Forwarded from Novaoraclel
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
وقتی رفیقم میگه ببین طرف چطور ادمیه:
⛔️ فال روابط کات شده 188 ⛔️
💞 فال زندگی و کار 150💞
💳 تک نیت 80💳
ثبت سفارش ایدی زیر⬇️
💻 @novaoraclel 💻
ثبت سفارش ایدی زیر
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
جلد اول از مجموعه: #پادشاهان_دنیای_زیرزمینی
زندگی برام خلاصه شده بود تو خشم و خشونت، درد؛ رنج ، خون. یا میکشی یا کشته میشی.. اونقدر مرگ دورم پیچیده بود که دیگه یادم نمیومد زندگی چه مزهای داشت. تااینکه دیدمش. یه دختر کوچیک و ظریف ک سعی میکرد وانمود کنه قویه .اما از چشماش میشد فهمیدچه جهنمی رو رد کرده ،باید ازش دورمیشدم ، چون من فقط میتونستم توی سیاهی بیشترغرقش کنم.
✅ ولی واسه اولین بار تو زندگیم ی چیزی توی قلبم تکون خورد ، اون سعی میکرد شکسته بودنشومخفی کنه ، اون ی عالمه راز داشت ، رازایی کدوس داشتمم پیداشون کنم.⭐️
چون برای اولین بار ی چیزي رو براخودم میخاستم،دیگه اون آدم بیاحساس همیشه نبودم،میخاستم معصومیتی کچسیبده بود بهش رومالِ خودم کنم...
میخاستم بشکنمش ،تصاحبش کنمتاآخرین ذرهش..🔥
دریافت فایل رمان
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤2
🎀 رمان :#دارلینگ #DARLING
✍️ نویسنده: #رزالین #Rosa
🦋 ژانر : #عاشقانه #اروتیک #خشن #بزرگسالانه
✅ خلاصه:✅
خوابیدن با مردی که نمیدونستم پدر دوستمه اولین و بزرگترین اشتباه زندگیم بود
سناتور تئودور ... اون یه کابوس
کابوسی که باکرگیمو مال خودش کرد
هیولایی که با وجود اصرار مردم علاقه ای به رئیس جمهور شدن نداره چون حتی از اونم بالاتره
خوابیدن باهاش مثل یه جنگ لعنتی بود
جنگی که تا چند هفته کبودیاش رو بدن کک مکیم موند..
💻 دریافت فایل رمان 💻
خوابیدن با مردی که نمیدونستم پدر دوستمه اولین و بزرگترین اشتباه زندگیم بود
سناتور تئودور ... اون یه کابوس
کابوسی که باکرگیمو مال خودش کرد
هیولایی که با وجود اصرار مردم علاقه ای به رئیس جمهور شدن نداره چون حتی از اونم بالاتره
خوابیدن باهاش مثل یه جنگ لعنتی بود
جنگی که تا چند هفته کبودیاش رو بدن کک مکیم موند..
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤8
دستی به لباس عمو کشیدم و با عشوه همیشگیم به گردنش زبون زدم.
- من الان میخوامت؛ امشب!
چشم هاشو تا به تا کرد و گفت:
- با این لوندی هات می خوای به کجا برسی؟
چشم و ابرو کج و کوله کردم و از زیر میز دستمو طرف مردونگیش بردم، دم گوشش پچ زدم:
- به این، به عطر تنت که داره دیوونم میکنه
دستم رو پس زد و گفت:
- اینجا جاش نیست!
دوباره دستم رو به مردونگیش رسوندم و لبم رو با زبونم تر کردم و گفت:
- پایین توی پارکینگ...
حرفم تموم نشده بود که به خاطر فشار ریزی که به مردونگیش وارد کردم، کلافه از جا بلند شد و دستم رو کشید تا همراهیش کنم.
بی توجه به بقیه و شلوغی از واحدی که مهمونی بود بیرون زدیم و با آسانسور به پارکینگ رفتیم.
جاوید در عقب رو باز کرد و هلم داد روی صندلی، خیلی زود دامن رو بالا دادم و براش قمبل کردم.
مهم نبود اون عموم باشه یا من برادر زادش باشم، این وسط تنها چیزی که سر کشی می کرد عشق بی حد و مرز من بود.
دریافت فایل رمان
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤2👍1
Forwarded from Novaoraclel
ولی خب دلم نمیاد 😌😂❤️
۵ نفر بیان ناشناس تک نیت براشون بگیرم
من ادامه بدم براتون ببینیم میشه یا نه
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
📚رمان : #دلارای👆
🍓نویسنده : #حنانه_فیضی
💫ژانر : #عاشقانه #صحنه_دار #بزرگسال #اروتیک #مثبت_18
❤️خلاصه :
دلارای دختر حاجی ک عاشق الپ ارسلان میشه.
مردی ک هر روز یک زن تختش را گرم میکنه
دلارای خودش رو شکل دخترهای بدکاره میکنه و ب خلوت ارسلان راه پیدا میکنه تا عاشقش کنه . ولی حواسش نیست این مرد سنگ تر از این حرف هاست و فقط طبل رسوایی خودش رو بلندتر میکوبه...
~@PDFrom~
⬅ ️دریافت فایل رمان 🍓
🍓نویسنده : #حنانه_فیضی
💫ژانر : #عاشقانه #صحنه_دار #بزرگسال #اروتیک #مثبت_18
❤️خلاصه :
دلارای دختر حاجی ک عاشق الپ ارسلان میشه.
مردی ک هر روز یک زن تختش را گرم میکنه
دلارای خودش رو شکل دخترهای بدکاره میکنه و ب خلوت ارسلان راه پیدا میکنه تا عاشقش کنه . ولی حواسش نیست این مرد سنگ تر از این حرف هاست و فقط طبل رسوایی خودش رو بلندتر میکوبه...
