اندر حکایت تحمیل خرافات در این روزها ...
زایمان بدون درد با دعا (حتما بخونید👌)
يك نفر در زمستان وارد دهی شد و توی برف دنبال منزلی میگشت، ولی غريب بود و مردم هم غريبه توی خانههاشان راه نمیدادند ..!! همينجور كه توی كوچههای روستا میگشت، ديد مردم به يك خانه زياد رفت و آمد میكنند.
از کسی پرسيد: اينجا چه خبره ؟؟
گفت: زنی درد زايمان دارد و سه روزه پيچ و تاب ميخورد و تقلا ميكنه ولی نمیزاید ..!! ما دنبال دعا نويس میگرديم... از بخت بد دعانويس هم گير نمياريم..!!
مرد تا اين حرف را شنيد گفت: بابا دعانويس را خدا براتون رسونده... من بلدم ... هزار جور دعا ميدونم ..!!
فورا مرد مسافر را با عزت فراوان وارد كردند و خرش را به طويله بردند، خودش را هم زير كرسی نشاندند، بعد... قلم و كاغذ آوردند تا دعا بنويسد!! مرد روی کاغذ چیزهایی نوشت و به آنها گفت: اين كاغذ را در آب بشوريد و آب آنرا بدهید زائو بخورد..!! از قضا تا آب دعا را به زائو دادند زائيد و بچه صحيح و سالم به دنيا آمد. از طرفی کلی پول و غذا به او دادند و بعد از چند روز که هوا خوب شد راهیش کردند.
بعد از رفتنش یکی از دهاتی ها کاغذ دعا را که کناری گذاشته بودند برداشت و خواند دید نوشته: خودم بجا خرم بجا ميخوای بزا ميخوای نزا
"به امید رهائی بشر از خرافات"
📚 @PDFsCom
زایمان بدون درد با دعا (حتما بخونید👌)
يك نفر در زمستان وارد دهی شد و توی برف دنبال منزلی میگشت، ولی غريب بود و مردم هم غريبه توی خانههاشان راه نمیدادند ..!! همينجور كه توی كوچههای روستا میگشت، ديد مردم به يك خانه زياد رفت و آمد میكنند.
از کسی پرسيد: اينجا چه خبره ؟؟
گفت: زنی درد زايمان دارد و سه روزه پيچ و تاب ميخورد و تقلا ميكنه ولی نمیزاید ..!! ما دنبال دعا نويس میگرديم... از بخت بد دعانويس هم گير نمياريم..!!
مرد تا اين حرف را شنيد گفت: بابا دعانويس را خدا براتون رسونده... من بلدم ... هزار جور دعا ميدونم ..!!
فورا مرد مسافر را با عزت فراوان وارد كردند و خرش را به طويله بردند، خودش را هم زير كرسی نشاندند، بعد... قلم و كاغذ آوردند تا دعا بنويسد!! مرد روی کاغذ چیزهایی نوشت و به آنها گفت: اين كاغذ را در آب بشوريد و آب آنرا بدهید زائو بخورد..!! از قضا تا آب دعا را به زائو دادند زائيد و بچه صحيح و سالم به دنيا آمد. از طرفی کلی پول و غذا به او دادند و بعد از چند روز که هوا خوب شد راهیش کردند.
بعد از رفتنش یکی از دهاتی ها کاغذ دعا را که کناری گذاشته بودند برداشت و خواند دید نوشته: خودم بجا خرم بجا ميخوای بزا ميخوای نزا
"به امید رهائی بشر از خرافات"
📚 @PDFsCom
👍1
جلوگیری از ورود بیماری طاعون به ایران در عصرِ کریم خانی
در حدود سال ۱۷۷۰_۱۷۷۵ م ، بیماری طاعون نیمه جنوبی عراق امروزی را در برگرفت و هزاران نفر جانشان را از دست دادند. همیشه برای مورخان این سوال مطرح بوده که چگونه شد این بیماری به درون ایران سرایت نکرد؟! در یکی از روزنامه های لندن در سال ۱۷۷۳ که اخبار خاورمیانه را آورده، نوشته است:
چندین قبیله چادرنشین عرب که در امتداد شط العرب چادر می زنند، به طرز وحشتناکی به بیماری طاعون مبتلا شدند. کریم خان وکیل ایران، دسته هایی از سربازان را در امتداد مرزهای آن پادشاهی قرار داده تا از ورود افراد مبتلا به طاعون جلوگیری کنند و آن کشور را از سرایت بیماری حفظ کرد...
