شروع یک سخنرانی مانند آغاز یک سفر است؛ باید ازقبل فکر کنیم که از کجا باید شروع کرد و از چه مسیری ادامه داد و در نهایت دقیقا بدانیم که چه چیزی را به مخاطب باید انتقال دهیم.
📕 کتاب : آئین سخنرانی
✍ اثر : #دیل_کارنگی
📚 @PDFsCom
📕 کتاب : آئین سخنرانی
✍ اثر : #دیل_کارنگی
📚 @PDFsCom
👍1
دلم میسوزد وقتی میبینم توی شهرداری حقوق آنهایی که جدول حل میکنند ،بیشتر از آنهایی است که جدول تمیز میکنند!
سقف خانه ی ما سوراخ است، ولی در عوض مناره های مسجدِ خالی سر به فلک کشیده است... همسایه مان هر ساله مکه میرود، میگوید خدا طلبیده ...
خدایا، خسته نمیشوی از قیافه تکراریَش؟
دوستانت چه قیافه های خاصی دارند...
ریش،تسبیح،سجاده، با اسمت چه احترامی دارند... اگر دوست بی ریش و تسبیح قبول میکنی، ما هم هستیم. اینجا میگویند برو دعایت را به فلانی بگو پیش خدا آبرو دارد، شاید دعایت پذیرفته شود. خدایا نگو که پارتی بازی به عرش هم رسیده ...
من به این جماعت دیوانه کـافر شده ام فقط تو را میشناسم و بس ...
#حسین_پناهی
📚 @PDFsCom
سقف خانه ی ما سوراخ است، ولی در عوض مناره های مسجدِ خالی سر به فلک کشیده است... همسایه مان هر ساله مکه میرود، میگوید خدا طلبیده ...
خدایا، خسته نمیشوی از قیافه تکراریَش؟
دوستانت چه قیافه های خاصی دارند...
ریش،تسبیح،سجاده، با اسمت چه احترامی دارند... اگر دوست بی ریش و تسبیح قبول میکنی، ما هم هستیم. اینجا میگویند برو دعایت را به فلانی بگو پیش خدا آبرو دارد، شاید دعایت پذیرفته شود. خدایا نگو که پارتی بازی به عرش هم رسیده ...
من به این جماعت دیوانه کـافر شده ام فقط تو را میشناسم و بس ...
#حسین_پناهی
📚 @PDFsCom
👍3
📎 #_یک_تکه_کتاب
هر دردی ، درمانی دارد و هر زخمی ، ضمادی . اما درد و زخمی که ناشی از مرض گسترش اندیشه و اگاه شدن از نکبت های دنیا باشد ، بی درمان است . این درد ، مغز را می خراشد و روح را دچار زخم های عمیق میکند . زخم هایی آزار دهنده که تا عمق جان ریشه کرده و همچنان که به درون میخزد ، آرامش را ربوده و آدمی را به هستی و نیستی مشکوک میسازد..
📕 کتاب : مسلخ روح
✍ اثر : #بهمن_انصاری
لینک دانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDF73/1405
📚 @PDFsCom
هر دردی ، درمانی دارد و هر زخمی ، ضمادی . اما درد و زخمی که ناشی از مرض گسترش اندیشه و اگاه شدن از نکبت های دنیا باشد ، بی درمان است . این درد ، مغز را می خراشد و روح را دچار زخم های عمیق میکند . زخم هایی آزار دهنده که تا عمق جان ریشه کرده و همچنان که به درون میخزد ، آرامش را ربوده و آدمی را به هستی و نیستی مشکوک میسازد..
📕 کتاب : مسلخ روح
✍ اثر : #بهمن_انصاری
لینک دانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDF73/1405
📚 @PDFsCom
👍1
زن و مردی که جانانه به هم دل باختند تا به هستی پوچ و بی مایه خود معنا دهند. ایزابل آن را زنده نگه داشت در یاد ، پروراندش در دل با حوصله و وسواس ، تا رنگار نگیرد در غبار زمان؛ و تنها در این دم و در این سکوت شبانه است که سرانجام بازش میتوان گفت.او این حکایت دلدادگی را برای آن دو عاشق باز میگوید و برای همه آنان که سر دل واگشودند.
