کسی که در برابر بتهوون، باخ و موتزارات، فروتنانه سکوت اختیار کند، به تار جلیل شهناز، عود نریمان، آواز شجریان و ترانه ی "اندک اندک" شهرام ناظری عاشقانه گوش بسپارد، چنین کسی به درستی زندگی خواهد کرد... کسی که مولوی را قدری بشناسد، حافظ را قدری بخواند،خیام را گهگاه زیر لب زمزمه کند، و تک بیت های ناب صائب را دوست بدارد، چنین کسی به درستی زندگی خواهد کرد...
کسی که زیبایی نستعلیق و شکسته، اندوه مناجات سحری در ماه رمضان، عظمت خوف انگیز کاشیکاری های اصفهان، و اوج زیبایی طبیعت را در رودبارک احساس کرده باشد، چنین کسی به درستی زندگی خواهد کرد...
" شاید سخت، شاید دردمندانه، شاید در فشار؛ اما بدون شک به درستی زندگی خواهد کرد..."
📕چهلمین نامه
✍🏻#نادر_ابراهیمی
📚 @PDFsCom
کسی که زیبایی نستعلیق و شکسته، اندوه مناجات سحری در ماه رمضان، عظمت خوف انگیز کاشیکاری های اصفهان، و اوج زیبایی طبیعت را در رودبارک احساس کرده باشد، چنین کسی به درستی زندگی خواهد کرد...
" شاید سخت، شاید دردمندانه، شاید در فشار؛ اما بدون شک به درستی زندگی خواهد کرد..."
📕چهلمین نامه
✍🏻#نادر_ابراهیمی
📚 @PDFsCom
❤1
احساسات، انگیزه ها و تصمیمات ما تا حد زیادی از ذهن نا خود آگاه ما تاثیر می گیرند و به شدت متاثر از تجربیات گذشته ما هستند و قطعا این تجربیات برای ذخیره شدن و ماندگاری جایی بهتر از ضمیر ناخود آگاه ذهن ناخودآگاه ما پیدا نخواهند کرد.
📕 کتاب:ضمیر ناخودآگاه
✍🏻 اثر: #زیگموند_فروید
📚 @PDFsCom
📕 کتاب:ضمیر ناخودآگاه
✍🏻 اثر: #زیگموند_فروید
📚 @PDFsCom
❤1👍1
شاهِ زن آزار، مازوخیسم جنسی
پس از نادر و در عصر زندیه، حرمسرایی به وجود نیامد و کریم خان زند که با لقب وکیل الرعایا حکم میراند به جز همسر قانونی و تعدادی خدمتکار، سودای دیگری در سر نداشت، اما با طلوع دولت قاجار توسط آغا محمد خان، حرمسراها دوباره تشکیل شد...
آغا محمد خان که در نوجوانی از مردی ساقط، خواجه و مقطوع النسل شده بود، در این عرصه تشنه تر از سایرین بود و در زمان خود گوی سبقت را از همگان ربود. او چون توان سکس نداشت، با روش هایی که به اعمال سادیسمی و مازوخیسمی شباهت داشتند، زنان حرمسرا را عذاب و شکنجه میداد!!
آغا محمد خان با مضروب و خونی ساختن بدن زنان بوسیله شلاق، گاز گرفتن آن ها، ضربه زدن و فرو کردن اشیا مختلف به اندام های جنسی زنان حرمسرا و دیگر اعمال خشونت آمیز اقدام به ارضای تمایلات بیمارگونه خود می نمود...
📚منبع: تاریخ عضدی، شاهزاده عضدالدوله احمد میرزا
📚 @PDFsCom
پس از نادر و در عصر زندیه، حرمسرایی به وجود نیامد و کریم خان زند که با لقب وکیل الرعایا حکم میراند به جز همسر قانونی و تعدادی خدمتکار، سودای دیگری در سر نداشت، اما با طلوع دولت قاجار توسط آغا محمد خان، حرمسراها دوباره تشکیل شد...
آغا محمد خان که در نوجوانی از مردی ساقط، خواجه و مقطوع النسل شده بود، در این عرصه تشنه تر از سایرین بود و در زمان خود گوی سبقت را از همگان ربود. او چون توان سکس نداشت، با روش هایی که به اعمال سادیسمی و مازوخیسمی شباهت داشتند، زنان حرمسرا را عذاب و شکنجه میداد!!
