PDF | پی دی اف
عطار در منطقالطیر حکایتها را از زبان مرغان نقل می کند. هدهد پیر و مرشد مرغان است؛ چراکه مرغ سلیمان است و قاصد او و راهبر. هر مرغی رمزی از گروهی از مردماند که با رهبری هدهد میخواهند خود را به سرور مرغان، یعنی سیمرغ، برسانند . 📻 نمایش رادیویی : منطق الطیر…
عطار در منطقالطیر حکایتها را از زبان مرغان نقل می کند. هدهد پیر و مرشد مرغان است؛ چراکه مرغ سلیمان است و قاصد او و راهبر. هر مرغی رمزی از گروهی از مردماند که با رهبری هدهد میخواهند خود را به سرور مرغان، یعنی سیمرغ، برسانند .
📻 نمایش رادیویی : منطق الطیر
🎭 نمایش: #از_سی_مرغ_تا_سیمرغ
✍️ نویسنده: #عطار_نیشابوری
🖌قسمت :ششم
( جلد :دوم )
📚 @PDFsCom
📻 نمایش رادیویی : منطق الطیر
🎭 نمایش: #از_سی_مرغ_تا_سیمرغ
✍️ نویسنده: #عطار_نیشابوری
🖌قسمت :ششم
( جلد :دوم )
📚 @PDFsCom
👍3
از سی مرغ تا سیمرغ_6جلد دوم
@PDFsCom
📻 نمایش رادیویی : منطق الطیر
🎭 نمایش: #از_سی_مرغ_تا_سیمرغ
✍️ نویسنده: #عطار_نیشابوری
🖌قسمت :ششم
( جلد :دوم )
📚 @PDFsCom
🎭 نمایش: #از_سی_مرغ_تا_سیمرغ
✍️ نویسنده: #عطار_نیشابوری
🖌قسمت :ششم
( جلد :دوم )
📚 @PDFsCom
❤2
ارتباطی ضعیف بین هیجانات مثبت و منفی وجود دارد و معمولا هیجانات مثبت بیشتر رایج هستند و احساسات منفی هنگامی به اوج می رسد که زمان برای گذار از تصمیم به اقدام فرا رسیده باشد.
📕 کتاب:قدرت ارتباطات
✍🏻 اثر: #مانوئل_کاستلز
📚 @PDFsCom
📕 کتاب:قدرت ارتباطات
✍🏻 اثر: #مانوئل_کاستلز
📚 @PDFsCom
❤2
تعریف دین از دیدگاه " احمد کسروی "
دین، شناخت معنی جهان و زندگانی و زیستن به آیینِ خِرَد است. دین آن است که امروز ایرانیان بدانند که این سرزمینی که خدا به ایشان داده را چگونه باید آباد گردانند و از آن سود جویند و همگی با هم آسوده زندگانی کنند.
دین آن است که کسانی گرسنه نمانند و دهی ویران نماند و زمینی بی بهره نباشد. دین آن است که امروز توانگران ایران سرمایه های خود را در راه آباد گردانیدن ایران به کار گیرند که هم این ویرانی ها از میان برخیزد و هم هزاران گرسنه و بی نوا از بدبختی رها گردند.
"دین" همان خرد است و خدا از این دین خشنود خواهد بود. وگرنه گفت و گو از کشاکش امام علی با ابوبکر و عمر و عثمان بر سر خلافت چه فایده است که پروردگار آن را خوش دارد؟!
📚 @PDFsCom
دین، شناخت معنی جهان و زندگانی و زیستن به آیینِ خِرَد است. دین آن است که امروز ایرانیان بدانند که این سرزمینی که خدا به ایشان داده را چگونه باید آباد گردانند و از آن سود جویند و همگی با هم آسوده زندگانی کنند.
دین آن است که کسانی گرسنه نمانند و دهی ویران نماند و زمینی بی بهره نباشد. دین آن است که امروز توانگران ایران سرمایه های خود را در راه آباد گردانیدن ایران به کار گیرند که هم این ویرانی ها از میان برخیزد و هم هزاران گرسنه و بی نوا از بدبختی رها گردند.
