PDF | پی دی اف
275K subscribers
10.3K photos
561 videos
3.1K files
2.61K links
Download Telegram
...دروغ را من اختراع نکرده ام .دروغ در یک جامعه طبقاتی متولد شده و هرکدام از ما از وقتی به دنیا آمده ایم ،آن را به ارث برده ایم...

📕 کتاب:دست‌های‌_آلوده
✍🏻 اثر: #ژان‌_پل‌_سارتر

📚 @PDFsCom
1
دستهای آلوده.pdf
2 MB
📕 کتاب:دست‌های‌_آلوده
✍🏻 اثر: #ژان‌_پل‌_سارتر

📚 @PDFsCom
وقتی یک موش حس می‌کند تلاش‌هایش به نتیجه نمی‌رسد، روش خود را عوض می‌کند، اما وقتی آدم‌ها حس می‌کنند کاری که انجام می‌دهند به نتیجه نمی‌رسد، عصبانی و خسته می‌شوند و دوست ندارند روش خود را عوض کنند. حتی گاهی اگر کسی راهکار تازه‌ای را به آنها نشان دهد، حالت دفاعی به خود می‌گیرند و می‌گویند: «من همیشه این کار را همین طور انجام داده‌ام. «یا» من آدمی این مدلی هستم.»

در اصل این آدم‌ها از پذیرفتن راهکار تازه و انجام آن می‌ترسند و حس می‌کنند ترسشان به این معناست که دیگر روش‌ها اشتباه است.

اگر واقعا می‌‌خواهید در زندگی خود نتایج متفاوتی به دست بیاورید باید از حصاری که به منظور راحتی دور خود کشیده‌اید، پا را فراتر بگذارید و راهکارهای متفاوتی را امتحان کنید.

📕 چه کسی پنیر مرا برداشت؟!
✍🏻اسپنسر جانسون

📚 @PDFsCom
کلیدهای اصلی ایجاد اعتماد به نفس خدشه ناپذیر که دستیابی به بسیاری از چیزها را برای شما ممکن سازد، " قوه ی خویشتنداری، سلطه بر نفس، و انضباط فردی هستند.


📕 کتاب:نیروی اعتماد به نفس
✍🏻 اثر: #برایان_تریسی

📚 @PDFsCom
شخص ساده لوحي مكرر شنيده بود كه خداوند متعال ضامن رزق بندگان است و به هر موجودی روزی رسان است.
به همين خاطر به اين فكر افتاد كه به گوشه مسجدی برود و مشغول عبادت شود و از خداوند روزی خود را بگيرد.
به اين قصد يك روز از سر صبح به مسجد رفت و مشغول عبادت شد همين كه ظهر شد از خداوند طلب ناهار كرد.
هرچه به انتظار نشست برايش ناهاري نرسيد تا اينكه شام شد و او باز از خدا طلب خوراكی برای شام كرد و چشم به راه ماند.
چند ساعتی از شب گذشته درويشي وارد مسجد شد و در پای ستونی نشست و شمعي روشن كرد و...
از توبره ی خود قدری خورش و چلو و نان بيرون آورد و شروع كرد به خوردن.
مردک كه از صبح با شكم گرسنه از خدا طلب روزی كرده بود و در تاريكي و به حسرت به خوراک درويش چشم دوخته بود.
ديد درويش نيمی از غذا را خورد و عنقريب باقيش را هم می خورد بی اختيار سرفه ای كرد. درويش كه صدای سرفه را شنيد گفت:
«هركه هستی بفرما پيش» مرد بينوا كه از گرسنگي داشت می لرزيد پيش آمد و بر سر سفره درويش نشست و مشغول خوردن شد.
وقتی سير شد درويش شرح حالش را پرسيد و آن مرد هم حكايت خودش را تعريف كرد. درويش به آن مرد گفت:
«فكر كن اگر تو سرفه نكرده بودی من از كجا می دانستم كه تو اينجايی تا به تو تعارف كنم و تو هم به روزی خودت برسي؟
شكی نيست كه خدا روزی رسان است اما يک سرفه ای هم بايد كرد!»

📚 @PDFsCom
وقتی کاسپارف به یک شطرنج باز آماتور باخت!

در احوالات کاسپارف استاد بزرگ شطرنج آمده: که در بازی شطرنج به یک آماتور باخت ، همه تعجب کردند و علت باخت را جویا شدند. او اینگونه عنوان کرد، در بازی با او نمیدانستم که او یک آماتور است ، برای این، با هر حرکت او دنبال نقشه ای که در سر داشت میگشتم، گاهی به خیال خود نقشه‌اش را خوانده و حرکت بعدی را پیش بینی میکردم، اما در کمال تعجب حرکت ساده دیگری میدیدم، تمرکز میکردم که شاید نقشه جدیدش را کشف کنم... آنقدر در پی حرکت‌های او بودم و دنبال رو مسیر او شدم، که مهره‌های خودم را گم کردم،بعد که به سادگی مات شدم فهمیدم حرکت‌های او از سر مهارت داشتن نبود، او فقط مهره‌ها را حرکت میداد و من از لذت بازی غافل شدم چون به دنبال نقشه‌ای بودم که وجود نداشت، بازی را به این ترتیب باختم.!! اما درس بزرگ تری یاد گرفتم که ، تمام حرکت‌ها از سر حیله نیست ، آنقدر فریب دیده‌ایم و نقشه کشیده‌ایم که صادقانه حرکت کردن را باور نداریم و دنبال نقشه‌هایش میگردیم آنجاست که مسیر را گم میکنیم، میبازیم ....

