PDF | پی دی اف
سیمرغ در منطقالطیر رمزی از حقیقت مطلق است که برای رسیدن به آن باید از هفت وادی طلب، عشق، معرفت، استغنا، توحید، حیرت و بالاخره فقر و فنا گذشت تا به آن حقیقت رسید. اما آن حقیقت (سیمرغ) چیست؟ از نظر عطار یعنی به خود رسیدن. وقتی که سالک از این عقبهها گذشت و…
عطار در منطقالطیر حکایتها را از زبان مرغان نقل می کند. هدهد پیر و مرشد مرغان است؛ چراکه مرغ سلیمان است و قاصد او و راهبر. هر مرغی رمزی از گروهی از مردماند که با رهبری هدهد میخواهند خود را به سرور مرغان، یعنی سیمرغ، برسانند .
📻 نمایش رادیویی : منطق الطیر
🎭 نمایش: #از_سی_مرغ_تا_سیمرغ
✍️ نویسنده: #عطار_نیشابوری
🖌قسمت :پنجم
( جلد :دوم )
📚 @PDFsCom
📻 نمایش رادیویی : منطق الطیر
🎭 نمایش: #از_سی_مرغ_تا_سیمرغ
✍️ نویسنده: #عطار_نیشابوری
🖌قسمت :پنجم
( جلد :دوم )
📚 @PDFsCom
❤1
از سی مرغ تا سیمرغ-5جلد دوم
@PDFsCom
📻 نمایش رادیویی : منطق الطیر
🎭 نمایش: #از_سی_مرغ_تا_سیمرغ
✍️ نویسنده: #عطار_نیشابوری
🖌قسمت :پنجم
( جلد :دوم )
📚 @PDFsCom
🎭 نمایش: #از_سی_مرغ_تا_سیمرغ
✍️ نویسنده: #عطار_نیشابوری
🖌قسمت :پنجم
( جلد :دوم )
📚 @PDFsCom
👍3
من همیشه به اشخاصی که از دیدنشان ابدا خوشحال نمیشوم، مجبورم بگویم از دیدنتون خیلی خوشوقت شدم.
با این حال اگر آدم بخواهد توی این دنیا جل و پلاسش را از آب در بیاورد، مجبور است که از اینجور مزخرفات به مردم تحویل بدهد...!
📕 ناطور دشت
✍🏻سالینجر
📚 @PDFsCom
با این حال اگر آدم بخواهد توی این دنیا جل و پلاسش را از آب در بیاورد، مجبور است که از اینجور مزخرفات به مردم تحویل بدهد...!
📕 ناطور دشت
✍🏻سالینجر
📚 @PDFsCom
❤2
در این کتاب آموختن روش های مناسب شکل دهی به اطلاعات و روش های تقویت حافظه، حافظه ای درخشان و همگام با توسعه روز افزون دانش، گستره اطلاعاتتان را افزایش میدهد با این تفاوت که این بار از همیشگی بودن آنها در ذهن خود نیز اطمینان دارید.
📕 کتاب:چگونه حافظه درخشان داشته باشیم
✍🏻 اثر: #دومینیک_ابراین
📚 @PDFsCom
📕 کتاب:چگونه حافظه درخشان داشته باشیم
✍🏻 اثر: #دومینیک_ابراین
📚 @PDFsCom
❤2
زمانی که شهریار برای خواندن درس پزشکی به تهران آمد، عاشق دختر صاحبخانه می شود.
صحبتی بین مادران آنها مطرح می شود و یک حالت نامزدی بوجود می آید. قرار بر این می شود دکترای پزشکی را گرفت با دختر عروسی کند.
بعد از دوره پزشکی متوجه میشود پدر دختر او را به یک سرهنگ داده و با هم ازدواج کرده اند.
شهریار دچار ناراحتی روحی شدیدی می شود و حتی مدتی هم بستری می شود و در این دوران غزل های خوب شهریار سروده می شوند.