📕 کتاب : از عشق و سایه ها
✍ اثر : #ایزابل_آلنده
📚 @PDFsCom
📕 کتاب : از عشق و سایه ها
✍ اثر : #ایزابل_آلنده
📚 @PDFsCom
👍2
فقط دشمن ها هستند که همیشه حرف هم را بی هیچ کم و کاستی می فهمند. اغلب هم لبخندی چاشنی گفت و گویشان است.
دوستی همیشه با سوء تفاهم همراه است، عشق خیلی بیشتر
📕 کتاب : نیمه غایب
✍️ #حسین_سناپور
📚 @PDFsCom
دوستی همیشه با سوء تفاهم همراه است، عشق خیلی بیشتر
📕 کتاب : نیمه غایب
✍️ #حسین_سناپور
📚 @PDFsCom
روزی پادشاهی ﻓﺮﻣﺎﻥ ﺩﺍﺩ ﺗﺎ ﻫﺮ ﮐﺲ ﺟﻤﻠﻪ ﺣﮑﯿﻤﺎنه ﺍﯼ ﺑﮕﻮﯾﺪ ﺑﻪ ﺍﻭﭼﻬﺎﺭﺻﺪ ﺳﮑﻪ ﻃﻼ ﺑﺪﻫﻨﺪ.
ﺭﻭﺯﯼ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯿﮑﻪ ﺍﺯ ﮐﻨﺎﺭ ﻣﺰﺭﻋﻪﺍﯼ ﻣﯽ ﮔﺬﺷﺖ ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﻧﻮﺩ ﺳﺎﻟﻪ ﺍﯼ ﺭﺍ ﺩﯾﺪﮐﻪ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﮐﺎﺷﺘﻦ ﻧﻬﺎﻝ ﺯﯾﺘﻮﻥ ﺍﺳﺖ.
شاه ﺟﻠﻮ ﺭﻓﺖ ﻭﺍﺯ ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﭘﺮﺳﯿﺪ، ﻧﻬﺎﻝﺯﯾﺘﻮﻥ ﺑﯿﺴﺖ ﺳﺎﻝ ﻃﻮﻝ ﻣﯽ ﮐﺸﺪ ﺗﺎ ﺑﻪ ﺑﺎﺭﺑﻨﺸﯿﻨﺪ ﻭﺛﻤﺮ ﺩﻫﺪ، ﺗﻮ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺳﻦ ﻭ ﺳﺎﻝ ﺑﺎ ﭼﻪﺍﻣﯿﺪﯼ ﻧﻬﺎﻝ ﺯﯾﺘﻮﻥ ﻣﯽ ﮐﺎﺭﯼ؟
ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﻟﺒﺨﻨﺪﯼﺯﺩ ﻭﮔﻔﺖ: ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﮐﺎﺷﺘﻨﺪ ﻭ ﻣﺎ ﺧﻮﺭﺩﯾﻢ ﻣﺎﻣﯽ ﮐﺎﺭﯾﻢ ﺗﺎ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺑﺨﻮﺭﻧﺪ...
سلطان ﺍﺯ ﺟﻮﺍﺏ ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﺧﻮﺷﺶ ﺁﻣﺪﻭﮔﻔﺖ: ﻭﺍﻗﻌﺎ ﺟﻮﺍﺑﺖ ﺣﮑﯿﻤﺎﻧﻪ ﺑﻮﺩ ﻭﺩﺳﺘﻮﺭ ﺩﺍﺩﭼﻬﺎﺭﺻﺪ ﺳﮑﻪ ﻃﻼ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺑﺪﻫﻨﺪ.
ﭘﯿﺮﻣﺮﺩﺧﻨﺪﯾﺪ
شاه ﮔﻔﺖ: ﭼﺮﺍ ﻣﯽ ﺧﻨﺪﯼ؟
ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﮔﻔﺖ: ﺯﯾﺘﻮﻥ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺑﯿﺴﺖ ﺳﺎﻝ ﺛﻤﺮﻣﯽ ﺩﻫﺪ ﺍﻣﺎ ﺯﯾﺘﻮﻥ ﻣﻦ ﺍﻻﻥ ﺛﻤﺮ ﺩﺍﺩ .
باز ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺩﺍﺩ ﭼﻬﺎﺭﺻﺪ ﺳﮑﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺑﺪﻫﻨﺪ.
ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﺧﻨﺪﯾﺪ،
ﺍﻧﻮ ﺷﯿﺮﻭﺍﻥ ﮔﻔﺖ: ﺍین باﺭ ﭼﺮﺍ ﺧﻨﺪﯾﺪﯼ؟
ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﮔﻔﺖ: ﺯﯾﺘﻮﻥ ﺳﺎﻟﯽ ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﺛﻤﺮ ﻣﯽﺩﻫﺪ ﺍﻣﺎ ﺯﯾﺘﻮﻥ ﻣﻦ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺩﻭﺑﺎﺭ ﺛﻤﺮ ﺩﺍﺩ .
مجددا ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺩﺍﺩ ﭼﻬﺎﺭﺻﺪ ﺳﮑﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﻪﺍﻭ ﺑﺪﻫﻨﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺳﺮﻋﺖ ﺍﺯ ﺁﻧﺠﺎ ﺩﻭﺭ ﺷﺪ.
پرسیدند چرا با عجله میروید؟
گفت: نود سال زندگیِ با انگیزه و هدفمند، ازاو مردی ساخته که تمام سخنانش سنجیده وحکیمانه است، پس لایق پاداش است.
اگر می ماندم خزانه ام را خالی میکرد.
📚 @PDFsCom
ﺭﻭﺯﯼ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯿﮑﻪ ﺍﺯ ﮐﻨﺎﺭ ﻣﺰﺭﻋﻪﺍﯼ ﻣﯽ ﮔﺬﺷﺖ ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﻧﻮﺩ ﺳﺎﻟﻪ ﺍﯼ ﺭﺍ ﺩﯾﺪﮐﻪ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﮐﺎﺷﺘﻦ ﻧﻬﺎﻝ ﺯﯾﺘﻮﻥ ﺍﺳﺖ.
شاه ﺟﻠﻮ ﺭﻓﺖ ﻭﺍﺯ ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﭘﺮﺳﯿﺪ، ﻧﻬﺎﻝﺯﯾﺘﻮﻥ ﺑﯿﺴﺖ ﺳﺎﻝ ﻃﻮﻝ ﻣﯽ ﮐﺸﺪ ﺗﺎ ﺑﻪ ﺑﺎﺭﺑﻨﺸﯿﻨﺪ ﻭﺛﻤﺮ ﺩﻫﺪ، ﺗﻮ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺳﻦ ﻭ ﺳﺎﻝ ﺑﺎ ﭼﻪﺍﻣﯿﺪﯼ ﻧﻬﺎﻝ ﺯﯾﺘﻮﻥ ﻣﯽ ﮐﺎﺭﯼ؟
ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﻟﺒﺨﻨﺪﯼﺯﺩ ﻭﮔﻔﺖ: ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﮐﺎﺷﺘﻨﺪ ﻭ ﻣﺎ ﺧﻮﺭﺩﯾﻢ ﻣﺎﻣﯽ ﮐﺎﺭﯾﻢ ﺗﺎ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺑﺨﻮﺭﻧﺪ...
سلطان ﺍﺯ ﺟﻮﺍﺏ ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﺧﻮﺷﺶ ﺁﻣﺪﻭﮔﻔﺖ: ﻭﺍﻗﻌﺎ ﺟﻮﺍﺑﺖ ﺣﮑﯿﻤﺎﻧﻪ ﺑﻮﺩ ﻭﺩﺳﺘﻮﺭ ﺩﺍﺩﭼﻬﺎﺭﺻﺪ ﺳﮑﻪ ﻃﻼ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺑﺪﻫﻨﺪ.
ﭘﯿﺮﻣﺮﺩﺧﻨﺪﯾﺪ
شاه ﮔﻔﺖ: ﭼﺮﺍ ﻣﯽ ﺧﻨﺪﯼ؟
ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﮔﻔﺖ: ﺯﯾﺘﻮﻥ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺑﯿﺴﺖ ﺳﺎﻝ ﺛﻤﺮﻣﯽ ﺩﻫﺪ ﺍﻣﺎ ﺯﯾﺘﻮﻥ ﻣﻦ ﺍﻻﻥ ﺛﻤﺮ ﺩﺍﺩ .
باز ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺩﺍﺩ ﭼﻬﺎﺭﺻﺪ ﺳﮑﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺑﺪﻫﻨﺪ.
ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﺧﻨﺪﯾﺪ،
ﺍﻧﻮ ﺷﯿﺮﻭﺍﻥ ﮔﻔﺖ: ﺍین باﺭ ﭼﺮﺍ ﺧﻨﺪﯾﺪﯼ؟
ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﮔﻔﺖ: ﺯﯾﺘﻮﻥ ﺳﺎﻟﯽ ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﺛﻤﺮ ﻣﯽﺩﻫﺪ ﺍﻣﺎ ﺯﯾﺘﻮﻥ ﻣﻦ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺩﻭﺑﺎﺭ ﺛﻤﺮ ﺩﺍﺩ .
مجددا ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺩﺍﺩ ﭼﻬﺎﺭﺻﺪ ﺳﮑﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﻪﺍﻭ ﺑﺪﻫﻨﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺳﺮﻋﺖ ﺍﺯ ﺁﻧﺠﺎ ﺩﻭﺭ ﺷﺪ.
پرسیدند چرا با عجله میروید؟
گفت: نود سال زندگیِ با انگیزه و هدفمند، ازاو مردی ساخته که تمام سخنانش سنجیده وحکیمانه است، پس لایق پاداش است.
اگر می ماندم خزانه ام را خالی میکرد.
📚 @PDFsCom
👍2
شلیک به #حقیقت
هنگامی که مدام به شما دروغ میگویند، نتیجه این نیست که شما این دروغها را باور میکنید؛ بلکه این است که دیگر هیچکس به هیچچیز باور ندارد.
مردمی که دیگر نتوانند چیزی را باور کنند، نمیتوانند نظری هم داشته باشند. اين مردم نه تنها از توانایی اقدام به کاری محرومند، بلکه از توانایی اندیشیدن و داوری کردن محروم میشوند
و با چنین مردمی، شما هرکاری بخواهید میتوانید بکنید.
✍🏻 #هانا_آرنت
👤 فيلسوف معاصر آلمانی
📚 @PDFsCom
هنگامی که مدام به شما دروغ میگویند، نتیجه این نیست که شما این دروغها را باور میکنید؛ بلکه این است که دیگر هیچکس به هیچچیز باور ندارد.
مردمی که دیگر نتوانند چیزی را باور کنند، نمیتوانند نظری هم داشته باشند. اين مردم نه تنها از توانایی اقدام به کاری محرومند، بلکه از توانایی اندیشیدن و داوری کردن محروم میشوند
و با چنین مردمی، شما هرکاری بخواهید میتوانید بکنید.
✍🏻 #هانا_آرنت
👤 فيلسوف معاصر آلمانی
📚 @PDFsCom
عشق حسرت در آغوش گرفتن کسی ، حسرت یک جا بودن با اوست . آرزوی در آغوش گرفتن او . فراموش کردن همه ی دنیاست .
#معرفی_کتاب
📕 کتاب : زندگی نو
✍ اثر : #اورهان_پاموک
لینک دانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/7153
📚@PDFsCom
#معرفی_کتاب
📕 کتاب : زندگی نو
✍ اثر : #اورهان_پاموک
لینک دانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/7153
📚@PDFsCom
لورا برک در این کتاب به بررسی تحول انسان از لقاح تا مرگ پرداخته است. جلد اول کتاب به دوره لقاح تا نوجوانی می پردازد و در جلد دوم هم دوره نوجوانی تا مرگ پوشش داده می شود. لورا برک در کتاب روانشناسی رشد خود، به ابعاد شناختی، زیستی و روانی - اجتماعی هر دوره اشاره می کند.
📕 کتاب : روانشناسی رشد
✍ اثر : #لورا_برک
📚 @PDFsCom
📕 کتاب : روانشناسی رشد
✍ اثر : #لورا_برک
📚 @PDFsCom
👍1💔1
درد ما مردمیست که قبل از نگاه کردن به خود؛
میخواهند کشورشان را تغییر دهند
مردمی که همه مینالند
ولی خودشان را نمی بینند
درد ما مردم است
آدمهاست
همین خودمان ها...
فريدون فرخزاد
📚 @PDFsCom
میخواهند کشورشان را تغییر دهند
مردمی که همه مینالند
ولی خودشان را نمی بینند
درد ما مردم است
آدمهاست
همین خودمان ها...
