درست همانطور که سازندگان میوههای مصنوعی ظرافت دانههای انگور را نادیده میگرفتند. مدتها بود که نسل ما هرچه را که تنها «قابلقبول» بود، می پذیرفت
#معرفی_کتاب
📕 کتاب : ماشین می ایستد
✍ اثر : #ای_ام_فورستر
لینک دانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/7867
📚@PDFsCom
#معرفی_کتاب
📕 کتاب : ماشین می ایستد
✍ اثر : #ای_ام_فورستر
لینک دانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/7867
📚@PDFsCom
آیا سرتاسر زندگی یک قصه مضحک، یک متل باورنکردنی و احمقانه نیست؟ آیا من افسانه و قصه خودم را نمینویسم؟ قصه فقط یک راه فرار برای آرزوهای ناکام است، _آرزوهایی که به آن نرسیدهاند، آرزوهایی که هر متلسازی مطابق روحیه محدود موروثی خودش تصور کرده است.
📕 بوف کور
✍🏻 #صادق_هدایت
📚 @PDFsCom
📕 بوف کور
✍🏻 #صادق_هدایت
📚 @PDFsCom
PDF | پی دی اف
گروهی با عذر و بهانه از ادامهی راه کناره میگیرند؛ فقط سی مرغ به مقصد میرسند و چون پاک و منزّه شدند و خورشید سرمدی بر ایشان بتافت و در برابر آیینهی حقنما قرار گرفتند، بیش از عکس سی مرغ در آن نیافتند و دریافتند که به حقیقت سیمرغ با ایشان یکی است و در میان…
در عبور از این وادیها بسیاری از مرغان از پای درمیآیند و از میان آن همه پرنده، فقط سی مرغ باقی می مانند که به جایگاه سیمرغ میرسند. درواقع «سیمرغ» همان سی مرغ هستند که پس از عبور از هفت وادی «سیمرغ» شدهاند.
📻 نمایش رادیویی : منطق الطیر
🎭 نمایش: #از_سی_مرغ_تا_سیمرغ
✍️ نویسنده: #عطار_نیشابوری
🖌قسمت :سیزدهم
( جلد :دوم )
📚 @PDFsCom
📻 نمایش رادیویی : منطق الطیر
🎭 نمایش: #از_سی_مرغ_تا_سیمرغ
✍️ نویسنده: #عطار_نیشابوری
🖌قسمت :سیزدهم
( جلد :دوم )
📚 @PDFsCom
❤1
از سی مرغ تا سیمرغ_13جلد دوم
@PDFsCom
📻 نمایش رادیویی : منطق الطیر
🎭 نمایش: #از_سی_مرغ_تا_سیمرغ
✍️ نویسنده: #عطار_نیشابوری
🖌قسمت :سیزدهم
( جلد :دوم )
📚 @PDFsCom
🎭 نمایش: #از_سی_مرغ_تا_سیمرغ
✍️ نویسنده: #عطار_نیشابوری
🖌قسمت :سیزدهم
( جلد :دوم )
📚 @PDFsCom
❤2
مشتریان همه جا هستند. این شما هستید که باید بدانید چه بگویید و چگونه بگویید. مجبور نیستید افراد خاصی را پیدا کنید و فقط با آنها صحبت کنید. اما باید کلمات و عبارات خاصی را انتخاب کنید. در این صورت است که میتوانید به همهی افراد به دید مشتری یا نیروی بالقوه نگاه کنید.
📕 کتاب:یخ شکن ها
✍🏻 اثر: #تام_شرایتر
📚 @PDFsCom
📕 کتاب:یخ شکن ها
✍🏻 اثر: #تام_شرایتر
📚 @PDFsCom
❤1👍1
فریب نخورید!
در زمان حضرت سلیمان پرنده ای برای نوشیدن آب به سمت حوضی که کنار چشمه ای بود پرواز کرد اما چند کودک را به سر برکه دید پس آنقدر صبر کرد تا کودکان از آنجا متفرق شدند.
همینکه قصد فرود به سوی برکه را کرد این بار مردی را با ریش بلند و آراسته دید که برای نوشیدن آب به آن برکه مراجعه نمود. پرنده با خود گفت که این مرد خوبی است از وی آزاری به من نمیرسد.
وقتی نزدیک شد آن مرد سنگی بسویش پرتاب کرد و چشم پرنده کور شد!
پرنده از مرد نزد حضرت سلیمان شکایت برد.
پیامبر آن مرد را احضار کرد او را محاکمه و فرمان کور کردن چشم او را داد.
اما پرنده به حکم صادر شده اعتراض کرد و گفت :
چشم این مرد هیچ آزاری بمن نرساند
بلکه ریش او بود که مرا فریب داد و گمان بردم
که از سوی او آزاری به من نمیرسد.
