PDF | پی دی اف
275K subscribers
10.3K photos
561 videos
3.1K files
2.61K links
Download Telegram
بسیاری از ما قادریم ندای درون مان را بشنویم، اما تعداد کمی از ما درکش می‌کنیم و حتی عده‌ی کمتری یاد گرفته‌ایم که به آن اعتماد کنیم. و فقط به چیزهایی اعتماد می‌کنیم که ذهن منطقی ما آن را درست می‌داند و تجربه کرده است.

📕 کتاب : چگونه به صدای درون خود گوش کنیم
اثر : #جول_اوستین

📚 @PDFsCom
👍1
@PDFsCom_چگونه_به_صدای_درون_خود.pdf
3.5 MB
📕 کتاب : چگونه به صدای درون خود گوش کنیم
اثر : #جول_اوستین

📚 @PDFsCom
در کشور روسیه تازه انقلاب شده بود
بلشویک ها تمام خانواده تزار را قتل عام کرده بودند... مردی در میدان سرخ مسکو اعلامیه پخش می‌کرد. امنیتی ها را دستگیر کردند.
پس از بازرسی متوجه شدند که همه اعلامیه هایش سفید است. به او گفتند:چرا برگه سفید پخش میکنی
و چیزی رویش ننوشته ای؟

جواب داد: دیگر چیزی برای نوشتن نمانده
همه چیز مثل روز روشن است...

📚 @PDFsCom
📎 #_یک_تکه_کتاب

بیشتر مردم می کوشند که از این جایگاه هستی، هدف های خود را تعیین کنند و آنچه را که در زندگی می خواهند بیافرینند. بدبختانه، از این سطح آگاهی، هیچ چیز درست از آب در نمی آید. یا آنقدر در برابر خود مانع می آفرینند که نمی توانند موفق شوند؛ یا تنها به این منظور به هدفهای خود می رسند تا دریابند که آنها برایشان شادی درون به ارمغان نمی آورند.

📕 کتاب : تجسم خلاق
اثر : #شاکتی_گواین

لینک دانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/8809

📚 @PDFsCom
Forwarded from BOOK | کتاب
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خوشبختانه چیزی نیست !

آدم خنده ش میگیره ولی وقتی فک میکنه که این وضعیت توی دنیای واقعی داره اتفاق میفته ...

📚 @BooksCom
اگر انسان ها نتوانند با خطرات و مسئولیت های ذاتی آزادی کنار آیند و زندگی کنند، به احتمال زیاد به تمامیت خواهی و استبداد روی خواهند آورد.

📕 کتاب : گریز از آزادی
اثر : #اریک_فروم

📚 @PDFsCom
👍1
گریز از آزادی.pdf
325 KB
📕 کتاب : گریز از آزادی
اثر : #اریک_فروم

📚 @PDFsCom
Forwarded from BOOK | کتاب
این متن عالیه با اوضاع الانمون کاملا همخوانی داره!!👌

در روزگاران قدیم دو همسایه بودند که همیشه با هم نزاع و دعوا داشتند. یک روز با هم قرار گذاشتند که هر کدام دارویی بسازد و به دیگری بدهد تا یکی بمیرد و دیگری که میماند لااقل در آسایش زندگی کند! برای همین سکه ای به هوا انداختند و شیر و خط کردند که کدام یکی اول سم را بخورد. قرعه به نام همسایه دوم افتاد. پس همسایه اول به بازار رفت و از عطاری قوی ترین سمی که داشت را خرید و به همسایه اش داد تا بخورد.

همسایه دوم سم را سرکشید و به خانه اش رفت. قبلا به خدمتکارانش گفته بود حوض را برایش از آب گرم پر کنند و یک ظرف دوغ پر نمک هم آماده بگذارند کنار حوض. او همینکه به خانه رسید، ظرف بزرگ دوغ را سر کشید و وارد حوض شد. کمی دست و پا زد و شنا کرد و هر چه خورده بود را برگرداند و پس از آنکه معده اش تخلیه و تمیز شد، به اتاق رفت و تخت خوابید.
صبح روز بعد سالم بیدار شد و به سراغ همسایه اش رفت و گفت: من جان سالم به در بردم، حالا نوبت من است که سمی بسازم و طبق قرار تو آن را بخوری.
او به بازار رفت و نمد بزرگی خرید و به خانه برد. خدمتکارانش را هم صدا کرد و به آنها گفت که از حالا فقط کارتان این است که از صبح تا غروب این نمد را با چوب بکوبید!

همسایه اول هرروز میشنید که مرد همسایه که در تدارک تهیه سم است!!! از صبح تا شب مواد سم را میکوبد. با هر ضربه و هر صدا که میشنید نگرانی و ترسش بیشتر میشد و پیش خودش به سم مهلکی که داشتند برایش تهیه میکردند فکر میکرد. کم کم نگرانی و ترس همه ی وجودش را گرفت و آسایشی برایش نماند. شبها ترس، خواب از چشمانش ربوده بود و روزها با هر صدایی که از خانه ی همسایه میشنید دلهره اش بیشتر میشد و تشویش سراسر وجودش را میگرفت. هر چوبی که بر نمد کوبیده میشد برای او ضربه ای بود که در نظرش سم را مهلک تر میکرد.
روز سوم خبر رسید که مرده است. او قبل از اینکه سمی بخورد، از ترس مرده بود!!

