بصر

📚 @PDFsCom
1