📚 @PDFsCom
بجای کشتن و مردن برای ساختن آن موجودی که نیستیم، باید زندگی کنیم و بگذاریم زندگی کنند، تا آنچه را که هستیم بیافرینیم.

#معرفی_کتاب
📕 کتاب : انسان طاغی
اثر : #آلبر_کامو

لینک دانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/7816

📚@PDFsCom
از تيمورلنگ سوال کردند كه چگونه امنيتی در كشور پهناور خود ايجاد نمودی؛ كه وقتی زنی با طبقی از جواهرات طول كشور را طی می ‌كند؛
كسی به او تعرضی نکرده و جسارتی نمی ‌كند؟

در جواب جمله كوتاه ولی با تاملی میگويد :
در هر شهری که دزدی ديدم
گردن داروغه را زدم
چون یا دزد و داروغه هم دست بوده اند
یا داروغه در خواب ...

📕 منم تیمور جهان گشا

📚 @PDFsCom
PDF | پی دی اف
آنچه مرغان در منطق‌الطیر می‌بینند، تصویر خودشان است و دیدار سی مرغ با سیمرغ به معنای فنای سی مرغ در سیمرغ نیست؛ درواقع مرغان در طی سفر به سایه‌ای از حق می‌رسند و در او فنا می‌شوند، اما بعد از مدتی به بقا می‌رسند. برای رسیدن باید سفری دیگر در پیش داشته باشند…
آنچه مرغان در منطق‌الطیر می‌بینند، تصویر خودشان است و دیدار سی مرغ با سیمرغ به معنای فنای سی مرغ در سیمرغ نیست؛ درواقع مرغان در طی سفر به سایه‌ای از حق می‌رسند و در او فنا می‌شوند، اما بعد از مدتی به بقا می‌رسند. برای رسیدن باید سفری دیگر در پیش داشته باشند

📻 نمایش رادیویی : منطق الطیر
🎭 نمایش: #از_سی_مرغ_تا_سیمرغ
✍️ نویسنده: #عطار_نیشابوری
🖌قسمت :دوم
( جلد :دوم )

📚 @PDFsCom
1
از سی مرغ تا سیمرغ-2جلد دوم
@PDFsCom
📻 نمایش رادیویی : منطق الطیر
🎭 نمایش: #از_سی_مرغ_تا_سیمرغ
✍️ نویسنده: #عطار_نیشابوری
🖌قسمت :دوم
( جلد :دوم )

📚 @PDFsCom
👍3
" باب راس"برای اجرای تمام ۴۰۰ قسمت از برنامه ی معروفش یعنی" لذت نقاشی" هیچ پولی نگرفت و از سازنده ها خواست که همه دستمزدش به نیازمندها داده بشه!

او هر روز تعداد زیادی نامه از طرفدارش دریافت می کرد و برخلاف خیلی از آدم های معروف، سعی می کرد به همه ش جواب بده! حتی اگه طرفداری بعد یه مدت براش نامه نمی نوشت، خودش از حالش خبر می گرفت تا مطمئن بشه خوبه و مشکلی نداره! به این میگن سلبریتی واقعی!

📚 @PDFsCom
📎 #_یک_تکه_کتاب

دیروز بود که اتاقم را جدا کردند ، آیا همانطور که ناظم وعده داد من حالا به کلی معالجه شده ام و هفته دیگر آزاد خواهم شد؟ آیا ناخوش بوده ام ؟
یک سال است ، در تمام این مدت هرچه التماس می کردم کاغذ و قلم می خواستم به من نمی دادند.
همیشه پیش خودم گمان می کردم هر ساعتی که قلم و کاغذ به دستم بیفتد چه قدر چیزها که خواهم نوشت ...
ولی دیروز بدون اینکه خواسته باشم کاغذ و قلم را برایم آوردند.
چیزی که آن قدر آرزو می کردم ، چیزی که آنقدر انتظارش را داشتم....
حالا که دقت می کنم مابین خط های درهم و برهمی که روی کاغذ کشیده ام تنها چیزی که خوانده می شود اینست : سه قطره خون

📕 سه قطره خون
✍️🏻 #صادق_هدایت

لینک دانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/7411

📚 @PDFsCom
👍2
داستان سیندخت در شهر گرم اهواز روایت می‌شود. مهندس بهمن فرزاد مدیرعامل کارخانه‌ی روغن‌موتور اهواز است. او به سیندخت دختری که به‌تازگی در کارخانه‌اش مشغول به کارشده علاقه‌مند شده است؛ اما سیندخت در نامه‌ای به مهندس، سعی دارد با دلایلی او را از ازدواج با خودش منصرف کند.

