آدم ها خيلى با هم فرق ندارند؛ كارمند بانك، موزيسين. آخرش خواسته هاى ما از زندگى، يكسان است.
📕 کتاب:شبانه_ها
✍🏻 #كازوئو_ايشى_گورو
📚 @PDFsCom
📕 کتاب:شبانه_ها
✍🏻 #كازوئو_ايشى_گورو
📚 @PDFsCom
حکیمی جعبهاى بزرگ پر از مواد غذایى و سکه و طلا را به خانه زنى با چندین بچه قد و نیم قد برد.
زن خانه وقتى بستههاى غذا و پول را دید شروع کرد به بدگویى از همسرش و گفت:
شوهر من آهنگرى بود که از روى بىعقلى دست راست و نصف صورتش را در یک حادثه در کارگاه آهنگرى از دست داد و مدتى بعد از سوختگى علیل و از کار افتاده گوشه خانه افتاد تا درمان شود.
وقتى هنوز مریض و بىحال بود چندین بار در مورد برگشت سر کارش با او صحبت کردم ولى به جاى اینکه دوباره سر کار آهنگرى برود مىگفت که دیگر با این بدنش چنین کارى از او ساخته نیست و تصمیم دارد سراغ کار دیگر برود.
من هم که دیدم او دیگر به درد ما نمىخورد برادرانم را صدا زدم و با کمک آنها او از خانه و دهکده بیرون انداختیم تا لااقل خرج اضافى او را تحمل نکنیم.
با رفتن او ، بقیه هم وقتى فهمیدن وضع ما خراب شده از ما فاصله گرفتند و امروز که شما این بستههاى غذا و پول را برایمان آوردید ما به شدت به آنها نیاز داشتیم.
اى کاش همه انسانها مثل شما جوانمرد و اهل معرفت بودند!
حکیم تبسمى کرد و گفت: حقیقتش من این بستهها را نفرستادم. یک فروشنده دورهگرد امروز صبح به مدرسه ما آمد و از من خواست تا اینها را به شما بدهم و ببینم حالتان خوب هست یا نه!؟ همین!
حکیم این را گفت و از زن خداحافظى کرد تا برود.
در آخرین لحظات ناگهان برگشت و ادامه داد: راستى یادم رفت بگویم که دست راست و نصف صورت این فروشنده دوره گردهم سوخته بود.
📚 @PDFsCom
زن خانه وقتى بستههاى غذا و پول را دید شروع کرد به بدگویى از همسرش و گفت:
شوهر من آهنگرى بود که از روى بىعقلى دست راست و نصف صورتش را در یک حادثه در کارگاه آهنگرى از دست داد و مدتى بعد از سوختگى علیل و از کار افتاده گوشه خانه افتاد تا درمان شود.
وقتى هنوز مریض و بىحال بود چندین بار در مورد برگشت سر کارش با او صحبت کردم ولى به جاى اینکه دوباره سر کار آهنگرى برود مىگفت که دیگر با این بدنش چنین کارى از او ساخته نیست و تصمیم دارد سراغ کار دیگر برود.
من هم که دیدم او دیگر به درد ما نمىخورد برادرانم را صدا زدم و با کمک آنها او از خانه و دهکده بیرون انداختیم تا لااقل خرج اضافى او را تحمل نکنیم.
با رفتن او ، بقیه هم وقتى فهمیدن وضع ما خراب شده از ما فاصله گرفتند و امروز که شما این بستههاى غذا و پول را برایمان آوردید ما به شدت به آنها نیاز داشتیم.
اى کاش همه انسانها مثل شما جوانمرد و اهل معرفت بودند!
حکیم تبسمى کرد و گفت: حقیقتش من این بستهها را نفرستادم. یک فروشنده دورهگرد امروز صبح به مدرسه ما آمد و از من خواست تا اینها را به شما بدهم و ببینم حالتان خوب هست یا نه!؟ همین!
حکیم این را گفت و از زن خداحافظى کرد تا برود.
در آخرین لحظات ناگهان برگشت و ادامه داد: راستى یادم رفت بگویم که دست راست و نصف صورت این فروشنده دوره گردهم سوخته بود.
📚 @PDFsCom
نقاشی خونه رو بکش!
این تصویر غم انگیز به یکی از نمادهای جنگ جهانی دوم معروف شد. این دختر لهستانی در ۴ سالگی والدینش رو در بمباران از دست داد. با خواهرش چند روز توی خرابه ها آواره بود تا به جای امنی رسیدند.