~@PDFrom~
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤5❤🔥1👎1🔥1💯1🍓1💘1
ریکشن بدید ۱۵ تا شه ی رمان خریدم بزارم براتون😍 🍓
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
💋19❤5😁2🍓2
جلد اول از مجموعه: #پادشاهان_دنیای_زیرزمینی
زندگی برام خلاصه شده بود تو خشم و خشونت، درد؛ رنج ، خون. یا میکشی یا کشته میشی.. اونقدر مرگ دورم پیچیده بود که دیگه یادم نمیومد زندگی چه مزهای داشت. تااینکه دیدمش. یه دختر کوچیک و ظریف ک سعی میکرد وانمود کنه قویه .اما از چشماش میشد فهمیدچه جهنمی رو رد کرده ،باید ازش دورمیشدم ، چون من فقط میتونستم توی سیاهی بیشترغرقش کنم.
✅ ولی واسه اولین بار تو زندگیم ی چیزی توی قلبم تکون خورد ، اون سعی میکرد شکسته بودنشومخفی کنه ، اون ی عالمه راز داشت ، رازایی کدوس داشتمم پیداشون کنم.⭐️
چون برای اولین بار ی چیزي رو براخودم میخاستم،دیگه اون آدم بیاحساس همیشه نبودم،میخاستم معصومیتی کچسیبده بود بهش رومالِ خودم کنم...
میخاستم بشکنمش ،تصاحبش کنمتاآخرین ذرهش..🔥
دریافت فایل رمان
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤3
زندگی تو این خونه قانونای خاص خودشو داره پوزخندش رو مخم بود با بی رحمی ادامه داد:
که باید به عنوان یه برده ( با تاکید ) بدونی.
صداشو بالاتر برد:
اگه قبل از من شروع کنی به صحبت کردن سیلی میخوری.
اگه به هر دلیلی از من نافرمانی کنی شلاق میخوری باید بهم لذت بدی فقققط من.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤1
#جلداول
⨞
⨞
⨞
⫏دریافت فایل رمان💕⫐
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤1
مسیح مردی خشک و جدی که بعد چند سال برگشته تا انتقامشو از مانیا دختری که عاشقش بوده و بگیره..
با نقشه رییس بیمارستانی میشه که مانیا هم اونجا کار میکنه
مانیا بیخبر از همجا وارد بازی میشه که با بی رحمی بهش تجاوز میشه و به زور باید....
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤🔥1❤1
Forwarded from PDFrom
آشا دختری خودساخته که دنبال کار میگرده سراز عمارت بردیا خان درمیاره، بردیایی که نامزد قبلیشه و بخاطر ماجراهایی با آشا کات کرد. حالا ببینیم چه اتفاقی بین آشا و بردیا خان و اشخاص حاضر در داستان میوفته که این دو دوباره باهم عقد میکنن..
خواندن این رمان برای افراد زیر ۱۸ سال مناسب نمیباشد
دریافت فایل رمان
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤6
Forwarded from Novaoraclel
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
وقتی رفیقم میگه ببین طرف چطور ادمیه:
⛔️ فال روابط کات شده 188 ⛔️
💞 فال زندگی و کار 150💞
💳 تک نیت 80💳
ثبت سفارش ایدی زیر⬇️
💻 @novaoraclel 💻
ثبت سفارش ایدی زیر
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
پیشنهاد میکنم ی بار برید پیششون کارشون واقعا درسته 🕯 🫠
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🍓نام رمان :#فقط_یک_بار
💋نویسنده:#ناشناس
💎🦩#مینی_رمان🦩💎
خلاصه:⬅️
⛔️میراث لطفاااا
_چی میخوای کوچولو
بزار ارضا شم لطفاااااااا
لطفا چی؟
لطفا بزار ارضا شم ددی
اه اه اه
دستش رو تند تر کرد و من اومدم
نشست و تکیه داد به تخت
شروع کن دختر کوچولو⛔️
دریافت فایل رمان ✅
💋نویسنده:#ناشناس
💎🦩#مینی_رمان🦩💎
خلاصه:⬅️
⛔️میراث لطفاااا
_چی میخوای کوچولو
بزار ارضا شم لطفاااااااا
لطفا چی؟
لطفا بزار ارضا شم ددی
اه اه اه
دستش رو تند تر کرد و من اومدم
نشست و تکیه داد به تخت
شروع کن دختر کوچولو⛔️
دریافت فایل رمان ✅
آبان اسلیوی که اربابش ازش خسته شده و بین گله ای از گرگ ولش میکنه اما آبان جای نصیبِ خاک شدن ، یه ناجیِ عاصف نام پیدا کرده!
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤2😱1🆒1
باران دختری که پدر مادرش رو توی تصادف از دست میده و مجبوره با عمو و زن عموی سنگ دلش زندگی کنه. عموش مال و اموال باران رو بالا میکشه و اون رو از خونه بیرون میکنه. باران به دوستش سارا پناه میبره و از طریق اون تو شرکت داداش سارا استخدام میشه. داداش سارا که اسمش امیر عاشق باران میشه و بالاخره باران و امیر بعد چند ماه دوستی، تصمیم میگیرند باهم ازدواج کنند که با ورود آرتان که شریک امیره زندگیه باران از این رو به این رو میشه! آرتان پسر مغرور و جذاب که رحم باران رو از عموش اجاره میکنه و باعث جدایی باران و امیر میشه اما....
~PDFrom~
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🍓1💋1🆒1
Forwarded from Novaoraclel
188
150
80
@novaoraclel
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
تضمین شدست
برا من که همه چیش درست بود⭐️
برا من که همه چیش درست بود
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM