در ناخوشی ۱۲۳۶ سیاح انگلیسی که خود از وبا مرد، چند روز قبل از مرگش نوشته بود: در شیراز به محض شنیدن خبر وبا، حاکم حسینعلی میرزا فرمانفرما و وزیر و اطرافیانش فرار کردند و بدون اینکه دستور العملی جهت حفاظت شهر و مردم بدهند اهالی را بحال خود رها نمودند و براستی این بی شرمانه ترین و ناجوانمردانه ترین اقدامی بود که به همه عمر شاهدش بودم!
جیمز بیلی فریزر که خود شاهد مرگ آن سیاح بود، از رفتار حکام و بی پناهی مردم چنین یاد می کرد: شاهزاده فرار کرد، وزرا و اعیان هم به دنبالش و مردم را سرگردان بر جای گذاردند. گاه دیده میشد چند نفری به خیال اینکه با عنصری دیوانه و متجاوز روبرو شده اند، در کوچه ها می دویدند و فریاد بر می آوردند: این ناخوشی پدرسوخته کجاست؟ جرات دارد بیاید جلو تا حسابش را برسم، تا بکشمش!
منابع :
J.G.Rich:" Narrative of a Journey "
J.B.Fraser:" A Journey Into Khorassan"
📚 @PDFsCom
جیمز بیلی فریزر که خود شاهد مرگ آن سیاح بود، از رفتار حکام و بی پناهی مردم چنین یاد می کرد: شاهزاده فرار کرد، وزرا و اعیان هم به دنبالش و مردم را سرگردان بر جای گذاردند. گاه دیده میشد چند نفری به خیال اینکه با عنصری دیوانه و متجاوز روبرو شده اند، در کوچه ها می دویدند و فریاد بر می آوردند: این ناخوشی پدرسوخته کجاست؟ جرات دارد بیاید جلو تا حسابش را برسم، تا بکشمش!
منابع :
J.G.Rich:" Narrative of a Journey "
J.B.Fraser:" A Journey Into Khorassan"
📚 @PDFsCom
👍1
📎 #_یک_تکه_کتاب
هنگامی که راجر رو به شهر میرفت هوای درخشان و مطبوع صبح جای خود را به هوایی تیره و غمانگیز داده بود. قدمهای راجر سست بود و پایش پیش نمیرفت. عجلهای هم نداشت، حالش دگرگون بود و احساس میکرد که قلبش از سینه بیرون میآید.
دخترک خل وضعی در را به روی راجر باز کرد ولی او را در آستانهی در نگاه داشت تا برود پرسش کند. او پس از چند لحظه برگشت و راجر را به داخل منزل دعوت کرد. دخترک در اتاق پذیرایی را بدون تشریفات باز کرد و با صدای بلند ورود راجر را اعلام داشت.
📕 کتاب : عشق و یک دروغ
✍ اثر : #مارگریست_وست
لینک دانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/6996
📚 @PDFsCom
هنگامی که راجر رو به شهر میرفت هوای درخشان و مطبوع صبح جای خود را به هوایی تیره و غمانگیز داده بود. قدمهای راجر سست بود و پایش پیش نمیرفت. عجلهای هم نداشت، حالش دگرگون بود و احساس میکرد که قلبش از سینه بیرون میآید.
دخترک خل وضعی در را به روی راجر باز کرد ولی او را در آستانهی در نگاه داشت تا برود پرسش کند. او پس از چند لحظه برگشت و راجر را به داخل منزل دعوت کرد. دخترک در اتاق پذیرایی را بدون تشریفات باز کرد و با صدای بلند ورود راجر را اعلام داشت.
📕 کتاب : عشق و یک دروغ
✍ اثر : #مارگریست_وست
لینک دانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/6996
📚 @PDFsCom
از شک تا یقین، راه درازی است که اگر علاقه یا انگیزه خاصی دستاندر کار نباشد، هر تازه آمده ناتوانی قادر به طی آن نیست.
