PDF | پی دی اف
275K subscribers
10.3K photos
561 videos
3.1K files
2.61K links
Download Telegram
مواردی که کرونا باعث شفافیت آنها شد:

• آمریکا کشور پیشرو در جهان نیست.
• چین بدون شلیک حتی یک موشک، جنگ جهانی سوم را آغاز کرد و پیروز این جنگ بود.
• کرونا باعث شد تا بفهمیم چه چیزهایی برایمان اهمیت بیشتری دارد.
• پیشگری مهمتر از درمان است.
• کادر درمانی از سلبریتی‌ها ارزشمندترند
‏• مردم اروپا بر خلاف تصور، فرهیخته‌تر از بقیهٔ دنیا نیستند.
• کودکان نسبت به بزرگسالان امتیاز بیشتری برای زندگی دارند.
• در جامعهٔ غیرمصرف‌گرا، نفت هیچ ارزشی ندارد.
• برای کرونا نژاد، رنگ پوست و وضعیت اجتماعی اهمیتی ندارد.
‏• قرنطینه باعث شد تا حس حیوانات در قفس را بهتر درک کنیم.
• کرونا نشان داد برخی دولت ها به فکر جان مردم اند و برخی به فکر اقتصادشان

• شبکه‌های اجتماعی ما را به هم نزدیکتر کردند و همچنین وسیله‌ای بودند برای ایجاد اطلاع رسانی بیشتر.
• کرونا ثابت کرد افرادی که درآمدهای میلیاردی دارند لزوماً به بشریت خدمتی نمیکنند.
‏• برای ابراز محبت و صمیمیت دست دادن، بغل کردن و بوسیدن الزامی نیست.
• ویروس واقعی انسانها هستند.
• بدون انسان طبیعت خیلی سریع خود را بازسازی میکند.
• اهمیت سرمایه‌گذاری بیشتر در سیستم درمانی به جای جشنواره‌ها و فستیوالها.
• سلبریتی‌های شبکه‌های اجتماعی چندان هم تاثیر گذار نیستند.
• ‏پیرها بیشتر از آن چیزی که فکر میکردیم آسیب‌پذیرند، توجه بیشتری به آنها بکنیم.
• کار کردن از خانه (دورکاری) بیشتر از آنچه فکر میکردیم امکان پذیر است.
• زندگی لاکچری برای زیستن الزامی نیست.
• همسایه‌هایمان را بیشتر دوست بداریم.
• معلمها بیشتر از آن چیزی که فکر میکردیم ارزشمندند.
‏• همه چیز موقتی است.
• و در آخر، هیچگاه برای مصیبتهای جهانی آماده نیستیم.

📚 @PDFsCom
در یکی از روستاها کشاورزی زندگی می کرد که الاغ پیری داشت؛ از بد روزگار یک روز، الاغ به درون یک چاه عمیق افتاد! کشاورز هر چه سعی کرد، نتوانست الاغ را از درون چاه بیرون بیاورد! تصمیم گرفت برای این که حیوان بیچاره بیشتر زجر نکشد، چاه را با خاک پر کند تا زودتر الاغ بمیرد و مرگ تدریجی او را عذاب ندهد!

هر بار که با سطل روی سر الاغ خاک می ریخت، الاغ خاک ها را می تکاند و زیر پایش می ریخت! کشاورز همین طور بر سر الاغ خاک می ریخت و او هم خاک ها را زیر پایش می گذاشت و بالا می آمد تا این که به لب چاه رسید و از آن خارج شد !

مشکلات نیز همانند خاک بر سر ما می ریزند و ما همواره دو انتخاب داریم: یا زنده به گور شویم یا از آن ها سکویی بسازیم برای صعود!

📚 @PDFsCom
شخص عصبی مثل کسی هست که از پشت یک شیشه مه به دنیا نگاه میکند، ذهن خود برای مقابله با خشم ساخته و تمام تلاشش رسیدن به آن شخصیت یا خود ایده آلی است

#معرفی_کتاب
📕 کتاب : عصبیت ورشد آدمی
✍️ اثر : #کارن_هورنای

لینک دانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/7632

📚 @PDFsCom
ویرانه‌ای‌ست این جهان. عمر کفاف نمی‌دهد که آباد کنیم. و غیرت، رخصت نمی‌دهد که رها کنیم. اینگونه رها کردن نشانه‌ی رذالت، پس آبادسازی یک گوشه‌ی گُم جهان به دست ما، آبادسازی کل عالم است به دست همگان.