"دین" همان خرد است و خدا از این دین خشنود خواهد بود. وگرنه گفت و گو از کشاکش امام علی با ابوبکر و عمر و عثمان بر سر خلافت چه فایده است که پروردگار آن را خوش دارد؟!
📚 @PDFsCom
👍2
📎 #_یک_تکه_کتاب
وقتى خورشید غروب کرد و تاریکى همهجا را فرا گرفت، حسى غریب و ناخوشایند به او دست داد. ترس از مرگ نبود، هنگام شام و بازى ورق به دلایلى مطمئن بود که دوئل راه به جایى نمىبرد. بلکه ترس از اتفاقى بود که فردا صبح براى اولین بار در زندگىاش رخ مىداد. ترس از آغاز شب... او مىدانست که شبى دراز در پیش خواهد داشت که بىخوابى به سرش مىزند. و نه فقط به ون کارن و کینهاى که از او درد دل دارد، فکر مىکند، بلکه به انبوهى هم که از دروغ ساخته فکر خواهد کرد. ولى نه توانایى آن را دارد که از آن بگذرد و نه مهارت آن. انگار ناگهان بیمار شده بود.
📕 کتاب : دوئل
✍ اثر : #آنتون_چخوف
لینک دانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/7824
📚@PDFsCom
وقتى خورشید غروب کرد و تاریکى همهجا را فرا گرفت، حسى غریب و ناخوشایند به او دست داد. ترس از مرگ نبود، هنگام شام و بازى ورق به دلایلى مطمئن بود که دوئل راه به جایى نمىبرد. بلکه ترس از اتفاقى بود که فردا صبح براى اولین بار در زندگىاش رخ مىداد. ترس از آغاز شب... او مىدانست که شبى دراز در پیش خواهد داشت که بىخوابى به سرش مىزند. و نه فقط به ون کارن و کینهاى که از او درد دل دارد، فکر مىکند، بلکه به انبوهى هم که از دروغ ساخته فکر خواهد کرد. ولى نه توانایى آن را دارد که از آن بگذرد و نه مهارت آن. انگار ناگهان بیمار شده بود.
📕 کتاب : دوئل
✍ اثر : #آنتون_چخوف
لینک دانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/7824
📚@PDFsCom
❤1
تا امروز هرگز نتوانستهام جواب این سوال مادرم را بدهم.او روزهای آخر عمرش از من پرسید :"اگر دیگر چیزی به یاد نیاورم، می توانم بگویم که در این دنیا حضور دارم؟"سوالش همیشه با من ماند...کاش امروز اینجا بود و به او میگفتم :"مهم نیست تو چیزی به خاطر داشته باشی؛ اگر کسی، حتی یک نفر، نام تو را به یاد داشته باشد و آن را با عشق تکرار کند، یعنی تو در این دنیا حضور داری ...
📕 کتاب:عشق هرگز فراموش نمی کند
✍🏻 اثر: #سالی_هپ_ورت
📚 @PDFsCom
📕 کتاب:عشق هرگز فراموش نمی کند
✍🏻 اثر: #سالی_هپ_ورت
📚 @PDFsCom
غلط زیادی که جریمه ندارد!
چوپانی گله را به صحرا برد ؛ به درخت گردوی تنومندی رسید . از آن بالا رفت و به چیدن گردو مشغول شد که ناگهان گرد باد سختی در گرفت ، خواست فرود آید ، ترسید . باد شاخه ای را که چوپان روی آن بود به این طرف و آن طرف می برد. دید نزدیک است که بیفتد و دست و پایش بشکند. مستاصل شد...
از دور بقعه امامزاده ای را دید و گفت: «ای امام زاده گله ام نذر تو ، از درخت سالم پایین بیایم.» قدری باد ساکت شد و چوپان به شاخه قوی تری دست زد و جای پایی پیدا کرده و خود را محکم گرفت.
