آشوب های مدرن، مدل های کسب وکارها را زیر و رو می کنند و مرزهای میان صنعت و استراتژهای آشفته ای که مدت هاست کسب وکارها از آن استفاده کنند را از بین می برند.
📕 کتاب:آشوب بزرگ
✍🏻 اثر: #آدریان_وولدریچ
📚 @PDFsCom
📕 کتاب:آشوب بزرگ
✍🏻 اثر: #آدریان_وولدریچ
📚 @PDFsCom
❤2
حاجی آقا خطاب به مجمع الشرعیه:
هر جوری که می تونی نگذار مردم فهمشون زیاد بشه. بهشون بگو هر چی هست همینه که ما به شما میگیم و خارج از گفته ما کفر است و باطل. هیچ وقت نگذار قمه و زنجیر و الم و کتل از دست مردم بیفته.
اگر روزی بیاد که مردم این ها رو زمین بندازن و کتاب بدست بگیرن، اون روز باید بریم و این عیش مدام رو رها کنیم.
اگر تونستی این جوری مردم رو حفظ کنی، هزاران سال بر اون ها سواریم و ثروتمند و محترم زندگی می کنیم.
📚از کتاب حاجی آقا،صادق هدایت
📚 @PDFsCom
هر جوری که می تونی نگذار مردم فهمشون زیاد بشه. بهشون بگو هر چی هست همینه که ما به شما میگیم و خارج از گفته ما کفر است و باطل. هیچ وقت نگذار قمه و زنجیر و الم و کتل از دست مردم بیفته.
اگر روزی بیاد که مردم این ها رو زمین بندازن و کتاب بدست بگیرن، اون روز باید بریم و این عیش مدام رو رها کنیم.
اگر تونستی این جوری مردم رو حفظ کنی، هزاران سال بر اون ها سواریم و ثروتمند و محترم زندگی می کنیم.
📚از کتاب حاجی آقا،صادق هدایت
📚 @PDFsCom
من دیگر نمیتوانم به عقب باز گردم. من به دردم نیاز دارم. اکنون دیگر من بی وجود او چیزی نیستم. من دردم را دوست دارم. چیزهایی هست که آدم نباید با آن آشنا شود، ولی من دیگر آن را می شناسم.
📕 کتاب:روزی که بومون با درد خویش آشنا شد
✍🏻 اثر: #ژان_ماری_گوستاو_لوکلزیو
📚 @PDFsCom
📕 کتاب:روزی که بومون با درد خویش آشنا شد
✍🏻 اثر: #ژان_ماری_گوستاو_لوکلزیو
📚 @PDFsCom
❤1
وقتی کسی دروغ میگوید، حتماً «نشانههای افشاگرانهای» هم وجود دارند؛ و این دقیقاً برای اینگونه نشانهها نامی مناسب است، چون نشانههای کوچکی مثل تکاندادن سر، تغییر جهت نگاه یا ژست راحت، همگی راههایی هستند که به شما نشان میدهند در حال فریبخوردن هستید.
📕 کتاب:چگونه دیگران را روانکاوی کنیم
✍🏻 اثر: #جاشوا_مور #بازیل_فاستر
📚 @PDFsCom
📕 کتاب:چگونه دیگران را روانکاوی کنیم
✍🏻 اثر: #جاشوا_مور #بازیل_فاستر
📚 @PDFsCom
داستانی بسیار اموزنده از شمس و مولانا👌
روزی مولانا ،شمس تبریزی را به خانه اش دعوت کرد.شمس به خانه ی مولانا رفت و پس از این که وسائل پذیرایی میزبانش را مشاهده کرد از او پرسید:آیا برای من شراب فراهم نموده ای؟
مولانا حیرت زده پرسید:مگر تو شراب خوارهستی؟!
شمس پاسخ داد:بلی.
مولانا:ولی من از این موضوع اطلاع نداشتم!!
ـ حال که فهمیدی برای من شراب مهیا کن.
ـ در این موقع شب ،شراب از کجا گیر بیاورم؟!
ـ به یکی از خدمتکارانت بگو برود و تهیه کند.
- با این کار آبرو و حیثیتم بین خدام از بین خواهد رفت.
- پس خودت برو و شراب خریداری کن.