فريدون فرخزاد
📚 @PDFsCom
📎 #_یک_تکه_کتاب
اهالی ده تصمیم میگیرند بزها و گوسفندهای خود را به یک گله تبدیل کنند و یک چوپان برای آن انتخاب کنند، بعد از کلی اتفاقات بر سر انتخاب چوپان و حمله گرگ ها، پسر جوانی پیشنهاد میدهد که بوقی بسازند که هر وقت گرگها تصمیم گرفتند به گله حلمه کنند، بوسیله آن اهالی ده را از حمله گرگها مطلع کنند. این پیشنهاد چوپان جوان، با استقبال مردم ده مواجه شد و او را بعنوان چوپان انتخاب کردند، او هم از شاخ گاو بوقی تهیه کرد تا هنگام خطر از آن استفاده کند.
📕 کتاب : بازگشت چوپان دروغگو
✍ اثر : #سید_محمد_امین_موسوی
لینک دانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/7178
📚 @PDFsCom
اهالی ده تصمیم میگیرند بزها و گوسفندهای خود را به یک گله تبدیل کنند و یک چوپان برای آن انتخاب کنند، بعد از کلی اتفاقات بر سر انتخاب چوپان و حمله گرگ ها، پسر جوانی پیشنهاد میدهد که بوقی بسازند که هر وقت گرگها تصمیم گرفتند به گله حلمه کنند، بوسیله آن اهالی ده را از حمله گرگها مطلع کنند. این پیشنهاد چوپان جوان، با استقبال مردم ده مواجه شد و او را بعنوان چوپان انتخاب کردند، او هم از شاخ گاو بوقی تهیه کرد تا هنگام خطر از آن استفاده کند.
📕 کتاب : بازگشت چوپان دروغگو
✍ اثر : #سید_محمد_امین_موسوی
لینک دانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/7178
📚 @PDFsCom
زندگی تنها سایهای است گذرا؛ بازیگری بینواست که ساعتی بر صحنه میخرامد و به شور و هیجان میآید و سپس دیگر آوایی به گوش نمیرسد: افسانهای است خشمآلود و پرخروش که ابلهی حکایت میکند و هیچ معنی ندارد.
📕 کتاب : مکبث
✍🏻 #ویلیام_شکسپیر
📚 @PDFsCom
📕 کتاب : مکبث
✍🏻 #ویلیام_شکسپیر
📚 @PDFsCom
خداوند برای هرکس همونقدر وجود داره که او به خداوند ایمان داره. این یک رابطه دوطرفه است.
📕 روی ماه خداوند رو ببوس
✍ اثر : #مصطفی_مستور
📚 @PDFsCom
📕 روی ماه خداوند رو ببوس
✍ اثر : #مصطفی_مستور
📚 @PDFsCom
«مرد گِل خوار و عطار قند فروش»
فردی دچار بیماری گِل خواری بود و چون چشمش به گِل می افتاد، اراده اش سست می شد و شروع به خوردن آن می نمود. وی روزی برای خریدن قند به دکان عطاری رفت. عطار در دکان سنگِ ترازو نداشت و از گِل سرشوی برای وزن کشی استفاده می کرد.
عطار به مرد گفت: من از گِل به عنوان سنگِ ترازو استفاده می کنم. برای تو مشکلی نیست؟
مرد گفت: من قند می خواهم و برایم فرق نمی کند از چه چیزی برای وزن کشی استفاده کنی. در همین هنگام مرد در دل خود می گفت: چه بهتر از این! سنگ به چه دردی می خورد برای من گِل از طلا با ارزش تر است. اگر سنگ نداری و گِل به جای آن می گذاری باعث خوشحالی من است.
عطار به جای سنگ در یک کفه ی ترازو، گِل گذاشت و برای شکستن قند به انتهای مغازه رفت. در همین اثنا، مرد گِل خوار دزدکی شروع به خوردن از گِلی که در کفه ی ترازو بود کرد. او تند تند می خورد و می ترسید مبادا عطار متوجه ماجرا شود.
عطار زیرچشمی متوجه ی گل خوردن مشتری شد ولی به روی خودش نیاورد. بلکه به بهانه پیدا کردن تیشه قند شکن، خود را معطل می کرد.