بعد از چند سال در پرورشگاه، وقتی ازش خواستند که "خانه" رو نقاشی کنه، فقط تونست این خطوط درهم و برهم رو بکشه چون تصویری از خونه نداشت! او بعدها دچار مشکل روانی شد و در ۳۰ سالگی در آسایشگاه روانی وقتی سعی میکرد یه سوسیس که از یه بیمار دیگه دزدیده بود رو بخوره، در اثر خفگی از دنیا رفت!
📚 @PDFsCom
این تصویر غم انگیز به یکی از نمادهای جنگ جهانی دوم معروف شد. این دختر لهستانی در ۴ سالگی والدینش رو در بمباران از دست داد. با خواهرش چند روز توی خرابه ها آواره بود تا به جای امنی رسیدند.
بعد از چند سال در پرورشگاه، وقتی ازش خواستند که "خانه" رو نقاشی کنه، فقط تونست این خطوط درهم و برهم رو بکشه چون تصویری از خونه نداشت! او بعدها دچار مشکل روانی شد و در ۳۰ سالگی در آسایشگاه روانی وقتی سعی میکرد یه سوسیس که از یه بیمار دیگه دزدیده بود رو بخوره، در اثر خفگی از دنیا رفت!
📚 @PDFsCom
کتاب سالها حکایت بیهودگی زندگی یک خانواده و سالهایی غیرقابل تحمل که مملو از درد است. وولف در این کتاب مینویسد: اگر حقیقت را در مورد خود نگویید، نمیتوانید آن را در مورد دیگران بیان کنید.
#معرفی_کتاب
📕 کتاب : سال ها
✍ اثر : #ویرجینیا_وولف
لینک دانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/8039
📚@PDFsCom
#معرفی_کتاب
📕 کتاب : سال ها
✍ اثر : #ویرجینیا_وولف
لینک دانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/8039
📚@PDFsCom
همه ما نابینائیم، هر کداممان به نوعی.
آدم های خسیس نابینا هستند چون فقط طلا را می بینند،
آدم های ولخرج نابینا هستند چون امروزشان را می بینند،
آدمهای کلاهبردار نابینا هستند، چون خدا را نمی بینند،
آدم های شرافتمند نابینا هستند، چون کلاهبردارها را نمی بینند، خود من هم نابینا هستم چون حرف می زنم اما نمی بینم که شما گوشهایی شنوا ندارید.
📕مردى كه ميخندد
✍🏻 #ویکتور_هوگو
📚 @PDFsCom
آدم های خسیس نابینا هستند چون فقط طلا را می بینند،
آدم های ولخرج نابینا هستند چون امروزشان را می بینند،
آدمهای کلاهبردار نابینا هستند، چون خدا را نمی بینند،
آدم های شرافتمند نابینا هستند، چون کلاهبردارها را نمی بینند، خود من هم نابینا هستم چون حرف می زنم اما نمی بینم که شما گوشهایی شنوا ندارید.
📕مردى كه ميخندد
✍🏻 #ویکتور_هوگو
📚 @PDFsCom
مردم اهمیت نمی دهند چقدر می دانید تا زمانی که بدانند چقدر اهمیت می دهید.
افراد با جذبه از لذت بخشیدن به دیگران لذت زیادی می برند.
📕 کتاب:چگونه دیگران را مجذوب خود کنیم
✍🏻 اثر: #برایان_تریسی
📚 @PDFsCom
افراد با جذبه از لذت بخشیدن به دیگران لذت زیادی می برند.
📕 کتاب:چگونه دیگران را مجذوب خود کنیم
✍🏻 اثر: #برایان_تریسی
📚 @PDFsCom
❤1
جالب است بدانید که ايرانيان باستان نيز روزه داشتند! آنان روزه را در گناه نکردن هفت عضو بدن یعنی دو چشم، دو دست، دو پا و زبان میدانستند و آنرا روزه ۷ اندام مینامیدند!
همچنین زرتشتیان در گذر هر ماه، چهار روز ویژه دارند که از کشتار و قربانی حیوانات و خوردن خوراکی های گوشت دار پرهیز می کنند، شاید بتوان این را نیز گونه ای از روزه داری به حساب آورد.
📚 @PDFsCom
همچنین زرتشتیان در گذر هر ماه، چهار روز ویژه دارند که از کشتار و قربانی حیوانات و خوردن خوراکی های گوشت دار پرهیز می کنند، شاید بتوان این را نیز گونه ای از روزه داری به حساب آورد.
📚 @PDFsCom
❤1
کتاب عشق نافرجام سرگذشت دختری به نام الیزابت است که با سرخوردگی و سرگشتگی در جستجوی آینده خود است. کتاب به زندگس پناهندگان و شرایط اجتماعی آنها می پردازد.