📕 کتاب:دکتر بکتاش
✍🏻 اثر: #علی_محمد_افغانی
📚 @PDFsCom
📕 کتاب:دکتر بکتاش
✍🏻 اثر: #علی_محمد_افغانی
📚 @PDFsCom
👍1
فرزندی را از دست می دهی،
یا برادری را، یا هرکسی را و به دنبالش
خودت هم میمیری!
راه میروی، نفس میکشی و فکر می کنی
ولی زنده نیستی من زنده نیستم!
📕 بر کرانه کنعان
✍🏻 #سباستیان_بری
📚 @PDFsCom
یا برادری را، یا هرکسی را و به دنبالش
خودت هم میمیری!
راه میروی، نفس میکشی و فکر می کنی
ولی زنده نیستی من زنده نیستم!
📕 بر کرانه کنعان
✍🏻 #سباستیان_بری
📚 @PDFsCom
Forwarded from BOOK | کتاب
خدایا ما را به غصههای معمولیمان برگردان!
به قسطهای عقب افتاده، امتحانات پایان ترم، ترافیکهای طولانی، خیابانهای شلوغ، دغدغههای زیاد، هدفهای سخت، خستگیهای مفرط...
به همان روزها که همدیگر را قضاوت میکردیم و به قضاوتهای هم توجهی نمیکردیم!
به همان روزها که دنیا هنوز اینقدر آلوده نبود، که آلوده بود و حاد نبود، که آلوده بود و از آلودگیاش نمیمردیم.
که دلواپس حالِ عزیزانمان بودیم، نه جانشان!
ما را برگردان به روزهایی که سلامتی اینقدر گریزپا نبود، که میشد لابهلای همین مشکلات و دغدغههای ریز و درشت،
با خیالی آسوده فنجانی برداشت، چایی ریخت، کنار پنجرهای ایستاد و در کمال اطمینان و آرامش، نفسی عمیق کشید.
که میشد کسی را به آغوش کشید و آرام شد، میشد دستان کسی را گرفت و بدون هراس، تمام شهر را قدم زد و غصهها و دردها را فراموش کرد.
دلمان لک زده برای یک آغوش، یک لبخند، یک خیال تخت...
دلمان لک زده برای یک زندگی آرام و معمولی...
خدایا در آغوشمان بگیر که خستهایم،
خودت حال زمین را خوب کن.
#نرگس_صرافیان_طوفان
📚 @BooksCom
به قسطهای عقب افتاده، امتحانات پایان ترم، ترافیکهای طولانی، خیابانهای شلوغ، دغدغههای زیاد، هدفهای سخت، خستگیهای مفرط...
به همان روزها که همدیگر را قضاوت میکردیم و به قضاوتهای هم توجهی نمیکردیم!
به همان روزها که دنیا هنوز اینقدر آلوده نبود، که آلوده بود و حاد نبود، که آلوده بود و از آلودگیاش نمیمردیم.
که دلواپس حالِ عزیزانمان بودیم، نه جانشان!
ما را برگردان به روزهایی که سلامتی اینقدر گریزپا نبود، که میشد لابهلای همین مشکلات و دغدغههای ریز و درشت،
با خیالی آسوده فنجانی برداشت، چایی ریخت، کنار پنجرهای ایستاد و در کمال اطمینان و آرامش، نفسی عمیق کشید.
که میشد کسی را به آغوش کشید و آرام شد، میشد دستان کسی را گرفت و بدون هراس، تمام شهر را قدم زد و غصهها و دردها را فراموش کرد.
دلمان لک زده برای یک آغوش، یک لبخند، یک خیال تخت...
دلمان لک زده برای یک زندگی آرام و معمولی...
خدایا در آغوشمان بگیر که خستهایم،
خودت حال زمین را خوب کن.