آغا محمد خان با مضروب و خونی ساختن بدن زنان بوسیله شلاق، گاز گرفتن آن ها، ضربه زدن و فرو کردن اشیا مختلف به اندام های جنسی زنان حرمسرا و دیگر اعمال خشونت آمیز اقدام به ارضای تمایلات بیمارگونه خود می نمود...
📚منبع: تاریخ عضدی، شاهزاده عضدالدوله احمد میرزا
📚 @PDFsCom
👍2
📎 #_یک_تکه_کتاب
شخص عصبی مثل کسی هست که از پشت یک شیشه مه به دنیا نگاه میکند، ذهن خود برای مقابله با خشم ساخته و تمام تلاشش رسیدن به آن شخصیت یا خود ایده آلی است!
هیچ حالت مطلقی وجود نداره و افراد عصبی طیفهای مختلفی از این عصبیت ها رو نشون میدن. ولی در هر فرد یک تمایل عصبی ،سنگینی بیشتری خواهد داشت.
📕 عصبیت و رشد آدمی
✍ #کارن_هورنای
لینک دانلود این کتاب 👇
https://t.me/lBOOKl/5790
📚 @PDFsCom
شخص عصبی مثل کسی هست که از پشت یک شیشه مه به دنیا نگاه میکند، ذهن خود برای مقابله با خشم ساخته و تمام تلاشش رسیدن به آن شخصیت یا خود ایده آلی است!
هیچ حالت مطلقی وجود نداره و افراد عصبی طیفهای مختلفی از این عصبیت ها رو نشون میدن. ولی در هر فرد یک تمایل عصبی ،سنگینی بیشتری خواهد داشت.
📕 عصبیت و رشد آدمی
✍ #کارن_هورنای
لینک دانلود این کتاب 👇
https://t.me/lBOOKl/5790
📚 @PDFsCom
زنی بود هفتادساله و تک و تنها در حومهی، او و سه گربه در یک آپارتمان تکخوابه. روزی ناگهان دمر روی کاناپهای کلهپا شد ــ به احتمال قوی از سکتهی قلبی. هیچ کس نفهمید بعد از افتادن چقدر طول کشید تا بمیرد. پیرزن نه قوم و خویشی داشت، نه دوستی که مرتب از او دیدار کند و یک هفته طول کشید تا جسدش کشف شود.....
📕 کتاب:گربه های آدمخوار
✍🏻 اثر: #هاروکی_موراکامی
📚 @PDFsCom
📕 کتاب:گربه های آدمخوار
✍🏻 اثر: #هاروکی_موراکامی
📚 @PDFsCom
❤1
Forwarded from هیچ
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چرا سکوت کردن درخت ها ؟
زمین ، آسمان ، ماه ، خورشید
چرا با ما حرف نمیزنند !
مگه ما محرم نیستیم...
Instagram.com/Hich6o ⬅️ اینستاگرام ما
زمین ، آسمان ، ماه ، خورشید
چرا با ما حرف نمیزنند !
مگه ما محرم نیستیم...
Instagram.com/Hich6o ⬅️ اینستاگرام ما
👍1
آقای بارتلمی یک چیز رو خوب در گوشَت فرو کن، در هیچ جای این دنیا واقعا قانونی وجود نداره، قانون رو کسی تعیین میکنه که زورش از همه بیشتر باشه.
📕 کتاب:دختری_از_بروکلین
✍🏻 اثر: #گیوم_موسو
📚 @PDFsCom
📕 کتاب:دختری_از_بروکلین
✍🏻 اثر: #گیوم_موسو
📚 @PDFsCom
تا انتها بخوانید ...
میگویند وقتی رضا شاه تصمیم گرفت بانک ملّی را تأسیس کند ، برای بازاری های تهران و اطراف پیغام فرستاد که از بانک ملّی اوراق قرضه بخرند.
هیچکدام از تجّار بازار حاضر به این کار نشدند .
وقتی خبر به خانم فخرالدّوله ، مالک بسیار ثروتمند ، (خواهر مظفّر الدین شاه و مادرمرحوم دکتر امینی) رسید ، به رضاشاه پیغام فرستاد که مگر من مرده ام که می خواهی از بازاریان پول قرض کنی ؟!!! من حاضرم در بانک ملّی سرمایه گذاری کنم .
و به این ترتیب بانک ملّی با پول خانم فخرالدّوله تأسیس شد
یکی از قوانینی که در زمان رضا شاه تصویب شد ، قانون روزهای تعطیلی مغازه ها و ادارات بود .
