PDF | پی دی اف
در عبور از این وادیها بسیاری از مرغان از پای درمیآیند و از میان آن همه پرنده، فقط سی مرغ باقی می مانند که به جایگاه سیمرغ میرسند. درواقع «سیمرغ» همان سی مرغ هستند که پس از عبور از هفت وادی «سیمرغ» شدهاند. 📻 نمایش رادیویی : منطق الطیر 🎭 نمایش: #از_سی_مرغ_تا_سیمرغ…
در عبور از این وادیها بسیاری از مرغان از پای درمیآیند و از میان آن همه پرنده، فقط سی مرغ باقی می مانند که به جایگاه سیمرغ میرسند. درواقع «سیمرغ» همان سی مرغ هستند که پس از عبور از هفت وادی «سیمرغ» شدهاند.
📻 نمایش رادیویی : منطق الطیر
🎭 نمایش: #از_سی_مرغ_تا_سیمرغ
✍️ نویسنده: #عطار_نیشابوری
🖌قسمت :چهاردهم
( جلد :دوم )
📚 @PDFsCom
📻 نمایش رادیویی : منطق الطیر
🎭 نمایش: #از_سی_مرغ_تا_سیمرغ
✍️ نویسنده: #عطار_نیشابوری
🖌قسمت :چهاردهم
( جلد :دوم )
📚 @PDFsCom
❤1
از سی مرغ تا سیمرغ-14جلد دوم
@PDFsCom
📻 نمایش رادیویی : منطق الطیر
🎭 نمایش: #از_سی_مرغ_تا_سیمرغ
✍️ نویسنده: #عطار_نیشابوری
🖌قسمت :چهاردهم
( جلد :دوم )
📚 @PDFsCom
🎭 نمایش: #از_سی_مرغ_تا_سیمرغ
✍️ نویسنده: #عطار_نیشابوری
🖌قسمت :چهاردهم
( جلد :دوم )
📚 @PDFsCom
❤1
هنگامی که احساس خشم یا سردرگمی میکنی، سعی کن به خودت بخندی. به زنی که از تردیدها و نگرانیها رنج میبرد و میپندارد مشکلاتش مهمترین عامل در این دنیایند، بخند. به پوچی ناب آن وضعیت بخند.
بیشتر مشکلات ما از این امر به وجود میآید که از قوانین تبعیت میکنیم
📕 کتاب:ساحره ی پورتو بلو
✍🏻 اثر: #پائولو_کوئلیو
📚 @PDFsCom
بیشتر مشکلات ما از این امر به وجود میآید که از قوانین تبعیت میکنیم
📕 کتاب:ساحره ی پورتو بلو
✍🏻 اثر: #پائولو_کوئلیو
📚 @PDFsCom
❤1👍1
پادشاهی خدمتکاری داشت که بسیار شاد بود، از او علت شاد بودنش را پرسید. خدمتکار گفت: قربان همسر و فرزندی دارم و غذایی برای خوردن و لباسی برای پوشیدن و بدین سبب من راضی و شادم...
پادشاه موضوع را به وزیر گفت . وزیر هم گفت: قربان چون او عضو گروه ۹۹ نیست بدان جهت شاد است. پادشاه پرسید گروه ۹۹ دیگر چیست؟! وزیر گفت قربان یک کیسه برنج را با ۹۹ سکه طلا جلو خانه وی قرار دهید. پادشاه چنین کرد...
خدمتکار وقتی به خانه برگشت با دیدن کیسه و سکه ها بسیار شاد شد و شروع به شمردن کرد. ۹۹ سکه ؟! و بارها شمرد و تعجب کرد که چرا ۱۰۰ تا نیست، همه جا را زیر و رو کرد ولی اثری از یک سکه نبود.
او ناراحت شد و تصمیم گرفت از فردا بیشتر کار کند تا یک سکه طلای دیگر پس انداز کند ، او از صبح تا شب سخت کار میکرد، و دیگر خوشحال نبود. وزیر هم که با پادشاه او را زیر نظر داشت گفت: قربان او اکنون عضو گروه ۹۹ است و اعضای این گرو کسانیند که زیاد دارند اما شاد و راضی نیستند.