عطار در دل خود می گفت: تا می توانی از آن گل بخور. چون هر چقدر از آن می دزدی در واقع از خودت می دزدی! تو بخاطر حماقتت می ترسی که من متوجه دزدیت بشوم. در حالیکه من از این می ترسم که تو کمتر گل بخوری! تا می توانی گل بخور. تو فکر می کنی من احمق هستم؟ نه! این طور نیست. بلکه هنگامی که در پایان کار، مقدار قندت را دیدی، خواهی فهمید که چه کسی احمق و چه کسی عاقل است!
این داستان یکی از حکایت های زیبای مولوی در مثنوی معنوی است. مولانا با ظرافتی ستودنی گل را به مال دنیا و قند را به بهای واقعی زندگی آدمی تشبیه می کند. در نظر او آنان که به گمان زرنگ بودن تنها در پی رنگ و لعاب دنیا هستند همانند آن شخص گِل خواری هستند که پی در پی از کفه ترازوی خود می دزدند که در عوض از وزن آنچه در مقابل دریافت می کنند، کاسته می شود.
📚 @PDFsCom
فردی دچار بیماری گِل خواری بود و چون چشمش به گِل می افتاد، اراده اش سست می شد و شروع به خوردن آن می نمود. وی روزی برای خریدن قند به دکان عطاری رفت. عطار در دکان سنگِ ترازو نداشت و از گِل سرشوی برای وزن کشی استفاده می کرد.
عطار به مرد گفت: من از گِل به عنوان سنگِ ترازو استفاده می کنم. برای تو مشکلی نیست؟
مرد گفت: من قند می خواهم و برایم فرق نمی کند از چه چیزی برای وزن کشی استفاده کنی. در همین هنگام مرد در دل خود می گفت: چه بهتر از این! سنگ به چه دردی می خورد برای من گِل از طلا با ارزش تر است. اگر سنگ نداری و گِل به جای آن می گذاری باعث خوشحالی من است.
عطار به جای سنگ در یک کفه ی ترازو، گِل گذاشت و برای شکستن قند به انتهای مغازه رفت. در همین اثنا، مرد گِل خوار دزدکی شروع به خوردن از گِلی که در کفه ی ترازو بود کرد. او تند تند می خورد و می ترسید مبادا عطار متوجه ماجرا شود.
عطار زیرچشمی متوجه ی گل خوردن مشتری شد ولی به روی خودش نیاورد. بلکه به بهانه پیدا کردن تیشه قند شکن، خود را معطل می کرد.
عطار در دل خود می گفت: تا می توانی از آن گل بخور. چون هر چقدر از آن می دزدی در واقع از خودت می دزدی! تو بخاطر حماقتت می ترسی که من متوجه دزدیت بشوم. در حالیکه من از این می ترسم که تو کمتر گل بخوری! تا می توانی گل بخور. تو فکر می کنی من احمق هستم؟ نه! این طور نیست. بلکه هنگامی که در پایان کار، مقدار قندت را دیدی، خواهی فهمید که چه کسی احمق و چه کسی عاقل است!
این داستان یکی از حکایت های زیبای مولوی در مثنوی معنوی است. مولانا با ظرافتی ستودنی گل را به مال دنیا و قند را به بهای واقعی زندگی آدمی تشبیه می کند. در نظر او آنان که به گمان زرنگ بودن تنها در پی رنگ و لعاب دنیا هستند همانند آن شخص گِل خواری هستند که پی در پی از کفه ترازوی خود می دزدند که در عوض از وزن آنچه در مقابل دریافت می کنند، کاسته می شود.
📚 @PDFsCom
روي ویترین یک کتابفروشی در شهر رم نوشته شده:
«همه عشقی چون رومئو و ژولیت میخواهند، بدون آن که بدانند این عشق فقط ۳ روز دوام داشت و جان ۶ نفر را گرفت!
لطفاً کتاب بخرید و بخوانید !!»
📚 @PDFsCom
«همه عشقی چون رومئو و ژولیت میخواهند، بدون آن که بدانند این عشق فقط ۳ روز دوام داشت و جان ۶ نفر را گرفت!
لطفاً کتاب بخرید و بخوانید !!»