#نرگس_صرافیان_طوفان
📚 @BooksCom
در میانهی بحران ویروس کرونا، #نمایشگاه_کتاب لندن برگزار نمیشه ولی مسابقات اسبسواری چلتنهام در انگلستان با حضور بیش از ۶۰ هزار نفر در حال برگزاری است. مبادلهی مالی مرتبط با این مسابقات در طی سال ۲۰۱۷ و ۲۰۱۸ بیشتر از چهل میلیارد پوند بوده. شما هم بودید تعطیل نمیکردید!
📚 @PDFsCom
📚 @PDFsCom
از فرمایشات ناصرالدین شاه قاجار:
"نوکرهای من و مردم این مملکت باید جز از ایران و عوالم خودشان از جایی خبر نداشته باشند و بالمثل اگر اسم پاریس یا بروکسل نزد آنها برده شود ندانند این دو خوردنی است یا پوشیدنی"
📚 خاطرات سیاسی امین الدوله
📚 @PDFsCom
"نوکرهای من و مردم این مملکت باید جز از ایران و عوالم خودشان از جایی خبر نداشته باشند و بالمثل اگر اسم پاریس یا بروکسل نزد آنها برده شود ندانند این دو خوردنی است یا پوشیدنی"
📚 خاطرات سیاسی امین الدوله
📚 @PDFsCom
حقیقت آیینه ایی بود که از آسمان به زمین افتاد و شکست،
هر کس تکهایی از آن را برداشت خود را در آن دید، گمان کرد حقیقت نزد اوست،
حال آنکه حقیقت نزد همگان پخش بود ...
#معرفی_کتاب
📕 کتاب : فیه ما فیه
✍ اثر : #مولانا
لینک دانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/7530
📚 @PDFsCom
هر کس تکهایی از آن را برداشت خود را در آن دید، گمان کرد حقیقت نزد اوست،
حال آنکه حقیقت نزد همگان پخش بود ...
#معرفی_کتاب
📕 کتاب : فیه ما فیه
✍ اثر : #مولانا
لینک دانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/7530
📚 @PDFsCom
👍2
PDF | پی دی اف
در داستان منطقالطّیر، گروهی از مرغان برای جستن و یافتن پادشاهشان سیمرغ، سفری را آغاز میکنند. در هر مرحله گروهی از مرغان از راه باز میمانند و به بهانههایی پا پس میکشند تا این که پس از عبور از هفت مرحله، از گروه انبوهی از پرندگان تنها «سی مرغ» باقی میمانند…
در داستان منطقالطّیر، گروهی از مرغان برای جستن و یافتن پادشاهشان سیمرغ، سفری را آغاز میکنند. در هر مرحله گروهی از مرغان از راه باز میمانند و به بهانههایی پا پس میکشند
تا این که پس از عبور از هفت مرحله، از گروه انبوهی از پرندگان تنها «سی مرغ» باقی میمانند و با نگریستن در آینه حق در مییابند که سیمرغ در وجود خود آنهاست ...
📻 نمایش رادیویی : منطق الطیر
🎭 نمایش: #از_سی_مرغ_تا_سیمرغ
✍️ نویسنده: #عطار_نیشابوری
📝 راوی: مریم شیرزاد
🖌قسمت : دوم
📚 @PDFsCom
تا این که پس از عبور از هفت مرحله، از گروه انبوهی از پرندگان تنها «سی مرغ» باقی میمانند و با نگریستن در آینه حق در مییابند که سیمرغ در وجود خود آنهاست ...