به این ترتیب هر کس به خواست خود و بدون دلیل موجّهی نمی توانست مغازه اش را ببندد .
روزی رضاشاه با اتوموبیلش از خیابانی می گذشت که متوجّه شد مغازه ای بسته است .
ناراحت شد و دستور داد که صاحب آن مغازه را پیدا کنند و نزد او بیاورند .
کاشف به عمل آمد که صاحب مغازه یک عرق فروش ارمنی است. آن مرد را نزد رضاشاه آوردند.
شاه پرسید : پدر سوخته چرا مغازه ات را بسته ای؟ مرد ارمنی جواب داد قربانت گردم ، امروز روز قتل (شهادت) حضرت مسلم بن عقیل است و من فکر کردم صلاح نیست در این روز عرق بفروشم .
رضاشاه دستور تحقیق داد و دیدند که حقّ با عرق فروش ارمنی است .
آنوقت رضا شاه عرق فروش را مرخص کرد و رو به همراهانش کرد و گفت: در این مملکت یک مرد واقعی داریم , آنهم خانم فخر الدوله است و یک مسلمان واقعی داریم آنهم قاراپط ارمنی است.
سالهای سال بعد شاعره بزرگ ایران خانم پروین اعتصامی در وصف این ماجرا این چنین سرود :
واعظی پرسید از فرزند خویش
هیچ میدانی مسلمانی به چیست؟
صدق و بی آزاری و خدمت به خلق
هم عبادت ، هم کلید زندگیست
گفت : "زین معیار اندر شهر ما ،
یک مسلمان هست آن هم ارمنیست !
📚 @PDFsCom
میگویند وقتی رضا شاه تصمیم گرفت بانک ملّی را تأسیس کند ، برای بازاری های تهران و اطراف پیغام فرستاد که از بانک ملّی اوراق قرضه بخرند.
هیچکدام از تجّار بازار حاضر به این کار نشدند .
وقتی خبر به خانم فخرالدّوله ، مالک بسیار ثروتمند ، (خواهر مظفّر الدین شاه و مادرمرحوم دکتر امینی) رسید ، به رضاشاه پیغام فرستاد که مگر من مرده ام که می خواهی از بازاریان پول قرض کنی ؟!!! من حاضرم در بانک ملّی سرمایه گذاری کنم .
و به این ترتیب بانک ملّی با پول خانم فخرالدّوله تأسیس شد
یکی از قوانینی که در زمان رضا شاه تصویب شد ، قانون روزهای تعطیلی مغازه ها و ادارات بود .
به این ترتیب هر کس به خواست خود و بدون دلیل موجّهی نمی توانست مغازه اش را ببندد .
روزی رضاشاه با اتوموبیلش از خیابانی می گذشت که متوجّه شد مغازه ای بسته است .
ناراحت شد و دستور داد که صاحب آن مغازه را پیدا کنند و نزد او بیاورند .
کاشف به عمل آمد که صاحب مغازه یک عرق فروش ارمنی است. آن مرد را نزد رضاشاه آوردند.
شاه پرسید : پدر سوخته چرا مغازه ات را بسته ای؟ مرد ارمنی جواب داد قربانت گردم ، امروز روز قتل (شهادت) حضرت مسلم بن عقیل است و من فکر کردم صلاح نیست در این روز عرق بفروشم .
رضاشاه دستور تحقیق داد و دیدند که حقّ با عرق فروش ارمنی است .
آنوقت رضا شاه عرق فروش را مرخص کرد و رو به همراهانش کرد و گفت: در این مملکت یک مرد واقعی داریم , آنهم خانم فخر الدوله است و یک مسلمان واقعی داریم آنهم قاراپط ارمنی است.
سالهای سال بعد شاعره بزرگ ایران خانم پروین اعتصامی در وصف این ماجرا این چنین سرود :
واعظی پرسید از فرزند خویش
هیچ میدانی مسلمانی به چیست؟
صدق و بی آزاری و خدمت به خلق
هم عبادت ، هم کلید زندگیست
گفت : "زین معیار اندر شهر ما ،
یک مسلمان هست آن هم ارمنیست !
📚 @PDFsCom
👍2👎1
دین درست را از میوه اش باید شناخت نه از صحبت های رهبرانش!