- در این شهر همه مرا میشناسند،چگونه به محله نصاری نشین بروم و شراب بخرم؟!
ـ اگر به من ارادت داری باید وسیله راحتی مرا هم فراهم کنی چون من شب ها بدون شراب نه میتوانم غذا بخورم ،نه صحبت کنم و نه بخوابم.
مولوی به دلیل ارادتی که به شمس دارد خرقه ای به دوش می اندازد، شیشه ای بزرگ زیر آن پنهان میکند و به سمت محله نصاری نشین راه می افتد.
تا قبل از ورود او به محله مذکور کسی نسبت به مولوی کنجکاوی نمیکرد اما همین که وارد آنجا شد.
مردم حیرت کردند و به تعقیب وی پرداختند.آنها دیدند که مولوی داخل میکده ای شد و شیشه ای شراب خریداری کرد و پس از پنهان نمودن آن از میکده خارج شد.
هنوز از محله مسیحیان خارج نشده بود که گروهی از مسلمانان ساکن آنجا، در قفایش به راه افتادند و لحظه به لحظه بر تعدادشان افزوده شد تا این که مولوی به جلوی مسجدی که خود امام جماعت آن بود و مردم همه روزه در آن به او اقتدا می کردند رسید.در این حال یکی از رقیبان مولوی که در جمعیت حضور داشت فریاد زد:”ای مردم!شیخ جلاالدین که هر روز هنگام نماز به او اقتدا میکنید به محله نصاری نشین رفته و شراب خریداری نموده است.” آن مرد این را گفت و خرقه را از دوش مولوی کشید. چشم مردم به شیشه افتاد.مرد ادامه داد:”این منافق که ادعای زهد میکند و به او اقتدا میکنید، اکنون شراب خریداری نموده و با خود به خانه میبرد!” سپس بر صورت جلاالدین رومی آب دهان انداخت و طوری بر سرش زد که دستار از سرش باز شد و بر گردنش افتاد. زمانی که مردم این صحنه را دیدند و به ویژه زمانی که مولوی را در حال انفعال و سکوت مشاهده نمودند یقین پیدا کردند که مولوی یک عمر آنها را با لباس زهد و تقوای دروغین فریب داده و درنتیجه خود را آماده کردند که به او حمله کنند و چه بسا به قتلش رسانند.در این هنگام شمس از راه رسید و فریاد زد:”ای مردم بی حیا!شرم نمیکنید که به مردی متدین و فقیه تهمت شرابخواری میزنید،این شیشه که میبینید حاوی سرکه است زیرا که هرروز با غذای خود تناول میکند.”
رقیب مولوی فریاد زد:”این سرکه نیست بلکه شراب است.”
شمس در شیشه را باز کرد و در کف دست همه ی مردم از جمله آن رقیب قدری از محتویات شیشه ریخت و بر همگان ثابت شد که درون شیشه چیزی جز سرکه نیست.
رقیب مولوی بر سر خود کوبید و خود را به پای مولوی انداخت ،دیگران هم دست های او را بوسیدند و متفرق شدند.آنگاه مولوی از شمس پرسید:برای چه امشب مرا دچار این فاجعه نمودی و مجبورم کردی تا به آبرو و حیثیتم چوب حراج بزنم؟
شمس گفت:برای این که بدانی آنچه که به آن مینازی جز یک سراب نیست،تو فکر میکردی که احترام یک مشت عوام برای تو سرمایه ایست ابدی، در حالی که خود دیدی،با تصور یک شیشه شراب همه ی آن از بین رفت و آب دهان به صورتت انداختند و بر فرقت کوبیدند و چه بسا تو را به قتل میرساندند.این سرمایه ی تو همین بود که امشب دیدی و در یک لحظه بر باد رفت.پس به چیزی متکی باش که با مرور زمان و تغییر اوضاع از بین نرود...
📚 @PDFsCom
روزی مولانا ،شمس تبریزی را به خانه اش دعوت کرد.شمس به خانه ی مولانا رفت و پس از این که وسائل پذیرایی میزبانش را مشاهده کرد از او پرسید:آیا برای من شراب فراهم نموده ای؟
مولانا حیرت زده پرسید:مگر تو شراب خوارهستی؟!