📚 @PDFsCom
این زور و ظلم است که دنیا را پیش میبرد. فقط با ستمگری میتوان زنده ماند؛
تو یک روز کفش چرمی میپوشی چون یک نفر گاوی کشته و پوستش را کنده و با آن چرم درست کرده است. یک پالتو پوست میپوشی چون کسی یک حیوان یا چندین حیوان را کشته و از پوست آنها پالتو تولید کرده است. یک روز غذایت جگر مرغ است چون یک نفر پرندهی بیگناهی را که زورش به آدمها نمیرسیده کشته و سر بریده است.
آن مرغها هم به جانوران دیگر ظلم میکنند کرمهای کوچکی را که به دنبال برگ کاهو هستند، میخورند.
همیشه کسی هست که یکی دیگر را بکشد یا پوستش را بکند تا خودش زنده بماند.
👤 اوریانا فالاچی
📚 نامه به کودکی که هرگز زاده نشد
📚 @PDFsCom
تو یک روز کفش چرمی میپوشی چون یک نفر گاوی کشته و پوستش را کنده و با آن چرم درست کرده است. یک پالتو پوست میپوشی چون کسی یک حیوان یا چندین حیوان را کشته و از پوست آنها پالتو تولید کرده است. یک روز غذایت جگر مرغ است چون یک نفر پرندهی بیگناهی را که زورش به آدمها نمیرسیده کشته و سر بریده است.
آن مرغها هم به جانوران دیگر ظلم میکنند کرمهای کوچکی را که به دنبال برگ کاهو هستند، میخورند.
همیشه کسی هست که یکی دیگر را بکشد یا پوستش را بکند تا خودش زنده بماند.
👤 اوریانا فالاچی
📚 نامه به کودکی که هرگز زاده نشد
📚 @PDFsCom
ملک الشعرای بهار که خودش چند سالی نماینده مجلس بود، حدود ۶۰ سال قبل، به مردم زمانه خود و بعد خود درباره رای دادن به نمایندگان مجلس نصیحتی کرد که باید با آب طلا نوشت و بر سر در مجلس شورای اسلامی آویخت! انگار او این روزها را خوب می دید!
دوش در انجمن رای فروشان، یک تن،
آدمی زاده یِ دانا به نصیحت بر خاست!
گفت کای با شرفان رای به کس مفروشید،
که به آیینِ شرف، رای فروشی نه رواست!
و آن که زر پخش کند تا که نماینده شود،
نه وکیل است، که غارتگر سیم و زر ماست!
رای خود را به خردمند وطنخواه دهید،
که وطنخواهِ خردمند هوادار شما ست!🇮🇷
📚 @PDFsCom
دوش در انجمن رای فروشان، یک تن،
آدمی زاده یِ دانا به نصیحت بر خاست!
گفت کای با شرفان رای به کس مفروشید،
که به آیینِ شرف، رای فروشی نه رواست!
و آن که زر پخش کند تا که نماینده شود،
نه وکیل است، که غارتگر سیم و زر ماست!
رای خود را به خردمند وطنخواه دهید،
که وطنخواهِ خردمند هوادار شما ست!🇮🇷
📚 @PDFsCom
❤1
📎 #_یک_تکه_کتاب
هر کدوم از ما فقط میتونیم یه بار زندگی کنیم و تو این مدت فرصت داریم چیزهای محدودی رو امتحان کنیم. شاید برای همینه که شنیدن و خوندن قصهی آدمهای مختلف انقدر برامون جذابه. این طوری میتونیم جنبههایی از زندگی رو ببینیم که شاید خودمون هیچ وقت نتونیم تجربه کنیم اما شنیدنش باعث میشه دنیامون بزرگتر بشه
📕 نارتسیس و گلدموند
✍ #هرمان_هسه
لینک دانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/9098
📚 @PDFsCom
هر کدوم از ما فقط میتونیم یه بار زندگی کنیم و تو این مدت فرصت داریم چیزهای محدودی رو امتحان کنیم. شاید برای همینه که شنیدن و خوندن قصهی آدمهای مختلف انقدر برامون جذابه. این طوری میتونیم جنبههایی از زندگی رو ببینیم که شاید خودمون هیچ وقت نتونیم تجربه کنیم اما شنیدنش باعث میشه دنیامون بزرگتر بشه
📕 نارتسیس و گلدموند
✍ #هرمان_هسه
لینک دانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/9098
📚 @PDFsCom