وقتی افراد بی نظم منظم شدند
فقر کم شد، دزدی کم شد، بی اخلاقی کم شد
آن وقت میگوییم دین این جامعه درست است
#امام_موسی_صدر
📚 @PDFsCom
وقتی افراد بی نظم منظم شدند
فقر کم شد، دزدی کم شد، بی اخلاقی کم شد
آن وقت میگوییم دین این جامعه درست است
#امام_موسی_صدر
📚 @PDFsCom
👍1
روایت زندگی کارگرِ کشاورزی است که برای تحقق رؤیاهای خود، پدر و برادرانش را ترک میکند و به غرب آمریکا میرود، توفیق او در تحقق رؤیاهایش با یک ارتباط جسمی و روحی با طبیعت همراه است. مردی که گویی با زمین حرف میزند و آن را میفهمد و به درکی ویژه درباره آن رسیدهاست
#معرفی_کتاب
📕 کتاب : به خدای ناشناخته
✍ اثر : #جان_اشتاین_بک
لینک دانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/7134
📚@PDFsCom
#معرفی_کتاب
📕 کتاب : به خدای ناشناخته
✍ اثر : #جان_اشتاین_بک
لینک دانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/7134
📚@PDFsCom
بعضی وقتها احساس میکنم که هیچ چیز معنی ندارد. در سیارهای که میلیونها سال است با شتاب به سوی فراموشی میرود، ما در میان غم زاده شدهایم؛ بزرگ میشویم، تلاش و تقلا میکنیم، بیمار میشویم، رنج میبریم، سبب رنج دیگران میشویم، گریه و مویه میکنیم، میمیریم، دیگران هم میمیرند، و موجودات دیگری به دنیا میآیند تا این کمدی بیمعنی را از سر گیرند.
📕 تونل
✍🏻#ارنستو_ساباتو
📚 @PDFsCom
📕 تونل
✍🏻#ارنستو_ساباتو
📚 @PDFsCom
ایشون مارگارت میچله.
سال ۱۹۲۶ شوهرش از دست کتابایی که میخونده خسته میشه، چون آوردنشون از کتابخونه با ایشون بوده و بهش میگه: «پِگی ول کن! بهجای اینهمه کتاب خوندن، بشین یکی بنویس!»
ایشونم میشینه و رمان "بر باد رفته” رو مینویسه!
نتیجه: پشت هر زن موفقی، یک مرد تنبلم هست :))
📚 @PDFsCom
سال ۱۹۲۶ شوهرش از دست کتابایی که میخونده خسته میشه، چون آوردنشون از کتابخونه با ایشون بوده و بهش میگه: «پِگی ول کن! بهجای اینهمه کتاب خوندن، بشین یکی بنویس!»
ایشونم میشینه و رمان "بر باد رفته” رو مینویسه!
نتیجه: پشت هر زن موفقی، یک مرد تنبلم هست :))
📚 @PDFsCom
📎 #_یک_تکه_کتاب
اتفاقا چیزهای احمقانه خیلی هم مهمه، برای اینکه به احتمال زیاد مردم حرفهای احمقانه رو باور میکنن، تکرار میکنن، تا جایی که عادی بشه و حقیقت به حساب بیاد !
دنیا رو آدمهایی که مرتکب بدی میشن خراب نمیکنن، دنیا رو کسایی از بین میبرن که بدون کوچکترین واکنشی نظاره میکنن.
📕 کتاب : خیانت اینشتین
✍ اثر : #اریک_امانوئل_اشمیت
لینک دانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/8059
📚 @PDFsCom
اتفاقا چیزهای احمقانه خیلی هم مهمه، برای اینکه به احتمال زیاد مردم حرفهای احمقانه رو باور میکنن، تکرار میکنن، تا جایی که عادی بشه و حقیقت به حساب بیاد !
دنیا رو آدمهایی که مرتکب بدی میشن خراب نمیکنن، دنیا رو کسایی از بین میبرن که بدون کوچکترین واکنشی نظاره میکنن.
📕 کتاب : خیانت اینشتین
✍ اثر : #اریک_امانوئل_اشمیت
لینک دانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/8059
📚 @PDFsCom
میلیونری در حال مرگ، فیلیپ مارلو را استخدام می کند تا کسی که از یکی از دو دختر دردسرساز او اخاذی می کند را دستگیر نماید. مارلو پس از مدتی درمی یابد که این پرونده، چیزی بسیار بزرگتر از اخاذی و باج گیری است. آدم ربایی، دروغ، فتنه انگیزی و قتل، تنها تعدادی از مسائلی هستند که مارلو باید با آن ها دست و پنجه نرم کند
📕 کتاب:خواب گران
✍🏻 اثر: #ریموند_چندلر
📚 @PDFsCom
📕 کتاب:خواب گران
✍🏻 اثر: #ریموند_چندلر
📚 @PDFsCom
❤1👍1
طریق درست عشق ورزیدن همین بود
بی هراس، بی حد و مرز، بی اندیشه ی فردا و سپس بی پشیمانی !