خوشبختی در سه جمله است:
تجربه از دیروز ،
استفاده از امروز،
امید به فردا.
ولی ما با سه جمله دیگر زندگی را تباه میکنیم:
حسرت دیروز ،
اتلاف امروز
ترس از فردا
📚 @PDFsCom
پادشاه موضوع را به وزیر گفت . وزیر هم گفت: قربان چون او عضو گروه ۹۹ نیست بدان جهت شاد است. پادشاه پرسید گروه ۹۹ دیگر چیست؟! وزیر گفت قربان یک کیسه برنج را با ۹۹ سکه طلا جلو خانه وی قرار دهید. پادشاه چنین کرد...
خدمتکار وقتی به خانه برگشت با دیدن کیسه و سکه ها بسیار شاد شد و شروع به شمردن کرد. ۹۹ سکه ؟! و بارها شمرد و تعجب کرد که چرا ۱۰۰ تا نیست، همه جا را زیر و رو کرد ولی اثری از یک سکه نبود.
او ناراحت شد و تصمیم گرفت از فردا بیشتر کار کند تا یک سکه طلای دیگر پس انداز کند ، او از صبح تا شب سخت کار میکرد، و دیگر خوشحال نبود. وزیر هم که با پادشاه او را زیر نظر داشت گفت: قربان او اکنون عضو گروه ۹۹ است و اعضای این گرو کسانیند که زیاد دارند اما شاد و راضی نیستند.
خوشبختی در سه جمله است:
تجربه از دیروز ،
استفاده از امروز،
امید به فردا.
ولی ما با سه جمله دیگر زندگی را تباه میکنیم:
حسرت دیروز ،
اتلاف امروز
ترس از فردا
📚 @PDFsCom
❤1
کارگردان «تام و جری» درگذشت
"جینی دیچ "تصویرگر، انیماتور، کارگردان و تهیهکننده فیلم برنده اسکار آمریکایی در ۹۵ سالگی درگذشت.
او کارگردان قسمتهایی از کارتون محبوب «تام و جری» و «ملوان زبل» بود.
📚 @PDFsCom
"جینی دیچ "تصویرگر، انیماتور، کارگردان و تهیهکننده فیلم برنده اسکار آمریکایی در ۹۵ سالگی درگذشت.
او کارگردان قسمتهایی از کارتون محبوب «تام و جری» و «ملوان زبل» بود.
📚 @PDFsCom
🕊1
دوستم با بی حوصلگی به من نگریست و گفت: هستینگز به نظر من مسلما جنایت دیگری نیز در کار خواهد بود. خیلی چیزها به شانس و تصادف بستگی دارد. تا الان طرف مقابل ما خوش شانس بوده است. شاید این بار بخت او برگردد. امام مسلما پس از جنایتی دیگر مطالب بیشتری خواهیم دانست
📕 کتاب:الفبا و جنایت
✍🏻 اثر: #آگاتا_کریستی
📚 @PDFsCom
📕 کتاب:الفبا و جنایت
✍🏻 اثر: #آگاتا_کریستی
📚 @PDFsCom
❤1
داستان شما آن چیزی است که هستید و خواهید بود.
موفقترین انسانهایی که میشناسم، آموختهاند چطور دربرابر انتقادها و عیبجوییها با تکیه بر کسانی که آنها را باور دارند، بهسوی اهدافشان پیش روند.
📕 شدن
✍ #میشل_اوباما
📚 @PDFsCom
موفقترین انسانهایی که میشناسم، آموختهاند چطور دربرابر انتقادها و عیبجوییها با تکیه بر کسانی که آنها را باور دارند، بهسوی اهدافشان پیش روند.
📕 شدن
✍ #میشل_اوباما
📚 @PDFsCom
کرونا آمد تا به ما بیاموزد ...
چقدر دست دادن با دوستانمان لذت بخش بود و ما از آن بیخبر بودیم.
آمد و یادآور شد:چقدر دور همی هامون لذت بخش بود و بیخبر بودیم.