📚 @PDFsCom
در حدود سال ۱۷۷۰_۱۷۷۵ م ، بیماری طاعون نیمه جنوبی عراق امروزی را در برگرفت و هزاران نفر جانشان را از دست دادند. همیشه برای مورخان این سوال مطرح بوده که چگونه شد این بیماری به درون ایران سرایت نکرد؟! در یکی از روزنامه های لندن در سال ۱۷۷۳ که اخبار خاورمیانه را آورده، نوشته است:
چندین قبیله چادرنشین عرب که در امتداد شط العرب چادر می زنند، به طرز وحشتناکی به بیماری طاعون مبتلا شدند. کریم خان وکیل ایران، دسته هایی از سربازان را در امتداد مرزهای آن پادشاهی قرار داده تا از ورود افراد مبتلا به طاعون جلوگیری کنند و آن کشور را از سرایت بیماری حفظ کرد...
📚 @PDFsCom
مردها ارزش کلمات را نمی فهمند . مردها به مادیات اهمیت می دهند و زن ها با معنویات زندگی می کنند .
#معرفی_کتاب
مردها ارزش کلمات را نمی فهمند . مردها به مادیات اهمیت می دهند و زن ها با معنویات زندگی میکنند .
📕 کتاب : از طرف او
✍ اثر : #آلبا_دسس_پدس
لینک دانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/8584
📚 @PDFsCom
#معرفی_کتاب
مردها ارزش کلمات را نمی فهمند . مردها به مادیات اهمیت می دهند و زن ها با معنویات زندگی میکنند .
📕 کتاب : از طرف او
✍ اثر : #آلبا_دسس_پدس
لینک دانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/8584
📚 @PDFsCom
شادی در همه چیز پنهان می شود باید موفق شویم بیرون اش بکشیم ...
📕ده فرزند هرگز نداشته ی خانم مینگ
✍#اریک_امانوئل_اشمیت
📚 @PDFsCom
📕ده فرزند هرگز نداشته ی خانم مینگ
✍#اریک_امانوئل_اشمیت
📚 @PDFsCom
👍1
"به سود ايران و ايرانيان بود، اگر نفت نمیداشتند؛ ملت كارآمد، فساد اقتصادی در حد اقل، دمكراسی برقرار و ايران بركنار از اصطكاک منافع قدرتها و بازیهای آنها بود، روی پای خود میايستاد و آسان نفس میكشيد و چون ثروت بادآوردهای هم در كار نبود؛ كسي جز دوستداران خدمت به ملت داوطلب مقام دولتی نمیشد و جرائم دولتی هم كمتر اتفاق میافتاد."
👤 بخشی از نوشتههای کتابی از ابوالفضل لسانی سناتور مجلس سنای ایران در دهه 30
📚 @PDFsCom
👤 بخشی از نوشتههای کتابی از ابوالفضل لسانی سناتور مجلس سنای ایران در دهه 30
📚 @PDFsCom
زنی که در روابط شخصی خود با مرد در سطوح مختلف عقلانی، عاطفی و جنسی، پیش از هر چیز دارای نقشی تعیین کننده و فعال است. معشوقه، با مردش به نوعی همخوانی می کند، ولی هرگز دست به سینهء او نیست. معشوقه، جنبه ای از زن است که مردان همواره آن را ستایش و تحسین کرده اند.
📕 کتاب : زن بودن
✍ اثر : #تونی_گرنت
📚 @PDFsCom
📕 کتاب : زن بودن
✍ اثر : #تونی_گرنت
📚 @PDFsCom
Forwarded from BOOK | کتاب
وقتی سل در تهران فراگیر و مظفرالدین شاه بدان مبتلا شد، در دارآباد شمیران «کاخی برای خود» ساخت تا در پناه آب و هوای خوش آن منطقه بهبود یابد.
اما رضاشاه بعدها آن کاخ را به «بیمارستانی برای همه» تبدیل کرد؛ جایی که امروز بیمارستان مسیح دانشوری است و اکنون محل درمان بیماران تنفسی از جمله کرونا شده است.
📚 @BooksCom
اما رضاشاه بعدها آن کاخ را به «بیمارستانی برای همه» تبدیل کرد؛ جایی که امروز بیمارستان مسیح دانشوری است و اکنون محل درمان بیماران تنفسی از جمله کرونا شده است.
📚 @BooksCom
👍3
انسان برای خطا کردن و جبران خطا زاییده میشود
خطا، دلیل تازگی راه است - دلیل رشد، دلیل باز شدن، و دلیل اینکه انسان نمیخواهد و نمیتواند فقط به تجربه شدهها قناعت کند.
