PDF | پی دی اف
275K subscribers
10.3K photos
559 videos
3.1K files
2.61K links
Download Telegram
📎 #_یک_تکه_کتاب

جسد خاکی فقط به منزله یک ردای کهنه ای است که روح بخود پیچیده تا روز معین روز مرگ ضمن اینکه برای حفظ خود از آن استفاده میکند ، آن را هم با خود بهر کجا میخواهد میبرد . آیا سزاوار است ما کسی را که ردا پوشیده ، ولو اینکه این ردا از بهترین پارچه ها باشد ، بنام ردا بشناسیم؟ بازهم شایسته نیست ما دُر گرانبهایی را بنام آن صندوقی که محتوی آن دُر است ، بشناسیم و یا پرندۀ زیبایی را بنام قفسی که از استخوانهای پوسیده در ست شده ، تا راه آزادی پرنده را موقتاً سد کند ، بشناسیم.
بنظر من آنچه که مقرون به واقعیت میباشد ، این است که ، انسانی که ذات ناطقۀ ما را مجسم میکند ، تنها روح است. اما جسد مادی نشان دهندۀ نمو ما در طبیعت میباشد ، و تا دم مرگ قالب روح میباشد، رابطه ای با انسان بودن ما ندارد. اگر ما بخواهیم در بیان این مفهوم از مفاهیم ریاضی استفاده کنیم ، باید بگوییم ، روح جسد نیست. بلکه همان چیزی است که به آدمی شخصیت میدهد. و حقیقت عقل و اخلاق وی را هم تحقق می بخشد.

📕 کتاب : انسان روح است نه جسد
اثر : #دکتر_رئوف_عبید

لینک دانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/8935

📚 @PDFsCom
بزرگ‌ترین اشتباه در زندگی، جدی گرفتن نفرت یک زن است. زن‌ها حافظه بسیار عمیقی دارند. اما حس نفرت را خیلی زود فراموش می‌کنند.

📕 کتاب : جنس دوم
اثر : #سیمون_دوبوار

📚 @PDFsCom
ﭼﻮﭘﺎﻧﯽ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﮐﺎﺳﻪ ﺷﯿﺮﯼ ﺟﻠﻮی ﺳﻮﺭﺍﺧﯽ می‌گذاشت. ﻣﺎﺭﯼ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻣﯽ‌آمد، ﺷﯿﺮ را می‌خورد ﻭ سکه‌اﯼ ﺩﺭ ﺁﻥ می‌انداخت.
ﭼﻮﭘﺎﻥ ﻣﺮﯾﺾ ﺷﺪ. ﺑﻪ ﭘﺴﺮﺵ ﮔﻔﺖ ﻫﻤﺎﻥ ﮐﺎﺭ ﺭﺍ ﺑﮑﻨﺪ. ﭘﺴﺮ ﻭﺳﻮﺳﻪ ﺷﺪ ﻭ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﻣﺎﺭ ﺭﺍ بکشد ﻭ ﺗﻤﺎﻡ ﺳﮑﻪﻫﺎ ﺭا ﺑﺮﺩﺍﺭﺩ. ﻫﻤﯿﻦ ﮐﺎﺭ را ﮐﺮﺩ. ﻭﻟﯽ ﻣﺎﺭ ﺯﺧﻤﯽ ﺷﺪ و ﭘﺴﺮ را نیش زد و ﭘﺴﺮ ﻣﺮﺩ.
ﭼﻮﭘﺎﻥ ﻣﺪﺗﯽ ﺑﻌﺪ ﺑﯽﭘﻮﻝ ﺷﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺭﺳﻢ ﻗﺪﯾﻢ، ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﮐﺎﺳﻪ ﺷﯿﺮﯼ ﺟﻠﻮی ﺳﻮﺭﺍﺥ ﮔﺬﺍﺷﺖ. ﻣﺎﺭ ﺷﯿﺮ را ﺧﻮﺭﺩ ﻭ ﺳﮑﻪﺍﯼ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺩﺍﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ: «ﺩیگر ﺑﺮﺍیم ﺷﯿﺮ ﻧﯿﺎور، ﭼﻮﻥ ﻧﻪ ﺗﻮ ﻣﺮﮒ ﭘﺴﺮﺕ را فراموش می‌کنی و ﻧﻪ ﻣﻦ ﺩﻡ ﺑﺮﯾﺪﻩام را.»

ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﺩﻝ ﮐﻨﺪ ﺗﺎ ﺯﺧﻢ ﮐﻬﻨﻪ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﺷﻮﺩ...

📚 @PDFsCom
پدری قبل از مرگش پسر را چنین نصیحت کرد: ﻓﺮﺯﻧﺪﻡ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺳﻪ ﻭﺻﯿﺖ ﺩﺍﺭﻡ. امیدوارم ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺳﻪ ﻭﺻﯿﺖ ﻣﻦ ﺗﻮﺟﻪ ﮐﻨﯽ! اول اینکه ﺍﮔﺮ ﺧﻮﺍﺳﺘﯽ ﻣﻠﮑﯽ ﺑﻔﺮﻭﺷﯽ، ﺍﺑﺘﺪﺍ ﺩﺳﺘﯽ ﺑﻪ ﺳﺮﻭ ﺭﻭﯾﺶ ﺑﮑﺶ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﻔﺮﻭﺵ!

دوم اینکه اﮔﺮ ﺧﻮﺍﺳﺘﯽ ﻗﻤﺎﺭ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﻨﯽ، ﺳﻌﯽ ﮐﻦ ﺑﺎ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﯾﻦ ﻗﻤﺎﺭ ﺑﺎﺯ ﺷﻬﺮ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﻨﯽ!
و سوم اینکه ﺍﮔﺮ ﺧﻮﺍﺳﺘﯽ ﺳﯿﮕﺎﺭ ﯾﺎ ﺍﻓﯿﻮﻧﯽ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﻨﯽ، ﺑﺎ ﺁﺩﻡ ﺑﺰﺭﮔﺴﺎﻟﯽ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﻦ!

ﻣﺪﺗﯽ ﭘﺲ ﺍﺯ ﻣﺮﮒ ﭘﺪﺭ، ﭘﺴﺮ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﮔﺮﻓﺖ ﺧﺎﻧﻪ ﭘﺪﺭﯼ ﺭﺍ ﺑﻔﺮﻭﺷﺪ. ﭘﺲ ﺑﻪ ﻧﺼﯿﺤﺖ ﭘﺪر، ﺁﻥ ﻣﻠﮏ ﺭﺍ ﺳﺮ ﻭ ﺳﺎﻣﺎﻥ ﺩﺍﺩ. ﭘﺲ ﺍﺯ ﺍﺗﻤﺎﻡ ﮐﺎﺭ ﺩﯾﺪ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺯﯾﺒﺎ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺣﯿﻒ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻔﺮﻭﺷﺪ ﭘﺲ ﻣﻨﺼﺮﻑ ﺷﺪ!
ﺑﻌﺪ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﻗﻤﺎﺭ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﻨﺪ؛ ﭘﺲ ﺍﺯ ﭘﺮﺱ ﻭ ﺟﻮﯼ ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﯾﻦ ﻗﻤﺎﺭ ﺑﺎﺯ ﺷﻬﺮ ﺭﺍ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩ. ﺩﯾﺪ ﺍﻭ ﺩﺭ ﺧﺮﺍﺑﻪ ﺍﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ! ﻋﻠﺘش را ﭘﺮﺳﯿﺪ ﮔﻔﺖ: ﻫﻤﻪ ﺩﺍﺭﺍﯾﯿﻢ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻗﻤﺎﺭ ﺑﺎﺧﺘﻪ ﺍﻡ! ﺩﺭ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﺑﻪ ﻋﻤﻖ ﻧﺼﺎﯾﺢ ﭘﺪﺭﺵ ﭘﯽ ﺑﺮﺩ...
و می خواست ﺑﺎ ﻣﺮﺩ ﭘﻨﺠﺎﻩ ﺳﺎﻟﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﭘﺪﺭ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﺶ ﺑﻮﺩ ﺩﻭﺩ ﺭﺍ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﻨﺪ، ﻭﻟﯽ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺑﻪ ﻣﻮﺕ ﯾﺎﻓﺖ ﮐﻪ ﺑﺮ ﺍﺛﺮ ﻣﻮﺍﺩ ﻣﺨﺪﺭ اینچنین شده ﺑﻮﺩ!
ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﺷﮑﺮ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﭘﺪﺭ، ﺭﺣﻤﺖ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺭﺍ ﺧﻮﺍﺳﺘﺎﺭ ﺷﺪ.