چقدر آزادانه و بدون ترس معاشرت کردن و گردش و رفت و آمد با مردم ارامش بهمون میداد و بیخبر بودیم.
چقدر....
کرونای ! حتما همانطور که آمدی خواهی رفت ولی درسهای بزرگی بهمون دادی که قدر داشته هایی که داشتیم رو از این به بعد بدونیم.
📚 @PDFsCom
چقدر دست دادن با دوستانمان لذت بخش بود و ما از آن بیخبر بودیم.
آمد و یادآور شد:چقدر دور همی هامون لذت بخش بود و بیخبر بودیم.
چقدر آزادانه و بدون ترس معاشرت کردن و گردش و رفت و آمد با مردم ارامش بهمون میداد و بیخبر بودیم.
چقدر....
کرونای ! حتما همانطور که آمدی خواهی رفت ولی درسهای بزرگی بهمون دادی که قدر داشته هایی که داشتیم رو از این به بعد بدونیم.
📚 @PDFsCom
❤1
این حکایت رو بخونید و ببینید براتون آشنا نیست؟!
"ابن هرمه" شاعر مدح سرای حجازی به نزد منصور، خلیفه عباسی آمد، منصور وی را عزیز داشت و تکریم کرد و پرسید؛ چیزی از من بخواه! ابن هرمه گفت: به کارگزارت در مدینه بنویس که هر گاه مرا مست گرفتند، مرا شلاق نزنند!
منصور گفت: باید حد جاری شود، را راهی نیست، چیز دیگری بخواه و اصرار کرد. اما ابن هرمه بیشتر اصرار کرد!
سرانجام منصور گفت به کارگزار مدینه بنویسند: هر گاه "ابن هرمه" را مست نزد تو آورند وی را هشتاد تازیانه بزنید و آورنده اش را صد تازیانه!!
از آن پس ابن هرمه مست در کوچه ها میرفت و کسی از ترس شلاق خوردن معترضش نمیشد!
این حکایت منو یاد نحوه برخورد با افشا کنندگان مفاسد اقتصادی میندازه...
📚 @PDFsCom
"ابن هرمه" شاعر مدح سرای حجازی به نزد منصور، خلیفه عباسی آمد، منصور وی را عزیز داشت و تکریم کرد و پرسید؛ چیزی از من بخواه! ابن هرمه گفت: به کارگزارت در مدینه بنویس که هر گاه مرا مست گرفتند، مرا شلاق نزنند!
منصور گفت: باید حد جاری شود، را راهی نیست، چیز دیگری بخواه و اصرار کرد. اما ابن هرمه بیشتر اصرار کرد!
سرانجام منصور گفت به کارگزار مدینه بنویسند: هر گاه "ابن هرمه" را مست نزد تو آورند وی را هشتاد تازیانه بزنید و آورنده اش را صد تازیانه!!
از آن پس ابن هرمه مست در کوچه ها میرفت و کسی از ترس شلاق خوردن معترضش نمیشد!
این حکایت منو یاد نحوه برخورد با افشا کنندگان مفاسد اقتصادی میندازه...
📚 @PDFsCom
درست مثل شطرنج است، وقتی حرکتی را انجام میدهی و دستت را از روی مهره برمیداری، تازه میفهمی چه اشتباهی انجام دادی و حس ترسی بر تو غلبه میکند چون هنوز ابعاد و عواقب این اشتباه را نمیدانی
#معرفی_کتاب
📕 کتاب : بازمانده روز
✍ اثر : #كازئو_ايشى_گورو
لینک دانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/8003
📚@PDFsCom
#معرفی_کتاب
📕 کتاب : بازمانده روز
✍ اثر : #كازئو_ايشى_گورو
لینک دانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/8003
📚@PDFsCom
نمیتوانی شیرینی زندگی را بچشی بیآنکه همزمان خشمی مطلق نسبت به بدیهایی که از هر سو آن را در بر گرفته است، احساس کنی.
این همان قانونی است که نقاشان از آن پیروی میکنند زمانی که سیاه را تقویت میکنند تا روشناییهایشان واقعا بدرخشد.
