آشا دختری خودساخته که دنبال کار میگرده سراز عمارت بردیا خان درمیاره، بردیایی که نامزد قبلیشه و بخاطر ماجراهایی با آشا کات کرد. حالا ببینیم چه اتفاقی بین آشا و بردیا خان و اشخاص حاضر در داستان میوفته که این دو دوباره باهم عقد میکنن..
خواندن این رمان برای افراد زیر ۱۸ سال مناسب نمیباشد
دریافت فایل رمان
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍2❤1🔥1🥰1
@PDFrom حکم خون.pdf
12.4 MB
#حکم_خون
#مهتاب_ر
#مستر #اسلیو_گرل #بزرگسال #bdsm
#مثبت_۱8
دختری محجبه که با پسر عموش نامزده
و بعد ی مدت پسر عموش میزاره میره و بعد سالها با اومدنش دختر دزدیده میشه
و چاووش اونو به ی شیخ عرب میفروشه اما چون عاشقش شده…
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤5👍2🥰1
Forwarded from Me (𝐅 𝐞 𝐥 𝐨 𝐫 𝐢 𝐚)
" حس میکنم کارمای تموم دل هایی که شکوندم تو این ادم جمع شده و در اینده قراره به طرز عجیبی سرش به فنا برم…🖤
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤6
نونای داستان ما منزویه خجالتیه مادرش و عموش به دلایلی خیلی مراقبشن تا اینکه یه روز اتفاقاتی میفته و متوجه حقایقی میشه متوجه میشه که دنیا اون چیزی که باید باشه نیست همه این داستانا در برابر ورود یه محافظ به زندگیش هیچه انگار ، حامی محافظی قوی نترس و خودرای و البته عاشق
به جن و پری اعتقاد داری؟ به اهریمن چطور ؟ اصلا میتونی از یه محافظ عاشق بگذری؟
#پایان_خوش
🔞 خواندن این رمان برای افراد زیر ۲۱ سال توصیه نمیشود🔞
دریافت فایل رمان
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Telegram
PDFrom
اپلودر رمان
🔥14❤3🥰2👍1
پسرِ کُرد هوسبازی که توی ۱۵ سالگی بهئالا(آلا) دختر همسایشون تجاوز میکنه و از ترسش فرار میکنه و میره تهران و تبدیل به مردی خشک و متعصب میشه حالا بعد از ۱۰سال با ئالا روبرو شده! ئالا دخترِلوند و هاتی که غیرت ئاکام رو بخاطر اشتباهش به چالش میکشه..
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤22👍5💅1
#جلد_اول
یه دختر با وضع مالی نه چندان خوب و البته بسیار خوشگل که به خاطر این خوشگلیش محیط کاری سالم گیرش نمیاد.
#درخواستی
#مرضیه
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤6👍2👎1🥰1
آه..آه..ﺗﻨﺪﺗﺮ"دﺳﺘﻮر ﺑﻪ ﻫﻤﺮاه ﺟﯿﻎ دﺧﺘﺮ در اﺗﺎق ﭘﯿﭽﯿﺪ، ﺑﺎﻋﺚ
ﺷﺪ اﺧﻢ ﻫﺎﯾﺶ ﺷﮑﻞ ﺑﮕﯿﺮﯾﺪ. ﺣﺎﻟﺶ از وﺿﻌﯿﺘﯽ ﮐﻪ داﺷﺖ ﺑﻬﻢ
ﻣﯿﺨﻮرد ﮐﻤﺮش ازﺷﺪت ﺗﻠﻤﺒﻪ زدن درد ﻣﯿﮑﺮد و آﻟﺘﺶ واﻗﻌﺎ ﻣﯽ
ﺳﻮﺧﺖ. ﺑﺎ ﺧﺴﺘﮕﯽ ﭘﺎﻫﺎی ﺳﻨﮕﯿﻦ دﺧﺘﺮک ﻧﺎﻻن را روی ﺷﺎﻧﻪ اش
اﻧﺪاﺧﺖ و ﺷﺮاﯾﻂ را واﻗﻌﺎ ﺧﻔﻘﺎن ﮐﺮد. ارﺿﺎﺷﻮ ﻟﻌﻨﺘﯽ!... ﺑﺎ ﺑﯿﭽﺎرﮔﯽ
ﻧﺎﻟﯿﺪ و ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺧﻮدش را ﺟﻠﻮ و ﻋﻘﺐ ﮐﺮد و از دﯾﺪن ﺻﻮرت
رﺿﺎﯾﺖ ﺑﺨﺶ و ﭘﺮ از ﻟﺬت دﺧﺘﺮ اﺣﺴﺎس ﺣﺴﺎدت ﮐﺮد.
⬅️
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤3👍2🥴2
Forwarded from PDFrom
دستی به لباس عمو کشیدم و با عشوه همیشگیم به گردنش زبون زدم.
- من الان میخوامت؛ امشب!
چشم هاشو تا به تا کرد و گفت:
- با این لوندی هات می خوای به کجا برسی؟
چشم و ابرو کج و کوله کردم و از زیر میز دستمو طرف مردونگیش بردم، دم گوشش پچ زدم:
- به این، به عطر تنت که داره دیوونم میکنه
دستم رو پس زد و گفت:
- اینجا جاش نیست!
دوباره دستم رو به مردونگیش رسوندم و لبم رو با زبونم تر کردم و گفت:
- پایین توی پارکینگ...
حرفم تموم نشده بود که به خاطر فشار ریزی که به مردونگیش وارد کردم، کلافه از جا بلند شد و دستم رو کشید تا همراهیش کنم.
بی توجه به بقیه و شلوغی از واحدی که مهمونی بود بیرون زدیم و با آسانسور به پارکینگ رفتیم.
جاوید در عقب رو باز کرد و هلم داد روی صندلی، خیلی زود دامن رو بالا دادم و براش قمبل کردم.
مهم نبود اون عموم باشه یا من برادر زادش باشم، این وسط تنها چیزی که سر کشی می کرد عشق بی حد و مرز من بود.
دریافت فایل رمان
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👎3❤2