📚 @PDFsCom
دوری جویید از کسانی که می‌گویند؛ «من آنقدر درباره‌ی این موضوع زیاد میدانم که نمیتوانم به درستی بیانش کنم.»
چرا که اگر نتوانند بیان کنند بدین معنا است که نمیدانند یا به سبب کاهلی، تنها به ظاهر بسنده می‌کنند.

#معرفی_کتاب
📕 کتاب : افسانه ی سیزیف
اثر : #آلبر_کامو

لینک دانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/8873

📚 @PDFsCom
1
امنیت تنها به معنی عدم جنگ در کشور نیست. امنیت حقیقی یعنی تمام افراد جامعه بدون توجه به نژاد،دین،طبقه،جنسیت و پایگاه اجتماعی ازحقوق یکسان برای رشد برخوردار باشند

📚 @PDFsCom
📎 #_یک_تکه_کتاب

خودتان را دست کم نگیرید و این را درک کنید که تا چه حد توانمند هستید. سعی کنید از تفکر و استفاده از کلمات منفی دوری کنید و حتی در صحبت‌های خود با اطرافیانتان از کلمات مثبت استفاده کنید چراکه هیچ متفکر بزرگی از کلمات منفی استفاده نمی‌کند. سعی کنید امکانات را در یک موقعیت مشاهده کنید نه آنچه در مقابل شما قرار دارد. همچنین اجازه ندهید که استدلال‌های کوچک و توهین‌های فکر شده شما را از مسیرتان دور کند. این خود می‌تواند جادوی یک فکر بزرگ برای شما باشد.

📕 کتاب : جادوی ذهن
اثر : #بتی_شاین

لینک دانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/8699

📚 @PDFsCom
اگر متوجه ذهن و مسئولیت خود نباشیم ،در واقع زندگی خود را از دست داده ایم و اگر این کار توسط تعدادی از انسانها انجام شود ،در واقع جهان را از دست داده ایم. و این دقیقا آن چیزی است که در طول تاریخ شناخته شده بشر به وقوع پیوسته است.

📕 کتاب : بزرگترین راز
اثر : #دیوید_آیک

📚 @PDFsCom
بزرگترین راز.pdf
1.1 MB
📕 کتاب : بزرگترین راز
اثر : #دیوید_آیک

📚 @PDFsCom
قبلا به ذهنم خطور نکرده بود که تلاش یک انسان برای تصحیح خطایش میتواند شادی ارتکاب جنایتی را که حالا سعی در جبرانش داشت دو چندان کند.

📕 کتاب : برفک
اثر : #دان_دلیلو


📚 @PDFsCom
حتما حرفمان را از سه صافی عبور دهیم

شخصی نزد همسایه‌اش رفت و گفت : گوش کن، می‌خواهم چیزی برایت تعریف کنم.

دوستی به تازگی در مورد تو می‌گفت.

همسایه حرف او را قطع کرد و گفت :

قبل از اینکه تعریف کنی ، بگو آیا
حرفت را از میان سه صافی گذرانده‌ای یا نه؟

گفت : کدام سه صافی؟

اول از میان صافی واقعیت.
آیا مطمئنی چیزی که تعریف می‌کنی واقعیت دارد؟

گفت: نه، من فقط آن را شنیده‌ام . شخصی آن را برایم تعریف کرده است.

سری تکان داد و گفت : پس حتما آن را از میان صافی دوم یعنی خوشحالی گذرانده‌ای.

