PDF | پی دی اف
275K subscribers
10.3K photos
559 videos
3.1K files
2.61K links
Download Telegram
حتما حرفمان را از سه صافی عبور دهیم

شخصی نزد همسایه‌اش رفت و گفت : گوش کن، می‌خواهم چیزی برایت تعریف کنم.

دوستی به تازگی در مورد تو می‌گفت.

همسایه حرف او را قطع کرد و گفت :

قبل از اینکه تعریف کنی ، بگو آیا
حرفت را از میان سه صافی گذرانده‌ای یا نه؟

گفت : کدام سه صافی؟

اول از میان صافی واقعیت.
آیا مطمئنی چیزی که تعریف می‌کنی واقعیت دارد؟

گفت: نه، من فقط آن را شنیده‌ام . شخصی آن را برایم تعریف کرده است.

سری تکان داد و گفت : پس حتما آن را از میان صافی دوم یعنی خوشحالی گذرانده‌ای.

یعنی چیزی را که می‌خواهی تعریف کنی، حتی اگر واقعیت نداشته باشد، باعث خوشحالی‌ام می‌شود.

گفت: دوست عزیز، فکر نکنم تو را خوشحال کند.

بسیار خوب، پس اگر مرا خوشحال نمی‌کند، حتما از صافی سوم، یعنی فایده، رد شده است.

آیا چیزی که می‌خواهی تعریف کنی، برایم مفید است و به دردم می‌خورد؟

گفت : نه ، به هیچ وجه

همسایه گفت :
پس اگر این حرف ، نه واقعیت دارد ، نه خوشحال‌ کننده است و نه مفید ، آن را پیش خود نگهدار و سعی کن خودت هم زود فراموشش کنی.

📚 @PDFsCom
جمعی به حاكم شكايت بردند كه دو دزد كاروان صد نفری ما را به غارت بردند ،حاكم پرسيدچگونه صدتن بر دو دزد چیره نگشتید؟يكی گفت آنها دو نفر بودند همراه و ما صد تن بوديم هریک تنها

📚 @PDFsCom
واقعاً مسخره نیست؟ اینکه گاهی اوقات بهترین مردها بدترین زن‌ها را انتخاب می‌کنند و بهترین زنان بدترین مردها را؟
من فکر می‌کنم خوبی خودشان چشم‌شان را کور می‌کند و بدگمانی را در وجودشان می‌کشد!

#معرفی_کتاب
📕 کتاب : دشمن عزیز
اثر : #جین_وبستر


لینک دانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/8707

📚 @PDFsCom
این کتاب برای اشخاصی که زندگی خود و عزیزانشان را تخریب میکنند نوشته شده است . در مورد باورهای سمی غلط و پادزهرهای آنها، به شما کمک خواهد کرد تا در باورهایتان بازنگری کنید و آنها را کنار بگذارید . با این کار شادتر خواهید شد.

📕 کتاب : ۴۰ فکر سمی
اثر : #آرنولد_لازاروس

📚 @PDFsCom
هنگامی که انوشیروان خواست ایوان کاخ مدائن را بسازد دستور داد زمینهای اطراف آن را خریداری کنند, زمینهای اطراف از صاحبانش خریداری شد مگر پیرزنی که امتناع ورزید.
انوشیروان گفت : خانه پیرزن در جای خودش باقی باشد و آنگاه ساختمان او را محکم و با دوام کرد ایوان را محیط بر آن ساخت. اهل آن نواحی آنجا را خانه ی پیرزن نامیدند .

گویند هر روز دود از آشپزخانه پیرزن بر دیوارهای کنده کاری شده زیبای عمارت مینشست و هر صبح و عصر گاوش از روی فرشهای ایوان گذر میکرد و غلامان شکایت به شاهنشاه بردند اما وی گفت هر چه خراب شد دوباره از نو تعمیر کنید .