📕 کتاب:عشق نافرجام
✍🏻 اثر: #دانیل_استیل
📚 @PDFsCom
📕 کتاب:عشق نافرجام
✍🏻 اثر: #دانیل_استیل
📚 @PDFsCom
❤1🤩1
اگر روزی بمیرم تمام کتاب هایی را که دوست دارم با خودم خواهم برد.
قبرم را از عکس کسانی که دوستشان دارم پر خواهم کرد و خوشحال از اینکه اتاق کوچکی دارم بی آنکه از آینده وحشتی داشته باشم. دراز می کشم
سیگاری روشن می کنم و به خاطر همه دخترانی که دوست داشتم در آغوش بگیرم گریه خواهم کرد اما درون هر لذت، ترسی بزرگ پنهان شده است .
ترس از اینکه صبح زود کسی شانه ات را تکان بدهد و بگوید:
_ بلند شو سابیر!
باید برویم سر کار…
📕 میترسم بعد از مرگ هم کارگر باشم
✍ #سابیر_هاکا
📚 @PDFsCom
قبرم را از عکس کسانی که دوستشان دارم پر خواهم کرد و خوشحال از اینکه اتاق کوچکی دارم بی آنکه از آینده وحشتی داشته باشم. دراز می کشم
سیگاری روشن می کنم و به خاطر همه دخترانی که دوست داشتم در آغوش بگیرم گریه خواهم کرد اما درون هر لذت، ترسی بزرگ پنهان شده است .
ترس از اینکه صبح زود کسی شانه ات را تکان بدهد و بگوید:
_ بلند شو سابیر!
باید برویم سر کار…
📕 میترسم بعد از مرگ هم کارگر باشم
✍ #سابیر_هاکا
📚 @PDFsCom
همیشه راهِ حلى براى ناامیدى هست و آن، وعدهى زیبایىهایىست که در آینده در انتظار ماست.
📕 کتاب:تولستوی و مبل بنفش
✍🏻 #نینا_سنکویچ
📚 @PDFsCom
📕 کتاب:تولستوی و مبل بنفش
✍🏻 #نینا_سنکویچ
📚 @PDFsCom
👍5
سه سال قبل، تجربه ی تازه ای را شروع کردم. "ممنوعیت خواندن و شنیدن اخبار".
حق اشتراک تمام روزنامه ها و مجلاتم را لغو کردم. از شر تلویزیون و رادیو خلاص شدم. نرم افزار اخبار را از روی آیفونم حذف کردم. دست به هیچ روزنامه ای نمی زدم و وقتی در هواپیما کسی به من پیشنهاد خواندن مطلبی را می داد، عمدا به سمت دیگری نگاه می کردم.
چند هفته ی اول سخت بود، خیلی سخت.
مدام می ترسیدم چیزی را از دست بدهم. اما بعد از مدتی، جهان بینی تازه ای داشتم. نتیجه اش بعد از سه سال:
افکار صریح تر،
دید ارزشمندتر،
تصمیمات بهتر،
و زمان بسیار بیشتر.
و بهترین نکته؟؟
هیچ چیز مهمی را از دست نداده بودم ...
📕 هنر شفاف اندیشیدن
✍🏻 #رولف_دوبلی
📚 @PDFsCom
حق اشتراک تمام روزنامه ها و مجلاتم را لغو کردم. از شر تلویزیون و رادیو خلاص شدم. نرم افزار اخبار را از روی آیفونم حذف کردم. دست به هیچ روزنامه ای نمی زدم و وقتی در هواپیما کسی به من پیشنهاد خواندن مطلبی را می داد، عمدا به سمت دیگری نگاه می کردم.
چند هفته ی اول سخت بود، خیلی سخت.
مدام می ترسیدم چیزی را از دست بدهم. اما بعد از مدتی، جهان بینی تازه ای داشتم. نتیجه اش بعد از سه سال:
افکار صریح تر،
دید ارزشمندتر،
تصمیمات بهتر،
و زمان بسیار بیشتر.
و بهترین نکته؟؟
هیچ چیز مهمی را از دست نداده بودم ...
📕 هنر شفاف اندیشیدن
✍🏻 #رولف_دوبلی
📚 @PDFsCom
👏1
بُز را بکش تا تغییر کنی ...❗️
روزگاری مرید و مرشدی خردمند در سفر بودند. شبی را در خانه ی زنی با چادر محقر و چند فرزند گذراندند واز شیر تنها بزی که داشت خوردند. مرید فکر کرد کاش قادر بود به او کمک کند، وقتی این را به مرشد خود گفت او پس از اندکی تامل پاسخ داد: "اگر واقعا می خواهی به آن ها کمک کنی برگرد
و بزشان را بکش!".