پس به عدالت نزدیکتر است اگر ریش او را بتراشید تا دیگران مثل من فریب ریش او را نخورند.
📚 @PDFsCom
در زمان حضرت سلیمان پرنده ای برای نوشیدن آب به سمت حوضی که کنار چشمه ای بود پرواز کرد اما چند کودک را به سر برکه دید پس آنقدر صبر کرد تا کودکان از آنجا متفرق شدند.
همینکه قصد فرود به سوی برکه را کرد این بار مردی را با ریش بلند و آراسته دید که برای نوشیدن آب به آن برکه مراجعه نمود. پرنده با خود گفت که این مرد خوبی است از وی آزاری به من نمیرسد.
وقتی نزدیک شد آن مرد سنگی بسویش پرتاب کرد و چشم پرنده کور شد!
پرنده از مرد نزد حضرت سلیمان شکایت برد.
پیامبر آن مرد را احضار کرد او را محاکمه و فرمان کور کردن چشم او را داد.
اما پرنده به حکم صادر شده اعتراض کرد و گفت :
چشم این مرد هیچ آزاری بمن نرساند
بلکه ریش او بود که مرا فریب داد و گمان بردم
که از سوی او آزاری به من نمیرسد.
پس به عدالت نزدیکتر است اگر ریش او را بتراشید تا دیگران مثل من فریب ریش او را نخورند.
📚 @PDFsCom
👍2
📎 #_یک_تکه_کتاب
قاتل من اعتقادات قدیمی داشت و میگفت پوسته تخم مرغ و تفاله قهوه به زمین قوت میبخشد؛ میگفت مادرش هم اینطوری زمینش را بارور میکرده است. پدرم تبسم کنان به خانه بازگشت، او را مسخره میکرد و میگفت ممکن است باغ وی زیبا به نظر برسد اما به محض آنکه یک موج گرما به زمین بخورد، بوی گندش در میآید و به آسمان میرسد.
📕 کتاب : استخوان های دوست داشتنی
✍ اثر : #آلیس_سبالد
لینک دانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/7928
📚 @PDFsCom
قاتل من اعتقادات قدیمی داشت و میگفت پوسته تخم مرغ و تفاله قهوه به زمین قوت میبخشد؛ میگفت مادرش هم اینطوری زمینش را بارور میکرده است. پدرم تبسم کنان به خانه بازگشت، او را مسخره میکرد و میگفت ممکن است باغ وی زیبا به نظر برسد اما به محض آنکه یک موج گرما به زمین بخورد، بوی گندش در میآید و به آسمان میرسد.
📕 کتاب : استخوان های دوست داشتنی
✍ اثر : #آلیس_سبالد
لینک دانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/7928
📚 @PDFsCom
من مثل بقيه ء اعضاى خانواده ام نمى دانستم چند سال دارم.فقط مى توانستم حدس بزنم.كودكى كه در كشور من به دنيا مى آمد،شانس زيادى براى زنده ماندن تا سال بعد را نداشت،بنابراين پيگيرىِ تولدها اهميت چندانى نداشت.وقتى بچه بودم،زندگى ما بدون جدول قراردادى زمانِ ساعت و تقويم مى گذشت.در عوض،با فصل ها و حركت خورشيد زندگى مى كرديم.
📕 کتاب: گل صحرا
✍🏻 اثر: #واريس_ديرى
📚 @PDFsCom
📕 کتاب: گل صحرا
✍🏻 اثر: #واريس_ديرى
📚 @PDFsCom
❤1
این اتاق«لئو تولستوی» است
نویسندهای که تنها دریک رمان(جنگ و صلح)580شخصیت خلق کرد.
میگویند وقتی به پشتیبانی ازهوادارانش که دردفاع از او بازداشت شده بودند،برخاست و مسئولیت اتهامات آنها را پذیرفت،یک مقام پلیس تزاری به او گفت:
«جبروت شما به قدریست که زندان ما گنجایش آن را ندارد»
📚 @PDFsCom
نویسندهای که تنها دریک رمان(جنگ و صلح)580شخصیت خلق کرد.
میگویند وقتی به پشتیبانی ازهوادارانش که دردفاع از او بازداشت شده بودند،برخاست و مسئولیت اتهامات آنها را پذیرفت،یک مقام پلیس تزاری به او گفت:
«جبروت شما به قدریست که زندان ما گنجایش آن را ندارد»
📚 @PDFsCom
❤1
من با کسانی که به تقدیر معتقدند همنظر نیستم. آنها آهوناله سر میدهند و مسئولیت همه چیز را از شانههای خود برمیدارند و منتظر ترحم دیگران میمانند. من معتقدم آدم خودش مسیر زندگیاش را تعیین میکند. من خودم مسیر زندگیام را تعیین کردهام و همین است که به آن ارزش میبخشد. و مسئولیت همهچیز را هم بر عهده میگیرم.