قیصر روم سفیری به ایران فرستاد و وقتی سفیر به مدائن آمد از عظمت و زیبائی آن بنا در شگفت شد . در گوشه ایوان یک نقص و کجی توجه او را جلب کرد پرسید :
آن قسمت چرا درست نشده است ؟ گفتند این محل خانه پیرزنی است که مایل به فروش نشد و پادشاه هم او را مجبور نکرد .
سفیر گفت : این چنین کجی و نقص که از عدل و دادگری بهم رسد بهتر از آراستگی و درستی است که از روی ظلم و جور پیدا شود...

به نقل از كتاب ايران در زمان ساسانيان

📚 @PDFsCom
📎 #_یک_تکه_کتاب

اگر از خودم می‌پرسیدم که زندگی من چطور بوده، یا نگاهم به زندگی چیست، نتیجه هرچه بود مبتذل و قدیمی و سرشار از نکبت و ادبار بود. عجب آدم پست و دون مایه‌ای بودم. اگر به من بود دوست داشتم کل زندگی‌ام را در یک جعبه بچپانم و بعد دور بیاندازمش، جعبه زندگی‌ام را پرت کنم وسط شعله‌های آتش و بایستم به تماشای سوختن و دود شدنش البته نوع دودی را که از زندگی نکبت بار من بلند می‌شد، نمی‌دانم.

📕 کتاب : دیروز
اثر : #هاروکی_موراکامی

لینک دانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/8837

📚 @PDFsCom
من به آن خدایی که زندگی یک زنی را به باد می دهد تا روح مردی را رستگار کند ایمان ندارم...


📕 کتاب : زندگی کوتاه است
اثر : #یوستین_گردر

📚 @PDFsCom
@Pdfcom زندگی کوتاه است.pdf
615 KB
📕 کتاب : زندگی کوتاه است
اثر : #یوستین_گردر

📚 @PDFsCom
واقعیت زندگی ما با برداشتی که دیگران از آن دارند زمین تا آسمان متفاوت است.


📕 کتاب : من لوسی بارتون هستم
اثر : #الیزابت_استروت

📚 @PDFsCom
پس از رسيدن يک تماس تلفنی برای يک عمل جراحی اورژانسی، پزشک با عجله راهی بيمارستان شد. او پس از اينکه جواب تلفن را داد، بلافاصله لباس‌هايش را عوض کرد و مستقيم وارد بخش جراحی شد.

او پدر پسر را ديد که در راهرو می‌رفت و می‌آمد و منتظر دکتر بود.

به محض ديدن دکتر، پدر داد زد : چرا اينقدر طول کشيد تا بيايی؟ مگر نمی‌دانی زندگی پسر من در خطر است؟ مگر تو احساس مسئوليت نداری؟

پزشک لبخندی زد و گفت: متأسفم، من در بیمارستان نبودم و پس از دريافت تماس تلفنی، هرچه سريعتر خودم را رساندم، و اکنون اميدوارم شما آرام باشيد تا من بتوانم کارم را انجام دهم.

پدر با عصبانيت گفت: آرام باشم، اگر پسر خودت همين حالا توی همين اتاق بود آيا تو می‌توانستی آرام بگيری؟ اگر پسر خودت همين حالا می‌مرد چکار می‌کردی؟

پزشک دوباره لبخندی زد و پاسخ داد: من جوابی را که در کتاب الهی گفته شده می‌گويم «از خاک آمده‌ايم و به خاک باز می‌گرديم» شفادهنده يکی از اسم‌های خداوند است، پزشک نمی‌تواند عمر را افزايش دهد. برو و برای پسرت از خدا شفاعت بخواه. ما بهترين کارمان را انجام می‌دهيم به لطف و منت خدا.

پدر زمزمه کرد: نصيحت کردن ديگران وقتی خودمان در شرايط آنان نيستيم آسان است.

عمل جراحی چند ساعت طول کشيد و بعد پزشک از اتاق عمل با خوشحالی بيرون آمد: خدا را شکر! پسر شما نجات پیدا کرد.

و بدون اينکه منتظر جواب پدر شود، با عجله و درحالیکه بيمارستان را ترک می‌کرد گفت: اگر شما سؤالی داريد، از پرستار بپرسيد.