گفت:«ای امام زاده خدا راضی نمی شود که زن و بچه من بیچاره از تنگی و خواری بمیرند و تو همه گله را صاحب شوی. نصف گله را به تو می دهم و نصفی هم برای خودم» ...
قدری پایین تر آمد. وقتی که نزدیک تنه درخت رسید گفت:«ای امام زاده نصف گله را چطور نگهداری می کنی؟ آنها ر ا خودم نگهداری می کنم در عوض کشک و پشم نصف گله را به تو می دهم .»
وقتی کمی پایین تر آمد گفت : «بالاخره چوپان هم که بی مزد نمی شود کشکش مال تو ، پشمش مال من به عنوان دستمزد.»
وقتی باقی تنه را سُرخورد و پایش به زمین رسید نگاهی به گنبد امامزاده انداخت و گفت: «مرد حسابی چه کشکی چه پشمی؟ ما از هول خودمان یک غلطی کردیم . غلط زیادی که جریمه ندارد》
📚 @PDFsCom
چوپانی گله را به صحرا برد ؛ به درخت گردوی تنومندی رسید . از آن بالا رفت و به چیدن گردو مشغول شد که ناگهان گرد باد سختی در گرفت ، خواست فرود آید ، ترسید . باد شاخه ای را که چوپان روی آن بود به این طرف و آن طرف می برد. دید نزدیک است که بیفتد و دست و پایش بشکند. مستاصل شد...
از دور بقعه امامزاده ای را دید و گفت: «ای امام زاده گله ام نذر تو ، از درخت سالم پایین بیایم.» قدری باد ساکت شد و چوپان به شاخه قوی تری دست زد و جای پایی پیدا کرده و خود را محکم گرفت.
گفت:«ای امام زاده خدا راضی نمی شود که زن و بچه من بیچاره از تنگی و خواری بمیرند و تو همه گله را صاحب شوی. نصف گله را به تو می دهم و نصفی هم برای خودم» ...
قدری پایین تر آمد. وقتی که نزدیک تنه درخت رسید گفت:«ای امام زاده نصف گله را چطور نگهداری می کنی؟ آنها ر ا خودم نگهداری می کنم در عوض کشک و پشم نصف گله را به تو می دهم .»
وقتی کمی پایین تر آمد گفت : «بالاخره چوپان هم که بی مزد نمی شود کشکش مال تو ، پشمش مال من به عنوان دستمزد.»
وقتی باقی تنه را سُرخورد و پایش به زمین رسید نگاهی به گنبد امامزاده انداخت و گفت: «مرد حسابی چه کشکی چه پشمی؟ ما از هول خودمان یک غلطی کردیم . غلط زیادی که جریمه ندارد》
📚 @PDFsCom
در مقابل این خلاقیت واقعا باید سر تعظیم فرود آورد!
یک عکس و این همه معنی!؟
تمام ادیان در مقابل واقعیت بحران امروز مجبور به سکوت شدند...
📚 @PDFsCom
یک عکس و این همه معنی!؟
تمام ادیان در مقابل واقعیت بحران امروز مجبور به سکوت شدند...
📚 @PDFsCom
👍1
و چون آدمی از این حیات یعنی حیات جسمانی که شریعت به آن ناظر بود میمرد و مرگ پیش از مرگ او را حیات دیگر می بخشید
#معرفی_کتاب
📕 کتاب : پله پله تا ملاقات خدا
✍ اثر : #دکتر_عبدالحسین_زرین_کوب
لینک دانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/7749
📚@PDFsCom
#معرفی_کتاب
📕 کتاب : پله پله تا ملاقات خدا
✍ اثر : #دکتر_عبدالحسین_زرین_کوب
لینک دانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/7749
📚@PDFsCom
PDF | پی دی اف
عطار در منطقالطیر حکایتها را از زبان مرغان نقل می کند. هدهد پیر و مرشد مرغان است؛ چراکه مرغ سلیمان است و قاصد او و راهبر. هر مرغی رمزی از گروهی از مردماند که با رهبری هدهد میخواهند خود را به سرور مرغان، یعنی سیمرغ، برسانند . 📻 نمایش رادیویی : منطق الطیر…
در عبور از این وادیها بسیاری از مرغان از پای درمیآیند و از میان آن همه پرنده، فقط سی مرغ باقی می مانند که به جایگاه سیمرغ میرسند. درواقع «سیمرغ» همان سی مرغ هستند که پس از عبور از هفت وادی «سیمرغ» شدهاند.