📕 کتاب:سیندخت
✍🏻 اثر: #علی_محمد_افغانی

📚 @PDFsCom
1
عشق خیلی خنده دار است...
خیلی هم گریه دارد...!
عشق یا هست یا نیست!
اگر نیست که نیست؛...
اما اگر هست...
اگر باشد...
اگر یافت شود در تو،
آن وقت دیگر تو نیستی!

📕کلیدر
✍🏻محمود دولت آبادی

📚 @PDFsCom
4
واقعیت زندگی ما با برداشتی که دیگران از آن دارند زمین تا آسمان متفاوت است.


📕 کتاب:من لوسی بارتون هستم
✍🏻 اثر: #الیزابت_استروت

📚 @PDFsCom
👍1

شاید تعجب کنی از حرف من، اما به عقیده من بیشتر مردم، بیشتر وقت‌ها دروغ می‌گویند. نه بیشتر مردم، که همه مردم همه وقت‌ها دروغ می‌گویند !
فقط وقت‌هایی که تنها هستند، ممکن است راست هم بگویند. اما به ندرت ! چون آدمی وقتی هم که تنها می‌شود، تنهایی‌ش پر است از دروغ‌هایی که در میانِ جماعت و با دیگران گفته بوده ...
حق هم دارد که دروغ بگوید؛ چون که حقیقت، آدم را دیوانه می‌کند !

📕 کلیدر
✍🏻 #محمود_دولت آبادی

📚 @PDFsCom
1
اسکندر پس از حمله به ایران مستأصل بود.
از مشاوران خود پرسید که چگونه بر مردمی که از مردم من بیشتر می فهمند حکومت کنم؟
یکی از مشاوران می گوید: کتاب هایشان را بسوزان...
خردمندانشان را بکش ...

اما او مشاور جوان و باهوشی داشت که پاسخ داد..
نیازی به چنین کاری نیست
از میان مردم آن سرزمین، آنها را که نمی‌فهمند و کم سوادند، به کارهای بزرگ بگمار. آنها که می‌فهمند و باسوادند، به کارهای کوچک و پست بگمار.

بی‌سوادها و نفهم‌ها همیشه شکرگزار تو خواهند بود و هیچ‌گاه توانایی طغیان نخواهند داشت. فهمیده‌ها و با سوادها هم یا به سرزمین‌های دیگر کوچ می‌کنند یا خسته و سرخورده،
عمر خود را تا لحظه مرگ، در گوشه‌ای از آن سرزمین در انزوا سپری خواهند کرد...

📚 @PDFsCom
👍2
من مايلم امور دولت را به نحوی اداره كنم
كه اگر در پايان فرمانروايی خود
همه دوستانم را از دست دادم،
دست كم يكی از دوستانم باقی بماند
و آن وجدان و قلب من است...

👤 آبراهام لینکلن

📚 @PDFsCom
فرانسويها ضرب المثلى دارند كه
مى‌گويد :
تنها احمق ها هستند كه عوض نمي‌شوند.

با اين معنا نه تنها در زبان فارسى ضرب المثلى نيست ، بلكه برعكس ، ضرب المثلی هست كه مى گويد :
حرف مرد يكى است.

آيا آنجا كه مقاومت در برابر تغيير و لجبازى در پذيرش اشتباه ريشه‌اى فرهنگى مى‌يابد
مى‌توان به فردايى بهتر خوشبين بود؟

📕 امثال و حکم
✍🏻علی اکبردهخدا

📚 @PDFsCom
PDF | پی دی اف
آنچه مرغان در منطق‌الطیر می‌بینند، تصویر خودشان است و دیدار سی مرغ با سیمرغ به معنای فنای سی مرغ در سیمرغ نیست؛ درواقع مرغان در طی سفر به سایه‌ای از حق می‌رسند و در او فنا می‌شوند، اما بعد از مدتی به بقا می‌رسند. برای رسیدن باید سفری دیگر در پیش داشته باشند…
سیمرغ در منطق‌الطیر رمزی از حقیقت مطلق است که برای رسیدن به آن باید از هفت وادی طلب، عشق، معرفت، استغنا، توحید، حیرت و بالاخره فقر و فنا گذشت تا به آن حقیقت رسید. اما آن حقیقت (سیمرغ) چیست؟ از نظر عطار یعنی به خود رسیدن. وقتی که سالک از این عقبه‌ها گذشت و در هر وادی چیزی را از وجود خویش زدود، ترک علایق کرد و صافی شد، آن‌گاه او و همه ی آنها که با اویند، به حقیقت یا جوهر سیمرغ دست یافته‌اند.

📻 نمایش رادیویی : منطق الطیر
🎭 نمایش: #از_سی_مرغ_تا_سیمرغ
✍️ نویسنده: #عطار_نیشابوری
🖌قسمت :سوم
( جلد :دوم )

📚 @PDFsCom
👍31