📕 کتاب:هیاهوی زمان
✍ #جولین_بارنز
📚 @PDFsCom
بی هراس، بی حد و مرز، بی اندیشه ی فردا و سپس بی پشیمانی !
📕 کتاب:هیاهوی زمان
✍ #جولین_بارنز
📚 @PDFsCom
Forwarded from هیچ
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دو شاهزاده در مصر بودند،
یکی علم اندوخت و دیگری مال اندوخت.
عاقبته الامر آن یکی علّامه عصر
و این یکی سلطان مصر شد.
پس آن توانگر با چشم حقارت
در فقیه نظر کرد و گفت:
"من به سلطنت رسیدم و تو هم
چنان در مسکِنت بماندي." گفت:
"ای برادر، شکر نعمت حضرت باری
تعالی بر من واجب است که میراث
پیغمبران یافتم و تو میراث فرعون و هامون.
من آن مورم که در پایَم بمالند
نـه زنبـورم که از دستـم بنالند
کجا خود شکر این نعمت گزارم
کـه زور مـــــردم آزاری نــدارم ؟
#سعدی
📚 @PDFsCom
یکی علم اندوخت و دیگری مال اندوخت.
عاقبته الامر آن یکی علّامه عصر
و این یکی سلطان مصر شد.
پس آن توانگر با چشم حقارت
در فقیه نظر کرد و گفت:
"من به سلطنت رسیدم و تو هم
چنان در مسکِنت بماندي." گفت:
"ای برادر، شکر نعمت حضرت باری
تعالی بر من واجب است که میراث
پیغمبران یافتم و تو میراث فرعون و هامون.
من آن مورم که در پایَم بمالند
نـه زنبـورم که از دستـم بنالند
کجا خود شکر این نعمت گزارم
کـه زور مـــــردم آزاری نــدارم ؟
#سعدی
📚 @PDFsCom
یکی از چیزهایی که آدمها را دیوانه میکند همین انتظار کشیدن است.مردم تمام عمرشان انتظار میکشیدند.
انتظار میکشیدند که زندگی کنند.انتظار میکشیدند که بمیرند.توی صف انتظار میکشیدند تا کاغذ توالت بخرند.توی صف برای پول منتظر میماندند و اگر پولی در کار نبود سراغ صفهای درازتر میرفتند.صبر میکردی که خوابت ببرد و بعد هم صبر میکردی تا بیدار شوی. انتظار میکشیدی که ازدواج کنی و بعد هم منتظر طلاق گرفتن میشدی.منتظر باران میشدی و بعد هم صبر میکردی تا بند بیاید.منتظر غذا خوردن میشدی و وقتی سیر میشدی باز هم صبر میکردی تا نوبت دوباره خوردن برسد .توی مطب روانپزشک با بقیهٔ روانیها انتظار میکشیدی و نمیدانستی آیا تو هم جزء آنها هستی یا نه.
📕 عامه پسند
✍🏻#چارلز_بوکوفسکی
📚 @PDFsCom
انتظار میکشیدند که زندگی کنند.انتظار میکشیدند که بمیرند.توی صف انتظار میکشیدند تا کاغذ توالت بخرند.توی صف برای پول منتظر میماندند و اگر پولی در کار نبود سراغ صفهای درازتر میرفتند.صبر میکردی که خوابت ببرد و بعد هم صبر میکردی تا بیدار شوی. انتظار میکشیدی که ازدواج کنی و بعد هم منتظر طلاق گرفتن میشدی.منتظر باران میشدی و بعد هم صبر میکردی تا بند بیاید.منتظر غذا خوردن میشدی و وقتی سیر میشدی باز هم صبر میکردی تا نوبت دوباره خوردن برسد .توی مطب روانپزشک با بقیهٔ روانیها انتظار میکشیدی و نمیدانستی آیا تو هم جزء آنها هستی یا نه.
📕 عامه پسند
✍🏻#چارلز_بوکوفسکی
📚 @PDFsCom
👍1