پدر با ديدن پرستاری که چند لحظه پس از ترک پزشک ديد گفت: چرا او اينقدر متکبر است؟ نمی‌توانست چند دقيقه صبر کند تا من در مورد وضعيت پسرم ازش سؤال کنم؟

پرستار درحاليکه اشک از چشمانش جاری بود پاسخ داد: پسرش ديروز در يک حادثه‌ی رانندگی مرد. وقتی ما با او برای عمل جراحی پسر تو تماس گرفتيم، او در مراسم تدفين بود، و اکنون که او جان پسر تو را نجات داد، با عجله اينجا را ترک کرد تا مراسم خاکسپاری پسرش را به اتمام برساند.

هرگز کسی را قضاوت نکنيد! چون شما هرگز نمی‌دانيد زندگی آنان چگونه است و چه بر آنان می‌گذرد يا آنان در چه شرايطی هستند.

📚 @PDFsCom
👍1
ملانصرالدین از یک مردی یک الاغ خرید به قیمت ۱۰۰ دینار. قرار شد که مرد الاغ را روز بعد تحویل بدهد. اما روز بعد مرد سراغ ملا آمد و گفت: متأسفم ملا. خبر بدی برات دارم. الاغ مرد! ملا جواب داد: ایرادی ندارد. همان پولم را پس بده.
مرد گفت: نمیشود. آخر همه پول را خرج کردم!
ملا گفت: باشد. پس همان الاغ مرده را به من بده. مرد گفت: میخواهی با آن چه کار کنی؟ ملا گفت: میخواهم قرعه‌ کشی برگزار کنم. مرد گفت: نمیشود که یک الاغ مرده را به قرعه‌ کشی گذاشت!
ملا گفت: معلومه که ‌میشود. حالا ببین. فقط به کسی نميگویم که الاغ مرده است.

یک ماه بعد مرد ملا را دید و پرسید:
از آن الاغ مرده چه خبر؟
ملا گفت: به قرعه ‌کشی گذاشتمش. ۵۰۰ تا بلیط ۲ دیناری فروختم و ۹۹۸ دینار سود کردم.
مرد پرسید: هیچ کس هم نفهمید الاغ مرده ؟
ملا گفت:
چرا. فقط همانی که الاغ را برده بود. من هم ۲ دینارش را پس دادم!

📚 @PDFsCom
خیلی راحت است که آدم موقع روز به همه چیز بی اعتنا باشد.
اما شب همه چیز فرق میکند.

#معرفی_کتاب
📕 کتاب : خورشید همچنان می دمد
اثر : #ارنست_همینگوی

لینک دانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/8687

📚 @PDFsCom
👍1
وقتی شما در جسم مادی خود متولد شدید در ابتدا و آغاز راه نبوده‌اید. شما قبل از تولد تمام شرایط این زندگی را می دانسته‌اید و با شناخت و آگاهی کامل و با اختیار خود این مسیر را انتخاب کرده‌اید تا در جسم فیزیکی و مادی خود تجلی پیدا کنید و برای این کار شوق و اشتیاق فراوان داشتید. تنوع موجود در این سیاره که شامل مردم مختلف و تضادهای موجود محیط بود،

📕 کتاب : راهنمای درون
اثر : #استر_هیکس

📚 @PDFsCom
👍2
@pdfcomراهنمای درون.pdf
1.9 MB
📕 کتاب : راهنمای درون
اثر : #استر_هیکس

📚 @PDFsCom
😢21
پادشاهی خزانه را خالی دید، به وزیر دستور داد طرحی برای کمبود بودجه ارائه کند. وزیر برای جبران کسری بودجه طرحی ارائه کرد که شامل سه بند بود:

۱-مالیات دو برابر شود
۲-نیمی از گاو و گوسفندها به نفع دولت مصادره شود
۳-کسی حق ندارد آروغ بزند!

و ما با استفاده از جارچی‌ها آروغ نزدن را به مهمترین مسئله تبدیل میکنیم. مردم هم به جای پرداختن به بندهای اول و دوم، به قسمت سوم خواهند پرداخت.