یعنی چیزی را که می‌خواهی تعریف کنی، حتی اگر واقعیت نداشته باشد، باعث خوشحالی‌ام می‌شود.

گفت: دوست عزیز، فکر نکنم تو را خوشحال کند.

بسیار خوب، پس اگر مرا خوشحال نمی‌کند، حتما از صافی سوم، یعنی فایده، رد شده است.

آیا چیزی که می‌خواهی تعریف کنی، برایم مفید است و به دردم می‌خورد؟

گفت : نه ، به هیچ وجه

همسایه گفت :
پس اگر این حرف ، نه واقعیت دارد ، نه خوشحال‌ کننده است و نه مفید ، آن را پیش خود نگهدار و سعی کن خودت هم زود فراموشش کنی.

📚 @PDFsCom
جمعی به حاكم شكايت بردند كه دو دزد كاروان صد نفری ما را به غارت بردند ،حاكم پرسيدچگونه صدتن بر دو دزد چیره نگشتید؟يكی گفت آنها دو نفر بودند همراه و ما صد تن بوديم هریک تنها

📚 @PDFsCom
واقعاً مسخره نیست؟ اینکه گاهی اوقات بهترین مردها بدترین زن‌ها را انتخاب می‌کنند و بهترین زنان بدترین مردها را؟
من فکر می‌کنم خوبی خودشان چشم‌شان را کور می‌کند و بدگمانی را در وجودشان می‌کشد!

#معرفی_کتاب
📕 کتاب : دشمن عزیز
اثر : #جین_وبستر


لینک دانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/8707

📚 @PDFsCom
این کتاب برای اشخاصی که زندگی خود و عزیزانشان را تخریب میکنند نوشته شده است . در مورد باورهای سمی غلط و پادزهرهای آنها، به شما کمک خواهد کرد تا در باورهایتان بازنگری کنید و آنها را کنار بگذارید . با این کار شادتر خواهید شد.

📕 کتاب : ۴۰ فکر سمی
اثر : #آرنولد_لازاروس

📚 @PDFsCom
هنگامی که انوشیروان خواست ایوان کاخ مدائن را بسازد دستور داد زمینهای اطراف آن را خریداری کنند, زمینهای اطراف از صاحبانش خریداری شد مگر پیرزنی که امتناع ورزید.
انوشیروان گفت : خانه پیرزن در جای خودش باقی باشد و آنگاه ساختمان او را محکم و با دوام کرد ایوان را محیط بر آن ساخت. اهل آن نواحی آنجا را خانه ی پیرزن نامیدند .

گویند هر روز دود از آشپزخانه پیرزن بر دیوارهای کنده کاری شده زیبای عمارت مینشست و هر صبح و عصر گاوش از روی فرشهای ایوان گذر میکرد و غلامان شکایت به شاهنشاه بردند اما وی گفت هر چه خراب شد دوباره از نو تعمیر کنید .

قیصر روم سفیری به ایران فرستاد و وقتی سفیر به مدائن آمد از عظمت و زیبائی آن بنا در شگفت شد . در گوشه ایوان یک نقص و کجی توجه او را جلب کرد پرسید :
آن قسمت چرا درست نشده است ؟ گفتند این محل خانه پیرزنی است که مایل به فروش نشد و پادشاه هم او را مجبور نکرد .
سفیر گفت : این چنین کجی و نقص که از عدل و دادگری بهم رسد بهتر از آراستگی و درستی است که از روی ظلم و جور پیدا شود...

به نقل از كتاب ايران در زمان ساسانيان

📚 @PDFsCom
📎 #_یک_تکه_کتاب

اگر از خودم می‌پرسیدم که زندگی من چطور بوده، یا نگاهم به زندگی چیست، نتیجه هرچه بود مبتذل و قدیمی و سرشار از نکبت و ادبار بود. عجب آدم پست و دون مایه‌ای بودم. اگر به من بود دوست داشتم کل زندگی‌ام را در یک جعبه بچپانم و بعد دور بیاندازمش، جعبه زندگی‌ام را پرت کنم وسط شعله‌های آتش و بایستم به تماشای سوختن و دود شدنش البته نوع دودی را که از زندگی نکبت بار من بلند می‌شد، نمی‌دانم.