📕 جشنی بر بلندیها
✍🏻 #کریستین_بوبن
📚 @PDFsCom
این همان قانونی است که نقاشان از آن پیروی میکنند زمانی که سیاه را تقویت میکنند تا روشناییهایشان واقعا بدرخشد.
📕 جشنی بر بلندیها
✍🏻 #کریستین_بوبن
📚 @PDFsCom
شازده کوچولو به سیاره دوم رفت...
آنجا فقط یک پادشاه تنها زندگی میکرد؛
بعد از ملاقاتی کوتاه، شازده کوچولو خواست که سیاره را ترک کند، اما فرمانروا که دلش میخواست او را نگه دارد گفت:
نرو، تورا وزیر دادگستری میکنیم!
شازده کوچولو گفت: اینجا کسی نیست که من او را محاکمه کنم
فروانروا گفت:
خب، خودت را محاکمه کن!
این سخت ترین کار دنیاست!
اینکه بتونی درباره خودت قضاوت درستی داشته باشی و
عادلانه خودت رو محاکمه کنی.
📚 @PDFsCom
آنجا فقط یک پادشاه تنها زندگی میکرد؛
بعد از ملاقاتی کوتاه، شازده کوچولو خواست که سیاره را ترک کند، اما فرمانروا که دلش میخواست او را نگه دارد گفت:
نرو، تورا وزیر دادگستری میکنیم!
شازده کوچولو گفت: اینجا کسی نیست که من او را محاکمه کنم
فروانروا گفت:
خب، خودت را محاکمه کن!
این سخت ترین کار دنیاست!
اینکه بتونی درباره خودت قضاوت درستی داشته باشی و
عادلانه خودت رو محاکمه کنی.
📚 @PDFsCom
PDF | پی دی اف
در عبور از این وادیها بسیاری از مرغان از پای درمیآیند و از میان آن همه پرنده، فقط سی مرغ باقی می مانند که به جایگاه سیمرغ میرسند. درواقع «سیمرغ» همان سی مرغ هستند که پس از عبور از هفت وادی «سیمرغ» شدهاند. 📻 نمایش رادیویی : منطق الطیر 🎭 نمایش: #از_سی_مرغ_تا_سیمرغ…
در عبور از این وادیها بسیاری از مرغان از پای درمیآیند و از میان آن همه پرنده، فقط سی مرغ باقی می مانند که به جایگاه سیمرغ میرسند. درواقع «سیمرغ» همان سی مرغ هستند که پس از عبور از هفت وادی «سیمرغ» شدهاند.
📻 نمایش رادیویی : منطق الطیر
🎭 نمایش: #از_سی_مرغ_تا_سیمرغ
✍️ نویسنده: #عطار_نیشابوری
🖌قسمت :پانزدهم
( پایان )
📚 @PDFsCom
📻 نمایش رادیویی : منطق الطیر
🎭 نمایش: #از_سی_مرغ_تا_سیمرغ
✍️ نویسنده: #عطار_نیشابوری
🖌قسمت :پانزدهم
( پایان )
📚 @PDFsCom
❤2
از سی مرغ تا سیمرغ-15جلد دوم
@PDFsCom
📻 نمایش رادیویی : منطق الطیر
🎭 نمایش: #از_سی_مرغ_تا_سیمرغ
✍️ نویسنده: #عطار_نیشابوری
🖌قسمت :پانزدهم
( پایان)
📚 @PDFsCom
🎭 نمایش: #از_سی_مرغ_تا_سیمرغ
✍️ نویسنده: #عطار_نیشابوری
🖌قسمت :پانزدهم
( پایان)
📚 @PDFsCom
❤1
مهم ترین عامل تعیین کننده وضعیت شما،روحیه شماست که در هر لحظه چه احساسی دارید.روحیه مهم ترین عامل خلق پدیده هاست.
📕 کتاب:تکنولوژی فکر
✍🏻 اثر: #دکتر_علیرضا_آزمندیان
📚 @PDFsCom
📕 کتاب:تکنولوژی فکر
✍🏻 اثر: #دکتر_علیرضا_آزمندیان
📚 @PDFsCom
❤1👍1
هرگز فکر نکنید دیگران احمقند!!!
عتیقهفروشی در روستایی به منزل رعیتی ساده وارد شد. دید کاسهای نفیس و قدیمی دارد که در گوشهای افتاده و گربه در آن آب میخورد. دید اگر قیمت کاسه را بپرسد رعیت ملتفت مطلب میشود و قیمت گرانی بر آن مینهد. لذا گفت: عموجان چه گربه قشنگی داری آیا حاضری آن را به من بفروشی؟ رعیت گفت: چند میخری؟ گفت: یک درهم.
رعیت گربه را گرفت و به دست عتیقهفروش داد و گفت: خیرش را ببینی.
عتیقهفروش پیش از خروج از خانه با خونسردی گفت: عموجان این گربه ممکن است در راه تشنهاش شود بهتر است کاسه آب را هم به من بفروشی. رعیت گفت: قربان من به این وسیله تا به حال پنج گربه فروختهام. کاسه فروشی نیست.
📚 @PDFsCom
عتیقهفروشی در روستایی به منزل رعیتی ساده وارد شد. دید کاسهای نفیس و قدیمی دارد که در گوشهای افتاده و گربه در آن آب میخورد. دید اگر قیمت کاسه را بپرسد رعیت ملتفت مطلب میشود و قیمت گرانی بر آن مینهد. لذا گفت: عموجان چه گربه قشنگی داری آیا حاضری آن را به من بفروشی؟ رعیت گفت: چند میخری؟ گفت: یک درهم.
رعیت گربه را گرفت و به دست عتیقهفروش داد و گفت: خیرش را ببینی.
عتیقهفروش پیش از خروج از خانه با خونسردی گفت: عموجان این گربه ممکن است در راه تشنهاش شود بهتر است کاسه آب را هم به من بفروشی. رعیت گفت: قربان من به این وسیله تا به حال پنج گربه فروختهام. کاسه فروشی نیست.
📚 @PDFsCom
👍3
📎 #_یک_تکه_کتاب
معمولا وقتی کتابی را نمیفهمیم، آن را بسیار هوشمندانه میپنداریم! به هر حال، عقایدِ ژرف و عمیق را نمیتوان با زبان کودکان توضیح داد. با این وجود، مرتبط دانستنِ دشوار بودن و عمیق بودن را میتوان جلوهای از انحراف در فضای ادبیات و نگارش دانست. انحرافی که در زندگی عاطفی با آن آشنایی داریم. یعنی وقتی که افرادِ مرموز و مبهم، سادهتر از افراد قابل اعتماد و روراست، میتوانند ذهن انسانهای سادهدل را به احترام وادارند.
📕 کتاب : تسلی بخشیهای فلسفه
✍ اثر : #آلن_دوباتن
لینک دانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/9795
📚 @PDFsCom
معمولا وقتی کتابی را نمیفهمیم، آن را بسیار هوشمندانه میپنداریم! به هر حال، عقایدِ ژرف و عمیق را نمیتوان با زبان کودکان توضیح داد. با این وجود، مرتبط دانستنِ دشوار بودن و عمیق بودن را میتوان جلوهای از انحراف در فضای ادبیات و نگارش دانست. انحرافی که در زندگی عاطفی با آن آشنایی داریم. یعنی وقتی که افرادِ مرموز و مبهم، سادهتر از افراد قابل اعتماد و روراست، میتوانند ذهن انسانهای سادهدل را به احترام وادارند.
📕 کتاب : تسلی بخشیهای فلسفه
✍ اثر : #آلن_دوباتن
لینک دانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/9795
📚 @PDFsCom
شعری از ایرجمیرزا پشت یک اتوبوس شهری در پایتخت:
ای کاش در دیزی ما باز نمی ماند
یا کاش که در گربه کمی شرم و حیا بود
رندان به چپاول سر این سفره نشستند
اینها همه از غفلت و بیحالی ما بود
📚 @PDFsCom
ای کاش در دیزی ما باز نمی ماند
یا کاش که در گربه کمی شرم و حیا بود
رندان به چپاول سر این سفره نشستند
اینها همه از غفلت و بیحالی ما بود
📚 @PDFsCom
👍1