📕مردی در تبعید ابدی
✍🏻 نادر ابراهیمی

📚 @PDFsCom
PDF | پی دی اف
سیمرغ در منطق‌الطیر رمزی از حقیقت مطلق است که برای رسیدن به آن باید از هفت وادی طلب، عشق، معرفت، استغنا، توحید، حیرت و بالاخره فقر و فنا گذشت تا به آن حقیقت رسید. اما آن حقیقت (سیمرغ) چیست؟ از نظر عطار یعنی به خود رسیدن. وقتی که سالک از این عقبه‌ها گذشت و…
سیمرغ در منطق‌الطیر رمزی از حقیقت مطلق است که برای رسیدن به آن باید از هفت وادی طلب، عشق، معرفت، استغنا، توحید، حیرت و بالاخره فقر و فنا گذشت تا به آن حقیقت رسید. اما آن حقیقت (سیمرغ) چیست؟ از نظر عطار یعنی به خود رسیدن. وقتی که سالک از این عقبه‌ها گذشت و در هر وادی چیزی را از وجود خویش زدود، ترک علایق کرد و صافی شد، آن‌گاه او و همه ی آنها که با اویند، به حقیقت یا جوهر سیمرغ دست یافته‌اند.

📻 نمایش رادیویی : منطق الطیر
🎭 نمایش: #از_سی_مرغ_تا_سیمرغ
✍️ نویسنده: #عطار_نیشابوری
🖌قسمت :چهارم
( جلد :دوم )

📚 @PDFsCom
1
از سی مرغ تا سیمرغ-4جلد دوم
@PDFsCom
📻 نمایش رادیویی : منطق الطیر
🎭 نمایش: #از_سی_مرغ_تا_سیمرغ
✍️ نویسنده: #عطار_نیشابوری
🖌قسمت :چهارم
( جلد :دوم )

📚 @PDFsCom
2
از آدم‌ها بت نسازید !
این خیانت است، هم به خودتان، هم به خودشان، خدایی می‌شوند که خدایی کردن نمیدانند !
و شما در آخر می‌شوید، سر تا پا کافر خدای خود ساخته

📕 کتاب:غروب بتان
✍🏻 اثر: #فردریش_نیچه

📚 @PDFsCom
👍21
غروب بتان1.pdf
87.1 MB
📕 کتاب:غروب بتان
✍🏻 اثر: #فردریش_نیچه

📚 @PDFsCom
ملانصرالدین با نوکرش عباد برای گردش به باغ های اطراف شهر می رفت. یک روز در باغی قاضی را دیدند که مست و مدهوش، خودش یک طرف افتاده و قبایش یک طرف دیگر. ملا قبا را برداشت و پوشید و رفت.

قاضی به هوش آمد و قبا را ندید. به نوکرش سپرد: قبا را تن هر که دیدی، او را پیش من بیاور. اتفاقا نوکر قاضی در بازار چشمش به ملانصرالدین افتاد که قبا را پوشیده بود و داشت سلانه سلانه برای خودش می رفت. جلوی او را گرفت و گفت: باید با من به محضر قاضی بیایی! ملا بی آنکه اعتراض کند همراه او رفت. به محضر قاضی که رسیدند، ملا گفت : دیروز با نوکرم عباد برای گردش به اطراف شهر رفته بودم، مستی را دیدم که قبایش افتاده بود. قبایش را برداشتم و پوشیدم. شاهد هم دارم. هر وقت آن مرد مست را پیدا کردید، مرا خبر کنید تا بیایم قبایش را پس بدهم. قاضی گفت:

من چه می دانم کدام احمقی بوده! قبایش پیش شما باشد؛ اگر صاحبش پیدا شد، شما را خبر می کنیم.

📚 @PDFsCom
👍2
وقتی ناگهان بغلم می‌کند، کمی غافلگیر می‌شوم، ولی حس خوبی دارد. احساس امنیت می‌کنم. من به آدم‌های اشتباهی اعتماد کرده و آدم‌های درستی را از خود رانده‌ام و به همین دلیل به چیزهایی که درباره خودم می‌دانستم، شک کرده‌ام.