شمس پاسخ داد:بلی.
مولانا:ولی من از این موضوع اطلاع نداشتم!!
ـ حال که فهمیدی برای من شراب مهیا کن.
ـ در این موقع شب ،شراب از کجا گیر بیاورم؟!
ـ به یکی از خدمتکارانت بگو برود و تهیه کند.
- با این کار آبرو و حیثیتم بین خدام از بین خواهد رفت.
- پس خودت برو و شراب خریداری کن.
- در این شهر همه مرا میشناسند،چگونه به محله نصاری نشین بروم و شراب بخرم؟!
ـ اگر به من ارادت داری باید وسیله راحتی مرا هم فراهم کنی چون من شب ها بدون شراب نه میتوانم غذا بخورم ،نه صحبت کنم و نه بخوابم.
مولوی به دلیل ارادتی که به شمس دارد خرقه ای به دوش می اندازد، شیشه ای بزرگ زیر آن پنهان میکند و به سمت محله نصاری نشین راه می افتد.
تا قبل از ورود او به محله مذکور کسی نسبت به مولوی کنجکاوی نمیکرد اما همین که وارد آنجا شد.
مردم حیرت کردند و به تعقیب وی پرداختند.آنها دیدند که مولوی داخل میکده ای شد و شیشه ای شراب خریداری کرد و پس از پنهان نمودن آن از میکده خارج شد.
هنوز از محله مسیحیان خارج نشده بود که گروهی از مسلمانان ساکن آنجا، در قفایش به راه افتادند و لحظه به لحظه بر تعدادشان افزوده شد تا این که مولوی به جلوی مسجدی که خود امام جماعت آن بود و مردم همه روزه در آن به او اقتدا می کردند رسید.در این حال یکی از رقیبان مولوی که در جمعیت حضور داشت فریاد زد:”ای مردم!شیخ جلاالدین که هر روز هنگام نماز به او اقتدا میکنید به محله نصاری نشین رفته و شراب خریداری نموده است.” آن مرد این را گفت و خرقه را از دوش مولوی کشید. چشم مردم به شیشه افتاد.مرد ادامه داد:”این منافق که ادعای زهد میکند و به او اقتدا میکنید، اکنون شراب خریداری نموده و با خود به خانه میبرد!” سپس بر صورت جلاالدین رومی آب دهان انداخت و طوری بر سرش زد که دستار از سرش باز شد و بر گردنش افتاد. زمانی که مردم این صحنه را دیدند و به ویژه زمانی که مولوی را در حال انفعال و سکوت مشاهده نمودند یقین پیدا کردند که مولوی یک عمر آنها را با لباس زهد و تقوای دروغین فریب داده و درنتیجه خود را آماده کردند که به او حمله کنند و چه بسا به قتلش رسانند.در این هنگام شمس از راه رسید و فریاد زد:”ای مردم بی حیا!شرم نمیکنید که به مردی متدین و فقیه تهمت شرابخواری میزنید،این شیشه که میبینید حاوی سرکه است زیرا که هرروز با غذای خود تناول میکند.”
رقیب مولوی فریاد زد:”این سرکه نیست بلکه شراب است.”
شمس در شیشه را باز کرد و در کف دست همه ی مردم از جمله آن رقیب قدری از محتویات شیشه ریخت و بر همگان ثابت شد که درون شیشه چیزی جز سرکه نیست.
رقیب مولوی بر سر خود کوبید و خود را به پای مولوی انداخت ،دیگران هم دست های او را بوسیدند و متفرق شدند.آنگاه مولوی از شمس پرسید:برای چه امشب مرا دچار این فاجعه نمودی و مجبورم کردی تا به آبرو و حیثیتم چوب حراج بزنم؟
شمس گفت:برای این که بدانی آنچه که به آن مینازی جز یک سراب نیست،تو فکر میکردی که احترام یک مشت عوام برای تو سرمایه ایست ابدی، در حالی که خود دیدی،با تصور یک شیشه شراب همه ی آن از بین رفت و آب دهان به صورتت انداختند و بر فرقت کوبیدند و چه بسا تو را به قتل میرساندند.این سرمایه ی تو همین بود که امشب دیدی و در یک لحظه بر باد رفت.پس به چیزی متکی باش که با مرور زمان و تغییر اوضاع از بین نرود...