📕 کتاب : دیروز
اثر : #هاروکی_موراکامی

لینک دانلود این کتاب 👇
https://t.me/PDFsCom/8837

📚 @PDFsCom
من به آن خدایی که زندگی یک زنی را به باد می دهد تا روح مردی را رستگار کند ایمان ندارم...


📕 کتاب : زندگی کوتاه است
اثر : #یوستین_گردر

📚 @PDFsCom
@Pdfcom زندگی کوتاه است.pdf
615 KB
📕 کتاب : زندگی کوتاه است
اثر : #یوستین_گردر

📚 @PDFsCom
واقعیت زندگی ما با برداشتی که دیگران از آن دارند زمین تا آسمان متفاوت است.


📕 کتاب : من لوسی بارتون هستم
اثر : #الیزابت_استروت

📚 @PDFsCom
پس از رسيدن يک تماس تلفنی برای يک عمل جراحی اورژانسی، پزشک با عجله راهی بيمارستان شد. او پس از اينکه جواب تلفن را داد، بلافاصله لباس‌هايش را عوض کرد و مستقيم وارد بخش جراحی شد.

او پدر پسر را ديد که در راهرو می‌رفت و می‌آمد و منتظر دکتر بود.

به محض ديدن دکتر، پدر داد زد : چرا اينقدر طول کشيد تا بيايی؟ مگر نمی‌دانی زندگی پسر من در خطر است؟ مگر تو احساس مسئوليت نداری؟

پزشک لبخندی زد و گفت: متأسفم، من در بیمارستان نبودم و پس از دريافت تماس تلفنی، هرچه سريعتر خودم را رساندم، و اکنون اميدوارم شما آرام باشيد تا من بتوانم کارم را انجام دهم.

پدر با عصبانيت گفت: آرام باشم، اگر پسر خودت همين حالا توی همين اتاق بود آيا تو می‌توانستی آرام بگيری؟ اگر پسر خودت همين حالا می‌مرد چکار می‌کردی؟

پزشک دوباره لبخندی زد و پاسخ داد: من جوابی را که در کتاب الهی گفته شده می‌گويم «از خاک آمده‌ايم و به خاک باز می‌گرديم» شفادهنده يکی از اسم‌های خداوند است، پزشک نمی‌تواند عمر را افزايش دهد. برو و برای پسرت از خدا شفاعت بخواه. ما بهترين کارمان را انجام می‌دهيم به لطف و منت خدا.

پدر زمزمه کرد: نصيحت کردن ديگران وقتی خودمان در شرايط آنان نيستيم آسان است.

عمل جراحی چند ساعت طول کشيد و بعد پزشک از اتاق عمل با خوشحالی بيرون آمد: خدا را شکر! پسر شما نجات پیدا کرد.

و بدون اينکه منتظر جواب پدر شود، با عجله و درحالیکه بيمارستان را ترک می‌کرد گفت: اگر شما سؤالی داريد، از پرستار بپرسيد.

پدر با ديدن پرستاری که چند لحظه پس از ترک پزشک ديد گفت: چرا او اينقدر متکبر است؟ نمی‌توانست چند دقيقه صبر کند تا من در مورد وضعيت پسرم ازش سؤال کنم؟

پرستار درحاليکه اشک از چشمانش جاری بود پاسخ داد: پسرش ديروز در يک حادثه‌ی رانندگی مرد. وقتی ما با او برای عمل جراحی پسر تو تماس گرفتيم، او در مراسم تدفين بود، و اکنون که او جان پسر تو را نجات داد، با عجله اينجا را ترک کرد تا مراسم خاکسپاری پسرش را به اتمام برساند.

هرگز کسی را قضاوت نکنيد! چون شما هرگز نمی‌دانيد زندگی آنان چگونه است و چه بر آنان می‌گذرد يا آنان در چه شرايطی هستند.

📚 @PDFsCom
👍1