بهجت آباد سابق بر این تفرجگاه تهران بود و مثل امروز آپارتمان سازی نشده بود. این محل، جایی بود که بیشتر اوقات شهریار با دختر برای گردش به آنجا می رفت. بعد از اینکه دختر ازدواج می کند، شهریار یک روز سیزده بدر برای زنده کردن خاطرات آنجا می رود و دختر هم با شوهر و بچه آنجا می آیند. شهریار با دختر روبرو می شود و این غزل را آنجا می سراید:
یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرم
تو شدی مادر و من با همه پیری پسرم
📚 @PDFsCom
صحبتی بین مادران آنها مطرح می شود و یک حالت نامزدی بوجود می آید. قرار بر این می شود دکترای پزشکی را گرفت با دختر عروسی کند.
بعد از دوره پزشکی متوجه میشود پدر دختر او را به یک سرهنگ داده و با هم ازدواج کرده اند.
شهریار دچار ناراحتی روحی شدیدی می شود و حتی مدتی هم بستری می شود و در این دوران غزل های خوب شهریار سروده می شوند.
بهجت آباد سابق بر این تفرجگاه تهران بود و مثل امروز آپارتمان سازی نشده بود. این محل، جایی بود که بیشتر اوقات شهریار با دختر برای گردش به آنجا می رفت. بعد از اینکه دختر ازدواج می کند، شهریار یک روز سیزده بدر برای زنده کردن خاطرات آنجا می رود و دختر هم با شوهر و بچه آنجا می آیند. شهریار با دختر روبرو می شود و این غزل را آنجا می سراید:
یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرم
تو شدی مادر و من با همه پیری پسرم
📚 @PDFsCom
❤4
اندیشه که دورترین بازآغازیدنها نویدش را داده است، قرار نیست بیاید. اندیشه همینجاست، در متنهای دلوز، جهنده و رقصان در برابر ما، در میان ما؛ همهی چهرههایی که ما نمیشناسیم، نقابهایی که هرگز ندیدهبودیم
📕 کتاب:تئاتر فلسفه
✍🏻 اثر: #میشل_فوکو
📚 @PDFsCom
📕 کتاب:تئاتر فلسفه
✍🏻 اثر: #میشل_فوکو
📚 @PDFsCom
❤1
آخر سر فقط وسایلت از تو می مانند. شاید برای همین من هرگز نتوانسته ام چیزی را دور بریزم. شاید به این خاطر جهان را تلنبار میکردم: در این امید که وقتی مُردم، جمع تمام چیزهایم نشانه زندگی بزرگتری از آنچه داشتم باشد.
📕 کتاب:تاریخ عشق
✍🏻 اثر: #نیکول_کراوس
📚 @PDFsCom
📕 کتاب:تاریخ عشق
✍🏻 اثر: #نیکول_کراوس
📚 @PDFsCom
شاه بخشید، وزیر نبخشید
شاه عباس دوم، پسر بزرگش"شاه سلیمان" بر تخت سلطنت نشست. وی وزیر مقتدر و کاردانی به نام شیخ علی خان زنگنه داشت که فرمانروای حقیقی ایران به شمار می رفت و چون شاه صفوی خوش گذران بود، همه ی امور مملکتی را او اداره می کرد.
شیخ علی خان شب ها با لباس مبدل به محلات و اماکن عمومی شهر می رفت تا از اوضاع مملکت با خبر شود. بناها و کاروان سراهای متعددی به فرمان او در گوشه و کنار ایران ساخته شده است که امروز به غلط "شاه عباسی" نامیده می شوند.
شیخ علی خان با وجود قهر شاه سلیمان شخصیت خود را حفظ می کرد و تسلیم هوس بازی های او نمی شد.
یکی از عادات شاه سلیمان این بود که در مجالس عیش و طرب شبانه، هنگامی که سرش از باده ی ناب گرم می شد، دیگ کرم و بخشش او به جوش می آمد و برای رقاصه ها و مغنیان مجلس مبالغ هنگفتی حواله صادر می کرد که صبح بروند و از شیخ علی خان بگیرند.