مرید ابتدا بسیار متعجب شد ولی از آن جا که به مرشد خود ایمان داشت چیزی نگفت و شبانه بز را در تاریکی کشت ...
سال ها گذشت و روزی مرید و مرشد وارد شهری زیبا شدند و سراغ تاجر بزرگ را گرفتند که زنی بود با لباس های مجلل و خدم و حشم فراوان. وقتی راز موفقیتش را جویا شدند، زن گفت سال ها پیش من تنها یک بز داشتم ویک روز صبح دیدیم که مرده. مجبور شدیم برای گذران زندگی هر کدام به کاری روی آوریم. فرزند بزرگم یک زمین زراعی در آن نزدیکی یافت. فرزند دیگرم معدنی از فلزات گرانبها پیدا و دیگری با قبایل اطراف داد و ستد کرد... مرید فهمید هر یک از ما بزی داریم که اکتفا به آن مانع رشد و تغییرمان است و باید برای رسیدن به موفقیت و تغییرات بهتر آن را قربانی کرد.
بز شما چیست!؟
📚 @PDFsCom
روزگاری مرید و مرشدی خردمند در سفر بودند. شبی را در خانه ی زنی با چادر محقر و چند فرزند گذراندند واز شیر تنها بزی که داشت خوردند. مرید فکر کرد کاش قادر بود به او کمک کند، وقتی این را به مرشد خود گفت او پس از اندکی تامل پاسخ داد: "اگر واقعا می خواهی به آن ها کمک کنی برگرد
و بزشان را بکش!".
مرید ابتدا بسیار متعجب شد ولی از آن جا که به مرشد خود ایمان داشت چیزی نگفت و شبانه بز را در تاریکی کشت ...
سال ها گذشت و روزی مرید و مرشد وارد شهری زیبا شدند و سراغ تاجر بزرگ را گرفتند که زنی بود با لباس های مجلل و خدم و حشم فراوان. وقتی راز موفقیتش را جویا شدند، زن گفت سال ها پیش من تنها یک بز داشتم ویک روز صبح دیدیم که مرده. مجبور شدیم برای گذران زندگی هر کدام به کاری روی آوریم. فرزند بزرگم یک زمین زراعی در آن نزدیکی یافت. فرزند دیگرم معدنی از فلزات گرانبها پیدا و دیگری با قبایل اطراف داد و ستد کرد... مرید فهمید هر یک از ما بزی داریم که اکتفا به آن مانع رشد و تغییرمان است و باید برای رسیدن به موفقیت و تغییرات بهتر آن را قربانی کرد.
بز شما چیست!؟
📚 @PDFsCom
👍4
داستانی از مردانگی منصور حلاج
منصور حلاج در ظهر رمضان، گذرش به کوی جذامیان افتاد! جذامیان به نهار مشغول بودند و به حلاج تعارف کردند. حلاج بر سر سفره نشست و چند لقمه بر دهان برد. جذامیان گفتند: دیگران بر سر سفره ما نمینشینند. حلاج گفت آنها روزه اند و سپس برخاست.
غروب، هنگام افطار حلاج گفت: خدایا روزه مرا قبول بفرما. شاگردان گفتند: استاد ما دیدیم که روزه شکستی! حلاج گفت:
ما مهمان خدا بودیم. روزه شکستیم ولی دل نشکستیم...
📚 @PDFsCom
منصور حلاج در ظهر رمضان، گذرش به کوی جذامیان افتاد! جذامیان به نهار مشغول بودند و به حلاج تعارف کردند. حلاج بر سر سفره نشست و چند لقمه بر دهان برد. جذامیان گفتند: دیگران بر سر سفره ما نمینشینند. حلاج گفت آنها روزه اند و سپس برخاست.
غروب، هنگام افطار حلاج گفت: خدایا روزه مرا قبول بفرما. شاگردان گفتند: استاد ما دیدیم که روزه شکستی! حلاج گفت:
ما مهمان خدا بودیم. روزه شکستیم ولی دل نشکستیم...
📚 @PDFsCom
❤1
اگر متواضع باشیم، دیگران توانایی هایمان را بیشتر درک میكنند. آدم ها از رفتار و صحبت كردن تو میفهمند كه چگونه انسانی هستی. نیازی نیست چیزی را به كسی نمایش بدهی.