این داستان حکایت این روزهای بعضی از ماست. کرونا یا هر بیماری دیگری مادامیکه روحیه ی ما شاداب و سرزنده باشد قوی نیست. خیلی ها مغلوب استرس و نگرانی میشوند تا خود بیماری.لطفا خبرهای بد را نشر ندهیم و تلاشمان فقط آگاهی دادن در مورد پیشگیری و درمان باشد.
یک عزم همگانی برای عبور از این بحران لازم است. بیایید خودمان به فکر باشیم و فقط اخبار و اطلاعات درست را نشر دهیم.
برای شروع همین متن را برای دیگرانی که دوستشان داریم بفرستیم
🙏

📚 @BooksCom
👍21
چشم‌هایش همه‌ آن چیزی را که صدایش نمی‌توانست، به من گفت. ما هزاران کلمه با هم حرف زدیم؛ بی‌آنکه واژه‌ای گفته باشیم.

📕 کتاب : صدای آرچر
✍🏻 #میا_شریدن

📚 @PDFsCom
اندر حکایت تحمیل خرافات در این روزها ...
زایمان بدون درد با دعا (حتما بخونید👌)

يك نفر در زمستان وارد دهی شد و توی برف دنبال منزلی میگشت، ولی غريب بود و مردم هم غريبه توی خانه‌هاشان راه نمیدادند ..!! همين‌جور كه توی كوچه‌‌های روستا میگشت، ديد مردم به يك خانه زياد رفت و آمد میكنند.
از کسی پرسيد: اينجا چه خبره ؟؟
گفت: زنی درد زايمان دارد و سه روزه پيچ و تاب ميخورد و تقلا ميكنه ولی نمیزاید ..!! ما دنبال دعا نويس میگرديم... از بخت بد دعانويس هم گير نمياريم..!!
مرد تا اين حرف را شنيد گفت: بابا دعانويس را خدا براتون رسونده... من بلدم ... هزار جور دعا ميدونم ..!!
فورا مرد مسافر را با عزت فراوان وارد كردند و خرش را به طويله بردند، خودش را هم زير كرسی نشاندند، بعد... قلم و كاغذ آوردند تا دعا بنويسد!! مرد روی کاغذ چیزهایی نوشت و به آنها گفت: اين كاغذ را در آب بشوريد و آب آنرا بدهید زائو بخورد..!! از قضا تا آب دعا را به زائو دادند زائيد و بچه صحيح و سالم به دنيا آمد. از طرفی کلی پول و غذا به او دادند و بعد از چند روز که هوا خوب شد راهیش کردند.

بعد از رفتنش یکی از دهاتی ها کاغذ دعا را که کناری گذاشته بودند برداشت و خواند دید نوشته: خودم بجا خرم بجا ميخوای بزا ميخوای نزا

"به امید رهائی بشر از خرافات"

📚 @PDFsCom
👍1
جلوگیری از ورود بیماری طاعون به ایران در عصرِ کریم خانی

در حدود سال ۱۷۷۰_۱۷۷۵ م ، بیماری طاعون نیمه جنوبی عراق امروزی را در برگرفت و هزاران نفر جانشان را از دست دادند. همیشه برای مورخان این سوال مطرح بوده که چگونه شد این بیماری به درون ایران سرایت نکرد؟! در یکی از روزنامه های لندن در سال ۱۷۷۳ که اخبار خاورمیانه را آورده، نوشته است:
چندین قبیله چادرنشین عرب که در امتداد شط العرب چادر می زنند، به طرز وحشتناکی به بیماری طاعون مبتلا شدند. کریم خان وکیل ایران، دسته هایی از سربازان را در امتداد مرزهای آن پادشاهی قرار داده تا از ورود افراد مبتلا به طاعون جلوگیری کنند و آن کشور را از سرایت بیماری حفظ کرد...

📚 @PDFsCom
مردها ارزش کلمات را نمی فهمند . مردها به مادیات اهمیت می دهند و زن ها با معنویات زندگی می کنند .

#معرفی_کتاب
مردها ارزش کلمات را نمی فهمند . مردها به مادیات اهمیت می دهند و زن ها با معنویات زندگی میکنند .

📕 کتاب : از طرف او
اثر : #آلبا_دسس_پدس

لینک دانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/8584

📚 @PDFsCom
شادی در همه چیز پنهان می شود باید موفق شویم بیرون اش بکشیم ...

📕ده فرزند هرگز نداشته ی خانم مینگ
#اریک_امانوئل_اشمیت

📚 @PDFsCom
👍1
@PDFsCom_ده_فرزند_هرگز_نداشته_ی.pdf
1.2 MB
📕ده فرزند هرگز نداشته ی خانم مینگ
#اریک_امانوئل_اشمیت

📚 @PDFsCom
"به سود ايران و ايرانيان بود، اگر نفت نمی‌داشتند؛ ملت كارآمد، فساد اقتصادی در حد اقل، دمكراسی برقرار و ايران بركنار از اصطكاک منافع قدرت‌ها و بازی‌های آنها بود، روی پای خود می‌ايستاد و آسان نفس می‌كشيد و چون ثروت بادآورده‌ای هم در كار نبود؛ كسي جز دوستداران خدمت به ملت داوطلب مقام دولتی نمی‌شد و جرائم دولتی هم كمتر اتفاق می‌افتاد."