📕 کتاب : آتش بدون دود
✍🏻 #نادر_ابراهیمی
📚 @PDFsCom
خطا، دلیل تازگی راه است - دلیل رشد، دلیل باز شدن، و دلیل اینکه انسان نمیخواهد و نمیتواند فقط به تجربه شدهها قناعت کند.
📕 کتاب : آتش بدون دود
✍🏻 #نادر_ابراهیمی
📚 @PDFsCom
طمع چوپانی که سگ گله اش را سلاخی کرد...!!!
این داستان بسیار آموزنده حکایتی واقعی از زمان اشغال ایران توسط نیروهای انگلیسی و برگرفته از ترجمهی این داستان « رسانه های بین المللی » است...
سالها قبل در زمان اشغال ایران توسط نیروهای انگلیسی، جنرال «سانی مود» که در یکی از مناطق کشور حرکت میکرد در میان راه نگاهش به چوپانی افتاد و ایستاد.
به مترجمی که همراه خود داشت گفت :برو به این چوپان بگو که جنرال سانی میگوید که : اگر این سگ گلهات را سر ببُری یک پوند انگلیس به تو میدهم...!!!!
چوپان که با یک لیرهی استرلینگ انگلیسی میتوانست نصف گله گوسفند بخرد...!!! بیدرنگ سگ را گرفت و آن را سر برید...!!!
آنگاه جنرال دوباره به چوپان گفت که : اگر این سگ را سلاخی کنی،یک پوند دیگر هم به تو میدهم.... و چوپان هم پوند دوم را گرفت و سگ را سلاخی کرد...!!! سپس جنرال برای بار سوم توسط مترجم خود به چوپان گفت که : این پوند سومی را هم بگیر و این سگ را تکه تکه کن...!!! و چوپان پوند سوم را گرفت و سگ گله را تکهتکه کرد...!!!
وقتی جنرال انگلیسی به راه افتاد، چوپان به دنبال او دوید و گفت :اگر پوند چهارم را هم به من بدهی، من این سگ را طبخ میکنم.
جنرال سانی مود گفت : نه...!!!
من خواستم که آداب و رفتارهای مردم این مرز و بوم را ببینم و به سربازانم نشان دهم...! تو بخاطر سه پوند حاضر شدی که این سگ گلهات را که رفیق تو و حامی تو و گلهٔ گوسفندان توست سر ببری، و سلاخی کنی،و آن را تکهتکه کنی، و اگر پوند چهارمی را به تو میدادم، آنرا میپختی....!!!! و معلوم نیست با پوند پنجم به بعد چه کارها که نخواهی کرد...!!!
آنگاه جنرال سانی رو به سوی نظامیان همراهش کرد و گفت : « تا وقتی که از این نمونه مردم در این کشور وجود داشته باشند، شما نگران هیچ چیز نباشید...!!!!...» پول حتی علايق و احساسات انسانها را عوض میكند...!!!
از نخل برهنه سایه داری مطلب
از مردم این زمانه یاری مطلب
عزت به قناعت است و خواری به طمع
با عزت خود بساز و خواری مطلب
📚 @PDFsCom
این داستان بسیار آموزنده حکایتی واقعی از زمان اشغال ایران توسط نیروهای انگلیسی و برگرفته از ترجمهی این داستان « رسانه های بین المللی » است...
سالها قبل در زمان اشغال ایران توسط نیروهای انگلیسی، جنرال «سانی مود» که در یکی از مناطق کشور حرکت میکرد در میان راه نگاهش به چوپانی افتاد و ایستاد.
به مترجمی که همراه خود داشت گفت :برو به این چوپان بگو که جنرال سانی میگوید که : اگر این سگ گلهات را سر ببُری یک پوند انگلیس به تو میدهم...!!!!
چوپان که با یک لیرهی استرلینگ انگلیسی میتوانست نصف گله گوسفند بخرد...!!! بیدرنگ سگ را گرفت و آن را سر برید...!!!
آنگاه جنرال دوباره به چوپان گفت که : اگر این سگ را سلاخی کنی،یک پوند دیگر هم به تو میدهم.... و چوپان هم پوند دوم را گرفت و سگ را سلاخی کرد...!!! سپس جنرال برای بار سوم توسط مترجم خود به چوپان گفت که : این پوند سومی را هم بگیر و این سگ را تکه تکه کن...!!! و چوپان پوند سوم را گرفت و سگ گله را تکهتکه کرد...!!!