📻 نمایش رادیویی : منطق الطیر
🎭 نمایش: #از_سی_مرغ_تا_سیمرغ
✍️ نویسنده: #عطار_نیشابوری
📝 راوی: مریم شیرزاد
🖌قسمت : دوم
📚 @PDFsCom
❤1
از سی مرغ تا سیمرغ_دوم
@PDFsCom
📻 نمایش رادیویی : منطق الطیر
🎭 نمایش: #از_سی_مرغ_تا_سیمرغ
✍️ نویسنده: #عطار_نیشابوری
📝 راوی: مریم شیرزاد
🖌قسمت : دوم
📚 @PDFsCom
🎭 نمایش: #از_سی_مرغ_تا_سیمرغ
✍️ نویسنده: #عطار_نیشابوری
📝 راوی: مریم شیرزاد
🖌قسمت : دوم
📚 @PDFsCom
❤2
همین حالا بایستید و زندگی تان را ارزیابی کنید آیا سرشار از لذت های بدون کوشش است یا آلوده به داروهای آرامبخش میخواهم آن لذت تبخیر شده را حی کنیداز خود بپرسید آیا در زندگی شما علف های سبز وجود دارد
📕 کتاب:معجزه و رازهای موفقیت
✍🏻 اثر: #سریکومار_رائو
📚 @PDFsCom
📕 کتاب:معجزه و رازهای موفقیت
✍🏻 اثر: #سریکومار_رائو
📚 @PDFsCom
👍2
در هنگام شیوع وبا در ایران برخی مردم را با روضه خوانی و سینه زنی و رفتن به مصلی سرگرم می کردند و بعنوان درمان خوردن تربت سیدالشهدا را تجویز مینمودند، اما به هنگام مصیبت در اعتقاد خودشان سستی پیدا میشد و زودتر از دیگران میدان را خالی میکردند...
در تهران برخی روحانیون ثروتمند قبل از همه فرار نمودند! اهل قم دیدند که وبا بکلی رفع شده بود، اما حاکم و آقای متولی از ترس جان به شهر نمی آمدند...
📚مقاله تاثیر اجتماعی و اقتصادی بیماری وبا در دوره قاجار از هما ناطق، ص۵۱
📚 @PDFsCom
در تهران برخی روحانیون ثروتمند قبل از همه فرار نمودند! اهل قم دیدند که وبا بکلی رفع شده بود، اما حاکم و آقای متولی از ترس جان به شهر نمی آمدند...
📚مقاله تاثیر اجتماعی و اقتصادی بیماری وبا در دوره قاجار از هما ناطق، ص۵۱
📚 @PDFsCom
📎 #_یک_تکه_کتاب
خداوند هرگز قولی نداده که ما را از مشکلات دور نگه می دارد . ولی گفته که در دل طوفان ،به ما آرامش می دهد . خداوند این را آرامشی بالاتر از درک و فهم ما می نامد . به این معنی که با وجود مشکلات زندگی، شما هنوز آرامش خود را دارید .
مثلا گزارشات پزشکی خوب نبود ، اما من نگران نیستم چون می دانم که خدا حواسش به من هست .
من آن مقامی که برایش زحمت کشیدم را نتوانستم کسب کنم ولی ناراحت نیستم چون می دانم که خداوند مقام بالاتری برایم در نظر گرفته .
📕 کتاب : چگونه با آرامش و بدون نگرانی زندگی کنیم
✍ اثر : #جول_اوستین
لینک دانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/7610
📚 @PDFsCom
خداوند هرگز قولی نداده که ما را از مشکلات دور نگه می دارد . ولی گفته که در دل طوفان ،به ما آرامش می دهد . خداوند این را آرامشی بالاتر از درک و فهم ما می نامد . به این معنی که با وجود مشکلات زندگی، شما هنوز آرامش خود را دارید .
مثلا گزارشات پزشکی خوب نبود ، اما من نگران نیستم چون می دانم که خدا حواسش به من هست .
من آن مقامی که برایش زحمت کشیدم را نتوانستم کسب کنم ولی ناراحت نیستم چون می دانم که خداوند مقام بالاتری برایم در نظر گرفته .
📕 کتاب : چگونه با آرامش و بدون نگرانی زندگی کنیم
✍ اثر : #جول_اوستین
لینک دانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/7610
📚 @PDFsCom
هیچ اخلاق واحد و جهانشمولی که برای همه نوع انسان ها اعتبار داشته باشد، وجود ندارد.