📻 نمایش رادیویی : منطق الطیر
🎭 نمایش: #از_سی_مرغ_تا_سیمرغ
✍️ نویسنده: #عطار_نیشابوری
🖌قسمت :هفتم
( جلد :دوم )
📚 @PDFsCom
📻 نمایش رادیویی : منطق الطیر
🎭 نمایش: #از_سی_مرغ_تا_سیمرغ
✍️ نویسنده: #عطار_نیشابوری
🖌قسمت :هفتم
( جلد :دوم )
📚 @PDFsCom
❤1
ازسی مرغ تا سیمرغ_7جلد دوم
@PDFsCom
📻 نمایش رادیویی : منطق الطیر
🎭 نمایش: #از_سی_مرغ_تا_سیمرغ
✍️ نویسنده: #عطار_نیشابوری
🖌قسمت :هفتم
( جلد :دوم )
📚 @PDFsCom
🎭 نمایش: #از_سی_مرغ_تا_سیمرغ
✍️ نویسنده: #عطار_نیشابوری
🖌قسمت :هفتم
( جلد :دوم )
📚 @PDFsCom
❤2
سخن دارای بار عاطفی است که ما را تکان میدهد. اشک از دیدگان جاری میکند؛ ما را متواضع، خشمگین یا انتقامجو میکند و سخن یا سخنگو را جاویدان و به یادماندنی.
📕 کتاب:قدرت کلام
✍🏻 اثر: #سیمون_میر
📚 @PDFsCom
📕 کتاب:قدرت کلام
✍🏻 اثر: #سیمون_میر
📚 @PDFsCom
❤1
برای ملاقات شخصی به یکی از بیمارستان های روانی رفتیم. بیرون بیمارستان غُلغله بود. چند نفر سر جای پارک ماشین دست به یقه بودند. چند راننده مسافرکش سر مسافر با هم دعوا داشتند و بستگان همدیگر را مورد لطف قرار می دادند.
وارد حیاط بیمارستان که شدیم ، دیدیم جایی است آرام و پردرخت. بیماران روی نیمکت ها نشسته بودند و با ملاقات کنندگان گفت وگو می کردند.
بیماری از کنار ما بلند شد و با کمال ادب گفت: من می روم روی نیمکت دیگری می نشینم که شما راحت تر بتوانید صحبت کنید.
پروانه زیبایی روی زمین نشسته بود، بیماری پروانه را نگاه می کرد و نگران بود که مبادا زیر پا له شود.
آمد آهسته پروانه را برداشت و کف دست گذاشت تا پرواز کند و برود.
ما بالاخره نفهمیدیم بیمارستان روانی این وَر دیوار است یا آن ور دیوار؟
📕 کمال تعجب
✍ عمران صلاحی
📚 @PDFsCom
وارد حیاط بیمارستان که شدیم ، دیدیم جایی است آرام و پردرخت. بیماران روی نیمکت ها نشسته بودند و با ملاقات کنندگان گفت وگو می کردند.
بیماری از کنار ما بلند شد و با کمال ادب گفت: من می روم روی نیمکت دیگری می نشینم که شما راحت تر بتوانید صحبت کنید.
پروانه زیبایی روی زمین نشسته بود، بیماری پروانه را نگاه می کرد و نگران بود که مبادا زیر پا له شود.
آمد آهسته پروانه را برداشت و کف دست گذاشت تا پرواز کند و برود.