هنگامی که فردا، حواله های صادر شده را نزد شیخ علی خان می بردند، او همه را به بهانه ی آن که چنین اعتباری در خزانه موجود نیست، بی پاسخ می گذاشت.
از آن تاریخ است که عبارت" شاه می بخشد،شیخ علی خان نمی بخشد" در میان مردم اصطلاح شده است.
📚منبع: سیاست و اقتصاد عصر صفوی، ابراهیم باستانی پاریزی
📚 @PDFsCom
شاه عباس دوم، پسر بزرگش"شاه سلیمان" بر تخت سلطنت نشست. وی وزیر مقتدر و کاردانی به نام شیخ علی خان زنگنه داشت که فرمانروای حقیقی ایران به شمار می رفت و چون شاه صفوی خوش گذران بود، همه ی امور مملکتی را او اداره می کرد.
شیخ علی خان شب ها با لباس مبدل به محلات و اماکن عمومی شهر می رفت تا از اوضاع مملکت با خبر شود. بناها و کاروان سراهای متعددی به فرمان او در گوشه و کنار ایران ساخته شده است که امروز به غلط "شاه عباسی" نامیده می شوند.
شیخ علی خان با وجود قهر شاه سلیمان شخصیت خود را حفظ می کرد و تسلیم هوس بازی های او نمی شد.
یکی از عادات شاه سلیمان این بود که در مجالس عیش و طرب شبانه، هنگامی که سرش از باده ی ناب گرم می شد، دیگ کرم و بخشش او به جوش می آمد و برای رقاصه ها و مغنیان مجلس مبالغ هنگفتی حواله صادر می کرد که صبح بروند و از شیخ علی خان بگیرند.
هنگامی که فردا، حواله های صادر شده را نزد شیخ علی خان می بردند، او همه را به بهانه ی آن که چنین اعتباری در خزانه موجود نیست، بی پاسخ می گذاشت.
از آن تاریخ است که عبارت" شاه می بخشد،شیخ علی خان نمی بخشد" در میان مردم اصطلاح شده است.
📚منبع: سیاست و اقتصاد عصر صفوی، ابراهیم باستانی پاریزی
📚 @PDFsCom
👍1
هنگامی که یعقوب لیث در جنگ با “طوق بن مغلس”، او و سپاهش را با زر و زیور و تجملات فراوان دید، چکمه خود را که در آن قدری نان خشک گذاشته بود بیرون آورد و گفت:
"دو ماه بیشتر است که چکمه از پا بیرون نیاورده و با نان خشک که در چکمه گذاشتهام، گذران میکنم"
یعقوب لیث صفاری نخستین کسی بود که زبان پارسی را ۲۰۰ سال پس از ورود اسلام به ایران، به عنوان زبان رسمی ایران اعلام کرد و اینگونه بود که نام یعقوب در تاریخ جاودانه ماند.
📚منبع: فارس نامه ناصری، حسین فسایی
📚 @PDFsCom
"دو ماه بیشتر است که چکمه از پا بیرون نیاورده و با نان خشک که در چکمه گذاشتهام، گذران میکنم"
یعقوب لیث صفاری نخستین کسی بود که زبان پارسی را ۲۰۰ سال پس از ورود اسلام به ایران، به عنوان زبان رسمی ایران اعلام کرد و اینگونه بود که نام یعقوب در تاریخ جاودانه ماند.
📚منبع: فارس نامه ناصری، حسین فسایی
📚 @PDFsCom
❤2
چون دیگر آینده ای ندارند، از گذشته حرف میزنند. وقتی خیلی دویده باشیم و نفسمان بند آمده باشد، برمیگردیم و راهی را که دویده ایم اندازه میگیریم.
#معرفی_کتاب
📕 کتاب : میرا
✍ اثر : #کریستوفر_فرانک
لینک دانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/7640
📚@PDFsCom
#معرفی_کتاب
📕 کتاب : میرا
✍ اثر : #کریستوفر_فرانک
لینک دانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/7640
📚@PDFsCom
👍2
باران تندی میبارد. گاهی صدای چرخ ماشینهایی که در مونپارناس از روی آسفالت خیس میگذرند، میآیند. دلم میخواست میزدم به خیابان و در دل تاریکی خلوت و سرد دم صبح شهر کمی راه میرفتم.