امروز اخلاق گله یی- حیوانی بر ما حاکم است که از پذیرش این نکته سرباز می زند که خود تنها یک چشم انداز خاص و جزیی درباره جهان است. سروری این نوع اخلاق است که او می خواهد به مبارزه فرا خواند.
📕 کتاب:تبار شناسی اخلاق
✍🏻 اثر: #فریدریش_نیچه
📚 @PDFsCom
امروز اخلاق گله یی- حیوانی بر ما حاکم است که از پذیرش این نکته سرباز می زند که خود تنها یک چشم انداز خاص و جزیی درباره جهان است. سروری این نوع اخلاق است که او می خواهد به مبارزه فرا خواند.
📕 کتاب:تبار شناسی اخلاق
✍🏻 اثر: #فریدریش_نیچه
📚 @PDFsCom
👍1
یکی از همکارام میگفت بچه بودم روضه داشتیم خوابیده بودم بیدار شدم دیدم گشنمه رفتم آشپزخونه دیدم پام رفته تو سینی حلوا .... کف آشپزخونه پر سینی حلوا نذری ... دیدم گند زدم یه پایی رفتم تو اتاق پامو با یه پارچه پاک کردم دیدم صدای جیغ میاد ...
گفتم آقا گندش در اومد ... رفتم نگاه کنم دیدم همه میزنن تو سرشون چند نفر غش کردن که حضرت پاشو گذاشته تو سینی ... اون سینی رو با همه حلوا ها قاطی کردن همه محل صف کشیدن یه ذره ببرن ...
شب بابام میگفت حلوا بخور بدبخت شفا بگیری جا پای حضرت است
📚 @PDFsCom
گفتم آقا گندش در اومد ... رفتم نگاه کنم دیدم همه میزنن تو سرشون چند نفر غش کردن که حضرت پاشو گذاشته تو سینی ... اون سینی رو با همه حلوا ها قاطی کردن همه محل صف کشیدن یه ذره ببرن ...
شب بابام میگفت حلوا بخور بدبخت شفا بگیری جا پای حضرت است
📚 @PDFsCom
من آدمهای مبارزی را كه هياهو به پا میكنند دوست دارم. من عاشق كسی هستم كه به خاطر خواستههايش شرمنده نيست و اجازه نمیدهد ديگران نااميد و منصرفش كنند.
مبارز بیپروا از نظر من يعنی اين؛ يعنی حاضريد برای رسيدن به خواستهتان -هر چيزی كه هست- تلاش كنيد و منتظر نماندهايد تا كسی آن را دودستی تقديمتان كند و میدانيد كه اين خواسته متعلق به شماست و به آن دست خواهيد يافت.
📕 کتاب: شرمنده نباش دختر
✍🏻 اثر: #ریچل_هالیس
📚 @PDFsCom
مبارز بیپروا از نظر من يعنی اين؛ يعنی حاضريد برای رسيدن به خواستهتان -هر چيزی كه هست- تلاش كنيد و منتظر نماندهايد تا كسی آن را دودستی تقديمتان كند و میدانيد كه اين خواسته متعلق به شماست و به آن دست خواهيد يافت.
📕 کتاب: شرمنده نباش دختر
✍🏻 اثر: #ریچل_هالیس
📚 @PDFsCom
👍1👌1
در تمام عمرم اسفندی این چنین سرد و غمگين را تجربه نکرده بودم ، حتی در زمان هشت سال جنگ و بمباران وسختی ...
کوچه های خالی از قیل و قال دستفروشان ، چانه زنی های زنان و نق زدن های کودکانه ...
بوی سبزی و ماهی و سنبل و.. همراه شتاب زدگى های پنهان در پس چهره های خندان مردم ترکیب لذت بخشی در فضای شهر ترسیم میکرد...