📕 کتاب : به هوای دزدیدن اسب ها
✍ اثر : #پر_پترسون
📚 @PDFsCom
📕 کتاب : به هوای دزدیدن اسب ها
✍ اثر : #پر_پترسون
📚 @PDFsCom
👍1
برعکس عمل کن!
ده روز، به جای اینکه احساسِ یک آدم ضعیف و غمگین را داشته باشی، احساسِ یک انسانِ با اقتدار و قوی را داشته باش و از تهِ دل اقتدار و شادی را حس کن.
+ یعنی به خودم دروغ بگویم؟!
چه فکر کنی ضعیف هستی و چه قوی، درهر دو صورت داری به خودت دروغ میگویی، پس چه بهتر که دروغِ با ارزشی باشد.
+ این کار چه سودی دارد؟!
جهانت را به سمتِ آنچه که رفتار میکنی سوق میدهد.
📕سفر به دیگر سو
✍🏻کارلوس کاستاندا
📚 @PDFsCom
ده روز، به جای اینکه احساسِ یک آدم ضعیف و غمگین را داشته باشی، احساسِ یک انسانِ با اقتدار و قوی را داشته باش و از تهِ دل اقتدار و شادی را حس کن.
+ یعنی به خودم دروغ بگویم؟!
چه فکر کنی ضعیف هستی و چه قوی، درهر دو صورت داری به خودت دروغ میگویی، پس چه بهتر که دروغِ با ارزشی باشد.
+ این کار چه سودی دارد؟!
جهانت را به سمتِ آنچه که رفتار میکنی سوق میدهد.
📕سفر به دیگر سو
✍🏻کارلوس کاستاندا
📚 @PDFsCom
اگر کسی به رستوران بیاید و به شما پیشنهاد دهد که در ازای دادن یک پیتزا به شما، در باقی عمر از شما سوء استفاده کند، به او خواهید خندید.
اما اگر شما در خیابان زندگی می کردید و روزهای متوالی چیزی نخورده بودید و شخصی با این پیشنهاد به نزد شما می آمد، این پیشنهاد برای شما قابل توجه بود.
ما در زندگی، همانقدر که به خود بها و ارزش می دهیم، ارزش داریم. در این صورت، هیچکس به اندازه ی خود شما نمی تواند از شما سوء استفاده کند ...
📚 @PDFsCom
اما اگر شما در خیابان زندگی می کردید و روزهای متوالی چیزی نخورده بودید و شخصی با این پیشنهاد به نزد شما می آمد، این پیشنهاد برای شما قابل توجه بود.
ما در زندگی، همانقدر که به خود بها و ارزش می دهیم، ارزش داریم. در این صورت، هیچکس به اندازه ی خود شما نمی تواند از شما سوء استفاده کند ...
📚 @PDFsCom
تنها کسی که تو این روزها میتونه مقابل کعبه حاضر بشه و نماز بخونه یک نظافت چی هستش..
«تا یار که را خواهد و میلش به که باشد»
📚 @PDFsCom
«تا یار که را خواهد و میلش به که باشد»
📚 @PDFsCom
انتظار، یک حالت ذهنی ست و در اصل به این معناست که شما آینده را می خواهید و اکنون را نمیخواهید. آنچه را دارید نمی خواهید و آنچه را ندارید میخواهید. با هر نوع انتظار، ناآگاهانه تضادی درونی بین اکنون و اینجا، یعنی جایی که نمیخواهید باشید با آینده فرافکنی شده خود، یعنی جایی که می خواهید باشید، ایجاد میکنید.
📕 تمرین نیروی حال
✍🏻 #اکهارت_تول
📚 @PDFsCom
📕 تمرین نیروی حال
✍🏻 #اکهارت_تول
📚 @PDFsCom
PDF | پی دی اف
در عبور از این وادیها بسیاری از مرغان از پای درمیآیند و از میان آن همه پرنده، فقط سی مرغ باقی می مانند که به جایگاه سیمرغ میرسند. درواقع «سیمرغ» همان سی مرغ هستند که پس از عبور از هفت وادی «سیمرغ» شدهاند. 📻 نمایش رادیویی : منطق الطیر 🎭 نمایش: #از_سی_مرغ_تا_سیمرغ…
در عبور از این وادیها بسیاری از مرغان از پای درمیآیند و از میان آن همه پرنده، فقط سی مرغ باقی می مانند که به جایگاه سیمرغ میرسند. درواقع «سیمرغ» همان سی مرغ هستند که پس از عبور از هفت وادی «سیمرغ» شدهاند.