📚 @PDFsCom
👍5❤4
به اعتقاد آیین و اساطیر زرتشتی"احتکار" یکی از پست ترین اعمال انسانی و موجب تسلط تاریکی اهریمن است.
پنی دیو، یکی از فرماندهان ارتش اهریمن است. اوست که انبار میکند و مردم را نمی بخشد. سپس به هنگام گرسنگی و قحطی گزافه فروشی می کند.
📚 @PDFsCom
پنی دیو، یکی از فرماندهان ارتش اهریمن است. اوست که انبار میکند و مردم را نمی بخشد. سپس به هنگام گرسنگی و قحطی گزافه فروشی می کند.
📚 @PDFsCom
ميگويند سفير انگلیس در دهلى از مسيری در حال گذر بود که يك جوان هندی لگدی به گاوی ميزند و گاو كه در هندوستان مقدس است ، فرماندار انگلیسی پياده شده و به سوی گاو میدود و گاو را ميبوسد و تعظیم میکند !
بقيه مردمِ حاضر كه میبينند يک غريبه اينقدر گاو را محترم میشمارد ، در جلوى گاو سجده میكنند و آن جوان را به شدت مجازات میكنند
همراه فرماندار با تعجب ميپرسد چرا اين كار را كرديد ؟ فرماندار ميگويد : لگد اين جوانِ آگاه ميرفت كه فرهنگ هندوستان را هزار سال جلو بيندازد ، ولی من نگذاشتم !
📕 جهانی که من ميشناسم
✍ #برتراند_راسل
📚 @PDFsCom
ميگويند سفير انگلیس در دهلى از مسيری در حال گذر بود که يك جوان هندی لگدی به گاوی ميزند و گاو كه در هندوستان مقدس است ، فرماندار انگلیسی پياده شده و به سوی گاو میدود و گاو را ميبوسد و تعظیم میکند !
بقيه مردمِ حاضر كه میبينند يک غريبه اينقدر گاو را محترم میشمارد ، در جلوى گاو سجده میكنند و آن جوان را به شدت مجازات میكنند
همراه فرماندار با تعجب ميپرسد چرا اين كار را كرديد ؟ فرماندار ميگويد : لگد اين جوانِ آگاه ميرفت كه فرهنگ هندوستان را هزار سال جلو بيندازد ، ولی من نگذاشتم !
📕 جهانی که من ميشناسم
✍ #برتراند_راسل
📚 @PDFsCom
PDF | پی دی اف
منطق الطیر بیشتر درباره آفات سلوک و قواطع طریق صحبت می کند و علاج آنها را نشان می دهد. ازطرفی داستان دیدار با «من» برتر و آسمانی آدمی است، نه آن حقیقتی که آدمی همواره درپی یافتن آن بوده است. 📻 نمایش رادیویی : منطق الطیر 🎭 نمایش: #از_سی_مرغ_تا_سیمرغ ✍️ نویسنده:…
منطق الطیر بیشتر درباره آفات سلوک و قواطع طریق صحبت می کند و علاج آنها را نشان می دهد. ازطرفی داستان دیدار با «من» برتر و آسمانی آدمی است، نه آن حقیقتی که آدمی همواره درپی یافتن آن بوده است.
📻 نمایش رادیویی : منطق الطیر
🎭 نمایش: #از_سی_مرغ_تا_سیمرغ
✍️ نویسنده: #عطار_نیشابوری
🖌قسمت :دهم
( جلد :دوم )
📚 @PDFsCom
📻 نمایش رادیویی : منطق الطیر
🎭 نمایش: #از_سی_مرغ_تا_سیمرغ
✍️ نویسنده: #عطار_نیشابوری
🖌قسمت :دهم
( جلد :دوم )
📚 @PDFsCom
❤1
از سی مرغ تا سیمرغ_10جلد دوم
@PDFsCom
📻 نمایش رادیویی : منطق الطیر
🎭 نمایش: #از_سی_مرغ_تا_سیمرغ
✍️ نویسنده: #عطار_نیشابوری
🖌قسمت :دهم
( جلد :دوم )
📚 @PDFsCom
🎭 نمایش: #از_سی_مرغ_تا_سیمرغ
✍️ نویسنده: #عطار_نیشابوری
🖌قسمت :دهم
( جلد :دوم )
📚 @PDFsCom
❤2
متأسفانه به خاطر نوع سرشت انسان، ظاهراً 90 درصد کارهای بد و منفی همانندسازی میشوند و تنها 40 یا 50 درصد کارهای خوب و مثبت همانندسازی میشوند. پس کاری که ما در رأس مجموعه یا سازمان انجام میدهیم تأثیر بسزایی روی رفتار و کردار تکتک زیرشاخههای ما تا پایینترین سطح میگذارد.