در نهایت، پس از بالا گرفتن اعتراضات، به نشانه احترام به خواست مردم، با دستور شما بند سوم را لغو میکنیم و مردم هم خوشحال به خانه میروند و درد اجرای دو بند قبلی را تحمل میکنند...

📚 @PDFsCom
📎 #_یک_تکه_کتاب

انسان در مقابل این همه تغییرات، دارای ظرفیت جسمی-روانی مشخص است. و زمانی که روند این تغییرات از این ظرفیت بالاتر برود؛ بالاجبار این ظرفیت فرو می ریزد و شوک آینده انسان را فرا میگیرد. و به علت این شوک، انسان از واکنش مناسب در مقابل این همه تغییرات عاجز میماند و دچار بیماری تغییر میشود.

📕 کتاب : شوک آینده
اثر : #الوین_تافلر

لینک دانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/8524

📚 @PDFsCom
زندگی بسیار ساده است ،از همان دست که بدهیم ، از همان دست می گیریم.
هر گونه درباره‌ی خود بیندیشیم ، برایمان به واقعیت در می‌آید ...

📕 کتاب : شفای زندگی
اثر : #لوییز_هی
📚 @PDFsCom
"هاینریش هاینه" شاعر آلمانی در سال 1820 نوشته بود:

آنجا که کتاب ها را می سوزانند، سرانجام روزی مردم را نیز خواهند سوزاند.

#عکس_بالا ماه مهِ سال1933سوزاندن کتابها توسط فاشیستها
#عکس_پایین کوره های آدم سوزی

سرانجامِ کتابسوزی هایی که درماه مه سالِ 1933 توسط فاشیستهای نازی براه انداخته شد به کوره های آدمسوزی ختم شد ...

📚 @PDFsCom
👍2
درویشی تهی‌‌ دست از کنار باغ کریم خان زند عبور می‌کرد. چشمش به شاه افتاد و با دست اشاره‌ای به او کرد.

کریم خان دستور داد درویش را به داخل باغ آوردند.
کریم خان گفت: این اشاره‌ های تو برای چه بود؟
درویش گفت: نام من کریم است و نام تو هم کریم و خدا هم کریم.

آن کریم به تو چقدر داده است و به من چی داده؟ کریم خان در حال کشیدن قلیان بود ؛ گفت چه می‌خواهی ؟

درویش گفت: همین قلیان ، مرا بس است!چند روز بعد درویش قلیان را به بازار برد و قلیان بفروخت.

خریدار قلیان کسی نبود جز کسی که می‌ خواست نزد کریم خان رفته و تحفه برای خان ببرد!

پس جیب درویش پر از سکه کرد و قلیان نزد کریم خان برد!

روزگاری سپری شد. درویش جهت تشکر نزد خان رفت.

ناگه چشمش به قلیان افتاد و با دست اشاره‌ای به کریم خان زند کرد و گفت: نه من کریمم نه تو!
کریم فقط خداست، که جیب مرا پر از پول کرد و قلیان تو هم سر جایش هست.

📚 @PDFsCom
یکی از دردهای مملکت ما این است که حتی تحصیل کرده‌هایمان خیلی با تاریخ میانه خوبی ندارند! مسخره تر از این نمیشود که یک نفر به اصطلاح مدعی، یک نفر تحصیل کرده نداند که سه نسل قبل پدر و مادرش کیست! ملتی که تاریخ گذشته‌اش را نمیخواند ‌و نمیداند همه چیز را باید تجربه کند!

آیا فرصت این کار را دارد؟ آیا عمرش به کسب این تجربه‌ها کفاف میدهد؟ ببینید آمریکایی‌ها وقتی از تاریخ دویست و چندساله شان صحبت میکنند با چه احترام و وقاری از آن سخن میگویند! ببینید در مدارسشان تاریخ از چه وزنی برخوردار است!

از این دردناک‌تر نمیشود که تجربه‌ای را به قیمت گزاف به دست‌آوریم ولی آنرا نگاه نمیداریم... یکی دو نسل میگذرد و همه یادمان میرود و آنوقت دوباره روز از نو روزی از نو...

📚 جامعه‌شناسی خودمانی، احسان نراقی

📚 @PDFsCom
👍1