ما بالاخره نفهمیدیم بیمارستان روانی این وَر دیوار است یا آن ور دیوار؟
📕 کمال تعجب
✍ عمران صلاحی
📚 @PDFsCom
📎 #_یک_تکه_کتاب
فقط بیست سالم بود و از آن به بعد دیگر، درباره همه چیزم دیگران تصمیم گرفتند. در آن لحظه اشتباهی کردم، اشتباهی که توضیح دادنش مشکل است. غیر قابل درک است، اما لحظه ی تعیین کنندهی تمام زندگیم بود و دیگر هرگز نتوانستم به عقب برگردم.
-اشتباهی بازگشت ناپذیر در سن و سال جهالت!
-بله.
-در این سن و سال است که آدمها ازدواج می کنند، اولین بچهشان را میآورند، شغل خودشان را انتخاب می کنند. یک روز خیلی چیزها را میفهمند و درک می کنند اما دیگر خیلی دیر است چون زندگیشان در دوره هایی شکل گرفته که مطلقا هیچ چیز نمیدانند.
📕 جهالت
✍🏻 #میلان_کوندرا
لینک دانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/7328
📚 @PDFsCom
فقط بیست سالم بود و از آن به بعد دیگر، درباره همه چیزم دیگران تصمیم گرفتند. در آن لحظه اشتباهی کردم، اشتباهی که توضیح دادنش مشکل است. غیر قابل درک است، اما لحظه ی تعیین کنندهی تمام زندگیم بود و دیگر هرگز نتوانستم به عقب برگردم.
-اشتباهی بازگشت ناپذیر در سن و سال جهالت!
-بله.
-در این سن و سال است که آدمها ازدواج می کنند، اولین بچهشان را میآورند، شغل خودشان را انتخاب می کنند. یک روز خیلی چیزها را میفهمند و درک می کنند اما دیگر خیلی دیر است چون زندگیشان در دوره هایی شکل گرفته که مطلقا هیچ چیز نمیدانند.
📕 جهالت
✍🏻 #میلان_کوندرا
لینک دانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/7328
📚 @PDFsCom
Forwarded from BOOK | کتاب
من میدانم که در وجودم بدیها و زشتیهای بسیاری بود، و شایستهی هیچ ستایش و ترحمی نیستم. آنکه مرا سرزنش کند باید بداند که من خود، پیوسته مشغول ملامت خویش بودهام ...
📕 کتاب:هنرمند چهره پرداز
✍🏻 اثر: #نیکالای_لسکوف
📚 @PDFsCom
📕 کتاب:هنرمند چهره پرداز
✍🏻 اثر: #نیکالای_لسکوف
📚 @PDFsCom
مردي نزد جوانمردی آمد و گفت : تبرکی ميخواهم. جامه ات را به من بده تا من نيز همچون تو از جوانمردي بهره ای ببرم.
جوانمرد گفت: جامهٔ مرا بهايي نيست.
اما سوالی دارم؟ مرد گفت: بپرس. جوانمرد گفت: اگر مردی چادر بر سر کند زن ميشود؟
مرد گفت: نه
جوانمرد گفت اگر زنی جامهٔ مردانه بپوشد مرد ميشود؟ مرد گفت: نه
جوانمرد گفت: پس در پی آن نباش که جامهٔ از جوانمردان را در بر کنی که اگر پوست جوانمرد را هم در بر کشی جوانمرد نخواهی شد زيرا جوانمردی به جان است نه به جامه
📚 @PDFsCom
جوانمرد گفت: جامهٔ مرا بهايي نيست.
اما سوالی دارم؟ مرد گفت: بپرس. جوانمرد گفت: اگر مردی چادر بر سر کند زن ميشود؟
مرد گفت: نه
جوانمرد گفت اگر زنی جامهٔ مردانه بپوشد مرد ميشود؟ مرد گفت: نه
جوانمرد گفت: پس در پی آن نباش که جامهٔ از جوانمردان را در بر کنی که اگر پوست جوانمرد را هم در بر کشی جوانمرد نخواهی شد زيرا جوانمردی به جان است نه به جامه
📚 @PDFsCom
❤2