امّا به عشق آبِ باران دل از نرمای گرم رختخواب کندن آدمِ دریادل میخواهد. ماژلان!
من عطّار را ترجیح میدهم که از همان پستوی دکّان، هفت شهرِ عشق را میگشت. هرچه باشد همکاریم و زبان همدیگر را بهتر میفهمیم.
مدّتی باران و تاریکی را گوش کردم. چه لذّتی دارد از فردای نیامده نترسیدن، گوش به باران دادن، چای درست کردن، پادشاه وقت خود بودن؛ همینطوری...
📕 روزها در راه
✍🏻شاهرخ مسکوب
📚 @PDFsCom
امّا به عشق آبِ باران دل از نرمای گرم رختخواب کندن آدمِ دریادل میخواهد. ماژلان!
من عطّار را ترجیح میدهم که از همان پستوی دکّان، هفت شهرِ عشق را میگشت. هرچه باشد همکاریم و زبان همدیگر را بهتر میفهمیم.
مدّتی باران و تاریکی را گوش کردم. چه لذّتی دارد از فردای نیامده نترسیدن، گوش به باران دادن، چای درست کردن، پادشاه وقت خود بودن؛ همینطوری...
📕 روزها در راه
✍🏻شاهرخ مسکوب
📚 @PDFsCom
PDF | پی دی اف
عطار در منطقالطیر حکایتها را از زبان مرغان نقل می کند. هدهد پیر و مرشد مرغان است؛ چراکه مرغ سلیمان است و قاصد او و راهبر. هر مرغی رمزی از گروهی از مردماند که با رهبری هدهد میخواهند خود را به سرور مرغان، یعنی سیمرغ، برسانند . 📻 نمایش رادیویی : منطق الطیر…
عطار در منطقالطیر حکایتها را از زبان مرغان نقل می کند. هدهد پیر و مرشد مرغان است؛ چراکه مرغ سلیمان است و قاصد او و راهبر. هر مرغی رمزی از گروهی از مردماند که با رهبری هدهد میخواهند خود را به سرور مرغان، یعنی سیمرغ، برسانند .
📻 نمایش رادیویی : منطق الطیر
🎭 نمایش: #از_سی_مرغ_تا_سیمرغ
✍️ نویسنده: #عطار_نیشابوری
🖌قسمت :ششم
( جلد :دوم )
📚 @PDFsCom
📻 نمایش رادیویی : منطق الطیر
🎭 نمایش: #از_سی_مرغ_تا_سیمرغ
✍️ نویسنده: #عطار_نیشابوری
🖌قسمت :ششم
( جلد :دوم )
📚 @PDFsCom
👍3
از سی مرغ تا سیمرغ_6جلد دوم
@PDFsCom
📻 نمایش رادیویی : منطق الطیر
🎭 نمایش: #از_سی_مرغ_تا_سیمرغ
✍️ نویسنده: #عطار_نیشابوری
🖌قسمت :ششم
( جلد :دوم )
📚 @PDFsCom
🎭 نمایش: #از_سی_مرغ_تا_سیمرغ
✍️ نویسنده: #عطار_نیشابوری
🖌قسمت :ششم
( جلد :دوم )
📚 @PDFsCom
❤2
ارتباطی ضعیف بین هیجانات مثبت و منفی وجود دارد و معمولا هیجانات مثبت بیشتر رایج هستند و احساسات منفی هنگامی به اوج می رسد که زمان برای گذار از تصمیم به اقدام فرا رسیده باشد.
📕 کتاب:قدرت ارتباطات
✍🏻 اثر: #مانوئل_کاستلز
📚 @PDFsCom
📕 کتاب:قدرت ارتباطات
✍🏻 اثر: #مانوئل_کاستلز
📚 @PDFsCom
❤2
تعریف دین از دیدگاه " احمد کسروی "
دین، شناخت معنی جهان و زندگانی و زیستن به آیینِ خِرَد است. دین آن است که امروز ایرانیان بدانند که این سرزمینی که خدا به ایشان داده را چگونه باید آباد گردانند و از آن سود جویند و همگی با هم آسوده زندگانی کنند.