👤 بخشی از نوشته‌های کتابی از ابوالفضل لسانی سناتور مجلس سنای ایران در دهه 30

📚 @PDFsCom
Forwarded from هیچ
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
انتظار هرچه را بڪشید جذب میڪنید!!!
پس ببینید چه انتظار دارید؟
@Hich6o
👍1
زنی که در روابط شخصی خود با مرد در سطوح مختلف عقلانی، عاطفی و جنسی، پیش از هر چیز دارای نقشی تعیین کننده و فعال است. معشوقه، با مردش به نوعی همخوانی می کند، ولی هرگز دست به سینهء او نیست. معشوقه، جنبه ای از زن است که مردان همواره آن را ستایش و تحسین کرده اند.

📕 کتاب : زن بودن
اثر : #تونی_گرنت

📚 @PDFsCom
زن بودن.pdf
2.5 MB
📕 کتاب : زن بودن
اثر : #تونی_گرنت

📚 @PDFsCom
Forwarded from BOOK | کتاب
وقتی سل در تهران فراگیر و مظفرالدین شاه بدان مبتلا شد، در دارآباد شمیران «کاخی برای خود» ساخت تا در پناه آب و هوای خوش آن منطقه بهبود یابد.

اما رضاشاه بعدها آن کاخ را به «بیمارستانی برای همه» تبدیل کرد؛ جایی که امروز بیمارستان مسیح دانشوری است و اکنون محل درمان بیماران تنفسی از جمله کرونا شده است.

📚 @BooksCom
👍3
انسان برای خطا کردن و جبران خطا زاییده میشود
خطا، دلیل تازگی راه است - دلیل رشد، دلیل باز شدن، و دلیل اینکه انسان نمی‌خواهد و نمیتواند فقط به تجربه شده‌ها قناعت کند.

📕 کتاب : آتش بدون دود
✍🏻 #نادر_ابراهیمی

📚 @PDFsCom
طمع چوپانی که سگ گله اش را سلاخی کرد...!!!

این داستان بسیار آموزنده حکایتی واقعی از زمان اشغال ایران توسط نیروهای انگلیسی و برگرفته از ترجمه‌ی این داستان « رسانه های بین المللی » است...

سالها قبل در زمان اشغال ایران توسط نیروهای انگلیسی، جنرال «سانی مود» که در یکی از مناطق کشور حرکت میکرد در میان راه نگاهش به چوپانی افتاد و ایستاد.
به مترجمی که همراه خود داشت گفت :برو به این چوپان بگو که جنرال سانی میگوید که : اگر این سگ گله‌ات را سر ببُری یک پوند انگلیس به تو میدهم...!!!!

چوپان که با یک لیره‌ی استرلینگ انگلیسی میتوانست نصف گله گوسفند بخرد...!!! بیدرنگ سگ را گرفت و آن‌ را سر برید...!!!
آنگاه جنرال دوباره به چوپان گفت که : اگر این سگ را سلاخی کنی،یک پوند دیگر هم به تو میدهم.... و چوپان هم پوند دوم را گرفت و سگ را سلاخی کرد...!!! سپس جنرال برای بار سوم توسط مترجم خود به چوپان گفت که : این پوند سومی را هم بگیر و این سگ را تکه‌ تکه کن...!!! و چوپان پوند سوم را گرفت و سگ گله را تکه‌تکه کرد...!!!

وقتی جنرال انگلیسی به راه افتاد، چوپان به دنبال او دوید و گفت :اگر پوند چهارم را هم به من بدهی، من این سگ را طبخ میکنم.
جنرال سانی مود گفت : نه...!!!
من خواستم که آداب و رفتارهای مردم این مرز و بوم را ببینم و به سربازانم نشان دهم...! تو بخاطر سه پوند حاضر شدی که این سگ گله‌ات را که رفیق تو و حامی تو و گله‌ٔ گوسفندان توست سر ببری، و سلاخی کنی،و آن را تکه‌تکه کنی، و اگر پوند چهارمی را به تو میدادم، آنرا میپختی....!!!! و معلوم نیست با پوند پنجم به بعد چه کارها که نخواهی کرد...!!!

آنگاه جنرال سانی رو به سوی نظامیان همراهش کرد و گفت : « تا وقتی که از این نمونه مردم در این کشور وجود داشته باشند، شما نگران هیچ چیز نباشید...!!!!...» پول حتی علايق و احساسات انسان‌ها را عوض میكند...!!!

از نخل برهنه سایه داری مطلب
از مردم این زمانه یاری مطلب
عزت به قناعت است و خواری به طمع
با عزت خود بساز و خواری مطلب


📚 @PDFsCom
👍2