#معرفی_کتاب
📕 زنان كوچک
✍🏻 #لوییزا_می_الكات
لینک دانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/7509
📚 @PDFsCom
#معرفی_کتاب
📕 زنان كوچک
✍🏻 #لوییزا_می_الكات
لینک دانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/7509
📚 @PDFsCom
👍1
سه سال قبل، تجربه ی تازه ای را شروع کردم. "ممنوعیت خواندن و شنیدن اخبار".
حق اشتراک تمام روزنامه ها و مجلاتم را لغو کردم. از شر تلویزیون و رادیو خلاص شدم. نرم افزار اخبار را از روی آیفونم حذف کردم. دست به هیچ روزنامه ای نمی زدم و وقتی در هواپیما کسی به من پیشنهاد خواندن مطلبی را می داد، عمدا به سمت دیگری نگاه می کردم.
چند هفته ی اول سخت بود، خیلی سخت.
مدام می ترسیدم چیزی را از دست بدهم. اما بعد از مدتی، جهان بینی تازه ای داشتم. نتیجه اش بعد از سه سال:
افکار صریح تر،
دید ارزشمندتر،
تصمیمات بهتر،
و زمان بسیار بیشتر.
و بهترین نکته؟؟
هیچ چیز مهمی را از دست نداده بودم ...
📕 هنر شفاف اندیشیدن
✍🏻 #رولف_دوبلی
📚 @PDFsCom
حق اشتراک تمام روزنامه ها و مجلاتم را لغو کردم. از شر تلویزیون و رادیو خلاص شدم. نرم افزار اخبار را از روی آیفونم حذف کردم. دست به هیچ روزنامه ای نمی زدم و وقتی در هواپیما کسی به من پیشنهاد خواندن مطلبی را می داد، عمدا به سمت دیگری نگاه می کردم.
چند هفته ی اول سخت بود، خیلی سخت.
مدام می ترسیدم چیزی را از دست بدهم. اما بعد از مدتی، جهان بینی تازه ای داشتم. نتیجه اش بعد از سه سال:
افکار صریح تر،
دید ارزشمندتر،
تصمیمات بهتر،
و زمان بسیار بیشتر.
و بهترین نکته؟؟
هیچ چیز مهمی را از دست نداده بودم ...
📕 هنر شفاف اندیشیدن
✍🏻 #رولف_دوبلی
📚 @PDFsCom
👍4
Forwarded from BOOK | کتاب
جرم ما محرومان هیچگاه ثابت نمیشود؛
چون کارگری؛
اثر انگشتانمان را سائیده است...
#حسين_پناهى
روز جهانى كارگر مبارك
📚 @BooksCom
چون کارگری؛
اثر انگشتانمان را سائیده است...
#حسين_پناهى
روز جهانى كارگر مبارك
📚 @BooksCom
احساسات واقعا به زندگی رنگ میدهند لحظهای دنیایی را که هیچ احساسی در آن وقوع نداشته باشد
📕 کتاب:ایموشن کد (رمز احساسات)
✍🏻 اثر: #بردلی_نلسون
📚 @PDFsCom
📕 کتاب:ایموشن کد (رمز احساسات)
✍🏻 اثر: #بردلی_نلسون
📚 @PDFsCom
❤1
معلم ای نشان آفرینش
توئی جانا زبان آفرینش
تو بحری از علوم فن و دانش
مرا از عمق دریای تو خواهش
معلم ای فروغ جاودانه
زنورت روشنی گیرد زمانه
قلم گر می نگارد همت توست
تمام گفته ام از قدرت توست
۱۲ اردیبهشت سالروز شهادت استاد مطهری و روز معلم، روز بزرگداشت شکوه و عظمت زنان و مردان پاکباخته ای که در عرصه ی تعلیم و تربیت زیباترین جلوه های عشق و ایثار را به نمایش گذاشته اند گرامی باد 🌹
📚 @PDFsCom
توئی جانا زبان آفرینش
تو بحری از علوم فن و دانش
مرا از عمق دریای تو خواهش
معلم ای فروغ جاودانه
زنورت روشنی گیرد زمانه
قلم گر می نگارد همت توست
تمام گفته ام از قدرت توست
۱۲ اردیبهشت سالروز شهادت استاد مطهری و روز معلم، روز بزرگداشت شکوه و عظمت زنان و مردان پاکباخته ای که در عرصه ی تعلیم و تربیت زیباترین جلوه های عشق و ایثار را به نمایش گذاشته اند گرامی باد 🌹
📚 @PDFsCom