وقتی جنرال انگلیسی به راه افتاد، چوپان به دنبال او دوید و گفت :اگر پوند چهارم را هم به من بدهی، من این سگ را طبخ میکنم.
جنرال سانی مود گفت : نه...!!!
من خواستم که آداب و رفتارهای مردم این مرز و بوم را ببینم و به سربازانم نشان دهم...! تو بخاطر سه پوند حاضر شدی که این سگ گلهات را که رفیق تو و حامی تو و گلهٔ گوسفندان توست سر ببری، و سلاخی کنی،و آن را تکهتکه کنی، و اگر پوند چهارمی را به تو میدادم، آنرا میپختی....!!!! و معلوم نیست با پوند پنجم به بعد چه کارها که نخواهی کرد...!!!
آنگاه جنرال سانی رو به سوی نظامیان همراهش کرد و گفت : « تا وقتی که از این نمونه مردم در این کشور وجود داشته باشند، شما نگران هیچ چیز نباشید...!!!!...» پول حتی علايق و احساسات انسانها را عوض میكند...!!!
از نخل برهنه سایه داری مطلب
از مردم این زمانه یاری مطلب
عزت به قناعت است و خواری به طمع
با عزت خود بساز و خواری مطلب
📚 @PDFsCom
👍2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کرونا آمد تا به ما بیاموزد:
چقدر دست دادن با دوستانمان لذت بخش بود و ما از آن بیخبر بودیم. آمد و یادآور شد: چقدر دور همی هامون لذت بخش بود و بیخبر بودیم.
چقدر آزادانه و بدون ترس معاشرت کردن و گردش و رفت و آمد با مردم ارامش بهمون میداد و بیخبر بودیم. چقدر....
کرونای ! حتما همانطور که آمدی خواهی رفت ولی درسهای بزرگی بهمون دادی که قدر داشته هایی که داشتیم رو از این به بعد بدونیم.
📚 @PDFsCom
چقدر دست دادن با دوستانمان لذت بخش بود و ما از آن بیخبر بودیم. آمد و یادآور شد: چقدر دور همی هامون لذت بخش بود و بیخبر بودیم.
چقدر آزادانه و بدون ترس معاشرت کردن و گردش و رفت و آمد با مردم ارامش بهمون میداد و بیخبر بودیم. چقدر....
کرونای ! حتما همانطور که آمدی خواهی رفت ولی درسهای بزرگی بهمون دادی که قدر داشته هایی که داشتیم رو از این به بعد بدونیم.
📚 @PDFsCom
در بين جماعتي كه مي خندند ، گريه نكن ! و در بين جماعتي كه مي گريند، نخند!!
از خود پرسيده اي : راز شكست چيست ؟ بله، راضي كردن همگان ...!!
#معرفی_کتاب
📕 کتاب: لطفا گوسفند نباشید
✍ اثر: #محمود_نامنی
لینک دانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/8435
📚 @PDFsCom
از خود پرسيده اي : راز شكست چيست ؟ بله، راضي كردن همگان ...!!
#معرفی_کتاب
📕 کتاب: لطفا گوسفند نباشید
✍ اثر: #محمود_نامنی
لینک دانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/8435
📚 @PDFsCom
👍3
اولویت دادن به خود، شما را قادر میسازد به فردی بهتر برای خودتان تبدیل شوید و همچنین در روابطی که در طول مسیر ایجاد میکنید نیز بهتر خواهید بود.
📕 کتاب : ارزش خود را بدانید
✍ اثر : #جول_اوستین
📚 @PDFsCom
📕 کتاب : ارزش خود را بدانید
✍ اثر : #جول_اوستین
📚 @PDFsCom
👍1
گاهی سرم به حدی وحشتناک درد میگیرد و متورم میشود از اینهمه ویرانی و بدبختی که در میهمنم میبینم و اینکه چگونه باید اینها را رفع کنم...
📚قسمتی از خاطرات رضاشاه از کتاب سفرنامه مازندران
📚 @PDFsCom
📚قسمتی از خاطرات رضاشاه از کتاب سفرنامه مازندران
📚 @PDFsCom
❤1
پرتقال کوکی رمانی آینده نگر و علمی تخیلی است که ماجراهای الکس سردسته گروهی خلافکار که در جیب بری و دزدی، ضرب و شتم و تجاوز به افراد بیخانمان لندن تبحر خاصی دارند را شرح میدهد.
📕 کتاب : پرتقال کوکی
✍ اثر : #آنتونی_برجس
📚 @PDFsCom
📕 کتاب : پرتقال کوکی
✍ اثر : #آنتونی_برجس
📚 @PDFsCom
👍4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
از پنجره به پیادهرویِ مملو از جمعیّت نگاه کرد.