📕 کتاب:دریاچه ی مه.آلود
✍🏻 اثر: #ریچل_کین

📚 @PDFsCom
علی آباد هم شهر شده

هر گاه بخواهند کسی را از لحاظ مقام و فضل و ثروت و جز اینها تحقیر یا تخفیف کنند از باب تعریض و کنایه به عبارت‌ مثلی ‌بالا استنادکرده و می گویند: علی آباد هم شهر شده! یا به اصطلاح دیگر " خیال می کنه علی آباد هم شهری شده."

علی آباد در ابتدا قهوه خانه بزرگی بود که اطاقهای متعدد برای مسافرین و چندین اصطبل و طویله برای چهار پایان داشت. ساکنان مناطق شرقی مازندران محصولات صادراتی خویش از قبیل برنج و پنبه و کنف و کارهای دستی مانند شمد و شیر و پنیر و تافته را از طریق علی آباد و دره سوداکوه به تهران و شهر تاریخی ری و فلات مرکزی و جنوبی ایران حمل می کردند.
قهوه خانه علی آباد در واقع شب منزل کاروانها و چهار پایان بود و به علت اهمیت موقع تدریجا توسعه پیدا کرده مسکن و مسافرخانه های زیادی در اطراف آن ساخته شده است به قسمی که پس از چندی به صورت یک بلده کوچک در آمد منتها چون صورت شهری نداشت به علت رطوبت هوا و ریزش بارانهای متوالی مخصوصا عبور و مرور هزاران راس اسب و قاطر و الاغ که شبانه روز ادامه داشت هوای آن همیشه کثیف و آلوده و راهها و کوچه های تنگ و باریک آن همواره پر از گل و لجن بوده که عبور از داخل بلده را مشکل می کرده است، به همین جهات و ملاحظات اگر کسی در آن عصر و زمان خود را علی آباد معرفی می کرد و یا از مناظر و یا زیبایی های آن سخنی می گفت از آنجا که علی آباد قهوه خانه ای بیش نبوده است از باب طنز و کنایه می گفتند: علی آباد هم شهر شده !

📚 @PDFsCom
👍2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
وقتی شهردار استانبول خواندن کتاب صمد بهرنگی را در روزهای قرنطینه کرونا پیشنهاد میده😄

امام اوغلو شهردار استانبول در ویدئویی مردم رو به ماندن در خانه و سفارش آنلاین کتاب با تخفیف ویزه تشویق کرد و یکی از کتابهایی که او توصیه کرده، کتاب ماهی سیاه کوچولو اثر صمد فرهنگیه. 😍

📚 @PDFsCom
👍2
در تاریخ همواره از زنانی یاد شده که پا به پای مردان جنگیده‌اند و آنگاه که پای حیثیت و آبرویشان در میان بوده، از جان گذشته‌اند‌. در زمان محمدشاه قاجار، حکومت از قدرت گرفتن ولی خان بختیاری در منطقه ممسنی به وحشت افتاده و قشونی را برای سرکوب او میفرستد. ولی خان، زنان و دختران ایل را به همراه پسرش باقر به سمت قلعه گلاب می فرستد.

قاجارها پس از شکست دادن ولی خان بسمت قلعه گلاب میروند. باقر، پسر ولی خان و همراهانش تا آخرین لحظه با قاجارها میجنگند و کشته میشوند. زنان ایل که میدانند در صورت اسارت چه سرنوشت شومی در انتظارشان است، دو به دو گیس‌هایشان را به هم گره زده و خود را از بالای قلعه گلاب به رودخانه خروشان زهره می افکنند و کشته میشوند...

📚منبع: فارس نامه ناصری، حسین فسایی

📚 @PDFsCom
🕊2👍1
وقتی نابغه حقیقی در دنیا پیدا می‌شود، می‌توانید او را از این نشانه بشناسید :
تمام ابلهان علیه‌اش متحد می‌شوند.!