حتی قرارهای شیطنت بار بچه ها برای ترقه بازی های چهارشنبه سوری نیز امروز برایم لذت بخش است....
و کلی حس و حال و خاطرات شیرین و دلچسب که بر عمق جانم رسوب گرديده..
یادم باشد سال آینده اگر باشم لذت ببرم از تمام اتفاقاتی که از فرط تکرار برایم بی اهمیت بودند...
یادم باشد اسفند سال بعد، از نداشته هایم گله و شکایتی نداشته باشم ..
از سبزی پلوی بدون ماهی ، از آجیل بدون پسته و بادام هندی ، از خستگی خانه تکانی و مبلمانی که تعویض نشده..
با خود عهد میبندم اگر عمری باقی ماند ، اگر توان خرید یک جفت جوراب هم نداشته باشم دریغ نکنم لبخند ومحبت وگذشتم را از اطرافیانم ،چرا که ارزش در آغوش کشیدن عزیزانم را با عمق جانم احساس کردم که زندگی بدون همدلی و همراهی جلوه ای ندارد ..
@Ancient_fact ™️
کوچه های خالی از قیل و قال دستفروشان ، چانه زنی های زنان و نق زدن های کودکانه ...
بوی سبزی و ماهی و سنبل و.. همراه شتاب زدگى های پنهان در پس چهره های خندان مردم ترکیب لذت بخشی در فضای شهر ترسیم میکرد...
حتی قرارهای شیطنت بار بچه ها برای ترقه بازی های چهارشنبه سوری نیز امروز برایم لذت بخش است....
و کلی حس و حال و خاطرات شیرین و دلچسب که بر عمق جانم رسوب گرديده..
یادم باشد سال آینده اگر باشم لذت ببرم از تمام اتفاقاتی که از فرط تکرار برایم بی اهمیت بودند...
یادم باشد اسفند سال بعد، از نداشته هایم گله و شکایتی نداشته باشم ..
از سبزی پلوی بدون ماهی ، از آجیل بدون پسته و بادام هندی ، از خستگی خانه تکانی و مبلمانی که تعویض نشده..
با خود عهد میبندم اگر عمری باقی ماند ، اگر توان خرید یک جفت جوراب هم نداشته باشم دریغ نکنم لبخند ومحبت وگذشتم را از اطرافیانم ،چرا که ارزش در آغوش کشیدن عزیزانم را با عمق جانم احساس کردم که زندگی بدون همدلی و همراهی جلوه ای ندارد ..
@Ancient_fact ™️
«جنگ اول جهانی در آستانه اتمام بود که در دل شبی تاریک و هولناک سه سوار ترسناک که هر کدام شمشیر و شلاقی به بر داشتند به آرامی از دیوارهای شهر عبور کردند و به آن وارد شدند. یک سوار نامش قحطی، دیگری آنفلوانزای اسپانیایی و آخری وبا بود. طبقات فقیر، پیر و جوان، همچون برگ پائیزی در برابر حمله این سواران بیرحم فرو میریختند. هیچ غذایی پیدا نمیشد، مردم مجبور بودند هرچه را که می توانستند بجوند و بخورند. به زودی گربه و سگ و کلاغ را نمیشد یافت. حتی موشها نسلشان بر افتاده بود. برگ، علف و ریشه گیاه را مانند نان و گوشت معامله میکردند. در هر گوشه و کنار، اجساد مردگان بیکس و کار پراکنده بود. بعد از مدتی مردم به خوردن گوشت مردگان روی آوردند»
✍🏻محمدعلی جمالزاده دربارهی قحطی بزرگ ایران دقیقا ۱۰۰ سال قبل
📚 @PDFsCom
✍🏻محمدعلی جمالزاده دربارهی قحطی بزرگ ایران دقیقا ۱۰۰ سال قبل
📚 @PDFsCom
😢2👍1