📻 نمایش رادیویی : منطق الطیر
🎭 نمایش: #از_سی_مرغ_تا_سیمرغ
✍️ نویسنده: #عطار_نیشابوری
🖌قسمت :چهاردهم
( جلد :دوم )
📚 @PDFsCom
📻 نمایش رادیویی : منطق الطیر
🎭 نمایش: #از_سی_مرغ_تا_سیمرغ
✍️ نویسنده: #عطار_نیشابوری
🖌قسمت :چهاردهم
( جلد :دوم )
📚 @PDFsCom
❤1
از سی مرغ تا سیمرغ-14جلد دوم
@PDFsCom
📻 نمایش رادیویی : منطق الطیر
🎭 نمایش: #از_سی_مرغ_تا_سیمرغ
✍️ نویسنده: #عطار_نیشابوری
🖌قسمت :چهاردهم
( جلد :دوم )
📚 @PDFsCom
🎭 نمایش: #از_سی_مرغ_تا_سیمرغ
✍️ نویسنده: #عطار_نیشابوری
🖌قسمت :چهاردهم
( جلد :دوم )
📚 @PDFsCom
❤1
هنگامی که احساس خشم یا سردرگمی میکنی، سعی کن به خودت بخندی. به زنی که از تردیدها و نگرانیها رنج میبرد و میپندارد مشکلاتش مهمترین عامل در این دنیایند، بخند. به پوچی ناب آن وضعیت بخند.
بیشتر مشکلات ما از این امر به وجود میآید که از قوانین تبعیت میکنیم
📕 کتاب:ساحره ی پورتو بلو
✍🏻 اثر: #پائولو_کوئلیو
📚 @PDFsCom
بیشتر مشکلات ما از این امر به وجود میآید که از قوانین تبعیت میکنیم
📕 کتاب:ساحره ی پورتو بلو
✍🏻 اثر: #پائولو_کوئلیو
📚 @PDFsCom
❤1👍1
پادشاهی خدمتکاری داشت که بسیار شاد بود، از او علت شاد بودنش را پرسید. خدمتکار گفت: قربان همسر و فرزندی دارم و غذایی برای خوردن و لباسی برای پوشیدن و بدین سبب من راضی و شادم...
پادشاه موضوع را به وزیر گفت . وزیر هم گفت: قربان چون او عضو گروه ۹۹ نیست بدان جهت شاد است. پادشاه پرسید گروه ۹۹ دیگر چیست؟! وزیر گفت قربان یک کیسه برنج را با ۹۹ سکه طلا جلو خانه وی قرار دهید. پادشاه چنین کرد...
خدمتکار وقتی به خانه برگشت با دیدن کیسه و سکه ها بسیار شاد شد و شروع به شمردن کرد. ۹۹ سکه ؟! و بارها شمرد و تعجب کرد که چرا ۱۰۰ تا نیست، همه جا را زیر و رو کرد ولی اثری از یک سکه نبود.
او ناراحت شد و تصمیم گرفت از فردا بیشتر کار کند تا یک سکه طلای دیگر پس انداز کند ، او از صبح تا شب سخت کار میکرد، و دیگر خوشحال نبود. وزیر هم که با پادشاه او را زیر نظر داشت گفت: قربان او اکنون عضو گروه ۹۹ است و اعضای این گرو کسانیند که زیاد دارند اما شاد و راضی نیستند.
خوشبختی در سه جمله است:
تجربه از دیروز ،
استفاده از امروز،
امید به فردا.
ولی ما با سه جمله دیگر زندگی را تباه میکنیم:
حسرت دیروز ،
اتلاف امروز
ترس از فردا
📚 @PDFsCom
پادشاه موضوع را به وزیر گفت . وزیر هم گفت: قربان چون او عضو گروه ۹۹ نیست بدان جهت شاد است. پادشاه پرسید گروه ۹۹ دیگر چیست؟! وزیر گفت قربان یک کیسه برنج را با ۹۹ سکه طلا جلو خانه وی قرار دهید. پادشاه چنین کرد...
خدمتکار وقتی به خانه برگشت با دیدن کیسه و سکه ها بسیار شاد شد و شروع به شمردن کرد. ۹۹ سکه ؟! و بارها شمرد و تعجب کرد که چرا ۱۰۰ تا نیست، همه جا را زیر و رو کرد ولی اثری از یک سکه نبود.
او ناراحت شد و تصمیم گرفت از فردا بیشتر کار کند تا یک سکه طلای دیگر پس انداز کند ، او از صبح تا شب سخت کار میکرد، و دیگر خوشحال نبود. وزیر هم که با پادشاه او را زیر نظر داشت گفت: قربان او اکنون عضو گروه ۹۹ است و اعضای این گرو کسانیند که زیاد دارند اما شاد و راضی نیستند.
خوشبختی در سه جمله است:
تجربه از دیروز ،
استفاده از امروز،
امید به فردا.
ولی ما با سه جمله دیگر زندگی را تباه میکنیم:
حسرت دیروز ،
اتلاف امروز
ترس از فردا
📚 @PDFsCom
❤1