#معرفی_کتاب
📕 کتاب : اتحادیه ابلهان
اثر : #جان_کندی_تول

لینک دانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/7687

📚@PDFsCom
PDF | پی دی اف
سیمرغ در منطق‌الطیر رمزی از حقیقت مطلق است که برای رسیدن به آن باید از هفت وادی طلب، عشق، معرفت، استغنا، توحید، حیرت و بالاخره فقر و فنا گذشت تا به آن حقیقت رسید. اما آن حقیقت (سیمرغ) چیست؟ از نظر عطار یعنی به خود رسیدن. وقتی که سالک از این عقبه‌ها گذشت و…
عطار در منطق‌الطیر حکایت‌ها را از زبان مرغان نقل می کند. هدهد پیر و مرشد مرغان است؛ چراکه مرغ سلیمان است و قاصد او و راهبر. هر مرغی رمزی از گروهی از مردم‌اند که با رهبری هدهد می‌خواهند خود را به سرور مرغان، یعنی سیمرغ، برسانند .

📻 نمایش رادیویی : منطق الطیر
🎭 نمایش: #از_سی_مرغ_تا_سیمرغ
✍️ نویسنده: #عطار_نیشابوری
🖌قسمت :پنجم
( جلد :دوم )

📚 @PDFsCom
1
از سی مرغ تا سیمرغ-5جلد دوم
@PDFsCom
📻 نمایش رادیویی : منطق الطیر
🎭 نمایش: #از_سی_مرغ_تا_سیمرغ
✍️ نویسنده: #عطار_نیشابوری
🖌قسمت :پنجم
( جلد :دوم )

📚 @PDFsCom
👍3
من همیشه به اشخاصی که از دیدنشان ابدا خوشحال نمی‌شوم، مجبورم بگویم از دیدنتون خیلی خوشوقت شدم.
با این حال اگر آدم بخواهد توی این دنیا جل و پلاسش را از آب در بیاورد، مجبور است که از این‌جور مزخرفات به مردم تحویل بدهد...!

📕 ناطور دشت
✍🏻سالینجر
📚 @PDFsCom
2
در این کتاب آموختن روش های مناسب شکل دهی به اطلاعات و روش های تقویت حافظه، حافظه ای درخشان و همگام با توسعه روز افزون دانش، گستره اطلاعاتتان را افزایش میدهد با این تفاوت که این بار از همیشگی بودن آنها در ذهن خود نیز اطمینان دارید.

📕 کتاب:چگونه حافظه درخشان داشته باشیم
✍🏻 اثر: #دومینیک_ابراین

📚 @PDFsCom
2
@PDFsCom_چگونه_حافظه_درخشان_داشته_باشیم.pdf
17.4 MB
📕 کتاب:چگونه حافظه درخشان داشته باشیم
✍🏻 اثر: #دومینیک_ابراین

📚 @PDFsCom
زمانی که شهریار برای خواندن درس پزشکی به تهران آمد، عاشق دختر صاحبخانه می شود.

صحبتی بین مادران آنها مطرح می شود و یک حالت نامزدی بوجود می آید. قرار بر این می شود دکترای پزشکی را گرفت با دختر عروسی کند.
بعد از دوره پزشکی متوجه میشود پدر دختر او را به یک سرهنگ داده و با هم ازدواج کرده اند.

شهریار دچار ناراحتی روحی شدیدی می شود و حتی مدتی هم بستری می شود و در این دوران غزل های خوب شهریار سروده می شوند.

بهجت آباد سابق بر این تفرجگاه تهران بود و مثل امروز آپارتمان سازی نشده بود. این محل، جایی بود که بیشتر اوقات شهریار با دختر برای گردش به آنجا می رفت. بعد از اینکه دختر ازدواج می کند، شهریار یک روز سیزده بدر برای زنده کردن خاطرات آنجا می رود و دختر هم با شوهر و بچه آنجا می آیند. شهریار با دختر روبرو می شود و این غزل را آنجا می سراید:

یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرم
تو شدی مادر و من با همه پیری پسرم


📚 @PDFsCom
4
اندیشه که دورترین بازآغازیدن‌ها نویدش را داده است، قرار نیست بیاید. اندیشه همین‌جاست، در متن‌های دلوز، جهنده و رقصان در برابر ما، در میان ما؛ همه‌ی چهره‌هایی که ما نمی‌شناسیم، نقاب‌هایی که هرگز ندیده‌بودیم

📕 کتاب:تئاتر فلسفه
✍🏻 اثر: #میشل_فوکو

📚 @PDFsCom
1