دین آن است که کسانی گرسنه نمانند و دهی ویران نماند و زمینی بی بهره نباشد. دین آن است که امروز توانگران ایران سرمایه های خود را در راه آباد گردانیدن ایران به کار گیرند که هم این ویرانی ها از میان برخیزد و هم هزاران گرسنه و بی نوا از بدبختی رها گردند.
"دین" همان خرد است و خدا از این دین خشنود خواهد بود. وگرنه گفت و گو از کشاکش امام علی با ابوبکر و عمر و عثمان بر سر خلافت چه فایده است که پروردگار آن را خوش دارد؟!
📚 @PDFsCom
دین، شناخت معنی جهان و زندگانی و زیستن به آیینِ خِرَد است. دین آن است که امروز ایرانیان بدانند که این سرزمینی که خدا به ایشان داده را چگونه باید آباد گردانند و از آن سود جویند و همگی با هم آسوده زندگانی کنند.
دین آن است که کسانی گرسنه نمانند و دهی ویران نماند و زمینی بی بهره نباشد. دین آن است که امروز توانگران ایران سرمایه های خود را در راه آباد گردانیدن ایران به کار گیرند که هم این ویرانی ها از میان برخیزد و هم هزاران گرسنه و بی نوا از بدبختی رها گردند.
"دین" همان خرد است و خدا از این دین خشنود خواهد بود. وگرنه گفت و گو از کشاکش امام علی با ابوبکر و عمر و عثمان بر سر خلافت چه فایده است که پروردگار آن را خوش دارد؟!
📚 @PDFsCom
👍2
📎 #_یک_تکه_کتاب
وقتى خورشید غروب کرد و تاریکى همهجا را فرا گرفت، حسى غریب و ناخوشایند به او دست داد. ترس از مرگ نبود، هنگام شام و بازى ورق به دلایلى مطمئن بود که دوئل راه به جایى نمىبرد. بلکه ترس از اتفاقى بود که فردا صبح براى اولین بار در زندگىاش رخ مىداد. ترس از آغاز شب... او مىدانست که شبى دراز در پیش خواهد داشت که بىخوابى به سرش مىزند. و نه فقط به ون کارن و کینهاى که از او درد دل دارد، فکر مىکند، بلکه به انبوهى هم که از دروغ ساخته فکر خواهد کرد. ولى نه توانایى آن را دارد که از آن بگذرد و نه مهارت آن. انگار ناگهان بیمار شده بود.
📕 کتاب : دوئل
✍ اثر : #آنتون_چخوف
لینک دانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/7824
📚@PDFsCom
وقتى خورشید غروب کرد و تاریکى همهجا را فرا گرفت، حسى غریب و ناخوشایند به او دست داد. ترس از مرگ نبود، هنگام شام و بازى ورق به دلایلى مطمئن بود که دوئل راه به جایى نمىبرد. بلکه ترس از اتفاقى بود که فردا صبح براى اولین بار در زندگىاش رخ مىداد. ترس از آغاز شب... او مىدانست که شبى دراز در پیش خواهد داشت که بىخوابى به سرش مىزند. و نه فقط به ون کارن و کینهاى که از او درد دل دارد، فکر مىکند، بلکه به انبوهى هم که از دروغ ساخته فکر خواهد کرد. ولى نه توانایى آن را دارد که از آن بگذرد و نه مهارت آن. انگار ناگهان بیمار شده بود.
📕 کتاب : دوئل
✍ اثر : #آنتون_چخوف
لینک دانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/7824
📚@PDFsCom
❤1
تا امروز هرگز نتوانستهام جواب این سوال مادرم را بدهم.او روزهای آخر عمرش از من پرسید :"اگر دیگر چیزی به یاد نیاورم، می توانم بگویم که در این دنیا حضور دارم؟"سوالش همیشه با من ماند...کاش امروز اینجا بود و به او میگفتم :"مهم نیست تو چیزی به خاطر داشته باشی؛ اگر کسی، حتی یک نفر، نام تو را به یاد داشته باشد و آن را با عشق تکرار کند، یعنی تو در این دنیا حضور داری ...