📕 کتاب:دایره اول
✍🏻 اثر: #رندی_گیج
📚 @PDFsCom
📕 کتاب:دایره اول
✍🏻 اثر: #رندی_گیج
📚 @PDFsCom
❤1
سرداری که خود را تنبیه کرد!
در زمان داریوش بزرگ، یک نفر در بابل شورش کرد و حکومت شهر را در دست گرفت. داریوش بزرگ شتابان با سپاه بزرگی به سوی بابل تاخت، ولی در آنجا با دفاع سخت بابلیان روبرو شد! سپاه داریوش شهر را محاصره کرده بود ولی کاری از پیش نمی برد.
تا اینکه زوپیر، سردار دلیر سپاه داریوش، راهی به ذهنش رسید. او گوش ها و بینی خود را برید و نزد داریوش رفت و از او خواست که به این بهانه که توسط ایرانی ها تنبیه شده به بابل پناهنده شود و به درون دشمن نفوذ کند.
داریوش در ابتدا مخالف بود ولی با عمل سردار، در عمل انجام شده قرار گرفت. زوپیر به بابل پناه برد و بابلیان با دیدن گوش و بینی بریده زوپیر باور کردند که او توسط داریوش تنبیه شده است و از روی این که زوپیر بتواند از داریوش انتقام بگیرد، سپاهی به او دادند.
زوپیر دروازه های شهر بابل را به روی سپاه داریوش باز کرد و سپاه ایران دفاع بابلیان را در هم شکست و شورشیان بابل پا به فرار گذاشتند. داریوش بزرگ به پاس خدمتی که زوپیر انجام داد، او را به ساتراپی بابل برگزید.
📚منبع: تاریخ هرودوت
📚 @PDFsCom
در زمان داریوش بزرگ، یک نفر در بابل شورش کرد و حکومت شهر را در دست گرفت. داریوش بزرگ شتابان با سپاه بزرگی به سوی بابل تاخت، ولی در آنجا با دفاع سخت بابلیان روبرو شد! سپاه داریوش شهر را محاصره کرده بود ولی کاری از پیش نمی برد.
تا اینکه زوپیر، سردار دلیر سپاه داریوش، راهی به ذهنش رسید. او گوش ها و بینی خود را برید و نزد داریوش رفت و از او خواست که به این بهانه که توسط ایرانی ها تنبیه شده به بابل پناهنده شود و به درون دشمن نفوذ کند.
داریوش در ابتدا مخالف بود ولی با عمل سردار، در عمل انجام شده قرار گرفت. زوپیر به بابل پناه برد و بابلیان با دیدن گوش و بینی بریده زوپیر باور کردند که او توسط داریوش تنبیه شده است و از روی این که زوپیر بتواند از داریوش انتقام بگیرد، سپاهی به او دادند.
زوپیر دروازه های شهر بابل را به روی سپاه داریوش باز کرد و سپاه ایران دفاع بابلیان را در هم شکست و شورشیان بابل پا به فرار گذاشتند. داریوش بزرگ به پاس خدمتی که زوپیر انجام داد، او را به ساتراپی بابل برگزید.
📚منبع: تاریخ هرودوت
📚 @PDFsCom
❤2👍1
📎 #_یک_تکه_کتاب
جرأت کنید راست و حقیقی باشید.
جرأت کنید زشت باشید!
اگر موسیقی بد را دوست دارید،
رک و راست بگویید.
خود را همان که هستید نشان بدهید.
این بزک تهوع انگیز دوروئی
و دو پهلویی را از چهره روح خود
بزدایید، با آب فراوان بشوئید!