گفت: میبینی، لباسهایی هستند که راه میروند،
دروغ میگویند،
عاشق میشوند،
میمیرند...
کمتر لباسی آن بیرون است که درونش "انسان" وجود داشته باشد.
بهراستی که این دنیا یک رختکنِ بزرگ است.
📕رختکن بزرگ
#رومن_گاری
📚 @PDFsCom
گفت: میبینی، لباسهایی هستند که راه میروند،
دروغ میگویند،
عاشق میشوند،
میمیرند...
کمتر لباسی آن بیرون است که درونش "انسان" وجود داشته باشد.
بهراستی که این دنیا یک رختکنِ بزرگ است.
📕رختکن بزرگ
#رومن_گاری
📚 @PDFsCom
👍2
حكایت مرد و مرغ ...
مردی مرغ چکاوکی را به دام انداخت و خواست که او را بخورد. چکاوک که خود را اسیرمرد دید گفت ای بزرگوار تو در زندگی ات این همه مرغ و خروس و گاو و گوسفند خورده ای و از خوردن آن زبان بسته ها هرگز سیر نشده ای و از خوردن من هم سیر نخواهی شد. پس مرا آزاد کن تا به جای آن سه پند به تو بدهم که در زندگی ات به دردت بخورند و با به کار گیری آنها نیکبخت شوی.
اولین پند این است که هرگز سخن محال را باور نکن ...
مرد که از شنیدن اولین پند خشنود شده بود چکاوک را رها کرد و چکاوک بر سر دیوار نشست و گفت پند دیگر اینکه هرگز بر گذشته غم نخور و بر آنچه از دست داده ای حسرت نخور.
سپس ادامه داد. اما در بدن من مرواریدی گرد و گرانبها وجود داشت به وزن 300 گرم که با آزاد کردن من بخت خود و سعادت فرزندانت را بر باد دادی زیرا مانند آن در عالم وجود ندارد.
مرد از شنیدن این سخن از حسرت و ناراحتی به خود پیچید و شیون کرد . چکاوک که حال او را دید گفت مگر نگفتم بر گذشته غم نخور و حسرت چیزی را که از دست دادی نخور ؟ و مگر نگفتم حرف محال را باور مکن من 100 گرم هم نیستم چگونه مرواریدی 300 گرمی در بدن ما جا می گیرد؟
مرد که به خودش آمده بود، خوشحال شد که چکاوک دروغ گفته و پرسید خوب پند سومت چیست؟
چکاوک گفت: با آن دو پند چه کردی که سومی را به تو بدهم؟
📕 مثنوی معنوی
📚 @PDFsCom
مردی مرغ چکاوکی را به دام انداخت و خواست که او را بخورد. چکاوک که خود را اسیرمرد دید گفت ای بزرگوار تو در زندگی ات این همه مرغ و خروس و گاو و گوسفند خورده ای و از خوردن آن زبان بسته ها هرگز سیر نشده ای و از خوردن من هم سیر نخواهی شد. پس مرا آزاد کن تا به جای آن سه پند به تو بدهم که در زندگی ات به دردت بخورند و با به کار گیری آنها نیکبخت شوی.
اولین پند این است که هرگز سخن محال را باور نکن ...
مرد که از شنیدن اولین پند خشنود شده بود چکاوک را رها کرد و چکاوک بر سر دیوار نشست و گفت پند دیگر اینکه هرگز بر گذشته غم نخور و بر آنچه از دست داده ای حسرت نخور.
سپس ادامه داد. اما در بدن من مرواریدی گرد و گرانبها وجود داشت به وزن 300 گرم که با آزاد کردن من بخت خود و سعادت فرزندانت را بر باد دادی زیرا مانند آن در عالم وجود ندارد.
مرد از شنیدن این سخن از حسرت و ناراحتی به خود پیچید و شیون کرد . چکاوک که حال او را دید گفت مگر نگفتم بر گذشته غم نخور و حسرت چیزی را که از دست دادی نخور ؟ و مگر نگفتم حرف محال را باور مکن من 100 گرم هم نیستم چگونه مرواریدی 300 گرمی در بدن ما جا می گیرد؟
مرد که به خودش آمده بود، خوشحال شد که چکاوک دروغ گفته و پرسید خوب پند سومت چیست؟
چکاوک گفت: با آن دو پند چه کردی که سومی را به تو بدهم؟
📕 مثنوی معنوی
📚 @PDFsCom
🔥2👏1