📕 کتاب:عشق هرگز فراموش نمی کند
✍🏻 اثر: #سالی_هپ_ورت
📚 @PDFsCom
📕 کتاب:عشق هرگز فراموش نمی کند
✍🏻 اثر: #سالی_هپ_ورت
📚 @PDFsCom
غلط زیادی که جریمه ندارد!
چوپانی گله را به صحرا برد ؛ به درخت گردوی تنومندی رسید . از آن بالا رفت و به چیدن گردو مشغول شد که ناگهان گرد باد سختی در گرفت ، خواست فرود آید ، ترسید . باد شاخه ای را که چوپان روی آن بود به این طرف و آن طرف می برد. دید نزدیک است که بیفتد و دست و پایش بشکند. مستاصل شد...
از دور بقعه امامزاده ای را دید و گفت: «ای امام زاده گله ام نذر تو ، از درخت سالم پایین بیایم.» قدری باد ساکت شد و چوپان به شاخه قوی تری دست زد و جای پایی پیدا کرده و خود را محکم گرفت.
گفت:«ای امام زاده خدا راضی نمی شود که زن و بچه من بیچاره از تنگی و خواری بمیرند و تو همه گله را صاحب شوی. نصف گله را به تو می دهم و نصفی هم برای خودم» ...
قدری پایین تر آمد. وقتی که نزدیک تنه درخت رسید گفت:«ای امام زاده نصف گله را چطور نگهداری می کنی؟ آنها ر ا خودم نگهداری می کنم در عوض کشک و پشم نصف گله را به تو می دهم .»
وقتی کمی پایین تر آمد گفت : «بالاخره چوپان هم که بی مزد نمی شود کشکش مال تو ، پشمش مال من به عنوان دستمزد.»
وقتی باقی تنه را سُرخورد و پایش به زمین رسید نگاهی به گنبد امامزاده انداخت و گفت: «مرد حسابی چه کشکی چه پشمی؟ ما از هول خودمان یک غلطی کردیم . غلط زیادی که جریمه ندارد》
📚 @PDFsCom
چوپانی گله را به صحرا برد ؛ به درخت گردوی تنومندی رسید . از آن بالا رفت و به چیدن گردو مشغول شد که ناگهان گرد باد سختی در گرفت ، خواست فرود آید ، ترسید . باد شاخه ای را که چوپان روی آن بود به این طرف و آن طرف می برد. دید نزدیک است که بیفتد و دست و پایش بشکند. مستاصل شد...
از دور بقعه امامزاده ای را دید و گفت: «ای امام زاده گله ام نذر تو ، از درخت سالم پایین بیایم.» قدری باد ساکت شد و چوپان به شاخه قوی تری دست زد و جای پایی پیدا کرده و خود را محکم گرفت.
گفت:«ای امام زاده خدا راضی نمی شود که زن و بچه من بیچاره از تنگی و خواری بمیرند و تو همه گله را صاحب شوی. نصف گله را به تو می دهم و نصفی هم برای خودم» ...
قدری پایین تر آمد. وقتی که نزدیک تنه درخت رسید گفت:«ای امام زاده نصف گله را چطور نگهداری می کنی؟ آنها ر ا خودم نگهداری می کنم در عوض کشک و پشم نصف گله را به تو می دهم .»
وقتی کمی پایین تر آمد گفت : «بالاخره چوپان هم که بی مزد نمی شود کشکش مال تو ، پشمش مال من به عنوان دستمزد.»
وقتی باقی تنه را سُرخورد و پایش به زمین رسید نگاهی به گنبد امامزاده انداخت و گفت: «مرد حسابی چه کشکی چه پشمی؟ ما از هول خودمان یک غلطی کردیم . غلط زیادی که جریمه ندارد》
📚 @PDFsCom