📕 کتاب : ژان کریستف
✍ اثر : #رومن_رولان
لینک دانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/7846
📚 @PDFsCom
جرأت کنید راست و حقیقی باشید.
جرأت کنید زشت باشید!
اگر موسیقی بد را دوست دارید،
رک و راست بگویید.
خود را همان که هستید نشان بدهید.
این بزک تهوع انگیز دوروئی
و دو پهلویی را از چهره روح خود
بزدایید، با آب فراوان بشوئید!
📕 کتاب : ژان کریستف
✍ اثر : #رومن_رولان
لینک دانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/7846
📚 @PDFsCom
ما تصورى را در بر نمىگيريم ،بلكه تصورات ما را در بر مىگيرند و بردهى خود مىسازند و به ضرب شلاق ما را به صحنه مىرانند تا ما گلادياتورهاى اجبارى ، به خاطرشان بجنگيم.
📕 کتاب:سرزمين مامورهاى مخفى
✍🏻 اثر: #آنا_فاندر
📚 @PDFsCom
📕 کتاب:سرزمين مامورهاى مخفى
✍🏻 اثر: #آنا_فاندر
📚 @PDFsCom
کارما
هر کاری که می کنیم هر صحبتی،هر عملی،هر انتقادی در کل هستی می چرخد وبه خود ما باز می گرد...
وقتی دروغ میگوییم وقتی در مورد دیگران غیبت میکنیم..
وقتی از حاصل دسترنج دیگران استفاده میکنیم(بدون رضایت آنها)
این انرژی ها می چرخد وبه خود ما باز می گردد.
ودر نتیجه خیر و برکت از زندگی ما بیرون می رود...
اما وقتی نیکی می کنیم وقتی با خلاقیت خودمان پیشرفت میکنیم وقتی به خوبی همه توجه می کنیم این انرژی نیز در کل هستی می چرخد وبه خود ما باز میگردد..
در نتیجه خیر و برکت و خوشی وارد زندگی ما می شود...
"هر چه کنی به خود کنید"
📚 @PDFsCom
هر کاری که می کنیم هر صحبتی،هر عملی،هر انتقادی در کل هستی می چرخد وبه خود ما باز می گرد...
وقتی دروغ میگوییم وقتی در مورد دیگران غیبت میکنیم..
وقتی از حاصل دسترنج دیگران استفاده میکنیم(بدون رضایت آنها)
این انرژی ها می چرخد وبه خود ما باز می گردد.
ودر نتیجه خیر و برکت از زندگی ما بیرون می رود...
اما وقتی نیکی می کنیم وقتی با خلاقیت خودمان پیشرفت میکنیم وقتی به خوبی همه توجه می کنیم این انرژی نیز در کل هستی می چرخد وبه خود ما باز میگردد..
در نتیجه خیر و برکت و خوشی وارد زندگی ما می شود...
"هر چه کنی به خود کنید"
📚 @PDFsCom
Forwarded from هیچ
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یه دونه دلبر تو دنیا هست ;
یه دونه محبوب هستـ
یه دونه صاحب جمال هستـ
یه دونه رزاق هستـ
یک نفر هست که رفیق حقیقی ماست
و او ، اوست ( خداست )
َ#الهی_قمشه_ای
Instagram.com/Hich6o ⬅️ اینستاگرام ما
یه دونه محبوب هستـ
یه دونه صاحب جمال هستـ
یه دونه رزاق هستـ
یک نفر هست که رفیق حقیقی ماست
و او ، اوست ( خداست )
َ#الهی_قمشه_ای
Instagram.com/Hich6o ⬅️ اینستاگرام ما
👍2
فتح هند توسط نادرشاه، انعکاسی گسترده در جهان یافت، چرا که این کشور از نظر هلندی ها، پرتغالی ها، چینی ها و انگلیسی ها مهم و ارزشمند بود و حتی روس ها نیز آرزوی نزدیک شدن به آن را داشتند.
نبرد کرنال در ۱۷۳۸ م قدرت رزمی ایرانیان را در آسیای مرکزی دو برابر کرد و شاهد آن نیز فتح سریع بخارا، خیوه و رود سند بود و عملا نادرشاه راهزنان و خان های متجاوز را نیز بر سر جایشان نشاند چرا که ثروت او اکنون به اندازه ای بود که می توانست هر ارتش مزدوری را که بخواهد تاسیس کند.
البته از طرفی دیگر می توان فتح هند را نکته ای منفی برای ایران دانست، چون که سیاست انگلستان در سراسر سال های قرن نوزدهم را به این تفکر شکل داده بود که ایران باید ضعیف بماند، چرا که ایران قوی می تواند طرف چند سال افغانستان و هند را همزمان در هم بکوبد.
📚منبع: صد جنگ بزرگ تاریخ نوشته علی غفوری
📚 @PDFsCom
نبرد کرنال در ۱۷۳۸ م قدرت رزمی ایرانیان را در آسیای مرکزی دو برابر کرد و شاهد آن نیز فتح سریع بخارا، خیوه و رود سند بود و عملا نادرشاه راهزنان و خان های متجاوز را نیز بر سر جایشان نشاند چرا که ثروت او اکنون به اندازه ای بود که می توانست هر ارتش مزدوری را که بخواهد تاسیس کند.
البته از طرفی دیگر می توان فتح هند را نکته ای منفی برای ایران دانست، چون که سیاست انگلستان در سراسر سال های قرن نوزدهم را به این تفکر شکل داده بود که ایران باید ضعیف بماند، چرا که ایران قوی می تواند طرف چند سال افغانستان و هند را همزمان در هم بکوبد.
📚منبع: صد جنگ بزرگ تاریخ نوشته علی غفوری
📚 @PDFsCom
👍2
در هجده سالگی ،نگران تفکر دیگران در مورد خودتان هستید
وقتی چهل ساله میشوید ، اهمیتی نمیدهید که دیگران در مورد شما چه فکر میکنند!
و زمانی که شصت ساله میشوید ، پی میبرید که اصلا هیچکس در مورد شما فکر نمیکرده است...!
وای که چه آسان هدر میدهیم عمر خویش را فقط برای دیگران و طرز فکرشان ، تا فرصت زندگی داری جانانه زندگی کن .
📕ذهنت و دنیاتو تغییر بده
✍🏻#دنیل_آمن
📚 @PDFsCom
وقتی چهل ساله میشوید ، اهمیتی نمیدهید که دیگران در مورد شما چه فکر میکنند!
و زمانی که شصت ساله میشوید ، پی میبرید که اصلا هیچکس در مورد شما فکر نمیکرده است...!
وای که چه آسان هدر میدهیم عمر خویش را فقط برای دیگران و طرز فکرشان ، تا فرصت زندگی داری جانانه زندگی کن .
📕ذهنت و دنیاتو تغییر بده
✍🏻#دنیل_آمن
📚 @PDFsCom
PDF | پی دی اف
منطق الطیر بیشتر درباره آفات سلوک و قواطع طریق صحبت می کند و علاج آنها را نشان می دهد. ازطرفی داستان دیدار با «من» برتر و آسمانی آدمی است، نه آن حقیقتی که آدمی همواره درپی یافتن آن بوده است. 📻 نمایش رادیویی : منطق الطیر 🎭 نمایش: #از_سی_مرغ_تا_سیمرغ ✍️ نویسنده:…
گروهی با عذر و بهانه از ادامهی راه کناره میگیرند؛ فقط سی مرغ به مقصد میرسند و چون پاک و منزّه شدند و خورشید سرمدی بر ایشان بتافت و در برابر آیینهی حقنما قرار گرفتند، بیش از عکس سی مرغ در آن نیافتند و دریافتند که به حقیقت سیمرغ با ایشان یکی است و در میان ایشان جدایی نیست، بلکه خود عین سیمرغاند.
📻 نمایش رادیویی : منطق الطیر
🎭 نمایش: #از_سی_مرغ_تا_سیمرغ
✍️ نویسنده: #عطار_نیشابوری
🖌قسمت :یازدهم
( جلد :دوم )
📚 @PDFsCom
📻 نمایش رادیویی : منطق الطیر
🎭 نمایش: #از_سی_مرغ_تا_سیمرغ
✍️ نویسنده: #عطار_نیشابوری
🖌قسمت :یازدهم
( جلد :دوم )
📚 @PDFsCom
❤1